اشاره:
گروه سیاسی، کیوان مهرگان: احمد خرم وزیر راه و ترابری دولت سیدمحمد خاتمی آنچنان مورد غضب بود که نخستین پرونده استیضاح مجلس هفتم به نام وی باز شد. استیضاحکنندگان پا را از این فراتر گذاشتند و خواستار محاکمه این مدیر ارشد دولت خاتمی شدند. اگر چه 50 پرونده مفتوح وزیر راه خاتمی بدون استدلال بسته ماند تا اینکه او در انتخابات مجلس هشتم از سوی هیات نظارت و هیات اجرایی ردصلاحیت شد. این گفتوگو صبح روز 22 بهمن انجام شد. او گفت امروز به راهپیمایی میروم تا هم بر عهد خود با انقلاب و نظام وفادار بمانم و هم به سیاستهای کنونی اعتراض کنم.
">اشاره:
گروه سیاسی، کیوان مهرگان: احمد خرم وزیر راه و ترابری دولت سیدمحمد خاتمی آنچنان مورد غضب بود که نخستین پرونده استیضاح مجلس هفتم به نام وی باز شد. استیضاحکنندگان پا را از این فراتر گذاشتند و خواستار محاکمه این مدیر ارشد دولت خاتمی شدند. اگر چه 50 پرونده مفتوح وزیر راه خاتمی بدون استدلال بسته ماند تا اینکه او در انتخابات مجلس هشتم از سوی هیات نظارت و هیات اجرایی ردصلاحیت شد. این گفتوگو صبح روز 22 بهمن انجام شد. او گفت امروز به راهپیمایی میروم تا هم بر عهد خود با انقلاب و نظام وفادار بمانم و هم به سیاستهای کنونی اعتراض کنم.
* روند آرایش نیروهای سیاسی در انتخابات مجلس هشتم حکایت از حذف کامل جریان اصلاحطلب که همان جریان خط امام است، دارد. این مساله ممکن است در همه نظامهای جهان اتفاق بیفتد که جریانی، رقبای خود را به طور کامل از عرصه رقابت و قدرت حذف کند. مهم تبعات این اتفاق است. آثار و پیامدهای حذف جریان اصلاحطلب را چگونه تحلیل میکنید.
** من با یک آیه آغاز میکنم. خداوند خطاب به پیامبر اکرم فرمود ولاتطردالذین یدعون رهبم بالغداوه والعشی، یریدون وجه، ما علیک حسابهم ولا حسابک من شیء علیهم. در آخر آیه خطاب به پیغمبر میفرماید: فتطردهم فتکون منالظالمین. کسانی که رب خود را در صبح و شام میخوانند و نیت خدایی دارند و به دنبال کار شخصی خود نیستند، به دنبال زورمداری نیستند و برای خدا کار میکنند، حساب اعمال آنها را به حساب تو و اعمال تو را به حساب آنها نخواهند نوشت. این افراد خداجو و مسلمان هستند. اگر این افراد را طرد کنی و از صحنه جدا کنی و آنها را ردصلاحیت کنی و از مواضعی که میتوانند خدمت کنند ایشان را جدا کنی قطعاً ظالم خواهی بود. میخواهم با این کلام حق آغاز کنم. به نظر من روند انتخابات و جهتگیری انتخابات در مملکت از زمان حضرت امام تاکنون کاملاً تغییر کرده است. روند حضور مردم به خصوص اقشار تحصیلکرده جامعه کاهش داشته است، چون همانطور که میدانید در مشارکت دستهبندی وجود دارد، این افراد روی مسائل تحلیل دارند و به طور هوشیارانه خود انتخاب میکنند، به توصیه و اعتماد دیگران تکیه ندارند، جزء عوام جامعه نیستند که در هر زمینهیی خود را ملزم به تبعیت از نخبگان جامعه میدانند.
