نویسنده: جاوید قربان اوغلی
از زمان اشغال عراق در اوایل سال 2003 توسط ارتش آمریکا تاکنون مسأله امنیت به مهمترین چالش عراق تبدیل شده و هیچ افق روشنی نیز برای بهبود وضع در این کشور پیش رو نیست. آمریکا با ایجاد منطقه سبز برای اداره کنندگان این کشور، امنیتی حداقلی را برای حفاظت از جان اتباع خود و عراقیهایی که مسئولیتهای مهم را در دست دارند، ایجاد کرده است.
از این منطقه که خارج شویم، هیچکس در این کشور نمی داند چند لحظه بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. عملیات انتحاری منتسب به بازماندگان رژیم بعثی، عناصر القاعده، گروههای تکفیری و سنی های متعصب هر روز جان دهها و بلکه صدها انسان بی گناه را می گیرد و در یک کلمه عراق که به زعم جرج بوش قرار بود الگوی دموکراسی در خاورمیانه باشد، امروز به پایتخت ترورهای کور، تعصبهای فرقه ای و سرزمین وحشت تبدیل شده است. چه کسی مسئول این وضع است و راههای برون رفت از آن چیست؟
1) از نقطه نظر حقوق بین الملل، کشور اشغالگر مسئولیت تامین امنیت کشور اشغال شده را به عهده دارد. آیا آمریکا با بیش از 150 هزار نیرو در عراق، قدرت برقراری امنیت در این کشور را ندارد؟ اگرچه با توجه به بافت بسیار پیچیده قومی و مذهبی در عراق پاسخ به این سؤال اندکی دشوار است، ولی می توان گفت که آمریکا تمایلی به انجام مسئولیتهای خود ندارد و از وضع کنونی چندان هم ناراضی نیست.
ساده ترین دلیل آن نیز این است که در صورت بازگشت آرامش به این کشور، دلیلی برای ادامه حضور نیروهای اشغالگر نخواهد بود، در حالی که آمریکا قصد خروج از عراق را ندارد و به تعبیر بهتر آمده است که بماند. تنها عنصر نامطلوب برای آمریکاییها، افزایش آمار تلفات نیروهایش است و اگر برای این مسأ له راه حلی بیابد، مایل است که از موضوع ناامنی برای پیشبرد اهداف سیاسی بهره جوید. البته بازگشت آرامش به این کشور امتیاز بزرگی برای اعتبار آمریکا چه در جهان و چه در افکار عمومی داخل عراق و منطقه است، ولی به نظر نمی رسد بوش تمایلی و یا حداقل عجله ای برای این کار داشته باشد، زیرا می داند برای تحقق این هدف باید هزینه سنگینی را در تلفات نیروهای نظامی خود بپردازد.
2) پارادوکس امنیت در عراق حول دو محور در چرخش است و هیچکس نیز نمی داند چگونه باید نقاط خالی این پازل را پر کرد.
الف: مخالفین آمریکا ادامه اشغال این کشور (اعم از نیروهای داخل عراق و یا کشورهای خارجی) دلیل اصلی وضعیت امنیتی در عراق می دانند و معتقدند در صورت پایان اشغال، انگیزه ای برای تروریستها برای قتل عام مردم بی گناه به بهانه اشغال نخواهد ماند، بنابراین باید هرچه سریعتر به اشغال این کشور پایان داده شده و اداره کشور به عراقیها سپرده شود.
ب: در مقابل آمریکا، تعدادی از کشورهای عربی و بخشی از حاکمیت در عراق بر این اعتقادند که خروج نیروهای آمریکا از عراق یعنی گسترش جنگهای فرقه ای به تمام عراق و افتادن این کشور به دست بعثی ها و گروههای افراطی القاعده و... لذا خواهان ادامه حضور نیروهای اشغالگر در عراق تا زمان تصفیه کامل تروریستها و آمادگی دولت برای به دست گرفتن همه امور از جمله تامین امنیت هستند. این دیدگاه طیف وسیعی از گروه های شیعه، کردها و برخی از اهل سنت را شامل می شود.
3) دولت نوری المالکی از حدود 20 روز قبل، طرح بزرگ امنیتی در بغداد را آغاز کرده است. هدف این طرح که ظاهراً آمریکاییها هم ازآن حمایت می کنند، انهدام شبکه های تروریستی در بغداد و پاکسازی کامل پایتخت از وجود تروریستهاست. زمزمه هایی در محافل سیاسی عربی شنیده می شود که سرنوشت سیاسی مالکی را در گرو پیشبرد این طرح اعلام می کنند. روشن است که اعراب از حضور المالکی در راس هرم قدرت در عراق راضی نیستند. نشانه هایی در دست است که آمریکاییها رایزنیهای خود را با تعداد دیگری از شخصیتهای سیاسی عراقی آغاز کرده اند تا در صورت شکست طرح مالکی، آن را به اجراء گذاشته و تحت پوشش دولتی فراگیر، سیاستمداران طرفدار برخی دولتهای عربی را بر سر کار آورند. این یعنی دور زدن همان دموکراسی که آمریکا می خواست عراق تحت اشغال را الگوی خاورمیانه کرده و آن را به ایران و دیگر کشورها ارائه کند.
ایاد علاوی پس از دیدار با رایس خود همچون بازیکن ذخیره ای که در لیست مربی برای حضور در میدان قرار دارد، مشغول گرم کردن خود کنار زمین است. گفته می شود او طرحی را برای خروج از بحران به رایس ارائه کرده است. براساس بیانیه جبهه وفاق ملی، این طرح با استقبال خانم رایس روبرو شده است؛ ولی همه کشورهای عربی مخالف المالکی باید بدانند که شکست طرح امنیتی المالکی مترادف با تجزیه عراق است که ظاهراً همین دولتهای عربی به شدت با آن مخالفند. دلایل متقنی در دست است که آمریکا گزینه تجزیه عراق را به عنوان یک راه حل دائمی برای عراق به طور جدی در دست بررسی دارد. این سناریو به نفع کیست و چه کسی از آن منتفع خواهد شد؟
4) مشکل آمریکا در این است که تمامی تلاشهای خود را برای کاهش نقش و نفوذ ایران در عراق متمرکز کرده است. اتهاماتی که آمریکا به ایران می زند، از عدم درک صحیح این کشور از موضع ایران در قبال عراق حکایت می کند. درست است که ایران متحد طبیعی شیعیان در عراق است، ولی این فقط نیمی از واقعیت است. برای تهران برقراری امنیت در عراق در صدر اولویتهای استراتژیک قرار دارد.
در شرایط تامین امنیت در عراق، قدرت مانور و نقش آفرینی ایران در این کشور حوزه وسیعتری را شامل خواهد شد. شاید یکی از دلایلی که آمریکا چندان برای برقراری امنیت در عراق اهتمام ندارد، ریشه در این نیمه دیگر واقعیت سیاست ایران در عراق داشته باشد. دستگیری دیپلماتها و یا دیگر افرای که به طور طبیعی در این وضعیت در آن کشور مشغول فعالیتند، گره ای از مشکلات آمریکا را باز نخواهد کرد. آمریکا باید نقش قدرتمند ایران را در عراق علیرغم میل باطنی خود بپذیرد و به جای طرح اتهاماتی که فضای روابط را بیشتر مسموم می کند، سیاست تعامل با ایران را در پیش گیرد. ایران قبلاً در بالاترین سطح ممکن آمادگی خود را برای گفتگو با آمریکا در این حوزه اعلام کرده است.
5) کنفرانسی که روز شنبه گذشته با حضور نمایندگانی از 17 کشور در عراق برگزار شد، چه نتیجه ای دربرداشت؟ کدامیک از این کشورها نقش عمده ای در موضوعی که دولت عراق و آمریکا در پی آن هستند، ایفا می کنند؟ به طور طبیعی رایزنی با جامعه جهانی و درگیر کردن آنان در موضوع، اقدام بی ضرری است، ولی رافع مشکل عراق نخواهد بود. ایران مبتکر و ارائه کننده ایده این اجلاس (با حضور همسایگان عراق) بود. اگرچه آمریکاییها ترجیح دادند به پیاده نظامهای شطرنج نشست بغداد بیفزایند، ولی احتمالاً خودشان نیز می دانند که طرف اصلی آنان در این اجلاس هیأت ایرانی بود.
در خبرهای اجلاس بود که هیچ گفتگوی مستقیمی بین مقامات ایرانی شرکت کننده در اجلاس امنیتی بغداد با مقامات آمریکایی صورت نگرفته، ولی آقای زلمای خلیل زاد گفتگوهایی را که به گفته او «در دو سوی میز» اجلاس بین او و هیأت ایرانی روی داد نیز «سازنده و کاری» توصیف کرده است. اگر این چنین است که آقای خلیل زاد می گوید، آیا راه یا راههای بهتری برای «سازنده تر و کاری تر» کردن مذاکرات در همه موارد مورد اختلاف وجود ندارد؟