">
سال 1387 از سوی مقام معظم رهبری سال نوآوری و شکوفایی نامگذاری شده است. این نامگذاری در عین حال که مبارک و میمون است ویکی از اصلیترین نیازهای کشور را طرح کرده، حکمت عمیقتری درون خود دارد. ایشان بر حسب شرایط و موقعیت کشور از ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هر سال نامی را برای آن سال برمیگزینند. همچنانکه سال پیش سال وحدت ملی و انسجام اسلامی و سال قبل از آن سال پیامبر اعظم نامگذاری شده بود. اما آنچه که نخست باید به آن اشاره کرد این نکته است که این نامگذاریها نباید این شائبه را ایجاد نماید که نامگذاری جدید به معنای پایان سال بعنوان مثال وحدت ملی است و دیگر از پرداختن به آن باید گذشت. بلکه در جهت عکس در کلیه تصمیمگیریها میبایست به آن توجه کرد و آن را در کنار "نوآوری و شکوفایی" در دستاوردها حفظ نمود. مطلب دوم آن است که این نامها به نوعی جهتدهنده به تصمیمات کشور میباشد. بدین معنا که راهبرد اصلی بخشهای مختلف کشور در سال جدید میبایست ابتکار، نوآوری، شکوفایی و خلاقیت باشد. اما در مورد اینکه چرا امسال سال نوآوری و شکوفایی نامگذاری گردید دلایل مختلفی میتوان ذکر کرد.
یک دلیل آن جهشی است که در کل دنیا ظرف سالهای اخیر در بخشهای مختلف بخصوص در حوزه تولیدات، علم و دانش صورت گرفته است. حیات در قرن بیست و یکم مستلزم همراه بودن با سایر نقاط جهان در این فرایند تولید و نوآوری است و کشوری که در حال، توقف نماید در آینده نمیتواند حرفی برای گفتن داشته باشد. دلیل دوم، دستاورد چشمگیر دانشمندان ایران در بخش انرژی هستهای است که در نوع خود اقدامی بینظیر است. معدودی از کشورها در جهان را میتوان سراغ گرفت که بدون اتکا به دیگران توانسته باشند به این دانش که از آن بعنوان "مادر سایر علوم" نام برده میشود دست یافته باشند. شکوفایی در این صنعت شکوفایی در دیگر صنایع است چرا که همه تخصصها از شیمی گرفته از متالوژی و مواد، مکانیک، برق، الکترونیک و کامپیوتر، فیزیک، شیمی و عمران در آن وجود دارد. این موفقیت باعث گردید تا ایران به مقام پنجم در حوزه غنیسازی دست یابد و مقام هفتم را بر اساس مدارک که مستدل آژانس انرژی اتمی و انجمن جهانی هستهای در تولید UF6 کسب کند. این پیشرفت تنها نباید به حوزه دانش هستهای محدود بماند و در سایر علوم نیز جهشهای لازم باید صورت گیرد. سال 87 باید سالی باشد که همانند دانش هستهای در سایر دانشها به شکوفایی برسیم.
و از همه مهمتر اینکه، امسال ایران سومین دهه از عمر خویش را پشت سر میگذارد. جمهوری اسلامی ایران پس از عبور از گردنههای سخت و طاقت فرسا و جادههای سنگلاخ اکنون به مرحلهای رسیده که نظام خویش را تثبیت ساخته و مسیر توسعه را در پیش گرفته است. اگر چه هنوز کشور با تهدیداتی از سوی خارج مواجه میباشد اما این تهدیدات به گونهای نیست و یا بهتر بگویم در حدی نیست که بتواند تهدید اساسی برای ایران باشد ملت ایران در هشت سال دفاع مقدس امتحان خود را پس دادهاند و با همه مشکلات در طول سالهای گذشته کنار آمدند. لذا این تهدیدات در مسیر حرکت آنها مانعی نمیتواند ایجاد کند. آنچه مهم است این مساله میباشد که در مرحله کنونی کشور نیازمند آن است که پس از سه دهه میوههای درخت انقلاب را بچیند و به شکوفه رسیدن آن را جشن بگیرد.
