تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۷  ، 
کد خبر : ۴۹۴۰۳

بولینگ برای آقای کلمباین


قاسم بابایی

مایکل مور، کارگردان معترض آمریکایی، چند سال پیش فیلمی ‌ساخت با نام بولینگ برای آقای کلمباین، با حادثه قتل‌ عام 13 دانش‌‌آموز ‌در دبیرستان شهر کلمباین توسط دو جنایتکار به نامهای «اریک» و «دیلون» ‌در سال 1999 وحشت بر آمریکا سایه افکند، مایکل مور تصمیم گرفت تا با ساخت فیلمی، آزادی حمل سلاح و کشتار مردم بی‌دفاع را به اعتراض بکشاند او ‌در رساندن صدای اعتراض خود و شهروندان آمریکایی به گوش مسؤولان تا حدودی موفق شد و حتی از جشنواره فجر ایران ‌در همان سال موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم شد که مسؤولان جشنواره فیلم فجر فرش دستبافی را برای او ارسال کردند.

او خود می‌‌گوید: هرگاه میهمانانم وارد خانه می‌شوند و فرش دستباف ایرانی را ‌می‌بینند که ‌در سرسرای منزلم انداختم و درباره آن سؤال می‌کنند، می‌گویم: این فرش دسترنج زحمات مردمی ‌است که دیوانه‌ای به نام بوش آنها را محور شرارت نامیده است.

مور ‌در فیلم بولینگ برای کلمباین با سناتورها و شخصیت‌های مؤثر ‌در تصویب قانون حمل سلاح صحبت می‌کند. اما هیچکس پاسخ ‌در‌ستی به او نمی‌دهد. لذا او برای دریافت پاسخ تمامی‌ سؤالاتش دست به یک ترفند جدید می‌زند و ‌در نیمه‌های شب به خانه شهروندان کانادایی می‌رود و قبل از آنکه زنگ ‌در را به صدا ‌در آورد متوجه می‌شود که ‌در باز است و سرانجام با صدای بلند، افراد خانواده کانادایی را صدا می‌زند و آنها که ‌در خواب عمیق بودند از خواب بیدار می‌شوند و او می‌پرسد مگر شما ‌در وقت خواب درهای خانه‌های خود را قفل نمی‌کنید؟ می‌گویند خیر ما ‌در کانادا عادت نداریم که شبها ‌در‌های خانه‌های خود را قفل کنیم.