ما نزدیکترین جریان به این نظام هستیم. طی این 30 سال نشان دادهایم که مملکت را با تمام وجود دوست داریم و در راستای منافع ملی گام برداشتهایم. در جریان اصلاحات نمیتوان گفت کسی به منافع شخصی خود فکر نمیکند ولی افرادی که به منافع شخصی خود فکر میکنند در جریان اصلاحات بسیار نادر هستند. مسالهیی که گاهی عنوان میشود این است که هر دو طرف به منافع شخصی خود فکر میکنند. در هر جناحی خوب و بد وجود دارد. باید درصد گرفته شود، 200 فرد شاخص از جناح اصولگرا و 200 فرد شاخص از جناح اصلاحطلبان انتخاب کنند و شیوه زندگی آنها را از ابتدای انقلاب تاکنون بررسی کنند. مشخص میشود که در گذشته چه وضعیتی داشتهاند و اکنون به چه صورت است. من به طور قطعی میتوانم اعلام کنم که اگر مشکلی وجود داشته باشد پنج درصد آن در جریان اصلاحات و 95 درصد آن در تغییرات اساسی و استفادههای شخصی و رانتی و... است؛ آقای خاتمی، کروبی، میرحسین موسوی و... و از سمت اصولگرایان هم به همین ترتیب از یک عده شاخص بررسی به عمل آید. سپس مشخص میشود که چه کسی به خط انقلاب، منافع ملی و حاکمیت این مملکت نزدیکتر است.
بحث دیگر اینکه اصلاحطلبان در صحنه سیاسی و فعالیتهای اجتماعی محکم هستند و باقیمیمانند، البته امکان دارد در انتخابات به دلیل اینکه رقابت در حد چند کرسی است، نیاز به ستاد نباشد و ضرورتی هم به حضور در این صحنه نبینند و انصراف دهند. مانند آقای دکتر عارف که انصراف دادند.
* آیا انصراف آقای دکتر عارف عجولانه نبود؟
** خیر. ایشان شرط کرده بودند که اگر به صورت فلهیی ردصلاحیت کنند انصراف خواهند داد. بسیار شفاف از قبل اعلام کرده بود.
* قرار بر این بود که چند نفر از وزرای آقای خاتمی حضور داشته باشند؟
** فکر میکنم 10 نفر قرار بود حضور داشته باشند، برخی به خاطر ردصلاحیتهای این چنینی حضور نیافتند و آنهایی که آمدند رد شدند. فکر میکنم جریان اصلاحات به طور جد، با توجه به اینکه نزدیکترین جریان به خط امام است، باید در صحنه حضور داشته باشند، در برخی موارد به خاطر برخوردهایی که انجام گرفته ضرورت ایجاب میکند به صورت تاکتیکی یک تصمیم گرفته شود. بر فرض اگر رقابت در حد بیش از 50 درصد کرسیها نباشد، اصلاً وجود ستاد و فعالیت و لیست دادن معنا ندارد.
* یعنی ممکن است در انتخابات شرکت نکنید؟
** تحریم و شرکت نکردن در انتخابات با مبانی اصلاحطلبی معنا ندارد ولی اینکه وقتی سی، چهل کاندیدای باقیمانده تایید صلاحیت شوند، عرصه رقابتی وجود ندارد.
* پس برنامه آینده شما چیست؟
** جریان اصلاحات یک جریان دائمی است، کسی که صحنه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را ترک کند اصلاحطلب نیست، بلکه فرصتطلب است، زیرا اصلاحطلب همیشه در صحنه است، چه روزی که حاکمیت داشته باشد و چه روزی که از حاکمیت خارج شود. آن کسی که صحنه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مملکت را ترک کند، اصلاحطلب نیست و فرصت طلب است. خواهشمندم در این مصاحبه روی این مساله تاکید کنید. اصلاحطلب همیشه زنده است و نظرات اصلاحی دارد، همیشه پرهیز از برخوردهای خشن و تند و رادیکال میکند و با راهحلهای اصلاحی همیشه در صحنه حضور دارد و مردم به صورت فطری طرفدار تفکرات اصلاحطلبانه هستند. امام هم با تفکرات اصلاحطلبانه جلو آمد و هرگز حاضر نشد با برخوردهای قهری و نظامی در مملکت تغییر ایجاد کند، حتی زمانی که پیشنهاد شد گروههای مسلح ارتش به راه اندازند، امام مخالفت کرد و عقیده داشت که باید مردم آگاه شوند و خود تصمیم بگیرند، تکیه اصلاحطلبان هم حرکت اصلاحطلبانه بر آگاهی مردم و رقابت سالم است.