در حال حاضر سه نسل اول انقلاب همپا با انقلاب با تفکر اسلامی و در محیطی دینی رشد یافته و اکنون مدارج علمی و دانشگاهی را پشت سر میگذارند. سال 87 سالی است که میتواند با حمایت مسئولین به سالی برای بروز شکوفایی این استعدادها در بخشهای مختلف علمی تبدیل گردد. این حرکت حرکتی است در راستان انقلاب نخستین در واقع انقلاب علمی در ایران با سال 87 میتواند آغاز گردد و به جهانیان نشان دهد که جمهوری اسلامی با حفظ استقلال و بدون اتکا به دیگران همانگونه که در موضوع انرژی هستهای توانست در سایر بخشها نیز میتواند پیشگام کشورهای در حال توسعه حرکت نماید و به الگویی برای سایرین تبدیل گردد. منظور از سایر حوزهها و بخشها در اینجا تنها حوزههای علوم تجربی نیست بلکه این جهش، حرکتی است فراگیر که حوزه علوم انسانی را نیز باید در بر بگیرد و بالطبع نهادهای سیاسی مرتبط با این علوم را نیز پوشش دهد. یکی از این نهادها، دستگاه سیاست خارجی کشور میباشد. نباید انتظار داشت که تنها وزارت بهداشت هر سال داروهای جدید کشف نماید و یا وزارت صنایع محصول جدید را تولید نماید. وزارت امور خارجه نیز باید همگام با سایر بخشهای دولت به سمت نوآوری و شکوفایی حرکت نماید. این نوآوری و شکوفایی از چند بعد میتواند باشد.
بعد نخست علمی و پژوهشی بیش از آنکه صرف مطالعه بر روی مسائل تکراری، موازی و گاهاً بیحاصل گردد میبایست مصروف پروژههای علمی و تحقیقاتی خلاق و نو گردد. پروژههایی که کلیدی برای مشکلات پیشروی دستگاه سیاست خارجی ارائه میکنند. تحقیقاتی که بجای توصیف صرف وقایع راهکاری برای روزهای آتی و سالهای آینده ارائه میکنند. اگر در این قسمت صحیح عمل شود آنگاه به فاصله کوتاهی میتوان انتظار تحول در سایر بخشها را کشید اما اگر این عرصه فاقد نوآوری و شکوفایی باشد جز تکرار و از دست رفتن منافع ملی امید دیگری نباید داشت. بخشی از این انتظار زمانی جامه عمل خواهد پوشید که دستگاه وزارت امور خارجه پیوند خود با دانشگاه را مستحکمتر سازد و متحصصین دانشگاهی را جذب خویش نماید.
بعد دیگر اصلاح روشهاست. نباید تمامی راهحلها را در آنچه که اکنون بر روی میز داریم جست. باید زمان را به تفکر و اندیشه گذراند و محاسبه نمود که آیا روشهایی که اکنون از آن استفاده میگردد بهترینها هستند؟ آیا گزینههای ممکن تنها در همین موارد خلاصه میشود؟ آیا میتوان به راهحل جدیدی دست یافت؟ اینها بخشی از سوالاتی است که هر مدیری در وزارت امور خارجه از خویش باید بپرسد و برای آن پاسخی بیابد. واقعیت این است که تاکنون همواره کوشیدایم تا در متون کلاسیک راهحل همه مسایل را بیابیم. متونی که در حوزه سیاست خارج ادبیات آن را کشورهای غربی شکل دادهاند و حتی گاه ممکن است خود دیگر از آن بهره نجویند. فیالمثل بخش اعظم متون سیاست خارجی، کتابهای مربوط به حوادث دوران نظام دو قطبی و جنگ هستند. متونی که این ذهنیت را القا میکنند که هنوز بین ایالات متحده و روسیه شکاف وجود دارد و این دو باهم دشمند لذا باید از یکی علیه دیگری استفاده نمود. حال آنکه در جهان واقع این دوکشور در بسیاری از حوزههای استراتژیک با یکدیگر همکاری دارند. پس اصلاح روشها خود میتواند نوعی نوآوری باشد. در حال حاضر این حرکت در خصوص مدیریت دیپلماسی هستهای بیش از هر موضوع دیگر ضروری است. نباید اجازه داد که خیلی راحت ایالات متحده به اجماع جهانی بر سر برنامههای هستهای ایران دست یابد و قطعنامههای متوالی علیه ایران صادر کند. در اینکه این قطعنامهها فاقد مشروعیت هستند هیچ شکی نیست اما نباید انتظرا داشت که نامشروع بودن آن خنثی و بیاثر بودن آن را نیز به همراه داشته باشد. پس هر چه زودتر بایست به راهکاری دست یافت تا روند صدور قطعنامههای بیشتر متوقف گردد. این راهکار همان اتخاذ روش جدید است که از آن نام بردیم و به نوآوری تعبیر کردیم.
