بیشترین جمعیت یهودی دنیا در آمریکا به سر میبرد. سرزمینهای اشغالی فلسطین دومین کشور یهودی نشین و آرژانتین سومین کشور از لحاظ پراکندگی یهودیان است.
نکتة قابل تأمل این است که در انتهای قرن نوزدهم, فعالان صهیون به این نتیجه رسیده بودند که آرژانتین را به عنوان «ارض موعود» معرفی کنند. چون آن کشور در آن زمان دومین کشور یهودینشین بود.
اما تصمیم دیگری اتخاذ شد و فلسطین «ارض موعود» اعلام گردید, به دو دلیل:
دلیل اول اینکه, یهودیان ماهیتاً و بر اساس تجربة تاریخی حامل و ناقل بحران به شمار میروند.
چون توسعه طلبند و بسیار بیشتر از پیروان دیگرادیان به پول, نفوذ و «باند قدرت» وابستهاند, یعنی عواملی که همواره جنگها بر سر آنها شکل گرفته است.
آمریکا نمیخواست, این کانون فتنه در حیات خلوت آن قدرت و در آمریکای لاتین شکلگیرد و حتی در اندیشه ترفندی بود که یهودیان آمریکایی لاتین را نیز به سوی یک «ارض موعود» دیگر کوچ دهد تا در آمریکای لاتین آسوده باشد.
دلیل دوم و مهمترین دلیل این بود که نباید مسلمانان را آسوده گذاشت. یک «اسرائیل» وابسته به منافع و امنیت قدرتهای غربی میتوانست جمعیت کشورهای اسلامی را در بحرانهای آینده به خود مشغول سازد, به گونهای که طبق نظر کارشناسان اقتصاد سیاسی جهان حداقل به عنوان نتیجة اقتصادی این توطئه, اگر اسرائیل نبود, مسلمانان در بخش اعظم سالهای قرن بیستم, نفت را بشکهای 100 دلار به غرب میفروختند.
اسرائیل باید به موجودیت مختاری تبدیل میگردید که به علت تنها بودن در قلب جهان اسلامی هر عملی را مرتکب میشد و با همان حربه مظلوم نمایی, مورد حمایت آمریکا و انگلیس قرار میگرفت و اغلب سران سادهلوح کشورهای اسلامی نیز «اصل اسرائیل معیاری» یا «اسرائیل محوری» را پذیرفتند و جهان اسلام نه تنها در مقابل صهیونیسم یکپارچه نشد, بلکه برای آسودگی آن رژیم, مسلمانان به جان هم افتادند, خطسازش از خط مقاومت جدا شد و هنوز هم بسیاری از این مشکلات باقیست.
رژیم صهیونیستی و تروریسم دولتی
صهیونیسم و پس از آن رژیم صهیونیستی, بنیادی بر ترور داشته و هنوز بر اساس اشکال مختلف تروریسم عمل میکند. شارون تازهترین الگوی تروریسم دولتی است, اما رژیم صهیونیستی از آغاز تاکنون همواره اشکال مختلف تروریسم را به کار گرفته و در هر زمانی مجموعه سیاستهای یهودیان و سپس دولت صهیونیست از جانب قدرتهای غربی مشروع سازی شده است.
اولین کنگره جهانی یهودیان در سال 1898م (1276 هجری) استراتژی انتقال یهودیان جهان به سرزمین فلسطین و غصب تدریجی آن را اعلام کرد و آنرا در کنگره دوم (1908 لاهه) نهایی کرد و آمریکا و انگلیس بلافاصله مصوبات دومین کنگرههای جهانی یهود را به رسمیت شناخته, و اعلام کردند کلیه امکانات خود را در اختیار کسانی قرار میدهند, که به اصطلاح با بازگرداندن یهودیان به سرزمین خود را به قرنها سرگردانی آنها پایان دهند.
در سالهای پیش از صدور اعلامیه بالفور, سازمانهای جاسوسی و ماموران نظامی آمریکا و بویژه انگلیس در ترور شخصیتهای مسلمان و رخنة تدریجی صهیونیستها در فلسطین نقش محوری را بازیکردند تشکیلات تروریستی «هاشومیر» یا پاسداران یهود, با همین هدف و در سال 1907 شکل گرفت. اعلامیه بالفور مبنی بر به رسمیت شناسی یک موجودیت یهودی در فلسطین در سال 1917 توسط انگلستان صادر گردید و بلافاصله در واشنگتن به رسمیت شناخته شد و در کنفرانس صلح ورسای 1919, با ایفای نقش سه دستیار اصلی و یهودی ویلسون رئیس جمهور وقت آمریکا, موضع انگلستان در تقسیمات قیمومیتی خاورمیانه تقویت شد.
یکی از نخستین استراتژیهای تروریستی مشترک آمریکا, انگلیس و هاشومیز در فلسطین, نخبهکُشی بود. هر یک از رهبران فلسطینی و حتی رهبران گروههای اسلامی غیر فلسطینی که با توسعه طلبی یهودی مخالفت میکردند, هدف عملیات های تروریستی قرار میگرفتند.
در اوج جنگ جهانی اوّل قرارگاههای آموزش تروریستی آمریکا و بویژه بریتانیا، تروریستهای هاشومیر را در قالب یک تیپ پیاده و سه گردان زرهی سازمان دادند و همزمان یک سازمان مخوف با عنوان «هاگانا» به عنوان اولین سازمان یهودی کاملاً آمریکایی تشکیل گردید و حمله به مردم بیگناه فلسطین آغاز شد.
آموزش نیروهای «هاشومیر» و «هاگانا» در قالب الگوی نسلکشی سرخپوستی صورت گرفت؛ الگویی که انگلیسیها, ایرلندیها و آمریکایی های ریشه گرفته از آنها در سرزمینهای غصب شده آمریکایی شمالی با موفقیت به کار گرفته بودند. آنها موظف بودند سرزمینهای مشخص شده فلسطینی را که بر اساس موقعیت ژئو پلتیک و جغرافیای سیاسی ـ اقتصادی از پیش مشخص شده بودند, از مردم مسلمان و بعضا مسیحی فلسطین خالی کرده و پس از کشتار زنان, کودکان و مردان, آنرا برای تبدیل شدن به مناطق کاملا یهودی مهیا سازند. این الگو را بعداً آریل شارون در صبرا و شتیلا آزمایش کرد و هنوز هم یکی از معدود سیاستمداران صهیونیست است که میگوید, راه حل نهایی بن بست اسرائیل با فلسطین, توسل به شیوههای هاشومیر و هاگانا میباشد.
برآوردهای اواسط قرن 19 نشان میدهد که در سراسر سرزمین فلسطین تنها 12 هزار نفر یهودی زندگی میکردند, اما به سرعت در سرزمینهای سوخته, یهودیان مهاجر اسکان یافتند. هدف این بود که جمعیت سه درصدی یهودیان در این سرزمین حداقل, به اکثریت نصف به علاوه یک تبدیل شود و شواهد بعدی تا به امروز نشان میدهد, تا زمانیکه صهیونیستها به این نوع اکثریت (اکثریت مطلق) دست نیافتهاند, هیچ کشور, سازمان بین المللی و حتی سازمان غیردولتی دنیا حق ندارد از دموکراسی, رأیگیری و رفراندوم در سرزمینهای اشغالی سخنی بگوید. و در واقع به همین دلیل بود که طرح سال 1376 رهبر معظم انقلاب در مورد رفراندوم در فلسطین اشغالی, مواضع آمریکاییها را بشدت متزلزل ساخت و اگر مسلمانان «عقلگرایی» و «عمل گرایی» را بر راهبرد خود مسلط سازند, تنها این طرح جمهوری اسلامی است که میتواند, جهان اسلام را از قرنها بحران رهایی بخشد.
جمعیت یهودیان در سال 1921 م به 11 درصد جمعیت فلسطین افرایش یافت.
قتل, شکنجه, تجاوز, غارت و... از جمله عادیترین اقداماتی بود که در فرایند اخراج فلسطینیها و جایگزین صهیونیستها دنبال میگردید. جالب اینکه آمریکا و بریتانیا ابتدا نقش مشهودتری در اقدامات مشترک تروریستی بر عهده داشتند و به تدریج این نقش را به تروریستهای آموزش دیدة صهیونیست واگذار کردند.
شورای اجرایی صهیونیستها در فلسطین, که با فعالیت کسانی همچون بنکورین از قدرت روزافزونی برخوردار میشد, به تدریج تشکیلات تروریستی دیگری را بوجود آورد. در فاصلة سالهای 1941 تا 1945 یگانهای پالماخ, هیش, هیم, ایرکول, اشترل, پلیس یهود و تیپ یهود شکلگرفتند و این گردهمایی تروریستی, زیر بنای ارتش 60 هزار نفری اسرائیل را تشکیل دادن, طوریکه از هر نه نفر یهودی مستقر در سرزمینهای اشغالی, یک نفر کلیه آموزشهای کامل تروریستی را در اردوگاههای آمریکا و بریتانیا گذرانده بود. لذا بنای سیاسی ـ نظامی این موجودیت, بر تروریسم گذاشته شده و آمریکا و بریتانیا, حامیان اصلی آن که بعد از اعلامیه بالقور برای بسیج امکانات خود در حمایت از اسرائیل سوگند یاد کرده بودند, منظور آنها, فقط امکانات تروریستی بود: آموزش تروریستی.
سلاحهای تروریستی, فرماندهان بزرگ تروریستی صهیونیست و برنامه های مشترک ترور آن, کثیفترین بنیادی است که در «عالم سیاست» غرب گذاشته شده است.
ریشههای تروریسم هستهای
امروز آمریکا و بریتانیا, بزرگترین مصداق تروریسم دولتی را, دستیابی کشورهای غیر عضو باشگاه هستهای به بمب اتم قلمداد میکنند. کشورهای عضو باشگاه هستهای, کشورهایی هستند که رسماً به عنوان دارندة بمب هستهای شناسایی شدهاند ولی عضویت آژانس را پذیرفته و برای جلوگیری از تکثیر بمب هستهای خود را متعهد کردهاند.
رژیم صهیونیستی اکنون دارای یک زرادخانة هستهای است و اگر طبق مقررات آژانس ارزیابی کنیم, بانی بزرگترین تروریسم دولتی دنیا به شمار میرود و مسئله اصلی این است که ریشههای این شیوه تروریسم دولتی نیز با پیوند شوم آمریکا و بریتانیا با صهیونیسم بین المللی در دهة 1930 میلادی باز میگردد.
در سال 1938 میلادی بنگورین رهبر صهیونیستهای مستقر در سرزمینهای اشغالی و حامیان آمریکایی آن رژیم در واشنگتن به یک توافق محرمانه دست یافتند که طبق یکی از بندهای آن پیشبینی شده بود, صهیونیست ها پس از تشکیل دولت مستقل با مخالفت و جنگ اعراب مواجه میشوند و برای بقا, باید به سلاحهای استراتژیک پیشرفته مسلح میشدند.
پیرو این تبانی, صهیونیستها همواره از آخرین دستاوردهای نظامی آمریکا و کشورهای غربی برخوردار میشدند تا اینکه سرانجام فرانسه و ایالات متحده بنیان تأسیسات اتمی آن رژیم را گذاشتند و اکنون رژیم صهیونیستی یکی از کشورهای هستهای دنیا به شمار میرود و تنها کشوری است که موضوع «انتحار هستهای» را مطرح کرده است. صهیونیستها میگویند در صورت شکلگیری شرایطی که موجودیت آن رژیم را تهدید کند, انتخار هستهای و انهدام متقابل آن رژیم و کشورهای اسلامی با استفاده از 200 کلاهک هستهای, یک طرح عملیاتی قابل اجرا خواهد بود. معنای تهدید فوق این است که اسرائیل هیچگاه و در هیچ جنگی نباید شکست بخورد. و آمریکا امیدوار است با ارعاب کشورهای مسلمان, این تهدید را به استراتژی اصلی خود برای تحمیل توازن استراتژیک لازم در خاورمیانه تبدیل کند. اکنون ارتش آمریکا و پنتاگون, وزارت دفاع این کشور مسئول مستقیم تجهیز ارتش رژیم صهیونیستی به شمار میروند. و سالیانه بین سه تا چهار میلیارد دلار کمک نظامی برای مدرن سازی ارتش رژیم صهیونیستی از طرف آمریکا به آن رژیم ارائه میشود. نوع تجهیز ارتش اسرائیل نیز, در قالب استراتژی , ارتش سرکوبگر صورت میگیرد. چون در اسرائیل ارتش مسئول مستقیم سرکوب فلسطینیها بوده و بخش عمدهای از تجهیزات نظامی صادر شده به اسرائیل دارای کاربری سرکوب است.
خنثی کردن سازمان های ضد ترور
تاکنون 69 قطعنامه صادر شده علیه اقدامات تروریستی رژیم صهیونیستی به سطح حرف و کاغذ پاره تنزل یافته و فاقد هیچگونه اثر بازدارنده نبوده است. ضمن آنکه حداقل دو برابر تعداد فوق, قطعنامه محکومیت یا محدودسازی رژیم صهیونیستی در ارتکاب به اقدامات تروریسم دولتی توسط آمریکا و بعضاً بریتانیا وتو شده است.
آمار فوق به خوبی گواه یک استراتژی کلی در حمایت از رژیم صهیونیستی است. استراتژی خنثیسازی سازمانهای بین المللی در مقابل رژیم صهیونیستی و یا مستثنی کردن آن رژیم از شمولیت واکنشهای تنبیهی یا بازدارندة بین المللی.
استراتژی فوق از ابتدای شکلگیری تشکیلات صهیونیستها و حتی در زمانیکه رژیمی به نام اسرائیل شکل نگرفته بود, در پیشگرفته شد. قدرتهای غربی ابتدا در جامعه ملل ( نهادی که بعد از جنگ جهانی اول و پیش از سازمان ملل متحد تشکیل گردید و با جنگ جهانی دوم, عمر آن نیز به پایان رسید و جای خود را به سازمان ملل داد) نماینده صهیونیستها را به عنوان نماینده کشور فلسطین در جامعة ملل پذیرفته ونماینده فلسطینیها را نپذیرفتند. این در حالی بود که فلسطینیها برای بازدارندگی استراتژی نسلکشی صهیونیسم, نیاز به دخالت مراجع بینالمللی داشتند و در مقابل صهیونیست ها با استفاده ازحمایت دیپلماتیک انگلستان و دیگر دولت های غربی شدیدترین اقدامات تروریستی خود را توجیه میکردند و هر روز جامعه ملل بیشتر در مقابل توسعه طلبیهای صهیونیستی کوتاه میآمد تا اینکه با جنگهای 1947 و 1948م, فلسطین طبق خواست صهیونیستها برای نخستین بار تجزیه شد و سازمان ملل متحد دستاوردهای تروریستی رژیم صهیونیستی را به عنوان حقوق جامعه یهودیان جهان به رسمیت شناخت و از آن زمان تاکنون صهیونیستها در قالب یک معادله و تعامل پایدار عمل میکنند که طبق آن صهیونیستها با جنایات و توسعه طلبیهای خود, جامعه بین الملل را در مقابل کار انجام شده قرار میدهند و سرانجام همان متصرفات به عنوان حقوق یهودیان به رسمیت شناخته میشوند و هر گونه اقدام تروریستی اسرائیل در قالب اصل دفاع از خود توجیه میشود. طوری که تاکنون جامعه بینالملل جنایات دیریاسین, صبرا, شتیلا, قانا, الخلیل, بیت المقدس, کفرقاسم و ... را در قالب بیانیهها سرزنش کرده اما در قالب قطعنامهها, اهداف کسب شده از آن جنایات را به عنوان بندهای طرح سازش برای صهیونیستها به رسمیت شناخته است.
اکنون این تعامل و تبانی به جایی رسیده که آمریکا, بریتانیا و رژیم صهیونیستی تنها 11 درصد از اراضی لم یزرع و محاصره شده فلسطین را حق فلسطینیها دانسته و مابقی را حقوق یهودیان میخوانند.
کمک به ایالت پنجاه و یکم
ما در این سالها به قدری در اسرائیل پول ریختهایم که به هیچ کشور دیگر روی کره زمین داده نشده است. ولی مهمتر از کمک های اقتصادی و نظامی, رابطه استراتژیک ما با اسرائیل است. ما همان طور از اسرائیل حمایت کرده ایم که آمریکا از ایالات پنجگانه خود حمایت میکند. («رابرت بیرد» سناتور دموکرات آمریکا در سال 1992) یک سوم کمکهای خارجی ایالات متحده به رژیم صهیونیستی اختصاص دارد. در واقع از ابتدای دهة 1970 میلادی وظیفة نگهداری از اسرائیل در خاورمیانه از انگلستان به ایالات متحده منتقل شد. طوریکه اکنون سرانة دریافت کمک از آمریکا, در آفریقا کمتر از یک دلار ( در میان جمعیت صهیونیست) و در اسرائیل بیش از 300 دلار است. این در حالیست که آن رژیم با در آمد سرانة 14 هزار دلار در جمع 20 کشور ثروتمند دنیا قرار گرفته است.
یک نکته قابل تأمل این است که بخش اعظم کمکها, نظامی ـ تجهیزاتی است. کمکهایی که هزینه آشوب و فتنه در خاورمیانه میشود.
نتیجه
برغم همة سرمایهگذاریهای فوق الذکر بر روی تروریسم دولتی اسرائیل, رژیم صهیونیستی همواره از یک موضوع رنج برده و آن اینکه همواره با بازی «تنازع بقا» مواجه است. چون این رژیم تافتهای جدابافته از خاورمیانه اسلامی است. بر ناعادلانهترین بنیادها استوار است و چون همیشه به ترور توسل جسته و برنامهها, ابزارها و تجهیزات خود را در آن راستا تقویت کرده است, نمیتواند به همزیستی مسالمت آمیز در خاورمیانه امیدوار باشد.
ماحصل تحلیلهای فوق, در ابتدای سال 2001 میلادی و پیش از حوادث 11 سپتامبر بروز یافت. در کنگره بزرگ صهیونیستهای جهان در تلآویو یک نتیجه کلی بدست آمد و آن اینکه: امید به آینده و بویژه امیدواری به ماندن (بقا) در این منطقه (خاورمیانه) به گونهای روز افزون کاهش مییابد در واقع به همین دلیل برخی از ناظران سیاسی معتقدند, موساد در عملیاتهای تروریستی یازده سپتامبر, حداقل از یک نقش غیرمستقیم برخوردار است. چون رژیم صهیونیستی اکنون تنها دو راه حل در پیش رو دارد. اول اینکه دست به انتحار بزند و دوم اینکه بار دیگر در پیوند آشکار با آمریکا و انگلستان سلسله عملیاتهای مشترکی را در خاورمیانه آغاز کند. عملیاتهایی شبیه حمله مشترک به کشورهای مختلف عربی نظیر مصر و فلسطین از دهة 1930 م به این سو.
از طرفی با توجه به ماجراهای جاسوسی و ضد جاسوسی کشف شده, شواهد نشان میدهد که موساد بیش از هر سازمان تروریستی دیگر از توان رخنه در دستگاههای امنیتی آمریکا برخورداراست و تحلیل غالبتر در میان تحلیلگران ظنین به اسرائیل, این است که موساد بخشهایی از سیستمهای امنیتی ـ اطلاعاتی آمریکا را مختل کرد و بدون دخالت مستقیم در عملیات, زمینه را برای شکلگیری آن فراهم کرده است.
در واقع در قالب طرح کلی ریچاردپرل رئیس سابق تیم سیاستگذاری پنتاگون (که طرح آنها نقشه اصلی اقدامات اخیر آمریکا در خاورمیانه به شمار میرود) آمریکا باید همة مرزهای خاورمیانه امروز را بر هم زند تا مرزهای تحمیلی اسرائیل, تثبیت شود. پرل رسما به شارون این مجوز را میدهد که شاخ و برگهای مقاومت اسلامی در درون سرزمینهای اشغالی را قطع کند و اقدام علیه دولتهای اسلامی بانی مقاومت همچون ایران و سوریه برعهده آمریکا باشد. او این پیوند تازه را تحت عنوان استراتژی مقابله با تروریسم بوش تعریف میکند و در واقع اگر قوانین, حقوق و مقررات بین المللی امروز دنیا را در نظر گیریم, دو بازیگراصلی تروریسم دولتی به همراه بریتانیا که ضلع دیپلماتیک مثلث شرارت (با آن بازیگران) را تشکیل میدهند, جدیدترین نوع تروریسم را نهادینه کرد و با استفاده از شعارهای تکراری گذشته مدعیاند که مبارزه با تروریسم را رهبری میکنند. تناقض در این مثلث شوم, نخستین ضربات جدیرا بر پیکرة استراتژی فوقالذکر وارد آورده است.
انتفاضه «الاقصی» و دستاوردها
انتفاضه الاقصی که با ورود آریل شارون رهبر حزب لیکودبه مسجدالاقصی در تاریخ 7/7/1379 (28 سپتامبر 2000) آغاز شد و هم اکنون چهارمین سال حیات خود را سپری میکند, دور جدیدی از مبارزه در بین مردم فلسطین را بوجود آورد که در طول تاریخ این سرزمین بیسابقه است.
پس از گذشت 9 سال از مذاکرات به اصطلاح صلح در مادرید و اسلو, ملت فلسطین به این نتیجه رسید که تنها راه دستیابی به حقوق خود, چشمپوشی از مذاکره و تلاش در جهت نابودی کامل اسرائیل است.
بر همین اساس, طی چهار سال گذشته ملت فلسطین علیرغم بیمهریهای جامعه بینالملل به ویژه کشورهای اسلامی و عربی که تبلور آن در اجلاس دهم سران سازمان کنفرانس اسلامی و عربی در کوالالامپور پایتخت مالزی بود, با تمام قوا تلاش کرد روند انتفاضه را شعلهور سازد و به مبارزه خود علیه رژیم صهیونیستی تا احقاق کامل حقوق خویش ادامه دهد. رژیم صهیونیستی که با انتفاضه, منافع و موجودیت خود را در خطر میدید کوشید تا با استفاده از قوه قهریه و روی آوردن به بازیهای سیاسی از جمله پذیرش نقشه راه, انتفاضه را خاموش نماید. اما نتیجه بکار گیری ابزار نظامی و بازیهای سیاسی آمریکا و رژیم صهیونیستی در سرزمینهای اشغالی, تشدید بحران امنیتی, سیاسی و اقتصادی برای صهیونیستها بوده است. هر چند ملت فلسطین در راه انتفاضه و قیام مشروع خود از سال 1379 تا به امروز هزینههای زیادی را نیز متحمل شده است.
بخش عمدهای از پیروزیها و دستاوردهای مثبت انتفاضه الاقصی حاصل مدیریت صحیح بحران از سوی گروههای مبارز فلسطین به ویژه گروههای حماس و جهاد اسلامی است. این مدیریت باعث شده است تا نتیجه مبارزه به نفع فلسطینیها با توجه به غربت آنان در نظام ناعادلانه بینالملل تغییر کند.
نقاط قوت انتفاضهالاقصی:
1ـ خستگی ناپذیری مبارزین فلسطینی برای دستیابی به آزادی پس از گذشت سالها مبارزه و وجود فاصله بین نسل اول مبارزه تا نسل کنونی که مذهبیتر شدن نسل جوان فلسطین را در دستیابی به هدف آزادی فلسطین به دنبال داشته است.
2ـ ظهور اندیشههای نوین مبارزاتی فلسطین با راهکارهای جدید در سطح منطقه و جهان.
3ـ جوشش افکار عمومی مسلمانان در سطح منطقه و جهان که علیه کشتار فلسطینان در برابر نهادهای تصمیمگیری بروز کرد.
4ـ وقاحت حرکتهای صهیونیستی در سرزمینهای اشغالی و به تصویر کشیدن آن در سراسر جهان حتی در اروپا و آمریکا, چرا که قبلاً هیچ حرکتی نمیتوانست بر علیه یهود, اسرائیل و صهیونیسم در این سرزمینها انجام گیرد. اما در زمان حاضر حتی افکار عمومی اروپا و تا حدودی آمریکا هم حاضر به پذیرش اعمال غیرانسانی صهیونیستها نیست که این نشاندهنده تحرکات انفعالی و معقولانه افکار عمومی و تأثیرگذاری بر حرکتهای غیر انسانی از طرف دولتها است.
5ـ تقویت روحیه مبارزین فلسطینی به دلیل شکست اخیر رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان در نتیجه مقاومت و پایداری حزب الله لبنان.
6ـ ورود علمیات شهادتطلبانه در مبارزه و مقابله با ارتش صهیونیستی.
7ـ تداوم حمایت معنوی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران از انتفاضه و قیام مشروع ملت فلسطین.
8ـ اتحاد و یکپارچگی گروههای مبارز و سیاسی فلسطینی.
دستاوردهای انتفاضه الاقصی
انتفاضه الاقصی و یا انتفاضه دوم بحران امنیتی, سیاسی و اقتصادی رژیم صهیونیستی را افزایش داده است و این امر مقابله با انتفاضه دوم را برای این رژیم دشوارتر کرده است.
به اعتراف رهبران رژیم صهیونیستی بزرگترین خطری که اکنون این رژیم را تهدید میکند, جوانان شهادتطلبی است که با نفوذ به عمق استحکامات رژیم صهیونیستی, ضربه کاری و مؤثر بر پیکره این رژیم وارد میسازند. «ناحوم برنیاع» تحلیلگر روزنامه صهیونیستی «یدیعوت آمارانوت» عملیاتهای شهادتطلبانه را دلیلی بر ناتوانی امنیتی رژیم صهیونیستی دانسته و سیاستهای قلع و قمع و سرکوب کابینه شارون جنایتکار را علیه ملت فلسطین ناکارآمد عنوان کرد
وی در این رابطه نوشت: ارتش به رغم تمامی عملیات عجیب و شگفتآوری که به اجرا درآورده است, همچنان در وضعیتی طاقتفرسا و غیرقابل تحمل به سر میبرد. بیش از 700 صهیونیست براثر علمیات فلسطینیان به هلاکت رسیدهاند.
از طرف دیگر تداوم انتفاضه و عملیات شهادتطلبانه خستگی روحی و روانی را در میان سربازان صهیونیستی تشدید کرده است و حتی این امر به انتقاد رسانههای صهیونیستی از کابینه شارون نیز انجامیده است. روزنامه صهیونیستی «معاریو» در این رابطه نوشت: رهبران رژیم صهیونیستی هیچ توجهی به نشانههای خستگی و ناامیدی موجود در جامعه صهیونیستی ندارند. فراخوان گسترده نیروهای احتیاط, نظامیان را به شدت خسته کرده است و این خستگی بعضاً موجب نافرمانی و سرپیچی از دستورات نیز گردیده است. خودداری تعدادی از سربازان ذخیره و نیز 25 تن از خلبانان جنگندههای صهیونیستی از انجام عملیات علیه فلسطینیها, بازتاب گستردهای در سطح محافل سیاسی و رسانههای دنیا داشته است.
دستاورد انتفاضه دوم تنها محدود به حوزه امنیتی و سیاسی نبوده است, بلکه در بخش اقتصاد نیز رژیم صهیونیستی را با بحران بیسابقهای روبرو ساخته است. «ایلی هورویچ» رئیس شورای اداری بزرگترین شرکت دارویی رژیم صهیونیستی اعلام کرد: در چند سال اخیر بحران اقتصادی رژیم صهیونیستی به حدی رسید که از آغاز برپایی دولت عبری سابقه نداشته است. وی همچنین تأکید کرد احساس میکند که ضربان قلب اقتصاد صهیونیستی در حال توقف است هورویچ پیرامون تأثیر انتفاضه بر اقتصاد صهیونیستی گفت از آغاز انتفاضه در سال 2002 بر پیکره اقتصاد صهیونیستی ضربات مهلکی وارد شد به طوریکه با ادامه انتفاضه تمامی شاخصهای اقتصادی این رژیم از هم پاشیده و صهیونیستها با بحرانی شدید امنیتی ـ اقتصادی مواجهه شدند.
گذشته از این موارد, افزایش مخالفت مردم اسرائیل با استمرار اشغالگری و روند سرکوب فلسطینیان, تقویت همبستگی میان گروههای فلسطینی, تأکید فلسطینیان بر آرمانهای خود در انتفاضه دوم, بحران کارآمدی دیوار امنیتی, ماشین نظامی و طرحهای سیاسی از جمله نقشه راه و معکوس شدن روند مهاجرت و خروج صهونیستها از سرزمینهای اشغالی از جمله دستاوردهای انتفاضه دوم میباشند.
سرانجام اینکه مقاومت فلسطینیها «اسحاق شامیر» را در انتخابات سال 1992 شکست داد, این بلا را بر سر «شیمون پرز» در سال 1996 آرود و ایهودباراک نیز طعم تلخ سرنگونی و شکست را از این مجاهدان در سال 2001 چشید و امروز نیز انتفاضه ملت فلسطین کابینه شارون را تا مرز سرنگونی کشانده است و آمریکا را به این جهت در فلسطین اشغالی روبرو ساخته است.
روز جهانی قدس؛ فرصتی برای اتحاد جهان اسلام
برای پرداختن به اهمیت مسئله فلسطین باید نگاهی گذرا به پدیدة صهیونیسم داشته باشیم. چرا که صهیونسیم یک پدیده غربی یعنی حاصل تماس و زندگی مشترک طولانی مسائل و مشکلات جامعه یهود و اروپا با عناصر فرهنگی, اقتصادی, سیاسی و اجتماعی غرب است و به این علت خود پدیده و عارضهای صد در صد غربی است صهیونیسم خود را «یک مکتب سیاسی» میداند که از 1896 توسط تئودور هرتصل بانی اولین کنگره صهیونیسم بنیانگذاری شده است و هنگامی که از آن سخن میگوئیم معانی و واژگانی چون: تروریسم, نژادپرستی, توسعهطلبی, سلطهگری, نظامیگری, جاسوسی, فتنهگری را باید سیمای صهیونیسم نامید.
هدف سیاسی نهضت صهیونیسم تسلط بر سرزمینی به وسعت نیل تا فرات و تشکیل حکومتی بر مبنای ناسیونالیسم قومی است.
صهیونیسم در واقع جنبشی است سیاسی با افکار تندنژاد پرستانه که بر پیشداوریهایی استوار است و در اواخر قرن 19 شکل گرفت و فعالیت خود را از انگلستان آغاز و سپس در آمریکا ادامه داد. این جنبش در آغاز قرن بیستم, تلاش خود را برای کوچاندن یهودیان به فلسطین, تحت عنوان بازگشت, شروع کرد و آن را بصورت یک حرکت تهاجمی برای اسکان یهودیان و ایجاد مهاجر نشینهای یهودی در فلسطین در آورد. نقش عمده و اصلی این مهاجرنشینها, عملیات نظامی ـ تروریستی بود و اسکان یهودیان در مرتبه بعدی قرار داشت.
در یک نگاه کلی عواملی که صهیونیسم برای ایجاد دولت اسرائیل از آن بهرهبرداری کرد عبارتست از:
الف/ از قدرت عنصری خود در بین منابع سیاسی و اقتصادی اروپا و آمریکا.
ب/ از اشتراک هدفی که در مبارزه با نازیها بین صهیونیسم و دول اروپایی و ایالات متحده آمریکا بوجود آمده بود.
ج/ از ضعف و فقر و پراکندگی مردم فلسطین و دولتهای عربی.
د/ از نفوذ و تسلط انگلیس و دول اروپایی و آمریکا در منطقه خاورمیانه عربی.
هـ/ از وحدت و یگانگی کامل عناصر فرهنگی و سیاسی و اقتصادی خود با اروپا و آمریکا.
و/ از اختلاف منافع بین رژیمهای عربی با تودههای عرب و نزدیکی کامل این رژیمها با کشورهای اروپایی مخصوصاً انگلستان.
بنابراین میبینیم که رابطه صهیونیسم با سیاستهای انگلیس و آمریکا ناشی از یک موافقت و مطابقت ضمنی نیست بلکه ناشی از طبیعت ماهوی صهیونیسم به عنوان یکی از پدیدههای تبعی این سیاست جهانی دولتهای بزرگ است.
هرتصل (بنیانگذار صهیونیسم) معتقد بود که مسئله یهود مسئلهای دینی یا اجتماعی نیست بلکه صرفاً قومی است که جز از طریق تبدیل به یک مسئله سیاسی جهانی, مشکل قوم یهود را نمیتوان حل کرد و راهاندازی «آنتی سمیتیزم» یا یهودی ستیزی با هدف مظلومنمایی و بسیج افکار عمومی جهانی برای جلب حمایت از آن را باید در این راستا تحلیل کرد. بلندپروازیهای صهیونیسم فراوان است: بدست گرفتن رهبری جهانی, حذف یا تحتالشعاع قرار دادن سه دین بزرگ (مسحیت, یهود و اسلام) با هدف برتری ایدئولوژیک خود, را میتوان از جمله اهداف مهم صهیونیسم سیاسی برشمرد.
در یک دستهبندی کلی صهیونسیم به لحاظ فکری و عقیدتی بر اصول زیر متکی است:
1/ ایمان مطلق به نظامیگری و پرورش نسل صهیونیستی براساس این مشی.
2/ نفی مطلق حقوق طبیعی فلسطینیها.
3/ توجیه بکارگیری هر شیوه و وسیله برای تحقق اهداف صهیونیسم.
4/ تکیه بر قانون «حق برتری مطلق صهیونیستها» به گونهای که دیگر ابنای بشر در مرحلهای پستتر از آنان قرار گیرد.
5/ نجات میهن یهودی و پاکسازی آن از مسلمانان.
اما مسئلهای که در تبیین صهیونیسم باید مورد توجه ویژه قرار گیرد پیوند آمریکا و اسرائیل است چرا که حمایت استراتژیک آمریکا از رژیم غاصب اسرائیل را در چهار مرحله به وضوح از هم میتوان دید:
مرحله اول/ حمایت از تشکیل اسرائیل و تداوم موجودیت آن, شناسایی فوری در 1922 و حمایت از توسعهطلبی آن در 1967.
مرحله دوم/ تدوین راهبرد سیاست خارجی آمریکا مبنی بر «اسرائیل محوری» در خاورمیانه و مقابله با عوامل مزاحمت اسرائیل.
مرحله سوم/ تلاش برای تحمیل صلح با هدف استقرار یک دولت مستقل فلسطین در کنار اسرائیل
مرحله چهارم/ وتوی کلیه قطعنامهها بر علیه اسرائیل.
با این همه اسرائیل که مولود اندیشه صهیونیسم است از نقاط آسیبپذیری برخوردار است که اهم آنها عبارت است از:
1ـ نداشتن عمق استراتژیک (یعنی عرض جغرافیایی رژیم صهیونیستی به 100 کیلومتر نمیرسد).
2ـ مشکل جمعیت و اختلافات مذهبی که سه جریان عمده چون لائیکها، متعصبین مذهبی و رادیکالها در تعارض با یکدیگر هستند.
3ـ عدم تجانس قومیتها (5 میلیون جمعیت از 102 کشور جهان با ملیتهای مختلف در اسرائیل زندگی میکنند).
4ـ اوجگیری انتفاضه که دارای پیامدهای مختلف بر اسرائیل از جمله مشکلات اقتصادی و کاهش تروریسم که یکی از منابع درآمد رژیم اسرائیل محسوب میگردد.
5ـ مهاجرت معکوس (در حال حاضر نه تنها مردم بلکه سرمایهها نیز به خارج از اسرائیل منتقل میشود چرا که محیط اسرائیل مکان امنی نه برای زندگی و نه سرمایهگذاری است).
6ـ رشد و گسترش اسلامگرایی در حوزههای پیرامونی و جهان اسلام.
7ـ گسترش نفرت از صهیونیسم که در اجلاس دوربان آفریقای جنوبی در سال 2002 صهیونیسم را معادل نژادپرستی نامیدند.
ب) فلسطین و انتفاضه در نگاه ایرانیان:
بیش از یک قرن افکار عمومی جهان از جمله ایران با پدیده شوم «صهیونیسم» رو به رو است. از دیر باز خطر اسرائیل و لزوم حمایت از فلسطین را فریاد کردهاند. آیتا... سید ابوالقاسم کاشانی رهبر مبارزات مردم ایران در همان هفتههای آغازین اعلام تأسیس دولت یهود در سرزمین فلسطین در خرداد 1327 هجری شمسی در یکی از اجتماعات بزرگ در تهران به مردم میگوید:
«قیام مردم ممالک اسلامی باید هر یک به نوبه خود از کمک مالی و جانبی نسبت به مردم بیپناه فلسطین از همدردی دریع ننموده و فداکاری نمایند. تمام ممالک اسلامی دنیا وطن ماست و ما نیز با تمام قوا جاناً و مالاً به سهم خود باید از آنها حمایت کنیم...».
با ورود حضرت امام خمینی(ره) در صحنه مبارزه در دهه 1340 در کنار اعلام حمایت از مردم مظلوم فلسطین، خطر اسرائیل و صهیونیسم نیز برای جهان اسلامی مطرح میشود:
«...این جانب حسب وظیفه شرعیه، به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر میکنم: قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیستهاست.»
استاد شهید مرتضی مطهری در سخنرانی خود در سال 1349 در ارتباط مسئله فلسطین میگوید:
«اگر پیغمبر اسلام زنده بود، امروز چه میکرد، درباره چه مسئلهای میاندیشید به والله و بالله قسم میخورم که پیغمبر اکرم(ص) در قبر مقدسش امروز از یهود میلرزد... والله قضیهای که دل پیغمبر اکرم(ص) را خون کرده است این قضیه (اشغال فلسطین) است.... اگر حسینبن علی بود میگفت: اگر میخواهی برای من عزاداری کنی! برای من سینه و زنجیر بزنی شعار امروز تو باید فلسطین باشد.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران از جنبههای مختلف به تشدید مبارزات ضد صهیونیستی مسلمانان انجامید و روند مبارزه فلسطینیها را دگرگون ساخت رژیم شاه یک متحد نیرومند غرب و اسرائیل در منطقه حساس خاورمیانه به شمار میآمد. ایران در زمان شاه بازار واردات انبوه کالاها و محصولات اسرائیلی بود که اقتصاد رژیم اشغالگر را رونق میبخشید و از سوی دیگر شاه با صدور و تأمین نفت مورد نیاز اسرائیل به کمک این رژیم میشتافت و نفت ایران در مجموعه اقتصاد و صنایع اسرائیل تبدیل به گلوله و سلاحی میشد که برسینه فلسطینان مینشست ایران پایگاهی برای عملیات جاسوسی اسرائیل و کنترل اعراب منطقه شده بود. افشای روابط پنهان و آشکار شاه با اسرائیل و مخالفت با کمکهای بیدریغ رژیم شاه به دشمن مشترک مسلمانان یکی از انگیزههای قیام امام خمینی(ره) را تشکیل میداد:
«یکی از جهاتی که ما را در مقابل شاه قرار داده است کمک او به اسرائیل است...».
سرنگونی شاه و حاکمیت نظام اسلامی در ایران نخستین ضربه مهلکی بود که اهداف توسعهطلبانه, صهیونیستها را بطور جدی به مخاطره افکند و تحمیل 8 سال جنگ بر علیه ایران برای جلوگیری از تحقق شعار «امروز ایران, فردا فلسطین» بود و امام خمینی در این باره میفرماید:
«... آنچه که موجب تأسف بسیار است آن است که ابرقدرتها به ویژه آمریکا با فریب صدام, با هجوم به کشور ما, دولت مقتدر ایران را سرگرم دفاع از کشور خود نمود تا مجال به اسرائیل غاصب تبهکار دهد تا به نقشه شوم خود که تشکیل اسرائیل بزرگ که از نیل تا فرات است اقدام نماید...».
نگاه حضرت امام خمینی درباره فلسطین یک نگاه استراتژیک و همواره برای مقابله با اسرائیل راهکارهایی ارائه کردهاند:
لزوم استفاده از حربه نفت علیه آمریکا و اسرائیل, آزادی فلسطین در گرو بازیابی هویت اسلامی, افشای مکرر نقشه اسرائیل, تفکیک یهود از صهیونیسم, اتحاد امت اسلام راه نجات فلسطین, بهرهگیری از فرصتها و قابلیتهای جهان اسلام که اعلام آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان«روز جهانی قدس».
امام خمینی معمار و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران روز قدس را «روز مقابله مستضعفین با مستکبرین», «مقدمه حزب مستضعفین» و «روز رسول اکرم (ص)» نیز نامیدهاند و این اقدام دستآوردهای بزرگی به همراه داشت که اهم برکات آن عبارتست از:
اول/ نگاه ویژه انقلاب اسلامی به جهان اسلام: انقلاب اسلامی به رغم بسیاری تلاشهای که فتنهگران و خناسان داشتند که آن را یک انقلاب ایرانی در برابر مسئله اسلامی قرار دهند نه تنها موفق نشدند بلکه با اعلام روز جهانی قدس از سوی حضرت امام خمینی(ره) جهان اسلام متوجه شد که جمهوری اسلامی در حمایت خود از فلسطین بسیار جدی است و تبلور آن را علاوه بر نامگذاری در شعار ملت ایران نیز دید: امروز ایران فردا فلسطین.
دوم/ ..وحدت جهان اسلام: بیتردید روز جهانی قدس موجب وحدت جهان اسلام در حمایت گسترده از فلسطین بود. فلسطین که روزی یک مسئله عربی بود پس از انقلاب اسلامی به محور وحدت جهان اسلام مبدل گشت. مقایسه قطعنامهها و بیانیههای صادره و اجلاسهای برگزار شده گویای تفاوت بارز این نکته است.
سوم/ فلسطین درصدر مسائل جهانی: با اعلام روز جهانی قدس مسئله فلسطین دیگر از درون جهان اسلام نیز پا فراتر نهاد و به کانون تحولات جهانی مبدل گشت.
به گونهای که در کنفرانس دوربان در آفریقای جنوبی صهیونیسم را مترادف «آپارتاید» نامیدند و تظاهرات 500 هزار نفری در قلب اروپا چون لندن رادیو دولتی انگلیس هم به آن اعتراف کرد.
چهارم/ شکلگیری انتفاضه: بیتردید انتفاضه ملت فلسطین محصول روز جهانی قدس است این قیام دو ویژگی برجسته داشت: «اسلامی و مردمی» بود و انتفاضه خود دارای پیامدهای زیادی بود:
1/ افزایش همگرایی و وحدت میان جهان اسلام.
2/ جهانی کردن همدردی با مردم فلسطین و نفرت از اسرائیل (ارائه طرح محاکمه آرویل شارون نخستوزیر رژیم صهیونیستی به عنوان جنایتکار جنگی نمونهای از این مسئله است).
3/ گسترش ناامنی در داخل اسرائیل و انتقال سرمایهها به خارج از اسرائیل.
4/ افزایش مهاجرت و فرار مغزها از اسرائیل به سایر نقاط جهان.
5/ گسترش نارضایتی عمومی در میان مردم اسرائیل.
6/ ایجاد امید در میان مردم فلسطین نسبت به آینده بهتر.
7/ تأثیر در کاهش منازعات و اختلاف نظرها میان گروههای جهادی و شکلگیری نوعی اجماع در مبارزه با اسرائیل در سایه انتفاضه برای نخستین بار بود که پس از گذشتن بیش از چهل سال از اشغال فلسطین و موجودیت رژیم صهیونیستی، فلسطینیها در موضع هجوم و اسرائیلیها در موضع دفاع قرار میگرفتند. باید گفت که فلسطین و انتفاضه با چالشهایی روبرو است: تلاش قدرتهای جهانی برای اجرای نقشه راه با هدف تحمیل صلح، اختلاف نظر در میان کشورهای اسلامی بر سر نحوه و چگونگی حمایت از فلسطین، تلاش آمریکا برای ایجاد شکاف میان کشورهای اسلامی بر سر مفاهیم و واژههایی چون تروریسم، صلح که بدین بهانه خواهان فروکاهیدن حمایت از فلسطین میباشد، راهبرد خاورمیانهای آمریکا مبنی بر حمایت و پشتیبانی گسترده از تروریسم دولتی اسرائیل اما از سوی دیگر امیدها و رویشهایی نیز فراروی فلسطین است: گسترش نفرت عمومی از اسرائیل و همدردی جهانی با ملت فلسطین، شکلگیری خیزشها و جنبشهای استقلال