او این ماجرا را ‌در خصوص خانه‌های مختلف کانادایی‌ها انجام می‌دهد و از تمامی ‌صحنه‌های آنها فیلمبرداری می‌کند. مایکل مور سپس ‌در اواسط روز و ‌در ساعت‌های پرکار و شلوغ شهرهای مختلف آمریکا یعنی ساعت 11 تا 12 ظهر، به خانه برخی از شهروندان آمریکایی رفت و پس از فشار دادن زنگ منزل، متوجه شد که درهای منازل نه تنها با چندین قفل و زنجیر محکم بسته شده‌اند بلکه، هر کسی  که ‌در را باز می‌کرد اسلحه‌ای ‌در دست داشت و از مایکل مور با عصبانیت سؤال می‏کرد چه کار داری؟ او با خونسردی ‌در خصوص حمل سلاح و ناامنی‌های شهروندان آمریکایی سؤال می‌کرد که با پاسخ اعتراض‌آمیز آنها از نبود امنیت جانی ‌در کشوری که ادعای ایجاد امنیت برای جهان دارد مواجه می‌شد. وجود بیش از 200 میلیون قبضه سلاح ‌در میان مردم، شرایط را اکنون با گذشت سالها از حادثه شهر کلمباین و فیلم افشاگرانه بولینگ برای آقای کلمباین مایکل مور همچون جهنمی‌ کرده که حوادث بی‌شمار دیگری ‌در شهرهای متعدد همراه با کشتارهای وسیع دانش‌آموزان و دانشجویان و حتی شهروندان عادی آمریکایی رقم زده است که آخرین آنها حادثه ویرجینیا و قتل ‌در ناسا و تهدید به وجود بمب ‌در ساختمانهای مجالس ایالتی ‌در منطقه فینکلس ایالت آریزونای آمریکا بود که باعث توقف فعالیت‌ها ‌در مجالس سنا و نمایندگان ایالت آریزونا و محل اقامت فرماندار این ایالت و تخلیه این ساختمانها شد. ‌در لوس‌آنجلس نیز مدرسه‌ای ‌در پی هشدار پلیس و تهدید یک نوجوان تعطیل شد و نیز ‌در ایالت اوهایوی آمریکا مدرسه‌ای ‌در پی مشاهده یادداشتی ‌در آن مبنی بر آن که این مدرسه، ویرجینیای دوم خواهد شد، تعطیل گردید. فعالیت مدرسه‌ای ‌در کلرادوی آمریکا نیز به علت نگرانی از تیراندازی فردی مسلح متوقف شد ‌در سالگرد فاجعه مدرسه کلمباین ‌در آمریکا، دانش‌آموزی قصد داشت مدرسه‌ای را ‌در کلرادو منفجر کند. حتی انفجار ‌در مدرسه‌ای ‌در پارکر رخ داد که هیچ تلفاتی ‌در بر نداشت. پلیس موفق شد عامل این انفجار را که یک دانش‌آموز بود و قصد داشت بمب دیگری را نیز‌ در مدرسه منفجر کند دستگیر نماید. این حادثه ‌در هشتمین سالگرد فاجعه سال 1999 ‌در مدرسه کلمباین رخ داد که ‌در آن دو تن از دانش‏آموزان اقدام به قتل 17 تن از هم‌کلاسیهای خود کردند.

مقامهای پلیس تگزاس اعلام کرده‌اند حادثه گروگانگیری و قتل اخیر یکی از کارمندان مرکز آژانس قضایی آمریکا «ناسا» احتمالاً به خاطر دلخوری حرفه‌ای بوده است. این جنایت 48 ساعت پس از حادثه دلخراش ویرجینیا رخ داد.‌در حادثه ناسا، ویلیام فیلیپس 60 ساله که به عنوان پیمانکار خصوصی برای ناسا کار می‌کرد، روز جمعه 20 آوریل همکار خود دیوید بوورلی 62 ساله را به قتل رساند و یکی از همکاران زن خود را به گروگان گرفت. ‌در این حادثه که ‌در ساختمان 44 مجتمع قضایی جانسون ‌در هوستون تگزاس اتفاق افتاد، به گروگان زن آسیب جدی وارد نیامد، اما شخص ضارب یعنی ویلیام فیلیپس ‌در نهایت دست به خودکشی زد.

آمار وحشتناک از خشونت مسلحانه ‌در آمریکا

‌در آمریکا روزانه بیش از 80 نفر ‌در درگیریهای مسلحانه کشته می‌شوند.

ناامنی مدارس میان سالهای 1994 تا 1999 ‌در واقع با خشونت‌های خونینی همراه بود که به مرگ 253 تن انجامید، که 74 درصد این وقایع با استفاده از اسلحه گرم انجام گرفته بود و 60 درصد از این موارد فرد مهاجم، مسلح به هفت تیر بوده است. طی سال تحصیلی 99- 1998، 3523 دانش‌آموز بخاطر همراه داشتن اسلحه گرم، اخراج شدند که البته این آمار از سال تحصیلی 97-1996 حدود 200 تن کمتر شده است.

حدود 80 درصد از نوجوانان ‌در دبیرستا‌نهای شهرهای بزرگ به خاطر وحشت از حضور ‌در مدرسه دست‌کم ماهی یک مرتبه غیبت داشته‌اند.

بنابر محاسبات انجمن ملی مدارس، هر روز، بیش از 135 هزار اسلحه گرم وارد مدارس این کشور می‌شود. 