اما نوآوری را در ارائه ایده و فکر نو در حوزه نظام بینالملل نیز میتوان جست. تز گفتگوی تمدنها مثالی برجسته در این زمینه است. این ایده خیلی سریع توانست فضای جهانی نسبت به ایران را تغییر دهد و از ایران کشوری که خواهان گفتگو و تعامل است ترسیم نماید. اینکه این ایده شکست خورد و ایران جزو محور شرارت قرار گرفت را نباید به معنای ناکارآمدی آن دانست بلکه فضای داخلی آمریکا به سمتی حرکت کرد که با حادثه 11 سپتامبر عملاً تهدید و نامنی بر جهان حاکم شد و این ایده به حاشیه رفت در غیر اینصورت همانطور که از سوی سازمان ملل سال 2001 به نام سال گفتگوی تمدنها نامگذاری گردید سایر برنامهها میتوانست به سمت همکاری کشورها با یکدیگر جهت برقراری صلح حرکت نماید. عدالت نیز از جمله واژهها و مفاهیمی است که از ظرفیت بالایی در جهان برخوردار است تا گفتمانی فراگیر را شکل دهد. باید با یک طراحی درست، درک عمیق و دقیق از نیازها و علایق و سلایق افلار عمومی دنیا در طراحی این مفاهیم پیشتاز بود.
همچنین نوآوری را میتوان در حل بحرانهای منطقهای و جهانی که عواقب آن بر ایران نیز تأثیرگذار است یافت. مسأله فلسطین و لبنان از جمله این مشکلات است که هیچ یک از راهحلهای جهانی بری آن تاکنون پاسخگو نبوده است. آخرین تلاش دولتهای عربی منطقه و آمریکا در قالب نقشه راه و برگزاری اجلاس آناپولیس نیز تاکنون موفق نبوده است. اگر جمهوری اسلامی ایران در حل این بحران بتواند طرحی ارائه نماید که هم عادلانه باشد و حقوق فلسطینیان را ایفا نماید و هم پشتوانه افکار عمومی را با خود داشته باشد نام خویش را در تاریخ منطقه ثبت خواهد کرد.
اما آخرین موردی که جا دارد به آن اشاره کنیم پرداخت به حوزههایی است که تاکنون از آن غفلت شده است. دیپلماسی چین در سال 2007 شاهد تحرک جدیدی بود و این تحرک ورود به قاره سیاه یعنی آفریقا بود. سرزمین آفریقا برای ایران نیز میتواند فرصتی استثنایی باشد. تاکنون به این قاره کشورهای آن آنگونه که شایسته است پرداخته نشده است. این مسأله نه تنها در دستگاه دیپلماسی کشور بلکه در ادبیات سیاست خارجی ایران نیز به روشنی قابل مشاهده است. کمتر مقاله یا کتابی را میتوان یافت که به مسأله رابطه ایران و آفریقا پرداخته باشد. همچنین کمتر کارشناسی را میتوان سراغ گرفت که در حوزه آفریقا تخصص خویش را از دانشگاهی در داخل یا خارج گرفته باشد. اگر چه نام آفریقا با فقر، گرسنگی، خشکسالی، استعمار و... پیوند خورده است اما این امر به هیچ وجه به معنای نادیه گرفتن فرصتهای اقتصادی، سیاسی موجود در این قاره نیست دیپلماسی کشور در سال جدید میتواند پویایی بیشتری به روابط با کشورهای آفریقایی ببخشد.