تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۷:۲۹  ، 
کد خبر : ۴۹۴۳۴

مسیحیان صهیونیست آمریکا (قسمت اول)

مقدمه: آنچه که از آن با عنوان «راست مسیحی»، «صهیونیسم مسیحی» یا «بنیادگرایی مسیحی» یاد می‌شود از جریان‌های سیاسی بالنده در آمریکا است که طی دو هفته توانسته است نقش بیش از پیش مهمی در روند تصمیم‌گیری‌های سیاسی در واشنگتن ایفا کند. این جریان نقش بسیار برجسته‌ای در انتخاب جرج بوش به ریاست جمهوری آمریکا و غلبه او در مرحله مقدماتی بر رقیب جمهوریخواهش، جان مک کین و نهایتاً بر ال گور داشت. جریان مذکور همچنان یکی از پایه‌های مهم قدرت جرج بوش است، کمک فراوانی به جمهوریخواهان برای بازپس گیری کنترل سنا در انتخابات نوامبر سال گذشته کرد و از امیدهای آنان برای پیروزی مجدد در انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 است.

 شکل‌گیری این جریان به سال‌های اولیه دهه 1980 باز می‌گردد و مجموعه‌ای از خواست‌ها و مطالبات عمدتاً اجتماعی انگیزه اولیه حرکت پیشگامان آن بوده است. مخالفت مسیحیان دست راستی طی این دو دهه با آنچه «شر اجتماعی» می‌دانند مانند: سقط جنین، همجنس‌گرایی، فمینیسم، سکس و خشونت در رسانه‌ها و ... و تلاش آنها برای تثبیت و تحکیم آنچه «خیر اجتماعی» می‌شمرند، مانند خانواده سنتی، دعا در مدارس و ... تدریجاً آنها را به کوشش برای کسب نفوذ سیاسی با هدف نیل به اهداف اجتماعی ترغیب کرده است. این جریان یا حداقل جناحی تندرو در درون آن از بازسازی جامعه بر مبنای قوانین انجیلی سخن می‌گوید، احیای برخی مجازات‌های انجیلی مانند سنگسار را مطلوب می‌داند و خواستارجرم شمرده شدن برخی اعمال مانند زنا، همجنس‌بازی و اشاعه عقاید جعلی است.
راست مسیحی تقریباً تمامی توان سیاسی و اجتماعی و نیز بنیه مالی خود را از پیروان یکی از فرقه‌های پروتستان در آمریکا یعنی پیروان کلیسای انجیلی می‌گیرد.، فرقه‌ای که شمار پیروانش در آن کشور به 70 میلیون نفر می‌رسد. مطابق برخی آوردها حدود 10 درصد از تعداد کل آرایی که در ادوار اخیر انتخاباتی در آمریکا به صندوق ریخته شده متعلق به پیروان این جریان است. این بدان معنی است که با توجه به تعلق راست مسیحی به طیف جمهوریخواهان و اینکه این طیف معمولاً نیمی از آراء را به دست می‌آورد، راست مسیحی 20 درصد از آراء جمهوریخواهان را در کنترل خود دارد. این امر میزان نفوذ مسیحیان دست راستی بر حزب جمهوریخواه و مقامات منبعث از آن را نشان می‌دهد.
ضرورت شناخت راست مسیحی
شناخت راست مسیحی برای جمهوری اسلامی ایران از چند جهت حائز اهمیت است:
1. راست مسیحی، خصوصاً در دوره کنونی و تا آینده‌ای قابل پیش‌بینی، نقش مهمی در روند تصمیم‌گیری سیاسی در واشنگتن داشته و خواهد داشت. درک کنش و واکنش‌هایی که به تصمیم‌گیری سیاسی در قوای مجریه ومقننه آمریکا می‌انجامد، مستلزم شناخت این جریان و جریانات مشابه است. با توجه به اینکه داده‌های عینی اقتصاد کلان و توان بالفعل نظامی حکایت از آن دارند که آمریکا در حال حاضر تنها ابرقدرت موجود در جهان است، نداشتن شناختی عینی و دقیق از روند پیچیده تصمیم‌گیری سیاسی در آمریکا و عوامل مؤثر در آن می‌تواند مخاطرات عظیمی را برای قدرت‌های متوسط و کوچک جهانی در پی داشته باشد.
2. راست مسیحی دارای نقطه نظرات روشنی در امور بین‌المللی است و توفیقات نیز تا کنون از جهت تحمیل نظرات خود بر دولت‌های پیشین و کنونی آمریکا داشته است. پیگیری حساسیت‌های اجتماعی در سطح بین‌المللی و همبستگی مسیحی و ... از آن جمله‌اند.
3. راست مسیحی به تأسیس از خاستگاه فرقه‌ای و آموزه‌های دینی، اهمیت فوق‌العاده‌ای برای دعوت پیروان دیگر مذاهب به مسیحیت قائل و فعالیت‌های گسترده‌ای را در این زمینه سازمان داده است.
4. سران راست مسیحی تا کنون دشمنی آشکاری با اسلام از خود بروز داده‌اند و تغییرات اهانت آمیزی، خصوصاً طی دوره بعد از 11 سپتامبر، علیه اسلام و رهبران اسلامی به کار برده‌اند.