در آمریکا کودکان بسیاری قربانی خشونت مسلحانه شده‌اند که ‌در میان سالهای 1977 تا 2000، بیش از 90 هزار کودک و نوجوان ‌در اثر شلیک اسلحه کشته شده‌اند. ‌در آمریکا روند مرگ ناشی از شلیک اسلحه ‌در کودکان زیر 15 سال، 12 مرتبه بیشتر از مجموع کل مرگهای مشابه ‌در 25 کشور توسعه یافته جهان است. ‌در یک سال، آمار کودکان و نوجوانان کشته شده با اسلحه گرم بیش از مجموع کل کودکان ‌در گذشته بر اثر سرطان ذات‌الریه، آنفلوانزا، اسم و ایدز ‌در همان سال بوده است.

کودکان آمریکایی نسبت به کودکان 25 کشور توسعه یافته جهان، 16 مرتبه بیشتر ممکن است با اسلحه گرم کشته شوند، 11 مرتبه بیشتر با اسلحه خودکشی می‌کنند و 9 مرتبه بیشتر ممکن است ‌در حوادث ناگهانی مربوط به سلاح‌های گرم کشته شوند.

‌در سال 2003، انجمن ایمنی اسلحه به نام «for gun safely American» گزارشی تنظیم کرد که نشان می‌داد 20 قانون از 22 قانون ملی مربوط به اسلحه گرم، اجرا نمی‌شود و تنها 2 درصد از جنایتهای مسلحانه فدرال واقعاً مورد پیگرد قرار می‌گیرد.

85 درصد از موارد دنبال شده مربوط به جنایتکاران خیابانی مسلح است.

قوانین نادیده گرفته شده شامل موارد زیر هستند: مجازات قاچاق اسلحه، دزدی مسلحانه، فروشندگان فاسد اسلحه، دست بردن ‌در فرم خرید اسلحه، پاک کرد شماره سریال تسلیحات، فروش اسلحه به افراد زیر سن قانونی همراه داشتن اسلحه ‌در محیط مدرسه.

تحقیقات نشان می‌دهد که یک درصد فروشگاههای اسلحه به فروش انواع تفنگ، هفت تیر و انواع دیگر تپانچه دارای سوء سابقه به کار رفته ‌در جنایتهای مختلف می‌پردازد. ردیابی مختلف ‌در خصوص تسلیحات فروخته شده توسط یکی از این فروشندگان نشان داد که کالای مرگبار او ‌در 52 جنایت شامل قتل، آدم‌ربایی، تهاجم و تجاوز مورد استفاده قرار گرفته است.

این فروشندگان با وجود تعداد اندک، تأثیر بسیار بزرگی بر امنیت عمومی‌ برجا گذاشته‌اند. این افراد با روشهای زیر قابل شناسایی هستند:

1- تفنگهای موجود ‌در فهرست موجودی دزدیده شده باشند

 2- مدارک فروش فدرال آنها گم شده است

 3- ‌در سال 10 اسلحه مربوط به صحنه جنایت فروخته باشد

 4- معمولاً چند نوع اسلحه را به یک خریدار فروخته باشد

 5- فاصله زمانی میان فروش اسلحه و وقوع جنایت همراه با آن کوتاه باشد.

بنابر گزارش انجمن ایمنی اسلحه، دزدی اسلحه بیش از هر جا ‌در ایالاتی انجام می‌گیرد که قانونی برای نگهداری امن اسلحه ‌در خانه وجود ندارد. تعداد دارندگان اسلحه بسیار زیاد بوده و طبعاً درج جنایت ‌در آنها بیشتر است. بنابر اطلاعات F.B.I در ده سال گذشته 7/1 میلیون مورد از سرقت اسلحه گزارش شده است که تنها 4 درصد از آنها یافته شده‌اند. بیش از 80 درصد این تفنگها و تپانچه‌ها از منازل و اتومبیلها به سرقت رفته و بخشی از، تغذیه بازار سیاه اسلحه را تأمین می‌کند. ‌در این میان 36 تا 50 درصد از دانش آموزان پسر سال سوم دبیرستان 16 تا 17 ساله اعتقاد دارند که اگر بخواهند، می‌توانند به سادگی یک هفت تیر تهیه کنند. ‌در سال 2000، چهل درصد از پسران دانش آموز دبیرستان و 31 درصد از دانش آموزان دوره راهنمایی گفته‌اند که ‌در صورت لزوم می‌توانند هفت‌تیری برای خود تهیه کنند.

