ابوالقاسم قاسمزاده
بخش نخست از عنوان این مقاله در ستون محک روز یکشنبه 8 بهمن 85 چاپ شد. در پایان آن نوشته یادآوری شد که، اهداف جرج بوش رئیسجمهور آمریکا در این مرحله علیه ایران در سه عنوان خلاصه میشود.
1- محاصره نظامی.
2- تحریم اقتصادی.
3- بایکوت سیاسی.
دولت کنونی آمریکا اجرای این عناوین علیه جمهوری اسلامی ایران را در یک طرح عمومی تفسیر و تشریح میکند. در این مرحله، همه تلاش دولت جرج بوش، ایجاد تضاد از مسیر هجوم تبلیغی علیه جمهوری اسلامی در اولویت اول در سراسر منطقه خاورمیانه با محوریت «شیعه و سنی» است. تهران مرکز و نماینده بخش شیعهای و ریاض و دولت سعودی محوریت سنی آن معرفی شده است. اگرچه تاامروز طراحان شوم صهیونیستی و آمریکایی این طرح، از این نکته غافل هستند که «وهابیت» نه تنها مرکز و یا نماینده بخشهای مختلف از سنیها نیست بلکه در کارنامه تاریخی و چگونگی عملکرد سعودیها، بخصوص در سالهای اخیر ترویج و حمایت از حرکت «طالبان» در افغانستان و از آن ظهور و بروز القاعده که رهبری آن را «بن لادن» از کشوری سعودی دارد حک شده و هنوز در اذهان عمومی مردم منطقه زنده است.
نگاه فقهی وهابیت بخشهای دیگر از پیروان فقهی از شیعه و سنی (از مالکی گرفته تا حنفی و شافعی) را مردود میشمارد و در مواردی تا حد «مرتد» میخواند. بدون تردید آنها نمیتوانند نماینده و سخنگوی سنیها در گستره جهان اسلام باشند. از سوی دیگر اداره قبیلهای در اغلب کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس مخالفت با هرگونه آزادی عمومی مردم و بخصوص تعاریف ارتجاعی آنها از نقش زنان در جامعه و ضدیت با مردمسالاری دینی، خود مشکل دیگری است و در جهان اسلام و کشورهای اسلامی که اکنون نسل جوان آن در پی همزیستی مسالمتآمیز از مسیر دینداری، خواهان آزادی و استقلال در جامعهای (دموکراتیک) میباشد، مقبول نیستند.
اما «سعودیها» دلارهای نفتی خود را برای درج مقالات متعدد ضد ایرانی و علیه شیعیان در سراسر کشورهای عربی بکار گرفتهاند و این عملکرد در انواع مصاحبههای سیاستمداران سعودی،بخصوص وزیر خارجه آنها در سفرهای خارجی او، در منطقه و در اروپا به خوبی مشهود است. جنگ شیعه و سنی، جنگ روانی است که اسرائیلیها و آمریکاییها آن را طراحی کردهاند و با دلارهای نفتی سعودیها و برخی دیگر از سران شیخنشین حاشیه جنوبی خلیج فارس مخارج آن پرداخته میشود تا بلندگوی تبلیغاتی علیه ایران باشند. تأسف در است در حالی که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، هزینهپرداز بخش عمدهای از «عزت عربی» برای اغلب کشورهای عربی است و شعار مستمر آن «اخوت اسلامی» و فاصله گرفتن از شعارهای «جاهلیت» است، اما پاسخی که این روزها از رسانههای دولتی و رسمی عربی و برخی روزنامهها و روزنامهنگاران عرب میگیرد که خوراک نوشتههای خود را از اعلام مواضع مقامات رسمی عربی دریافت میکنند، چهرهسازی تهدیدآمیز از جمهوری اسلامی ایران برای «ثبات و امنیت منطقه» است. این روش غلط پس از سفر «رایس» وزیر خارجه آمریکا به منطقه و دیدار از کشورهای عربستان، اردن، مصر، اسرائیل و کویت، شدت گرفته و به طور روزانه به آن دامن زده میشود.
طرح دولت آمریکا، از پرونده انرژی هستهای ایران تا موضوع بحران عراق، فلسطین و لبنان و به قول جرج بوش، اتحاد تخریبی ایران، سوریه و حزبالله لبنان را دربر میگیرد. اگرچه این سخن که هم اکنون ما در مرحله جنگ روانی با اسرائیل و آمریکا قرار داریم، سخنی صحیح و منطبق بر واقعیت است، اما جنگ روانی، بسترساز اقداماتی است که نهایت آن ایجاد انفکاک در میان همه کشورهای اسلامی منطقه و آشوب عمومی در خاورمیانه است.
بسترسازی بحران در منطقه وسیعی از آبهای ساحلی لبنان (کناره دریای مدیترانه) گرفته و تا اقیانوس هند و در کانون خلیج فارس، قلب جغرافیای سرزمینی خاورمیانه را دربر میگیرد. در وسعت این منطقه برای «محاصره نظامی» اکنون نیروهای نظامی آمریکایی حضور دارند و ورود نظامی انگلیسیها و فرانسویها به فضاسازی نظامی کمک مینماید تا منطقه تعریف محاصره نظامی پیدا کند. محاصره نظامی همزمان با تشدید جنگ روانی هم اکنون در جریان است. ما اینجا هستیم. در حالیکه در شرق ایران در سراسر افغانستان نیز نیروهای ناتو بنام ایجاد امنیت و ثبات برای افغانستان مستقر شدهاند.
جالب توجه اینکه، فرمانده نظامی ناتو در کنفرانس اخیر این اتحادیه نظامی در اروپا، بصورت علنی عدم موفقیت خود را در افغانستان بحرانزده اعلام کرد. آمریکاییها پایگاههای نظامی خود از ترکیه تا کویت و بخصوص در عربستان سعودی را فعال کردهاند. همزمان و همراه محاصره نظامی و جنگ تبلیغی و روانی، دولت جرج بوش، همه جانبه در اجرای تحریم اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران، پس از تصویب قطعنامه 1737 شورای امنیت سازمان ملل، فعال شده است.
تحریم مالی و لغو اجازهنامهها از فعالیتهای بانکی در دستور کار دولت کنونی آمریکا است تا هرگونه ارتباطات مالی و اعتباری بانکی با شرکتهای دولتی یا بخش خصوصی ایران مسدود گردد. ایجاد رعب و وحشت در میان شرکتهای بزرگ و کوچک تجاری، مشکل آفرینی در حمل و نقل کالاها بسوی ایران و ایجاد اخلال در موضوع «بیمه» و ریسکهای سرمایهای و بیمهای، بخشهایی از اجرای طرح تحریم «اقتصادی» است.
در بخش «بایکوت سیاسی» اگرچه در مقایسه با دو بخش نظامی و اقتصادی، جرج بوش، تاکنون موفقیتهای کمتری به دست آورده است، اما آمریکا در پی ایجاد نوعی رکود سیاسی و یا انزوا سیاسی در روابط دو و چند جانبه ایران با دیگر کشورهای جهان است.
«جرج بوش» در اجرای طرح خود با سه عنوان اصلی آن از (محاصره، تحریم و بایکوت) در سه بخش، نظامی، اقتصادی و سیاسی، با مشکلات بسیاری در داخل و خارج از آمریکا مواجه است. زمان برای او بسته و کمتر از دو سال از دوران زمامداری او باقی مانده است.
دو سالی که به عنوان «سالهای خطرناک» برای صلح و امنیت منطقه خاورمیانه ارزیابی میشود. لابی صهیونیستها به صورت همه جانبه فعال شده است تا به طرحهای «جرج بوش» در اجرا سرعت بخشد. آنها نقش دولتهای عربی منطقه در این فاصله را بسیار حساس و مهم ارزیابی میکنند.
در نهایت در ارزیابی مختصات (ما کجا هستیم؟) مشکل نبود طرحی کامل، تشریحی و تبلیغی و مهمتر از آن «اطلاع رسانی» از سوی ما، به خوبی مشهود است. اکنون ما در کشورهای عربی و در برابر مردمی مسلمان که میخواهند از ایران بشنوند و بدانند، کمتر کار و فعالیت اطلاعرسانی صحیح و به موقع داریم. در دیگر کشورهای غیرعربی و اسلامی و بخصوص در اروپا و آمریکا این خلأ اطلاعرسانی و تبلیغی دیده میشود و برای دوستداران جمهوری اسلامی آزاردهنده است.
زمان بسیار فشرده و حساس شده است. نیاز به طرحی جامع از اطلاع رسانی و تبلیغی در این موقعیت، به خوبی مشهود است.
حل این مشکل از سوی مدیریتهای کنونی در دولت، نیازی است که به عنوان یک روزنامهنگار، این پرسش و طرح آن را در این نوشته کوتاه یادآوری کردم. این پرسشها برای مردم داخل کشور دو چندان است. پرسش مردم تنها این نیست که آیا جنگ میشود یا نمیشود؟ تا مدیر و مسئولی موضعگیری کند، جنگ میشود و یا دیگری بگوید، خبری از جنگ نیست!! مهم این است که مسئولین به مردم آنچنان آگاهی بدهند که دریابند ما کجا هستیم و کسانی که تا دیروز با ما «نعره دوستی میکشیدند» امروز چه میکنند؟ و ما چه برنامههایی داریم و تا کجا آمادهایم؟ تدبیر و روشهای فعال ما کدام است؟