5. راست مسیحی، علی‌رغم مشکلات عقیدتی با یهودیت و اختلاف با یهودیان در مسائل اجتماعی، از اجزاء مهم لابی طرفدار اسراییل، عقاید دینی خاص آنها است. بر همین مبنا آنها، مانند صهیونیست ها و جناح راست در رژیم اسراییل، حقوق ملی مردم فلسطین را نفی می‌کنند. به همین دلیل از آنها با عنوان «صهیونیست‌های مسیحی» نیز یاد می‌شود.
مبانی عقدیتی
پیروان کلیسای انجیلی در آمریکا که حدود یک چهارم جمعیت آمریکا (70 میلیون نفر) را شامل می‌شوند و تعدادشان رو به رشد است، مهمترین خاستگاه نظری راست مسیحی است. هسته مرکزی پیروان این فرقه مطلق‌گرا و معتقد به نبرد دائم بین خیر و شر است. «بازگشت دوم حضرت مسیح» و «آخر الزمان» بعد از طی مراحلی که نهایتاً به آنچه «جنگ و ویرانی بزرگ» می‌نامند، از جمله مبانی اعتقادی این جریان است.
بر مبنای چنین اعتقاداتی حضرت مسیح روزی به زمین بازخواهد گشت و برای 1000 سال حکومت می‌کند و اقدامات او طی 7 مرحله یا Dispensations صورت می‌گیرد. اکنون مرحله ششم، یا مرحله کلیسا است و مرحله بعد مرحله آخر الزمان یا end-time خوانده می‌شود که طی آن حضرت مسیح به سوی زمین رو می‌کند و مؤمنان مسحیی را حیات دوباره می‌بخشد. سپس ضد مسیح Antichrist در زمین ظاهر خواهد شد و خود را به دروغ منجی یهودیان خواهد خواند. برخی معتقدند که آنچه موجب باور برخی به او می‌شود این است که وی قادر به اعاده صلحی ظاهری در خاورمیانه خواهد شد. حکومت ضد مسیح 7 سال به طول خواهد انجامید و دوره «رنج یا آزمایش بزرگ» Tribulation خوانده خواهد شد. در نیمه اول این دوره، ضد مسیح صلح ظاهری را بر قرار خواهد داشت و در نیمه دوم علیه اسرائیل اقدام خواهد کرد. او به این ترتیب مجموعه گناهان بشر را کامل کرده و حکم نهایی خدا را موجب و شروع دوره‌ای بی‌سابقه از جهت آزار یهود را باعث خواهد شد. این دوره با محاصره اورشلیم (بیت‌المقدس) به وسیله ملت‌های متخاصم که قصد نابودی آنرا دارند خاتمه خواهد یافت و صحنه برای نبرد نهایی Armageddon آماده خواهد شد....
پیروان کلیسای انجیلی معتقدند که در این مرحله حضرت عیسی، سوار بر اسبی سفید، به زمین بازخواهد گشت و در پی او سواره‌نظامی مرکب از مؤمنان که از ابرها سرازیر خواهند شد، حرکت می‌کنند. عیسی مسیح پیروزمندانه وارد جنگ خواهد شد، معابد باستانی یهودیان را احیا و حکومتی هزار ساله را آغاز می‌کند، بهشت و زمینی جدید نشان خواهد داد و شیطان را برای همیشه خاموش خواهد کرد.
کتاب «بر جای مانده» نوشته تیم لاهه که تشریح کننده چنین اعتقاداتی است و تاکنون در 12 جلد انتشار یافته، مجموعاً بیش از 50 میلیون تیراژ داشته است. در این مجموعه کتاب‌ها اعتقادات مسیحیان انجیلی در مورد نبردهایی که قبل و در جریان «بازگشت دوم» مسیح به وقوع خواهد پیوست، تشریح شده است. برخی از پیروان این جریان بر این مبنا که حرکت در جهت در جهت برخورد نهایی نباید مختل یا کند شود، نسبت به بسیاری از اقداماتی که در سطح بین‌المللی صورت می‌گیرد، نظر منفی دارند. آنها، از جمله، دبیر کل سازمان ملل را که وظایفی در مورد حفظ صلح دارد، در جهت ضد مسیح می‌دانند. بسیاری از آنها در پی حوادث یازده سپتامبر و اجتناب‌ناپذیر بودن «جنگ ویرانی بزرگ» یافته‌اند. به قول دوایت گیبسون مدیر «ائتلاف جهانی انجیلی‌هها»، «خشونت‌ها مردم را به فکر انداخته که آیا مسیح در حال ظهور است.»
آنچه از نظر بحث ما مهم است این که مسیحیانی که پروتستان انجیلی شمرده می‌شوند و ظاهراً‌ به درجات مختلف دارای چنین عقاید‌اند، بزرگترین فرقه مسیحی در آمریکا را بوجود آورده‌اند. اگر چه روشن نیست که چه بخشی از آنها اصولاً به این عقاید باور دارند و چه بخشی ندارند. به هر حال، بر مبنای چنین عقایدی، راست مسیحی در آمریکا، برقراری صلحی پایدار، جامع و حقیی در خاورمیانه را تا قبل از آمدن «منجی» وقوع «نبرد نهایی» نه تنها مشکل بلکه غیر ممکن می‌داند و نسبت به تلاش‌هایی از نوع «روند صلح» و «موافقتنامه‌های اسلو» به دیده شک می‌نگرد.
چنانچه جلوتر تشریح خواهد شد، عقاید دین شناختی (تئولوژیک) راست مسیحی به نوبه خود مبنای اصلی جانبداری این جریان از اسرائیل و پایگاه سیاسی قابل توجهی برای طرفداران لیکود در آمریکا و عملکرد کسانی چون شارون در اراضی اشغالی فراهم آورده است. بر این مبنا، ایجاد اسرائیل در سال 1948 تحقق یک «پیشگویی پیامبرانه» و مقدمه عملی شدن پیشگویی‌های دیگر بوده است. از این جهت ملاحظات استراتژیک، سیاسی یا ارزش‌های مشترک و امثال آن که مبنای جانبداری جریان‌های غیر مذهبی از اسرائیل است نقش عمده‌ای ندارند.
البته بحث آخر زمان در فرقه‌های مختلف مسیحیت به گونه‌های دیگر هم مطرح شده است و حتی در داخل جریان راست مسیحی نیز تفاوت‌هایی در نگرش‌های بخش‌های مختلف آن به مسئله آخر زمان و ربط آن با کشور اسراییل وجود دارد. برخی از اینان حاکمیت خدا را به گونه‌ای موسع می‌بینند و بر این مبنا معتقدند که خدا قادر است به انجام هر آنچه که اراه کند، لذا ضروری نیست که وسیله بخصوصی (دولت بخصوصی) وجود داشته باشد تا خدا بتواند هدف خاصی را محقق سازد. بعلاوه موضوع تشکیل اسرائیل تا جنگ دوم به عنوان موضوعی جدی مطرح نبود و تنها بعد از این جنگ جدی شد. این واقعیت که نزدیک به دو هزار سال اعتقادی که رژیم اسرائیل از محورهای آن به شمار می‌رود، نقشی در مسیحیت نداشته، از بزرگترین نقاط ضعف این اعتقاد است.
در بین برخی از انجیلی‌ها اعتقاد راسخی وجود دارد مبنی بر اینکه شکل‌گیری حکومت ضد مسیح نزدیک است و در اثر آن یک دیکتاتوری سیاسی و اقتصادی شدید حاکم خواهد شد به نحوی که حتی برای خرید و فروش معمولی نیز احتیاج به کسب اجازه قبلی خواهد بود. اینان اعتقاد دارند که برای تقویت چنین رژیمی یک پیامبر دروغین توانا و یک مذهب جهانی بوجود خواهد آمد.
البته همه هواداران جریان راست مسیحی الزاماً به این گونه عقاید پایبند نیستند و اعتقادی به مراحل هفت‌گانه ندارند، بلکه بعضاً پذیرفته‌اند که آموزه‌های انجیلی باید با شرایط عصر جدید انطباق داده شده و بازگشت به قوانین انجیلی و تحقق قطعی آنها ممکن است قرن‌ها به طول انجامد. اما رهبران سیاسی و مبلغین راست مسیحی مانند پاتریک رابرتسون و جری فالول و در واقع اکثر مبلغین تلویزیونی ونیز میلیون‌ها تن از پیروانشان معمولاً دارای اعتقادات افراطی‌اند.
یکی دیگر از مبانی اعتقادی کلیسای انجیلی اعتقاد به حضرت مسیح به عنوان تنها منجی است. این در حالی است که پیروان دیگر فرقه‌های لیبرال‌تر پروتستانتیسم مانند، پرسبیتریین‌ها و متودیست‌ها حضرت مسیح را یکی از راه‌های نجات می‌دانند. این امر بویژه یکی از مبانی اعتقادی مهمی است که باعث گرایش شدید انجیلی‌ها به دعوت نه تنها پیروان دیگر ادیان بلکه پیروان سایر فرقه‌های مسیحی به کلیسای انجیلی شده است.
راست مسیحی و مسائل اجتماعی
تنها یک روز بعد از عملیات تروریستی 11 سپتامبر، پاتریک رابرتسون و جری فالول، دو تن از رهبران شاخص راست مسیحی، همراه با هم در برنامه کلوپ 700 در شبکه تلویزیونی مسیحی CBN که از مهمترین ابزار تبلیغی این جریان است، شرکت کردند. در این برنامه جری فالول چنین گفت: «خدا به برداشتن پرده ادامه می‌دهد و دشمنان آمریکا اجازه می‌یابند تا آنچه را احتمالاً شایسته ما است، علیه ما انجام دهند.» فالول با تأیید رابرتسون اضافه کرد: «طفداران سقط جنین، فمینیست‌ها، همجنس‌گرایان که فعالانه در پی تغییر راه و رسم زندگی‌اند، اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا ... و تمام آنها کوشیده‌اند تا آمریکا را یک کشور عرفی (سکولار) تبدیل کنند، همه آنها را خطاب قرار می‌دهم وبه آنها می‌گویم که شما به وقوع چنین حادثه‌ای کمک کردید.»
انگیزه اولیه فعالیت‌های راست مذهبی در درجه اول همان انگیزه‌ای است که همه محافظه‌کاران مذهبی را به فعالیت‌های سیاسی می‌کشاند: بی‌اعتمادی به دولت‌های عرفی، مخالفت با تهدیدهای واقعی و فرضی علیه نهاد خانواده سنتی، عزم جزم نسبت به اشاعه و عمل به اعتقادات بدون مانع و محدودیت و ... در مورد راست مسیحی اعتقاد به لزوم اجرای دستور مسیح مبنی بر بردن پیام آن حضرت به سراسر جهان نیز انگیزه نیرومند مضاعفی فراهم کرده است.
گرایش‌های مختلف راست مسیحی اگر چه ممکن است در زمینه مسائل اعتقادی با هم اختلافاتی داشته باشند اما در مورد لیستی از دشمنانشان هم عقیده‌اند، لیستی که حاوی لیبرال‌ها، رسانه‌ها، همجنس‌گراها، فمینیست‌ها، خانواده کندی، خانواه کلینتون، بوروکرات‌ها، انسان‌گراهای عرفی، بی‌اعتقادان به خدا، طرفداران سقط جنین، طرفداران دولت بزرگ، هالیوود، رهبران نهضت‌های اجتماعی در دهه 1960، بخش عمده محافل دانشگاه و ... است.
منتقدان و ناظران هر دو می‌پذیرند که حرکت راست مسیحی در اساس جنبه واکنشی دارد. طی 40 سال گذشته شماری از وقایع و تحولات مانند تصمیمات دیوان عالی آمریکا مبنی بر ممنوع کردن دعا و قرائت انجیل در مدارس دولتی، آموزش جنسی در مدارس که نسبت به رابطه جنسی قبل از ازدواج و همجنس‌گرایی مدارا دارد، پیشرفت فمینیسم، آزادی سقط جنین، پیدایش بیماری ایدز و پیشبرد حقوق همجنس‌بازان، افزایش طلاق، افزایش سکس و خشونت در رسانه‌ها، نگرانی از کاهش دستاوردهای آموزشی، یا عکس‌العمل مستقیمی را باعث شدند یا محیط مناسبی را برای فعالیت راست مذهبی پدید آوردند.
در اوایل دهه 1980 جری فالول، واعظ انجیلی و سازمانش، اکثریت اخلاقی، شناخته شده‌ترین نماینده راست مسیحی بودند. بعد از تعطیل شدن این سازمان در سال 1986 رهبران و گروه‌های دیگری با سازماندهی بهتر و پیچیدگی سیاسی بیشتر و ارتباط قوی‌تر با مقامات ذی نفوذ در واشنگتن رشد کردند. «ائتلاف مسیحی» به سردمداری رالف رید، یک فعال سیاسی ـ اجتماعی، پاتریک رابرتسون، یک چهره تلویزیونی معروف، «خانواده در مرکز توجه» به رهبری جیمز دابسن، برنامه ساز رادیویی معروف، گری بوور از مشاوران اصلی ریگان و رهبر «شورای تحقیق خانواده»، زنان نگران آمریکا که بزرگترین سازمان زنان فعال در آمریکا است، انجمن خانواده آمریکا که رسانةهای آمریکایی را که دارای محتوای خشونت آمیزند تحت نظر دارد، تعداد زیادی از گره‌های مؤتلفه که علیه سقط جنین و همجنس‌گرایان فعالیت می‌کنند، گروه‌هایی که خواستار کوپن آموزشی‌اند که به خانواده‌های مذهبی امکان می‌دهد تا فرزندان خود را به مدارس خصوصی مذهبی بفرستند و ... تنها بخشی از اشخاص و گروه‌های بی‌شماری‌اند که در پیشبرد برنامه‌های اجتماعی و سیاسی راست مذهبی در آمریکا می‌کوشند.
رهبران این جریان‌ها چند بار در سال در چارچوب جلسات جلسات «شورای سیاسیت ملی» که یک سازمان نه چندان پر سر و صدا است گرد هم می‌آیند. مدیران سازمان‌های خبری اعم از رادیو، تلویزیون و رسانه‌های نوشتاری، برخی اعضای کلیدی کنگره مانند دیک آرمی، (جمهوری‌خواه از تگزاس و رهبر اکثریت در مجلس نمایندگان) تام دیلی (جمهوری‌خواه از تگزاس و نظام گروه پارلمانی در مجلس نمایندگان)، سناتورها ترنت لات (جمهوری خواه از ماساچوست) و در گذشته جسی هلمز (جمهوری‌خواه از نبراسکا) و نظریه‌پردازان محافظه‌کاری مانند اولیویه نورث، پل ویریچ و مهمترین تأمین‌کنندگان مالی آنان مانند اعضای خانواده‌ها ثروتمندی چون ورسو دی ووس از جمله کسانی‌اند که معمولاً در این جلسات شرکت می‌کنند. در میان این جمع تعداد قابل توجهی از افراد و جریان‌هایی وجود دارند که معتقد به بازسازی جامعه بر مبنای تعیت کامل از قانون انجیلی، از جمله، احیای سنگسار و دیگر مجازات‌های مشابه برای جرایمی که در انجیل جم شناخته می‌شوند مانند زنا، همجنس‌بازی و اشاعه عقاید جعلی‌اند.