عذر بدتر از گناه

به دنبال حادثه قتل‌عام ویرجینیا، دولت و دستگاههای امنیتی اطلاعاتی آمریکا تلاش کردند تا با میزگردهای روانشناسی گناه قتل عمد دانشگاه پلی‌تکنیک را متوجه وضعیت روحی و روانی عامل این جنایت‌ها یعنی «چوسونگ هوی» کره‌ای نمایند به طوری که برخی از روانشناسان با استناد به گفته‏های خاله «چو» که گفته بود «چو» ‌در هنگام ورود به آمریکا ‌در سال 1992 مبتلا به بیماری اوتیسم «توهم، بدبینی و ناتوانی ‌در انطباق با جامعه» بوده است او را یک فرد روانی معرفی کردند.

روانشناسان تشریفاتی حکومت آمریکا با توجه به پخش فیلم‌های کوتاه «چوسونگ هوی» را که حداقل شش روز قبل از دست زدن به این قتل‌عامها، تهیه و سپس برروی یک دی.وی.دی ضبط کرده و ‌در فاصله قتلهای اول و قتل‌عام ‌در دانشگاه پلی‌تکنیک ویرجینیا برای شبکه تلویزیونی ان.بی.سی فرستاده بود، بدون اشاره به زمینه ناهنجاری‌های موجود ‌در  جامعه آمریکا و مشکلات فرهنگی، امنیتی حاکم بر جامعه این کشور، به یک باره او را به یک دیوانه تشبیه کردند، زیرا «چو» ‌در فیلم‌های خود با لحنی خشمگین و با پرخاش‌جویی بسیار از نفرت خود نسبت به دیگران، طبقه مرفه و نیز انگاره‌های مذهبی خود سخن می‌گوید.

«چوسونگ هوی» 23 ساله پس از آنکه دو نفر را ‌در خوابگاه دانشگاه پلی‌تکنیک ویرجینیا به قتل می‏رساند، سپس ‌در کمال خونسردی به اداره پست رفته و یک بسته پستی حاوی نامه، عکسها و فیلمهای ویدیوئی خود را برای شبکه ان.بی.سی آمریکا پست کرده و سپس به ساختمان آموزشی برگشته و دهها نفر را به گلوله می‌بندد.

او خود را فرشته انتقام علیه جنایتهای مسیحیان می‌نامد. او تروریستی است که خود را ضد تروریست می‌نامد. او خود را پیرو دو تروریست به نامهای اریک و دیلون می‌داند که ‌در سال 1999، 13 دانش‏آموز را ‌در دبیرستان کلمباین به قتل رساندند و نیز احترام بسیاری برای چارلز و ایمتمن قایل است زیرا او ‌در سال 1966 با رفتن بر بالای بام دانشگاه تگزاس اقدام به کشتن 16 نفر و زخمی ‌نمودن 31 نفر با اسلحه مجهز به دوربین خود نمود.

«چو» نه یک کره‌ای مثل پدر و مادرش و نه یک آمریکایی مانند همکلاسی‌هایش بود. او نه حاضر به رفتن کلیسا بود و نه با دوستان ثروتمند خود ارتباط تنگاتنگی داشت، «چو» خود را با مسیح(ع) مصلوب شده مقایسه می‌کرد. تحول درونی «چو» از یک کودک منزوی تا قاتلی سنگدل دارای نحوستها و بدشگوئی‌های فراوانی است.

ماجرای «چو» تراژدی بود که می‌توانست از وقوع آن اجتناب شود، اگر کسی می‌توانست آنچه را که ‌در چشمان او می‌گذشت از قبل ببیند.

دادستانی آمریکا می‌گوید: ‌در چهاردهم دسامبر سال 2005 «چو» به دلیل آزار و ترساندن دو همخوابگاهی‌اش به دادگاه معرفی شد و دادگاه او را به یک مرکز روانپزشکی و تشخیص افسردگی بالینی داده بود اما معلوم نیست که چرا با چنین تشخیصی او را در بیمارستان روانی بستری نکردند و یا حتی هیچ پیگیری درمانی درباره وی صورت نگرفته است. ولی بعداً ادعا کردند که تشخیص اولیه ‌در دست نبوده و «چو» به اسکیزوفرنی مبتلا بوده است.

«چو» ‌در کره جنوبی متولد شد والدینش ‌در آپارتمانی ‌در سئول که فقط دو اتاق کوچک داشت زندگی می‌کردند. عموی مادری «چو» در روزنامه کره‌ای به عنوان «کیم» شناسایی شد، که درباره چو می‏گفت: او پسری ساکت و آرام بود. ‌در مقایسه با خواهر بزرگترش سون ـ کیونگ که شلوغتر از «چو» بود، همچون بسیاری از هزاران کره‌ای خانواده‌اش، ‌در سال 1992 به ایالات متحده مهاجرت کردند. او به اتفاق خانواده‌اش ‌در خانه‌ای به ارزش چهارصد هزار دلار ‌در حومه ویرجینیا اقامت گزید تا به رؤیاهایش رنگ حقیقت بزند. خانواده «چو» به دنبال رشد علمی ‌و تحصیلی او بودند زیرا ‌در آن موقع 8 سال بیشتر نداشت.

کره‌ایها ‌در آمریکا حتی از برنامه‌های ویژه و تلویزیونی خاص خودشان برخوردارند و ‌در دانشگاههای گران و پرهزینه ثبت ‌نام می‌کنند. زیرا، کره جنوبی ‌در واقع شریک تجاری نزدیک و رهبران کره صمیمی‌ترین دوستان آمریکا بشمار می‌روند. ‌در نتیجه کره‌ایهای آمریکایی ‌در ویرجینیا همچون سایر شهروندان سراسر آمریکا از مزایای ویژه‌ای برخوردارند. مثلاً پدر «چو» ‌در یک خشکشویی با چند ساعت کار زندگی خوبی را ‌در آمریکا داشت. بطوری که خواهر «چو» در دانشگاه پرینستون، رشته اقتصاد را پی گرفت. «سوکونگ» خواهر «چو»، وقتی که از برادرش که ‌در دانشگاه فنی ویرجینیا تحصیل می‌کرد، صحبت می‌کند او را آدم ‌درون‌گرا، عصبی و پر رمز و راز معرفی می‌نماید که کمتر مورد توجه والدینش بود.

یکی از دوستان پدر «چو» می‌گوید: زمانی که چو در دبیرستان تحصیل می‌کرد، به منزل آنها رفتیم، چو به جای آنکه سرش را به علامت سلام خم کند با بی‌توجهی به اتاق نشیمن رفت و به تماشای بازیهای رایانه‌ای مشغول شد که ناگهان پدرش او را به شدت تنبیه کرد.

سوکونگ خواهر «چو» که پس از فارغ‌التحصیلی ‌در سال 2004 از دانشگاه پرینسون به عنوان پیمانکار برای وزارتخانه آمریکا کار می‌کند، به نمایندگی از خانواده‌اش با دوستان و خانواده‌های قربانیان ابراز همدردی کرد.

او گفت هرگز ‌در مخیله ما نمی‌گنجید که او قادر به این همه خشونت باشد. گفته می‌شود که مقامهای بسیاری، علایم خطر دایر بر خطرناک بودن چو را از سال 2005 نادیده گرفته‌اند. سال گذشته نیز چارلز کارل روبرتز با حمله به یک مدرسه ‌در آریزونا 5 دختر مدرسه‌ای را کشت.

بارزترین جلوه این جنایت‌ها ‌در سال 1987 و ‌در هنگام پخش زنده تلویزیونی مسابقات بسکتبال آمریکا رخ داد که قاتلان به گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بودند که ‌در همان زمان و ‌در استادیوم به روی حاضران رگبار ببندند و میلیونها نفر از سراسر آمریکا بطور زنده شاهد آن باشند که پلیس توانست قبل از هر اقدامی ‌آنها را شناسایی و دستگیر کنند. در همان زمان نیوت کینکتریج، رهبر اکثریت کنگره آمریکا اظهار داشت: چگونه آمریکا می‌تواند ادعای رهبری جهان را داشته باشد ‌در حالی که قادر به کنترل سلاح و ایجاد امنیت ‌در داخل خاک خود نمی‌باشد. چگونه ما داعیه فرهنگ و تمدن جهان را داریم، ‌در حالی که 65 درصد از نوجوانان 7 تا 14 ساله ما از خواندن و نوشتن عاجزند و 35 درصد از آنها استعمال مواد مخدر و حمل سلاح و کشتار همکلاسیهای خود را ‌در مدارس افتخار می‌دانند.

‌در زمان رونالد ریگان، پس از سوءقصدی که به وی صورت گرفت، چند تن از محافظان او کشته و یکی از آنها به نام جفری فاکس از ناحیه گردن مجروح و قطع نخاع گردید. او پس از بهبودی تلاش خود را به کار بست تا قانون منع حمل سلاح را به تصویب رساند، اما‌ در عمل این قانون که به نام خود او به قانون «فاکس» معروف گردید، نه تنها تأثیری نداشت بلکه وضعیت روز به روز بدتر شد.

اکنون جامعه آمریکا با بحران‌های اجتماعی وسیعی مواجه شده است که قطعاً واقعه ویرجینیا و قتل ‌در مرکز ناسا و دهها تهدید دیگر، آخرین آنها نخواهد بود زیرا ‌در این میان براساس نظرسنجی مؤسسه IPOS که نشان داد با وجود ابراز تأسف جهانی از حادثه ویرجینیا، مردم آمریکا درباره اینکه دولت باید چه اقدامی ‌برای کنترل اسلحه انجام دهد، اختلاف عمیق دارند. طبق یافته‌های تازه، زنان و اقلیتها ‌در جامعه آمریکا بیشتر از مردان و یا سفیدپوستان از حمل اسلحه نگرانند. از این رو خواستار قوانین شدیدتری درباره این کشتارها هستند. اختلاف نظر ‌در میان طرفداران احزاب سیاسی و نیز با توجه به مکانی که ‌در آن زندگی می‌کنند نیز ‌در قبال این مسأله زیاد است و دموکرات‌ها و شهرنشینان به نسبت جمهوریخواهان و روستاییان و یا کسانی که ‌در حومه شهرها زندگی می‌کنند، دیدگاه بدبینانه‌تری نسبت به سلاح دارند. با وجود این اختلاف‌ها از دیرباز جاری بوده اما یافته‌های تازه نشان می‌دهند دیدگاههای هر گروه تا چه حد با وجود تیراندازی هفته گذشته عمیق است، لذا با وجود حادثه مرگبار اخیر 47 درصد با تشدید قوانین حمل سلاح موافق و 38 درصد خواستار آن هستند که این قوانین دست نخورده بماند. ضمن اینکه 11 درصد نیز خواستار آسانتر شدن قوانین مذکور شده‏اند. این در حالی است که 60 درصد از بانوانی که به این سؤالات پاسخ داده‌اند با تشدید قوانین موافق بوده که این درصد نزدیک به دو برابر مردان است. 55 درصد از اقلیت‌ها نیز طرفدار تشدید قوانین هستند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات