فرهاد فرجاد
«یا عیسی مسیح! چقدر دلم برای جنگ سرد تنگ شده.» این جملهای بود که رئیس دستگاه امنیت و اطلاعات بریتانیا در آخرین نسخه از سری فیلمهای جیمز باند بر زبان آورد. اما با آنچه در یکی، دو هفته اخیر بر سر روابط دیپلماتیک لندن و مسکو آمده، به نظر میرسد انگلیسیها واقعا تحتتاثیر این دیالوگ عجیب قرار گرفته بودند. اواسط ماه جولای، دولت بریتانیا چهار دیپلمات روسی را در پاسخ به بیاعتنایی روسیه به استرداد مظنون به قتل «الکساندر لیتویننکو» از کشور اخراج کرد. لیتویننکو که زمانی مامور «کا.گ.ب» بود، پیشتر از انگلیس تقاضای پناهندگی سیاسی کرده بود. وی کمی قبل از مرگ در اثر مسمومیت شدید ناشی از یک ماده رادیواکتیو به نام «پلونیوم 210» در بیمارستانی در لندن، ادعا کرده بود که پوتین دستور قتل او را به دستگاههای امنیتی روسیه ابلاغ کرده است.
پس از مرگ وی، پلیس انگلستان تحقیقات وسیعی را آغاز کرد و طی روند تحقیقات، به چندین سرنخ از انتشار مواد رادیواکتیو در اماکن مختلف برخورد، از جمله هواپیمایی که یکی از همکاران سابق لیتویننکو با آن به مسکو سفر کرده بود. درپی تکمیل شدن تحقیقات، دادگاهی در لندن «آندری لوگووی» همکار سابق لیتویننکو را مظنون به قتل دانست.
به این ترتیب دولت بریتانیا از روسیه خواست وی را برای حضور در دادگاه به انگلستان بازگرداند که این درخواست از سوی روسیه رد شد. پس از چند بار تکرار این درخواست از سوی لندن و ممانعت مسکو، سرانجام دولت بریتانیا چهار دیپلمات روسی را از انگلیس اخراج کرد. مسکو نیز در پاسخی متقابل، دستور به اخراج چهار دیپلمات انگلیسی از روسیه داد. وزارت خارجه روسیه همچنین اعلام کرد که مقامهای روسی از این پس به بریتانیا سفر نخواهند کرد و برای مقامهای بریتانیایی نیز ویزای روسیه صادر نخواهد شد. به این ترتیب، مشاجرهای دیپلماتیک بین مسکو و لندن بالا گرفت که مطبوعات و کارشناسان سیاسی جهان، عنوان جنگ سرد جدید را به آن اطلاق کردند. هریک از طرفین برای توجیه خود ادله و قرائنی ارائه دادهاند. بریتانیا مدعی است یکی از اتباعش رسیده و دولت، موظف است برای روشن شدن پرونده اقدام کند. ادعای دیگر انگلیسیها این است که روش به قتل رسیدن لیتویننکو در حقیقت امنیت و سلامت دیگر شهروندان را هم به خطر انداخته و جایز نیست در مورد عاملان این قتل، تساهل و تسامح به کار رود. از سوی دیگر، روسها میگویند براساس قانون اساسی خود، نمیتوانند اتباع خود را تحویل دیگر کشورها دهند.
روسیه اعلام کرده که آماده است دادگاه «لوگووی» را در خاک خود برگزار کند و در صورت وجود اسناد و مدارک آشکار، حتی او را به مجازات برساند. این پیشنهاد البته رضایت بریتانیا را جلب نکرده و انگلیسیها کماکان به بازگرداندن لوگووی به لندن اصرار میورزند. با بالا گرفتن مناقشه، ادعاهای جدیدی هم مطرح شده است. انگلیس اعلام کرده که پلیس این کشور به سرنخهایی از یک جنایت دیگر دست یافته است. صحبت از بوریس برژوفسکی، تاجر آلیگارش روسی است که درپی انتقادهای بیپروا و صریحش به ولادیمیر پوتین از بریتانیا درخواست پناهندگی کرد. پلیس انگلیس هفته گذشته اعلام کرد که برژوفسکی نیز قرار بوده هدف یک سوءقصد قرار گرفته و به قتل برسد. از اینسو، مطبوعات دولتی روسیه، اقدامهای لندن را نوعی سوءنیت سیاسی برای مخدوش کردن نام و اعتبار روسیه نزد جهانیان خواندهاند. ولادیمیر پوتین، یک روز پس از اخراج دیپلماتهای انگلیسیها از روسیه، از این مناقشه با عنوان یک بحران جزئی (minicrisis) یاد کرد و گفت: مطمئن است همه چیز به زودی حل میشود. درپی اظهارات پوتین، سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه نیز از موضع مقبولتری ظاهر شد و گفت: بهتر است این بحران با گفتوگوی دیپلماتیک حلوفصل شود. اما مسکو جدا از مناقشه اخیرش با لندن، چالشهای دیگری را هم پیشرو دارد.
این چالشها که در صدرشان سپر دفاع موشکی آمریکا در لهستان و چک، فشار شورای امنیت برای استقلال کوزوو و اتهامهای جامعه جهانی مبنیبر نقض گسترده حقوق بشر و دموکراسی و آزادی بیان در روسیه خودنمایی میکنند، شکاف بین روسیه و غرب را روزبهروز عمیقتر میسازند. اگرچه تمام این موضوعها به مصادیق جنگ سرد تشبیه میشوند، اما یک پرسش اساسی پابرجا است و آن اینکه در غیاب یک ایدئولوژی محکم از جانب روسیه، چه جنگ سردی میتواند شکل بگیرد؟ کمونیسم به کل فروپاشیده و پوتین نیز نمیخواهد و نمیتواند آن را احیا کند. آثار مصرفگرایی در جایجای جامعه شهری مسکو نمایان است و کمپانیهای روسی، یکی از پس دیگری تمایل خود را برای حضور در بازار بورس لندن اعلام میکنند. با استناد به این مصادیق، اطلاق عنوان جنگ سرد به مناقشه بین لندن و مسکو و در ابعادی کلانتر رویارویی روسیه با غرب چندان منطقی به نظر نمیرسد. شکی نیست که پرونده لیتویننکو نمایانگر شکافی سیاسی و فرهنگی بین دو کشور است.
گوردون براون، نخستوزیر جدید بریتانیا ادبیاتی سخت و خشک را در قبال روسیه به کار گرفت، به گونهای که تمام تلاشهای پیشین تونی بلر در جلب دوستی و اعتماد ولادیمیر پوتین را به باد داد. اگرچه، چنانکه بیشتر عنوان شد، دولت بریتانیا برای توجیه موضع و سیاست خود ادلهای هم داشت. «دیوید میلیبند» وزیر خارجه جدید بریتانیا هفته گذشته در حضور نمایندگان پارلمان گفت: متاسفانه روسیه جدیت ما و اهمیت پرونده را درک نکرده است. در مقابل، روسیه نیز با استناد به قانون اساسی کشور، تحویل ندادن یکی از اتباع خود را به بریتانیا، حق قانونی و مسلم خود میداند. در عین حال، بلافاصله پس از آنکه دادگاه انگلیس لوگووی را مظنون به قتل لیتویننکو دانست، تلویزیون دولتی روسیه ادعا کرد: «لیتویننکو در خدمت دستگاه جاسوسی بریتانیا بوده و توسط سازمان «MI6» (سازمان جاسوسی و حفاظت اطلاعات فرامرزی بریتانیا) کشته شده است. اکنون در حالی که دولت بریتانیا بارها درخواست روسیه را برای تحویل برژوفسکی رد کرد، چرا روسیه باید لوگووی را به آنها تحویل دهد؟» رفتار کرملین در قبال پرونده یاد شده، البته در داخل روسیه با حمایت روبهرو است. علاوهبر تلویزیون و مطبوعات تحت سیطره دولت، موسسههای تحقیقاتی و جریانهای مستقل هم رفتار مسکو را منطقی دانستهاند. یکی از این موسسهها، «مرکز کارنیگ مسکو» است.
«لیلیا شوتسوا» از کارشناسان این موسسه، چندی پیش اعلام کرد: «کرملین در اینباره، از موضع «فراقضائی» وارد شده، به این معنا که با استناد بیش از حد به قوانین قضائی، جایی برای شک و شبهه باقی نگذاشته است.» کرملین در بطن این مناقشه، به ادعاهای دیرینه خود آویخته است. همانگونه که میگوید: «تمام کشورهای دنیا همین رفتار را دارند. اما خصومت ایدئولوژیک غرب با شرق، به برجسته شدن رفتار روسیه انجامیده است. روسیه حتی نسبت به سایر کشورها این حسن را دارد که بیشتر صادق است و کمتر مغلطهباز.» ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه که سابقه فعالیت در دستگاه امنیتی «کا.گ.ب» را هم دارد، هسته مرکزی دعوای روسیه با غرب را چنین عنوان کرده است: «استقلال محاکم قضائی، آزادی بیان و لزوم رعایت حقوق بشر تنها الفاظیهای هستند که غرب از آنها برای استتار منافع و نیتهای اصلی خود استفاده میکند.» سوءتفاهم، البته به اینجا هم ختم نمیشود. به این گفته خانم «شوتسوا» از مرکز تحقیقاتی کارنیگ توجه کنید: «غروب از درک این موضوع عاجز است که یکی از اعضای گروه هشت ـ هشت کشور صنعتی جهان ـ چگونه میتواند علیه دیگر اعضای گروه گام بردارد؟ استقبال روسیه از کاپیتالیسم و سرمایهداری به معنای تابعیت کامل و بیچونوچرای روسیه از غرب نیست. بدون شک، ما خواهان تعمیق روابط با غرب هستیم. ولی این روابط را تحت شرایط و ملاحظات خود برقرار خواهیم کرد.»
قدر مسلم، پوتین نمیتواند روسیه را به دوران کمونیسم بازگرداند. او خارج از مرزهای کشور با تهدیدهایی روبهرو است که هیچ ارتباطی با غرب ندارند. تعدادی از جمهوریهای استقلال یافته درپی آنند که نفوذ روسیه را در منطقه کمرنگ کنند. ضمن آنکه وضعیت جامعه نخبگان روسیه نیز نسبت به سابق تفاوت بسیار دارد. تا پیش از فروپاشی کمونیسم هیچیک از نخبگان روسی در لندن، املاک و مستغلاتی نداشتند و فرزندان خود را به مدارس دولتی انگلیس نمیفرستادند. امروز صدها نفر از نخبگان، بازرگانان و حتی سیاستمداران روسی که با دولت روسیه ارتباط مستقیم دارند، در لندن ساکنند و به شیوه زندگی انگلیسیها روزگار میگذرانند.
با نظر به تحولات زمان، میتوان نتیجه گرفت که ولادیمیر پوتین با شرایط بسیار سختی روبهرو است. او چه از داستان قتل لیتویننکو اطلاع داشته یا نداشته، به هرحال به خاطر همکاری نکردن با دستگاه قضائی انگلیس و نیز بهخاطر جنگ رسانهای که با هدف حمایت از لوگووی در داخل کشورش به راه انداخته، درگیر ماجرا شده است. ماجرای لیتویننکو آنچنان اهمیت و بازتابی داشته که حتی جانشین پوتین، یعنی رئیسجمهور آتی روسیه نیز میتوان با اتخاذ سیاستی آشکار، له یا علیه پوتین نقش بازی کند. پوتین و مشاورانش باید هرچه سریعتر به استراتژی خروج از این بحران دست یابند.