راست مسیحی با اطلاع از این که در اقلیت است، می‌کوشد تا ضعف آماری خود را از طریق استفاده گسترده از تکنولوژی‌های اطلاع‌رسانی جبران کند. کسانی مثل رابرتسون و دابسون و ده‌ها همفکر آنها روزانه از رادیو و تلویزیون صدای خود را به میلیون‌ها نفر می‌رسانند. آنها همگی از کامپیوتر و اینترنت برای شناخت و ارتباط با هواداران، جمع‌آوری کمک مالی، تبلیغات و بسیج، راه انداختن سیلی از ای میل و دورنگار و تماس تلفنی با کنگره و مجالس ایالتی با هدف اثرگذاری بر فعالیت‌ای سیاسی استفاده می‌کنند. تأکید بسیار آنها بر تشکیلات و سازمان‌دهی نیز به همان اندازه قابل توجه است.
شمار و برد رسانه‌هایی که به طور کلی در اختیار نیروهای مسحی در آمریکا قرار دارند واقعاً اعجاب آور است. در آمریکا 200 ایستگاه تلویزیونی و 1500 ایستگاه رادیویی مسیحی وجود دارد که تقریباً همه آنها انجیلی‌اند واکثر آنها حداقل بعضی برنامه‌هایی را که توسط رهبران راست مسیحی تهیه می‌شوند، پخش می‌کنند. کلو 700 که یکی از برنامه‌هایی است که توسط پاتریک رابرتسون ساخته می‌شود، روزانه یک میلیون بیننده دارد و شبکه صورتی ـ تصویری مسیحی او به 90 کشور و به 40 زبان برنامه می‌فرستد. گروه جیمز دابسون بخشی از بودجه 114 میلیون دلاری خود را برای تهیه هشت برنامه رادیویی که مهمتر آنها، یعنی برنامه روزانه نیم ساعته «توجه به خانواده» حدود 5 مییون شنونده در هفته دارد، صرف می‌کند. سازمان‌های دیگر راست مسیحی نیز مشابه همین برنامه‌های رادیویی را تولید و پخش می‌کنند. برنامه‌هایی که نه تنها قابلیت بسیج کننده بالایی دارند بلکه انگیزه و روحیه خاصی نیز برای پیشبرد مأموریت‌های مورد نظر در هواداران ایجاد می‌کنند، به نحوی که مشابه آن در دیگر جریان‌های سیاسی به ندرت یافت می‌شود.
عامل مهم دیگر قدرت مسیحیان دست راستی سخاوت آنها در ارائه کمک‌های مالی برای پیشبرد اهدافشان است. این واقعیت که پیروان کلیسای انجیلی از مذهبی‌ترین ودر ین حال از ثروتمندترین اقشار جامع آمریکایند، زمینه منسابی برای تأمین مالی فعالیت‌های راست مسیحی فراهم آورده است. گفته می‌شود که مذهبیون انجیلی 10 درصد از درآمدهایشان را بعد از کسر مالیات به امور عقدیتی وخیریه اختصاص می‌دهند. (پرداخت عشر بر مبنای تعالیم انجیلی واجب شمرده می‌شود) نتیجه اینکه 15 مؤسسه خیریه مسیحی بزرگ سه میلیارد دلار کمک در سال جمع‌آوری می‌کنند.
فعالان مسیحی با برخورداری از چنین منابع مالی و از طریق برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مورد اشاره و با تأکید بر مسایل اجتماعی مورد نظر، انرژی ناشی از احساسات پیروان خود را به خشم و تلاش برای پیشبرد برنامه‌های سیاسی تبدی می‌کنند. به عنوان مثال جیمز دابسن که برنامه‌ای تحت عنوان «خانواده در مرکز توجه» با 7/5 میلیون شنونده از مرکز کلورادو در آمریکا دارد در ژانویه 2002 پس از اینکه در مجلس ایالتی کالیفرنیا طرح قانونی کردن «ازدواج» بین دو نفر از یک جنس مطرح شد، طرح را به موضوع اصلی برنامه‌اش تبدیل کرد. در نتیجه پخش این برنامه، موجی از تلفن‌ها و نامه‌های خشم آلود خطاب به سیاستمداران کالیفرنیا باعث شد تا طرح به شکست بیانجامد. در مثال دیگر، بعد از اینکه کالین پاول، وزیر خارجه، طی یک برنامه در شبکه ام تی وی در مارس گذشته جوانانی را که از نظر جنسی فعالند را به استفاده از کاندوم تشویق کرد، این رادیوها موجی از اعتراض علیه او را دامن زدند. به نحوی که بوش در یکی از سخنرانی‌های خود عبارتی را گنجاند که تاکیدی مجدد بود بر سیاست کاخ سفید مبنی بر تشویق به خودداری از رابطه جنسی به عنوان بهترین راه مبارزه با اشاعه ایدز.
راست مسیحی و سیاست داخلی آمریکا
راست مذهبی در آمریکا را نباید یک جریان حاشیه‌ای به شمار آورد. پروتستان‌های انجیلی سفید پوست که خاستگاه اصلی راست مسیحی‌اند، حدود 70 میلیون نفر از جمعیت 270 میلیونی آمریکا را تشکیل می‌دهند. این بخش از جمعیت آمریکا 25 درصد از کل آرای را که در رأی‌گیری‌ها به صندوق ریخته می‌شوند در اختیار دارد. این یعنی سه باربر شماره سیاه‌پوستان مسیحی رأی دهنده، 4 برابر رأی دهندگان غیر مذهبی و 12 برابر یهودیان رأی دهنده. تنها بین یک چهارم تا یک سوم انجیلی‌های رأی دهنده خود را علناً موافق راست مسیحی اعلام می‌کنند. اما این بخش از پروتستان‌ها نسبت به دیگر پروتستان‌ها و بطور کل نسبت به کل جمعیت آمریکا هم تحصیل کرده‌ترند و هم درآمد بیشتری دارند و احتمال تصدی سمت‌های مدیریتی و مشاغل آزاد توسط آنها نیز بیشتر است. مطابق تحقیقی که در سال 1994 به عمل آمده این گروه از مسیحیان حداقل در 18 ایالات در حزب جمهوریخواه غالب‌اند و در حداقل 13 ایالت دیگر از نفوذ عمده‌ای برخوردارند. وضعیتی که جمهوریخواهان متعارف غیر قابل درک و دیوانه کننده می‌نامند.
همچنین در بین ناظران، تقریباً اتفاق نظر وجود دارد که راست مسیحی حدود 10 درصد از آرایی را که به صندوق‌ها ریخته می‌شود در کنترل خود دارد. با توجه به اینکه از یک سو در انتخابات سال 2000 حزب جمهوریخواه تقریباً 50 درصد کل آرا را به دست آورد و از سوی دیگر همه مسیحیان دست راستی در طیف جمهوریخواهان قرار دارند، می‌توان نتیجه گرفت که تقریباً 20 درصد از کل آرایی که به سود حزب جمهوریخواه به صندوق‌ها ریخته می‌شود در کنترل راست‌های مسیحی است. برخی تا 28 درصد آراء جمهوریخواهان را در کنترل راست مسیحی می‌دانند. طبیعی است که برخورداری از چنین کنترلی قدرت بسیاری زیادی در داخل حزب جمهوری به راست مسیحی می‌دهد.
به علاوه، راست‌های مسیحی در سطح شوراهای محلی که کمتر مورد توجه سیاستمداران و رأی دهندگان است بسیار فعال‌اند و پیشرفت‌هایی در به دست گرفتن کنترل این شوراها و نیز تشکیلات محلی حزب جمهوریخواه داشته‌اند. با توجه به برخورداری جریان راست مسیحی از چنین موقعیتی، سیاستمداران جمهوریخواه می‌دانند که چناچه در مقال آنها قرار گیرند، آینده سیاسی‌شان با مشکل مواجه خواهد شد. چنانچه توضیح داده خواهد شد، تجربه سناتور جان مک کین در جریان انتخابات مقدماتی حزب جمهوریخواه در سال 2000 مثال روشنی در این زمینه است. تلاش و فعالیت گسترده اجتماعی و سیاسی و تکیه بر بسیج مردمی از عواملی است که به نحو قابل توجهی براثربخشی و نفوذ راست مسیحی افزوده است. شناسایی هواداران و پایگاه‌های اجتماعی، ایجاد شبکه‌هایی برای ارتباطات، ارائه برنامه و برگزاری گردهمایی‌ها و راهپیمایی‌ها و هدایت هواداران به سوی محل‌های رأی‌گیری،‌ توانایی بسیج سریع رأی دهندگان همراه با نظامی که برای لابی و اثر گذاری بر کنگره و دولت ایجاد شده، راست مسیحی را از موقعیت برجسته‌ای در سیاست داخلی آمریکا برخوردار کرده است، زیرا حضور سازمان‌یافته در واشنگتن و لابی در دولت و کنگره از یک سو و برخورداری از شبکه‌ای از حمایت‌های مردمی از سوی دیگر، اموری‌اند که کمتر همراه با هم در یک جریان سیاسی جمع می‌شوند.
بعد از 1990، گروه ائتلاف مسیحی قبل از هر انتخاباتی «کارنامه کاندیداها» و نیز راهنمایی‌هایی را در بین رأی دهندگان در بیش از 70 هزار کلیسا در سراسر آمریکا توزیع کردهاست. این کارنامه‌ها نشان می‌دهند که تا چه حد کاندیداها با نظرات ائتلاف مسیحی قبل از انتخابات 1994، 33 میلیون و قبل از انتخابات 96، 45 میلیون نسخه از این اوراق را توزیع کرده است.
با گرایش حزب جمهوریخواه به راست، وجوه افتراق بین مسیحیان راست و حزب کم و در نتیجه مرز بین آنها مخدوش شده است. بنابراین نهادهای مسیحیان راست تمایز و برجستگی خاصی ندارند و در داخل و حاشیه حزب جمهوریخواه فعالیت می‌کنند. به عبارت دیگر وقتی حزب و رهبر حزب را با خود همراه کرده‌اند، دیگر نیازی به نهادهای مجزا احساس نمی‌کنند. نفوذ محافظه‌کاران مسیحی به درون جمهوریخواهان باعث شده تا کمتر مرعی، متمایز و مستقل به نظر آیند، ضمن آن که این امر آنها را به جزیی مهم از بدنه حزب تبدیل کرده است.
گفته می‌شود که رالف رید در دهه 1990 حدود 160000 نفر از پیروان خود را برای پیشرفت در مناصب سیاسی و حزبی، با هدف رشد در بدنه حزب جمهوریخواه و انتخاب شدن به عنوان نمایده در جالس فدرال و ایالتی، شهردار، عضو هیات‌های آموزشی و ... تربیت کرد و در واقع موقعیتی که مسیحیان راست امروزه در حزب دارند یکی از رویدادهای رید بوده است. اینان علاوه بر دارا بودن موقعیت خوب در درون حزب، دارای نهادهای مردمی با برد زیاد در سطح کشورند که به آنها نقش مهمی در مراکز قدرت می‌دهد.
بوش در جریان مبارزات انتخاباتی‌اش در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه فیلسوف مطلوب او کیست، از حضرت مسیح نام برد. گفته می‌شود که این امر یکی از عواملی بود که باعث شد تا بلوک انجیلی حزب جمهوریخواه به نحوی استوار با او همراه شود و نقش مهمی در موفقیت او بازی کند. بوش بر خلاف پدرش از ابتدای شروع کار در کاخ سفید، نسبت به برآوردن خواسته‌های محافظه‌کاران مسیحی اقدام کرد که از آنجمله می‌توان به قطع کمک‌های مالی دولت به نهایی که در خارج کشور خدماتی در زمینه سقط جنین ارائه می‌کردند، اشاره کرد. وی همچنین شماری از شخصی‌های منسوب یا نزدیک به این جریان را نیز به سمت‌های مهم در دولت خود منصوب کرد که از آن جمله انتصاب اشکرافت به عنوان دادستان کل قابل ذکر است. اصرار وی بر برگزاری همه روزه جلسات دعا در دوایر دادستانی از اموری بوده که تمجید فراوان مسیحیان محافظه کار را در پی داشته است. نظرات بوش در مورد شبیه‌سازی انسان، تلاش او برای کمک به موسسات خیریه مذهبی از منافع دولت فدرال، علی رغم تأکید قانون اساسی بر جدایی برنامه‌های اجتماعی از برنامه‌های مربوط به تغییر مذهب و ... نفوذ بیش از پیش او در بین مسیحیان دست راستی را باعث شده است. در حوزه محافظه کاران در آمریکا، جریان مسیحی راست بیشترین امکانات برای بسیج مردمی و جذب کمک‌های مالی را در اختیار دارد، امری که برای پس گرفتن سنا در انتخابات نوامبر آتی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
علی‌رغم فعالیت‌های راست مسیحی در انتخابات سال 1980 به سود ریگان، وی در دوره ریاست جمهوری خود توجه چندانی نسبت به خواست‌های آنها که منع سقط جنین و اعاده دعا در مدارس بود، نکرد. هر چند که رهبران راست مسیحی روابط خوبی با ریگان داشتند و با او در تماس دائم بودند.
در دوره کلینتون نیز آنها تلاش گسترده‌ای برای اخلال در سیاست‌های دولت به عمل آوردند. دمکرات‌های قاضی کنت استار را که با جدیت بسیار ماجرای رسوایی کلینتون در قضیه مانیکا لوینسکی را پیگیری کرد، از پیروان متعصب راست مسیحی معرفی کردند. تاکتیک‌هایی که قاضی استار برای پیگرد کار کلینتون به کار برد، از جمله گذاشتن شنود روی مکالمات مونیکا لوینسکی، تحت فشار قرار دادن مادر او، ارائه گزارشی حاوی جزئیات روابط جنسی‌اش با کلینتون به کنگره با هدف تحقیر کلینتون و ... تصور منافع خاص در مورد وی را تقویت می‌کرد. ضمن اینکه مفسران لیبرال در آن دوره کمتر تردید داشتند که راست مسیحی نقش تعیین کننده‌ای در سازماندهی شکایت یک زن دیگر (پائولا جونز) از کلینتون ایفا کرده بود. در شرایطی که اتهامات وارده بر کلینتون که به محاکمه وی در سنا انجامید می‌توانست در شرایط عادی باعث روی‌گردانی حزب دمکرات و متحدان سیاسی از او شود، اما نقش راست مسیحی در این ماجرا لیبرال‌ها را مصمم به دفاع از کلینتون و در نهایت شکست طرح استیضاح او در سنا کرد. دمکرات‌ها در واقع کوشیدند تا از طریق حمایت از کلینتون، راست مذهبی و دیگر محافظه کاران را به شکست بکشانند. انتخابات مقدماتی حزب جمهوری‌خواه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری 2000 عرصه دیگری را برای قدرت‌نمایی راست مسیحی بوجود آورد. جان مک کین کاندیداری جمهوریخواه در انتخابات میان دوره‌ای ریاست جمهوری در اواخر فوریه سال 2000 طی اقدامی که معمولاً یک کاندیدای جدی در آمریکا به آن دست نمی‌زند، حملات تندی را متوجه راست مذهبی کرد. وی در سخنان خود از جمله گفت: «هیچ یک از احزاب اصلی در آمریکا نباید به جانب جریان‌های حاشیه‌ای و عناصر نابردبار در سیاست آمریکا دست داز کند، چه این جریانات حاشیه‌ای لویس فراخان یا ال شارپتون در چپ باشند چه پاتریک رابرتسون و جری فالول در راست.» جرج بوش با فاصله اندکی سخنان مک کین را محکوم کرد. شاید محاسبه مک کین این بود که با حمله به راست مسیحی جریان‌های مستقل میانه رو در حزب را به جانبداری از خود تشویق کند.