* این آگاهی به چه صورتی باید اتفاق افتد؟ از طریق یک کانال تلویزیونی یا به هر شکل دیگر؟
** ما تلاش خود را میکنیم، آقای خاتمی در هشت سال خود تلاش کردند که در ماه یک ساعت برای دولت وقت از شبکه تلویزیون بگیرد که اجازه ندادند. یک ساعت در ماه برای گزارشهای دولت از شش شبکه کشور زمان داده نشد و مخالفت شد. این شرایط در حالی بود که دولت در دست آقای خاتمی و اصلاحطلبان بود، اکنون که کاملاً مشخص است، ولی علم و تکنولوژی راههای گستردهیی برای تنوبر افکار مردم وگسترش افکار اصلاحطلبانه باز کرده است. مطبوعات، sms، وبلاگ و سایتها وجود دارند. در انقلاب مشروعیت، تلگراف انقلاب ایجاد کرد.
* آنها از تلگراف استفاده کردند. شما که نمیخواهید از ماهواره استفاده کنید.
** انقلاب اسلامی با نوار کاست ترویج شد، امروز هم افکار روشن اصلاحطلبانه توسط وبلاگ، سایت و sms ترویج خواهد شد. اجازه بدهید این مصاحبه را با این شعر معروف حافظ به پایان ببرم:
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من از چه در نظر یار خاکسار شدم/ رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پردهدار به شمشیر میزند همه را/ کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
این حضور بسیار مهم است که در تحلیلها اصلاً وارد نمیشود. به دلیل اینکه انقلاب ما، انقلاب آگاهی ملت و امت ما بود و امام فرمودند شما ملت را آگاه کنید، ملت خودش تصمیم میگیرد. درصد کمی از افراد آگاه و نخبه جامعه در انتخابات حضور دارند که نظرسنجیها و نمونههای آماری نشان میدهد جوابهای منفی بیشتر از سمت افراد تحصیلکرده شنیده میشود. یعنی نظرات مخالف را از افراد تحصیلکرده میبینم. در صورتی که در نمونه آماری گفته نمیشود چند درصد تحصیلکرده دانشگاهی، چند درصد دیپلم یا... نظر منفی یا مثبت داشتهاند بلکه ما به صورت کلی میگوییم.
* آیا مشارکت نخبگان و صلاحیت آنها برای ورود به نهادهای سیاسی با انتخاب مردم بلاموضوع شده است؟
** روند و جهتگیری کاملاً تغییر کرده است. در زمان امام چند نفر را ردصلاحیت کردند، ایشان فردی مورد اعتماد، منصف و بیطرف به نام آقای محمدعلی انصاری را که در بیت امام بودند برای داوری بین وزیر کشور وشوراینگهبان انتخاب کردند و داوری به نفع وزیر کشور وقت بود نه به نفع شوراینگهبان. ولی در دور پنجم یا ششم مجلس کرسیهای رقابتی از 260 کرسی (که الان 290 کرسی شده) در 220 کرسی رقابت بود، یعنی در 30 یا 40 کرسی رقابت نبود. در مجلس هفتم آقای خاتمی و آقای کروبی در مصاحبهیی اعلام کردند در 170 کرسی رقابت وجود ندارد. جهتگیری کاملاً تغییر کرده و مجلس به سمت یک جناح خاص در حال پیش رفتن است و با روشنی و شفافیت در مصاحبهها گفته میشود دولت و مجلس در دست ما است، نهادهای نظامی و انتظامی هم در دست ما است، قوه قضائیه هم باید در دست ما باشد، این کلام از هر کسی که شنیده شود مغایرت با خط امام را تایید میکند. خط امام منشوری به نام منشور برادری دارد. زمانی که روحانیون مبارز شروع به فعالیت کردند، بین روحانیت مبارز و روحانیون مبارز اختلافاتی به وجود آمد و بر سر قانونی بودن و قانونی نبودن اختلاف داشتند، امام پیامی معروف به منشور برادری دارد مبنی بر اینکه دو جناح مخالفت منطقی و نقد داشته باشند و این مساله را ضرورت قطعی تحکیم و تقویت نظام و انقلاب دانستند. پس اعمال امروز پشت پا زدن به این ضرورت است و این گونه است که انقلاب، جامعه و نظام دچار امامزدایی خواهد شد. با همین گامهای کوچک پس از 50 سال فقط اسم امام میماند و راه و رسمی باقی نخواهد ماند. این مساله یک نکته اساسی است که باید به آن توجه کرد. به نظر بنده دعوای بین دو جناح مطرح نیست و دعوای بین جناح اصلاحطلب و اصولگرا پایان یافته است چون با آمدن دولت نهم و مجلس هفتم یک جناح به طور کامل از حاکمیت حذف شده است. این در حالی است که بین جناح اصلاحطلب و اصولگرا تفاوت وجود دارد. جناح اصلاحطلب هر زمان که حاکمیت پیدا کرده، حداکثر در بخشی از مجلس و دولت حاکمیت پیدا کرده است و به این صورت نبوده که همه را حذف کند. بنده وزیر بودهام، نیمی از معاونان بنده از اصولگرایان بودند و من آنها را حذف نکردم، هنوز هم حضور دارند. ولی الان در میان مدیران یا حتی وزارت راه یک اصلاحطلب هموجود ندارد. در مجموعه مدیریت عالی و مدیریت میانی وزارت راه هیچ کس باقینمانده است.
فرق دوم اینکه همیشه برخی از نهادها و یک قوه در دست حاکمیت اصولگرایان بوده است. یعنی اگر از دولت و مجلس هم حذف میشدند باز هم جای حضور در حاکمیت را داشتهاند. اکنون برای اصلاحطلبان هیچ جای حضوری وجود ندارد. حتی در بخش خصوصی هم به دنبال ایجاد مانع بر سر راه اصلاحطلبان هستند . یعنی زمانی که در یک مناقصه شرکت میکنند اگر با نام خود وارد شوند حذف خواهند شد. این اتفاقات در حال وقوع است، بنده 3 ـ 5/2 سال در بخش خصوصی کار کردهام. بنده که وزیر راه و ترابری بودهام امروز نمیتوانم یک راه روستایی بسازم، یعنی در بخش خصوصی هم جایی ندارم. بنابراین امروز دعوای بین خود اصولگرایان آغاز شده است.
* آغاز شده است یا هنوز مانده تا شروع شود؟
** دعوا شروع شده است و جریان حذف جناح مخالف قطعی است و از تبعات قطعی و مسلم آن دو قسمت شدن اصولگرایان است و تا زمانی که به حذف طرف دیگر تمام شود این مساله ادامه خواهد داشت.
* یعنی جریان حذف و تفکری که به حذف اعتقاد دارد آنچنان طمع دارد که ممکن است هیچکدام را باقی نگذارد؟
** در مصاحبههای دهه فجر شنیدید که گفته میشد حتی اصولگرا بودن در حاکمیت ملاک نیست بلکه ملاک «اصولگرای ارزشی بودن» است. این واژهها، واژههای خلاف راه امام است و خط امامزدایی است.
* شما به جناحی که دو قسمت شده به نوعی هشدار میدهید که جریان حذف سرانجام یکی از این دو را هم حذف خواهد کرد؟
** خیر، بنده هشدار نمیدهم بلکه عقیده دارم این سرنوشت محتوم آنهاست که زمانی که یک جناح را حذف کنند بین خودشان درگیری ایجاد میشود و باز به حذف و حذف و حذف منتهی میشود. یعنی این مسیر، سرانجام خوبی ندارد. من این مساله را هشدار میدهم. هرگونه حذف نیروی معتقد به نظام جمهوری اسلامی و اسلام، به نظام جمهوری اسلامی لطمه خواهد زد. مردم به خوبی تشخیص میدهند چه کسی صادقتر، با مروتتر، جوانمردتر، منصفتر و باوفاتر از دیگری در رابطه با منافع ملی، حاکمیت ملی، هویت ملی، پیشرفت و توسعه مملکت است. همه جناحها لازم است که به این چهار رکن توجه کنند یعنی حاکمیت ملی، منافع ملی، هویت ملی (ایرانی بودن ما) و پیشرفت و توسعه کشور.
اگر یک رفراندوم آزاد گذاشته شود (نه گزینشی) و همه مردم به صحنه بیایند از این دو جریان که در مملکت حاکم است رای آنها این خواهد بود که جریان اصلاحطلب به خط امام نزدیکتر، وفادارتر و به منافع ملی و حاکمیت ملی نزدیکتر است. در 8 سالی که آقای خاتمی رئیسجمهور و در چهار سالی که آقای کروبی رئیس مجلس بودند، هر کدام رئیس یک قوه بودند، تلاشی که برای تقویت نظام، ضربه نخوردن به نظام و تقویت ولایت فقیه انجام دادند کاملاً صادقانه بود و هرگز تکرار نشد. یعنی مصالح و منافع مملکت را دیدند.
* به بحث اول برگردیم. با هر کدام از کارگزاران سابق و فعلی نظام بحث میکنم، که به قول آقای حسن خمینی سر آنها با تیغ ردصلاحیتها تراشیده شده است، از این وضعیت ناراضی هستند، نه تنها در عرصه انتخابات بلکه در مورد حضور نظامیان، در عرصه سیاست و در راه و رسمی که صدا و سیما در برخورد با جناحها انتخاب کرده است. آیا در عرصههای دیگر هم شما به این مساله اعتقاد و باور دارید؟
** عرصه انتخابات یک بخش از کار است. یکی از مسئولان در دهه فجر مصاحبهیی داشتند و پخش شد که اعلام کردند مجلس در دست اصولگرایان ارزشی است. دولت در دست ما است.
نیروهای نظامی و انتظامی را هم در دست داریم، پس قوه قضائیه هم باید در دست اصولگرایان ارزشی باشد. اتفاقاتی که در مجلس به صورت فشرده دیده میشود، در تمام کشور و در تمام بدنه نظام در حال وقوع است. من وزارت راه و وزارت کشور را به خوبی میشناسم، احدی غیر از خودشان در مدیریت این وزارتخانه باقی نمانده است.
* یعنی تمامیتخواهی محض است؟
** یعنی حذف تمام، حتی در ردههای کارشناسی هم صورت میگیرد. در هیاتهای اجرایی به دلیل اینکه شخصی طرفدار آقای خاتمی است، رد میشود. هیچ مدرکی وجود ندارد فقط به دلیل اینکه طرفدار خاتمی و شاخصهای جریان اصلاحات است، حذف و ردصلاحیت میشود. بنده نهایت این راهی را که در پیش گرفتهایم عرض کردم، اتفاقی هم که خواهد افتاد روی نسل دوم و سوم انقلاب (به خصوص نسل سوم) فرزندان ما تاثیر کاملاً منفی خواهد گذاشت و باعث خواهد شد آنها از اسلام و انقلاب جدا شوند و همین رفتارها سبب کاسته شدن از گرایش دینی میشود. این مسائل تبعات این راه است. پرونده قبل از انقلاب در مورد من و امثال من موجود است و بزرگان مملکت در جریان هستند که هر کسی چه وضعیتی داشته و تا چه حد به میدان آمده، چه مقدار هزینه پرداخت کرده است، هم برای قبل و هم برای بعد از انقلاب. من در شکایت به ردصلاحیتم، شورای نگهبان را به پرونده ساواک خود ارجاع دادم.
گفتم از یک طرف شما را به بزرگان مملکت که ما را از قبل از انقلاب میشناسند ارجاع میدهم و از طرف دیگر شما را به پرونده ساواک ارجاع میدهم تا بدانید از نظر ساواک ما مسلمان بودهایم. در آنجا نوشته شده «فردی مذهبی و پایبند به مذهبی بودن است، مراقبت ویژه شود.» این نظر ساواک است، نظر بزرگانی که ما را میشناختند، هم معلوم است. بعد از انقلاب ما به صورت شفاف حرکت کردیم ولی ناگهان گفته میشود که بیدین هستیم. با بند «یک» ردصلاحیت میشویم. در زمان ثبتنام ابراز اعتقاد به قانون اساسی و ولایت فقیه را امضا کردیم. به استناد همین بند، با وجودی که ابراز کردند، ردصلاحیت میشویم. به استناد بند 5 سوءشهرت مطرح شد. افراد خوشنام قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تا امروز بدنام میشوند و سوءشهرت پیدا میکنند. یک جوان را در محل میفرستند، از افرادی که خودشان خواستهاند، سوالاتی پرسیده شده و به حرفهای افراد ناپخته و کمتجربه استناد میکنند. بنده سراغ دارم به در خانه فردی رفتهاند و گفتهاند راجع به فلان شخص میخواهیم تحقیقات کنیم، آن شخص اعلام کرده که خود من هستم. از همسایه بپرسید، یعنی آبروی اشخاص را بازیچه قرار میدهند. آیا خدا و اسلام اجازه میدهد که این چنین آبروی اشخاص برده شود؟
* شما اشاره کردید که ما را به استناد بندهای مختلف نامسلمان خطاب میکنند. مساله را از زاویه دیگری نگاه کنیم. فلسفه و مبنای تشکیل جمهوری اسلامی اولاً افزایش مسلمانی و مسلمانان، ثانیاً اسلامی کردن جهان بود. آیا ما در مسلمان نگه داشتن کارگزاران خود هم ناتوان عمل کردهایم؟
** بسته عمل کردن و قدرت حوزه فعالیت را میبندد، یعنی جذب قدرت شدن و حفظ قدرت شدن سبب بسته شدن دید افراد میشود. در اوایل انقلاب چتر انقلاب مرتب باز میشد و اقشار بیشتری زیر چتر انقلاب قرار میگرفتند، متاسفانه ما در حال بستن این چتر هستیم. مرتب تقسیم بر دو میشود؛ مانند همان بحثی که در ابتدا مطرح شد. به خصوص این نحوه برخورد یعنی ردصلاحیتهای بیمنطق و بدون سند.
زمانی که بنده برای شکایت رفتم به من گفته شد که اگر برای تایید صلاحیت خود سند دارید شکایت کنید، مگر کسی برای تایید صلاحیت سند میآورد. مگر من به دادگاه میروم تا ثابت کنم بیگناه هستم. اگر جرم انجام دادهام سند بر جرم من میآورند و در آن جرم بنده محکوم میشوم ولی در بقیه مسائل برائت حاصل میشود. برای برخی گفتند احراز شدید و برخی دیگر ردصلاحیت شدند.
* شما احراز صلاحیت شدید یا ردصلاحیت؟
** برای من دفعه اول احراز نشد و بار دوم رد شدم. شوراینگهبان ردصلاحیت را تایید کرده است، برای هیات اجرایی احراز نشده است که البته تفاوتی ندارد و این مساله بازی با واژهها است.
یکی از ماجراهای این دوره همین است که در دورههای قبلی انتخابات مانند هفت مجلس گذشته، ریاست جمهوریها، شوراها، خبرگان و... معمولاً و غالباً جریان اجرایی و جریان نظارت از دو جنس و دو سوی سیاسی بودند و معمولاً رو در روی یکدیگر و مراقب هم بودند. ولی در این انتخابات کاملاً همسو است و تقسیم کار انجام شده، تا لطماتی که دوره هفتم با بازتابی که در جامعه داشت و ردصلاحیت 3500 نفری توسط هیاتهای نظارت و شوراینگهبان انجام شد و عملکرد هیات نظارت و شوراینگهبان در معرض آسیب قرار گرفت و زیر سوال رفت، دوباره تکرار نشود. در این سری از انتخابات با تقسیم کاری که انجام گرفته کار عمده را بر عهده هیات اجرایی قرار دادند که ردصلاحیت شوراینگهبان بازتاب زیادی پیدا نکند؛ 90 درصد کار را هیات اجرایی و 10 درصد آن را شوراینگهبان انجام دهد. غافل از اینکه رد صلاحیت در هیات اجرایی باید به تایید شورای نگهبان برسد، یعنی در هر صورت رد شدن توسط شوراینگهبان صورت میپذیرد. یا استراتژی تقسیم کار که هر کدام از این دو بخش، قسمتی از کار را انجام دهند سبب شدهاند هر دو بخش آسیب ببینند. در گذشته هیاتهای نظارت در معرض نقد بودند و هیاتهای اجرایی در معرض نقد نبودند اما اکنون هر دو در معرض نقد قرار گرفتهاند. هر چه هیات اجرایی رد کرده و شوراینگهبان تایید کرده، این در هیات نظارت هم است. یعنی به نظر بنده یک حرکت سنجیده انجام شده است. هیات اجرایی بالای دو هزار نفر را ردصلاحیت کرد، هیاتهای نظارت هم 500 نفر را ردصلاحیت میکنند. پس دو هزار نفر به نام هیات اجرایی و 2500 نفر به نام هیات نظارت و شوراینگهبان است، در حالی که قبلاً و تا این دوره به این صورت نبود و هیاتهای اجرایی معمولاً مورد نقد در ردصلاحیتها قرار نمیگرفتند. اکنون هم وزارت کشور و هیات اجرایی و هم هیات نظارت و شورای نگهبان باید پاسخگو باشند.
* این اتفاق افتاده است و کاری هم از پیش نمیبریم و مجلس اصولگرا به هر شکلی که ممکن است، از این انتخابات بیرون خواهد آمد. آیا این مساله مقدمهیی برای حذف اصلاحطلبان در انتخابات ریاست جمهوری است؟ اصلاحطلبان میخواهند چه کنند؟
** در گذشته بحثی از طرف اصلاحطلبان مطرح میشد که جناح اصولگرا جناح تمامیتخواه است. من شخصاً شک ندارم که اراده اصولگرایان بر گرفتن تمام کرسیهای مدیریت و حاکمیت است. استراتژی آنها بدین شکل است که جریان اصلاحطلب حذف شود و جریان اصولگرا و اصلاحطلبی که در فضای سیاسی جامعه جا افتادهاند را دو دسته از اصولگرایان ایفا کنند. یک دسته اصولگرا شوند و یک دسته اصولگرای اصلاحطلب شوند و با حذف اصلاحطلبان و احیاناً جذب افرادی که از جریان اصلاحطلب به سمت اصولگرایان اصلاحطلب تمایل دارند، جناحبندی انجام میدهند. ذهنیت به این شکل است که اصولگرایان اصلاحطلب توانایی جذب برخی از اصلاحطلبان را دارند، و دو جناح را در حقیقت از دل یک جناح بیرون میآورند که مبانی فکری یکسان دارند و در حقیقت هر دو خودی تلقی میشوند و هیچگونه تضارب افکار اساسی وجود ندارد. نکتهیی که وجود دارد تفکر این افراد این است که یکدست شدن سبب بیشتر شدن شتاب توسعه خواهد شد.
* آیا واقعاً نگاه توسعهیی وجود دارد؟
** این تفکر آنها است که اداره مملکت و تصمیمگیری برای اداره مملکت را میتوان تسریع کرد و چون جریان مخالف و مخالفتهای اساسی هم وجود ندارد، میتوانند به سرعت تصمیم بگیرند و عمل کنند و نتیجه مثبتی در افکار عمومی ایجاد میکنند، این تصور در آنها وجود دارد بنابراین اعتقاد دارند که اگر حاکمیت مملکت یکدست شود، سرعت پیدا میکند. بنده صراحتاً عرض میکنم که اینها خواب و خیالی بیش نیست، تک حزبی کردن یا درون یک حزب ایجاد تضارب افکار کردن نتیجهیی جز منحرف شدن از مسیر توسعه در پیش نخواهد داشت. اگر رقابت سالم و نقد درست وجود نداشته باشد به خصوص با سرعت بسیار بالای تولید علم و تغییرات دانش و تکنولوژی در همه زمینهها در دنیا امکان ندارد بتوانند مملکت را به سامان برساند. با شتاب تولید علم و شتاب تغییر تکنولوژی و با سرعت تغییراتی که در دنیا اتفاق میافتد راهی جز تکیه بر دموکراسی وجود ندارد. خطی که اکنون دنبال میشود خط دموکراسی نیست.
* به تعبیر شما خط چیست؟
** شعار علمی برخورد کردن گفته و فیگور توجه به مدرنیسم و مدرن کردن مملکت گرفته میشود ولی اتفاق خاصی نمیافتد، در دانش و تکنولوژی اتفاق خاصی نمیافتد. آمار هم داده میشود ولی در عرصه صنعت، کشاورزی و خدمات هیچ سامانی وجود ندارد. به خصوص با یکدست شدن، ساختار بودجهریزی و برنامهریزی از هم پاشید (طی دو سال گذشته) بدون اینکه جایگزینی برای آن باشد. آنچه وجود داشت از هم پاشید و یک ساختار طراحی شده و جواب داده شده در دنیا را جایگزین آن نکردند. ساختار فنی و اجرایی مملکت مختل شده است، قرار بود به سمت ETS مناقصه الکترونیک برود ولی اکنون به سمت ترک تشریفات میرود، به سمت تقویت پیمانکاری مملکت و خصوصیسازی جریان فنی ـ اجرایی مملکت پیش نمیرود. البته این حرکت نتایج مثبتی را هم در بر دارد که بسیاری از پیمانکاران به خارج از کشور رو میآورند و به شدت در عرصه مناقصات بینالمللی رشد میکنند و خدمات ارزشمندی را که میتوانند بدهند، به کشور خود نمیتوانند بدهند. ساختار تجارت خارجی هم با اختلال مواجه است. الان روی کالای صادراتی ما LC باز نمیکنند و روی کالای وارداتی LC را نمیپذیرند. اکثر بانکهای دنیا کار نمیکنند و به یک سیستم نقدی روی آوردهاند. یعنی باید back to back کنید، یعنی در دوبی یا ترکیه به بانکی درصدی برای باز کردن LC بدهید تا بتوانید به کالای خود دست یابید، یعنی نظام تجارت خارجی ما با افزایش هزینه مواجه شده است. این نتیجه یکدست کردن و نتیجه پشت پا زدن به قواعد رقابت است. مصاحبههای آقای مظاهری را مشاهده کنید، در این دو سال در نظام بانکی چه اتفاقی افتاده است؟ آقای مظاهری اعلام کردند که بدهی بانکهای عامل و بانکهای مرکزی از سال آینده به مرور اخذ خواهد شد، یک اتفاق بیسابقه افتاده است، همیشه بانک مرکزی به بانکهای عامل بدهکار بود، طی این دو سال بانکهای عامل به بانک مرکزی بدهکار هستند، سیستم بانک مرکزی ناکارآمد شده و توانایی اعمال سیاست را ندارد. یک ساختار تجربه شده، تعریف شده و موفق در دنیا را جایگزین نکردهایم و به تدریج نقد از عرصه جامعه رخت برمیبندد. برخورد با بانک پارسیان و موسسه اعتباری توسعه و بانک پاسارگاد لطمه زیادی به سیستم بانکی وارد کرد و تا پنج سال دیگر هم این لطمه قابل جبران نخواهد بود.