به اعتقاد پادهورتز (از سران جریان نو محافظه‌کاران) حمله مک کین به رابرتسون و فالول با هدف جلب نظر مستقل‌های و دمکرات‌هایی بود که جمهوریخواه شده بودند. اما هر گونه توفیقی در کسب حمایت آنها با از دست دادن حمایت در بین کسانی که صد در صد سکولار نیستند، خنثی شد. حتی به نظر رسید که کاتولیک‌ها نیز که سخنان مک کین علیه راست مذهبی را متوجه نقش مذهب در سیاست بطور کلی ارزیابی کرده بودند، از وی ناراضی شدند.
به هر حال اغراق نخواهد بود اگر گفته شود که جرج بوش سمت ریاست جمهوری خود را مدیون راست مسیحی است. چنانچه نیروهای راست مسیحی به سود جرج بوش وارد عمل نشده و خصوصاً پیروان آنها در ایالات جنوبی فعال نشده بودند، وی قطعاً در دور مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری نمی‌توانست بر مک کین غلبه کند.
مسیحیان راست‌گرا ضمن اینکه لیبرال‌ها و همجنس‌گرایان را مسئول «بخت‌برگشتگی» آمریکا می‌خوانند، جرج بوش را دارای مأموریتی الهی می‌دانند و او را نگهبان امین منافع سیاسی خود می‌شمرند. گری باور معتقد است که از «ابتدا دست خدا بر آمریکا بوده و حداقل بخشی از موفقیت‌های این کشور مرهون عنایت خدا بوده است.» وی می‌گوید: «هیچ رهبری بر نمی‌خیزد مگر اینکه خدا به آن رهبر اجازه برخاستن بدهد و برآمدن و فرو افتادن هر ملتی نیز تنها با خواست خوا است.» و ادامه می‌دهد: «اگر به این باور برسیم که خدا ممکن است به خاطر منحرف شدن ما از راه اودستش را از سر ما برداشته باشدف در این حالت آنچه متون دینی می‌گویند این است که باید در پیشگاه خدا زانو بزنیم و به خاطر قصورهایمان طلب مغفرت کنیم. ما باید از خدا بخواهیم که ما را نسبت به آنچه به عنوان رهبران مسیحی باید انجام دهیم آگاه سازد، نه اینکه ادعا کنیم که گناه یا قصور دیگران علت بوده است.» گری باور می‌افزاید: «در چنین دوره سرنوشت‌سازی که شیطان به آمریکا ضربه زده، پیروان کلیسای انجیلی معتقدند که جرج بوش منتخب خدا است و در این، حکمتی نهفته است. در جهان انجیلی احساسی بسیار قوی وجود دارد که انتخابات پرمناقشه اخیر که اعلام نتیجه نهایی‌اش یک ماه به طول انجامید به این معنی بود که دست خدا به نوعی در کار آمد تا کسی که زندگی‌اش با پذیرش عیسی مسیح متحول شده بود، وارد کاخ سفید شود. بعد از 11 سپتامبر این احساس وجود داشت که با وقوع چنین حادثه هولناکی خدا با قرار دادن چنین مردی در کاخ سفید بار دیگر ما را تبرک کرده است. بارها در کلیساهای انجیلی شنیده‌اید که آیا می‌توانید تصور کنید اگر ال گور رئیس جمهوری بود و چنین حادثه‌ای در کشور ما اتفاق می‌افتاد، چه پیش می‌آمد.» وی در پایان نتیجه می‌گیرد که «خدا جرج بوش را برای چنین روزی در کاخ سفید قرار داد.»
هدف عام راست مسیحی در سیاست داخلی آمریکا را باید چنانچه خود می‌گویند اعاده تسلط مسیحیان بر آن کشور دانست. در یک نوار تبلیغاتی ویدیویی به نام «آمریکا بر سر چهارراه» که در سال 1990 توسط «ائتلاف مسیحی» توزیع شد، پاتریک رابرتسون، بنیانگذار این سازمان، که همراه با رالف رید در این نوار حضور دارند، چنین می‌گویند: «مسیحیان، این کشور را بنیان نهادند، آنها این ملت را ساختند و برای سه قرن آن را اداره کردند. ما می‌توانیم دوباره آنرا اداره کنیم و به همین دلیل است که من گروه ائتلاف مسیحی را پایه‌گذاری کردم.» در همین ویدئوف وی اضافه می‌کند که هدف ائتلاف مسیحی روشن و ساده و عبارت است از بسیج مسیحیان مرحله به مرحله و بخش به بخش تا اینکه بتوانیم در ردس باشیم و نه در دم در رأس نظام سیاسی خود باشیم و نه در انتهای آن. رابرتسون صحبت خود در این نوار ویدویی را با این جمله به پایان می رساند: «اعتقاد دارم که ائتلاف مسیحی قوی‌ترین نیروی سیاسی در آمریکا تا پایان این دهه خواهد بود.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات