تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۷  ، 
کد خبر : ۴۹۵۶۰
آسیب‌شناسی دیپلماسی ایرانی

دو قطعنامه دو رئیس‌جمهور


اخیرا بعضی از مسئولان دولت و حامیانشان برای دفاع از سیاست خارجی دولت کنونی به نقد سیاست خارجی دولت اصلاحات پرداخته و حرف‌های عجیب و غریبی مطرح می‌کنند و بدیهیات مربوط به سیاست خارجی، امنیت ملی و منافع ملی را هم به زیر سوال می‌برند. نگران‌کننده‌ترین احتمال آن است که تصور کنیم واقعا گویندگان و نویسندگان این مطالب به آنچه می‌گویند و می‌نویسند باور دارند. یعنی آنان باور دارند که سیاست خارجی کنونی برای کشور مصونیت و امنیت و فرصت ایجاد نموده و احتمالا سیاست خارجی گذشته باعث افزایش تهدید و کاهش عزت کشور بوده است. هر چند با احتمال قوی‌تر این مطالب خلاف واقع، برای مقاصد دیگری بیان می‌شود، اما نمی‌توان احتمال اخیر را نیز نادیده گرفت و تصور کرد که تمامی نویسندگان یا گویندگان این مطالب در باورهای خود صادق نیستند. با فرض صداقت حداقل بخشی از این گویندگان و نویسندگان در اظهاراتشان بنا دارم از چند زاویه ادعاهای مطرح شده در مورد نقش سیاست خارجی دولت اصلاحات و سیاست خارجی دولت کنونی را  در تحدید و تشدید تهدیدات علیه امنیت ملی و منافع ملی ایران مورد بررسی قرار دهم. هدف این مقاله بررسی سیاست خارجی دو دولت از منظر دو قطعنامه صادره در یک نهاد بین‌المللی در ارتباط با دو رئیس‌جمهور و بررسی نتایج آن بر امنیت ملی، منافع ملی و حتی مصالح دوستان ایران در سطح جهان است.

دو قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ سازمان ملل متحد تنها دو قطعنامه وجود دارد که در ارتباط با نام دو رئیس‌جمهور ایران به ثبت رسیده و هر دو با اجماع رای اعضای مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصویب شده است. قطعنامه اول مربوط به گفتگوی تمدن‌هاست. در سال 1378 (1999 میلادی) مجمع عمومی سازمان ملل متحد پیشنهاد آقای خاتمی رئیس‌جمهور ایران را مبنی بر تعیین سال 2001 میلادی به عنوان سال گفتگوی تمدن‌ها در جهان به اتفاق آرا به تصویب رساند. قطعنامه دوم مربوط به بحث‌ هولوکاست است. در سال 1385 (2006 میلادی) مجمع عمومی سازمان ملل متحد در واکنش به اظهارات رئیس‌جمهور ایران در مورد جعلی بودن داستان هولوکاست قطعنامه هولوکاست را علیه موضع رئیس‌جمهور ایران به تصویب رساند. تنها رای مخالف این قطعنامه که بعدا ابراز شد متعلق به ایران بود. هر دو قطعنامه خیلی مهمتر از قطعنامه‌های عادی مجمع عمومی سازمان ملل متحد هستند و خیلی بیش از آنها بر تحولات جهان و ایران تاثیر گذاشته‌اند. این دو قطعنامه همان اندازه که در تاریخ سازمان ملل متحد پدیده‌هایی بی‌نظیر هستند؛ در تاریخ سیاست خارجی ایران نیز بی‌نظیر و البته مهم و تعیین‌کننده هستند. این دو قطعنامه ضمن آنکه تاثیرات فوری و مستقیمی داشته‌اند اما بیش از آن سمبل و نماد دو سیاست خارجی هستند. دو سیاستی که تاثیر بسیار زیادی بر عزت، اقتدار، امنیت ملی و منافع ملی جمهوری اسلامی ایران در دو دهه اخیر گذاشته است.

الف- قطعنامه گفتگوی تمدن‌ها

ارائه پیشنهاد گفتگوی تمدن‌ها به مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1378 از سوی آقای خاتمی رئیس‌جمهور وقت ایران بازتاب بسیار زیادی در سطح جهان داشت. این قطعنامه بیشتر از یک متن سیاسی با تبلیغاتی یا نظری بود. هر چند این پیشنهاد واکنشی نسبت به نظریه هانتینگتون نظریه‌پرداز راست‌گرای آمریکایی تلقی شد. نظریه‌ای که از وقوع جنگ تمدن‌ها در آینده نه چندان دور در سطح جهان و بخصوص میان تمدن‌های اسلامی و غربی خبر می‌داد. اما به دلیل شرایط خاص رئیس‌جمهور ایران از یک سو و جامعه بین‌المللی از سوی دیگر، این پیشنهاد خیلی بیشتر از نظریه هانتینگتون مورد توجه واقع شد. مسلما اگر این نظریه در این زمان و توسط رئیس‌جمهور ایران در سازمان ملل مطرح نمی‌شد می‌توانست برای همیشه در حد یک مقاله یا یک نظریه توصیه‌ای برای صلح در کتابخانه‌های عالم بایگانی شود اما طرح مسئله توسط رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران معنای بسیار متفاوتی داشت. این پیشنهاد روایتی متفاوت از باورهای اسلامی و انقلاب اسلامی درباره روابط کشورها در سطح جهان ارائه می‌داد و نقض‌کننده روایت‌های متعارفی بود که طی سالهای طولانی توسط دولت‌های مخالف اسلام و ایران در سطح جهان نهادینه شده بود. این پیشنهاد به روشنی مفاهیم ضمنی ذیل را در برمی‌گرفت: ایران به دنبال گفتگو با جهانیان است و مخالف سیاست انزوا‌طلبی و ماجراجویی مورد ادعای دیگران است و یا آنرا به کناری نهاده است. رئیس‌جمهور منتخب ملت ایران که حضورش موید دموکراسی در ایران است با ادبیاتی قابل درک برای غالب جامعه جهانی، خواهان رویه‌های سازگار با دموکراسی و صلح برای مدیریت جهان و کنترل بحران‌های بین‌المللی است.

 مواضع رئیس‌جمهور ایران که خود یک روحانی مسلمان شعیه است، نه تنها نسبتی با تروریسم و خشونت ندارد بلکه حاکی از آن است که این مفاهیم نسبتی با اسلام و جمهوری اسلامی ایران هم ندارد. مواضع رئیس‌جمهور ایران هیچ شباهتی با آنچه بخصوص آمریکا و اسرائیل درباره اسلام  و انقلاب و جمهوری اسلامی روایت می‌کنند ندارد و کاملا مخالف این ادعاهاست. مواضع رئیس‌جمهور ایران حکایت از آن دارد که نه تنها ایران تهدیدی برای صلح نیست بلکه به دنبال راه کارهای مسالمت‌آمیز برای کنترل بحران‌ها در جهان است. پیشنهاد متکی به گفتگوی میان جهانیان برای پیش‌گیری از بحران خونین و نقض صلح جهانی و البته حل بحران‌های جهانی از طریق مسالمت‌آمیز است.

این پیشنهاد تا آن حد با ارزش‌های مشترک مردم جهان سازگار است که هیچکس حتی مخالفان ایران هم قادر به نفی آن نیستند و هیچ نهادی در جهان که به نام صلح و حل صلح‌آمیز بحران‌ها در سطح جهان شکل گرفته باشد قادر نیست این موضوع را نادیده بگیرد. سیاست خارجی دولت اصلاحات مبتنی بر اعتمادسازی و تنش‌زدایی در سطح جهان که شعار دموکراسی در خانه و صلح در جهان را تبلیغ می‌کرد در سال 1378 در بحث گفتگوی تمدن‌ها در سطح جهان متجلی گردید. این سیاست و این قطعنامه به عنوان نمادی از آن پنج نتیجه بزرگ برای منافع ملی و امنیت ملی ایران داشت.

1. اتهامات ساخته شده توسط دشمنان ایران در سطح جهان علیه جمهوری اسلامی ایران را بشدت سست نمود و راه را برای صدور قطعنامه‌های تند علیه ایران بست. هر چند طبق رویه سازمان‌های بین‌المللی این سیاست اثر خود را به صورت تدریجی نشان داده و در اوایل دهه 1380 بیشترین نتایج خود را نشان داد. اما از همان ابتدا زبان دولتهای مخالف ایران را کوتاه کرد، تلاش‌های دشمنان افراطی ایران را ناکارآمد کرد و دشمنان ایران را در سازمان‌های بین‌المللی منزوی نمود.

2. این سیاست به سرعت تهدیدات علیه ایران را خنثی کرد. اگر در اوایل سال 1376 بحث حمله به ایران در واکنش به ارتباط ادعایی ایران با عاملان انفجار خبر در عربستان سعودی بسیار جدی بود در سال 1378 چنین بحثی به یک طنز شبیه بود و هر انسان آگاهی یقین داشت که برخورد قهرآمیز با ایران مدافع گفتگوی تمدن‌ها غیرممکن است. در چنین وضعیتی اسرائیل و آمریکا بیش از هر زمانی در مواضعشان برای برخورد با ایران تنها، منزوی و کاملا منفعل شدند. تهدیدات امنیتی ایران با سیاست گفتگو بطور کامل خنثی شده بود.

3. این سیاست به سرعت همراهی کشورهای میانه‌رو جهان را با آمریکا و اسرائیل علیه ایران کاهش داد و عملا باعث شکنجه شدن تحریم‌های اقتصادی موثر دولت کلینتون علیه ایران آنهم توسط بهترین دوستان آمریکا در اروپا و آسیا شد. این کشورها به این باور رسیده بودند که نه تنها خطری ایران را تهدید نمی‌کند بلکه دیر یا زود ایران سرزمین فرصتهای اقتصادی خواهد شد و آنان ترجیح می‌دادند که با نادیده گرفتن مخالفت آمریکا (که در شرایط جدید از نظر آنان غیرمنطقی به نظر می‌رسید)، در کسب این فرصت‌ها از کمپانی‌های آمریکایی پیشی بگیرند.

یعنی عملا اجماعی که آمریکا تلاش کرده بود در زمینه تحریم اقتصادی ایران شکل دهد با سیاست اعتماد‌سازی و گفتگو خنثی شده بود و انعقاد قراردادهای مربوط به پروژه‌های پارس جنوبی در آن زمان و اجرای بزرگترین پروژه‌های اقتصادی ایران در این منطقه از سال استقرار دولت اصلاحات تا دو سال قبل، مظهر و نماد این موفقیت بود. ایران با سیاست اعتمادسازی و گفتگو بزرگترین پیروزی را درمقابل سیاست‌های تحریم آمریکا بدست آورده بود.

4. این سیاست به طبع تغییر چهره ایران در جهان برای دوستان ایران نیز فرصت ایجاد کرد و فشار به آنان را کاهش داد. حتی رادیکال‌ترین دوستان ایران مانند حزب‌الله لبنان نیز فرصت پیدا کردند که جایگاه خود را تقویت کرده و در این فضا بهتر از هر زمانی از خود دفاع کنند و واقعیات مربوط به خود و دشمنانشان را ابراز نمایند.

5. این سیاست بخش‌های مهمی از سیاست‌های کلاسیک دشمنان ایران در خاورمیانه را نیز خنثی کرد. دولت اسرائیل همواره راه را برای برقراری هر نوع صلح ممکن و تحقق فرصت‌های حتی کم‌بها برای ملت فلسطین می‌بست و گناه عدم تحقق صلح را به گردن ایران می‌انداخت. این پدیده در دوره سیاست اعتمادسازی خنثی شد و اسرائیل بیش از هر زمانی برای تغییر سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌اش تحت فشار قرار گرفت. سیاست متعارف دیگر دشمنان ایران ترویج ادعای تروریست بودن همه دوستان ایران و شیعیان در جهان بود. این ادعاها زندگی عادی را نیز برای اقلیت‌های شیعه در بسیاری از کشورهای جهان بسیار دشوار کرده بود. سیاست اعتمادسازی و گفتگو باعث شده که این ترفندها بطور کامل کنار گذاشته شود.

6. سیاست اعتمادسازی و تنش‌زدایی، تدریجا نقش محوری ایران به عنوان بزرگترین قدرت منطقه‌ای برای برقراری صلح و امنیت در منطقه را پذیرفتنی کرد و باعث شد که با سقوط دولت‌های شرور در منطقه موقعیت ایران به بالاترین سطح خود در تاریخ معاصر ایران ارتقاء یابد.

ب- قطعنامه هولوکاست:

موضوع هولوکاست از موضوعات قابل مناقشه‌ای است که در تمامی 60 سال گذشته در سطح جهان و در منطقه مورد بحص و گفتگو تردید بوده است. هر چند تردیدی درباره جنایات نازی‌ها از جمله علیه یهودیان نبوده اما ابعاد ادعایی صهیونیست‌ها از این پدیده تاریخی هولوکاست و نسبت میان نازی‌ها و صهیونیست‌های افراطی همواره مورد مناقشه بوده است. جا انداختن روایت صهیونیست‌ها از هولوکاست و استفاده تبلیغاتی از این پدیده‌ برای مظلوم‌نمایی و توجیه مهاجرت دادن یهودیان به سمت اسرائیل و ظلم به مسلمانان فلسطین، استراتژی صهیونیست‌ها بوده است و آنان از همه ابزار ممکن، از هنر گرفته تا سیاست و از تحریک عواطف گرفته تا تکیه به ارزشهای جهانی مثل حقوق بشر، برای این استراتژی استفاده می‌کردند اما در عین حال این استراتژی چندان موفق نبود و مخالفان این ادعا نیز به متفاوت بودن واقعیت‌های تاریخ تاکید داشتند. وقتی اسپیلبرگ در سال 1993 فیلم فهرست شیندلر را ساخت که قصه آن تجسمی از روایت صهیونیستی‌ هولوکاست بود، واکنش اکثر مسلمانان بخصوص مردم خاورمیانه و حتی برخی غیرمسلمان‌ها را برانگیخت که با توجه به اختلاف‌نظر بر سر ماهیت و ابعاد موضوع هولوکاست امری طبیعی به نظر می‌رسید.

در سال 1385 رئیس‌جمهور ایران در یک ابتکار سیاسی و ظارهرا برای تغییر صحنه درگیری سیاسی با کشورهای موثر جهان، بحث جعلی بودن قصه هولوکاست و حذف اسرائیل از نقشه جهان را مطرح نمود. ظاهرا طراحان این سیاست بر این نظر بودند که استراتژی تغییر صحنه کشمکش می‌تواند اولا فشار به ایران بر سر مسئله هسته‌ای را کاهش دهد. ثانیا به ایران امکان دهد که خود صحنه کشمکش را انتخاب کند و لذا به سراغ صحنه‌ای برود که ظاهرا رقیب در آن صحنه آسیب‌پذیر است و ثالثا: ایران نشان دهد که قصد ندارد که کوتاه بیاید و اگر تحت فشار قرار گیرد مسائل زیادی برای مطرح کردن دارد. این استراتژی بطور طبیعی به خواسته اول طراحان آن جواب داد و برای مدتی بحث هسته‌ای تحت‌الشعاع بحث هولوکاست و اسرائیل رئیس‌جمهور  قرار گرفت اما عملا اگر به اندازه آنچه که در بالا اشاره شد واقعا در این مورد فکر هم شده باشد، باید گفت که این استراتژی و انتخاب سوژه آن، با خطاهای بسیار بزرگی در محاسبات همراه بود و خسارات اسف‌بار و جبران‌ناپذیری در پی داشت.

نتایج فوری عمده کردن بحث هولوکاست و اسرائیل به شرح ذیل بود: اظهارات رئیس‌جمهور ایران درباره هولوکاست با واکنش طبیعی و جدی جامعه رنج کشیده و آسیب دیده اروپا از جنایات نازی‌ها در جنگ جهانی دوم که تمایز ویژه‌ای میان دیگر جنایات نازی‌ها و پذیده هولوکاست قائل نبود مواجه شد. این واکنش در اروپا آنقدر ابعاد گسترده شد که حتی برای اولین بار پس از نیم قرن به برگزاری تظاهرات در حمایت از اسرائیل منجر گردید. در اروپا وحشت از شکل‌گیری مجدد جریان‌های پوپولیست راست افراطی که مصداق آن در میان دو جنگ جهانی قرن پیش در لباس نازیسم و فاشیسم از درون جامعه دموکراتیک آنان سربرآورد بسیار بالاست. هر بحثی که عمق و ابعاد جنایات ناشی از این طرز تفکر را کم‌ رنگ کند با واکنش افکار عمومی و البته نخبگان مواجه می‌شود و آنان آنرا گرایش ضمنی به ظهور مجدد فاشیسم تلقی می‌کنند. چیزی که در واکنش به رئیس‌جمهور ایران در نفی هولوکاست شکل گرفت. فرافکنی در سیاست خارجی ایران از بحث هسته‌ای به بحث هولوکاست و استفاده ابزاری از این بحث حساس برای کاهش مشکل سیاست خارجی ایران، به صهیونیست‌ها امکان داد که بحث هولوکاست را در ارتباط هسته‌ای ایران در سطح جهان به پیش برند و آنرا خوب جا بیندازند.

مخالفان ایران که مدعی تلاش ایران به دست‌یابی به سلاح هسته‌ای بودند و تاکید داشتند که ایران در پی ساخت سلاح هسته‌ای برای شلیک آن به سوی اسرائیل است؛ از بحث هولوکاست و ضرورت حذف اسرائیل توسط رئیس‌جمهور بیشترین بهره‌برداری را کردند و توانستند این قصه باورنکردنی درباره مقاصد ایران را در سطح جهان باورکردنی‌تر از قبل کنند. بحث هولوکاست کمک بزرگی به مخالفان ایران در اروپا کرد و باعث شد که فضای امنیتی مورد نیاز آمریکا برای ایجاد اجماع علیه ایران شکل بگیرد و دولت‌های اروپایی نسبت به همراهی با آمریکا علیه ایران بیش از هر زمانی انعطاف به خرج دهند. قطعنامه الحاقی 26 ژانویه 2007 میلادی که با اجماع در مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصویب شد نتیجه این سیاست افراطی است. این قطعنامه که بزرگترین پیروزی صهیونیست‌ها در تاریخ مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصویب شد محسوب می‌شود، شامل نکات ذیل است: این قطعنامه هرگونه مخالفت با اعتبار تاریخی هولوکاست را بشدت نفی و محکوم می‌کند و تصریح می‌کند که هیچکس در جهان حق ندارد این واقعه فجیع تاریخی را نفی کند. این قطعنامه برای اولین بار بعد از بیش از نیم قرن تلاش صهیونیست‌ها هولوکاست را به رسمیت شناخته و آنرا به یک حقیقت غیرقابل انکار و مورد تایید جامعه جهانی بدل می‌کند. در این قطعنامه از هولوکاست به عنوان یکی از بزرگترین فجایع اخلاقی تاریخ بشر یاد شده و تاکید شده که مخالفت شدید با نفی این جنایت تاریخی برای اطمینان نسبت به عدم تکرار آن در آینده است. براساس این قطعنامه برای همیشه، روز 27 ژانویه هر سال در سطح جهان به عنوان روز جهانی یادبود قربانیان هولوکاست تعیین گردیده است. در این قطعنامه اظهارت رئیس‌جمهور درباره ضرورت حذف اسرائیل از نقشه و اجلاس هولوکاست در تهران بشدت محکوم شده است. همچنین در کنار نام ایران به قطعنامه صادره توسط شورای امنیت علیه فعالیت‌های هسته‌ای‌اش ایران اشاره شده است.

متن این قطعنامه آنچنان از زوایای مختلف مناقشه بر سر هولوکاست را بسته و آنچنان به این پدیده جنبه ارزشی داده و آنرا مسلم تلقی کرده است که به نظر می‌رسد هیچ آرزویی نزد صهیونیست‌ها در مورد هولوکاست باقی نمانده که با این قطعنامه محقق نشده باشد. باید توجه داشت که مردم فلسطین همواره از حمایت بیشتری در میان اعضای سازمان ملل متحد برخوردار بوده‌اند و به همین دلیل برخلاف قطعنامه‌های شورای امنیت که با اعمال نظر قدرت‌های مدافع اسرائیل، معمولا به نفع اسرائیلی‌ها صادر شده، قطعنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل متحد بیشتر به مصالح فلسطینی‌ها توجه داشته است. به همین دلیل می‌توان اجماع ایجاد شده در مورد قطعنامه هولوکاست از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد را بزرگترین پیروزی صهیونیست‌ها در این مجمع دانست. حتی اگر تصور کنیم که طرح بحث هولوکاست از سوی رئیس‌جمهور ایران مصرف دیگری نداشته و برای حمایت از حقوق مردم فلسطین بوده است صدور قطعنامه هولوکاست نشان می‌دهد که حتی در این زمینه نیز سیاست‌های دولت شکست خورده و اقداماتش به فلسطینی‌ها کمکی نکرده بلکه راه‌گشای اقدامات صهیونیست‌ها بوده است. بطور خلاصه سیاست خارجی دولت کنونی که قطعنامه هولوکاست یک نتیجه نمادین آن است تقریبا همه تهدیدات علیه امنیت ملی و منافع ملی ایران که با روی کار آمدن دولت خاتمی خاتمه یافت دوباره به صحنه آورده است و ایران بار دیگر در معرض تهدیداتی در حد ده سال قبل یا شدید‌تر از آن قرار گرفته است. این سیاست خارجی با اقداماتی مشابه آنچه به قطعنامه هولوکاست منجر شد نتایج زیر را برای منافع ملی و امنیت ملی ایران در پی داشته است:

1. این سیاست به شکل‌گیری اجماع جهانی علیه ایران کمک کرده است. دست دوستان ایران را در مخالفت با قطعنامه‌ها و تصمیمات علیه ایران بیشتر از قبل بسته است و کشورهای میانه‌رو جهان را که معمولا به دنبال بهانه‌ای هستند تا زیر بار فشارهای آمریکا نروند، برای مخالف با افراط‌گرایی‌های آمریکا علیه ایران بسیار محدود کرده است.

2. با بهره‌برداری مخالفان ایران از سیاست خارجی اشتباه ایران، در پی این تحول، تهدیدکننده بودن ایران به عنوان یک اصل در سطح جهان باورکردنی‌تر از قبل شده است. با استفاده از تندروی‌های دولت در مباحث مختلف از جمله بحث اسرائیل و هولوکاست مخالفان تندرو ایران بهانه‌های معنی‌داری برای اثبات ادعاهای خود در مورد مقاصد نظامی ایران پیدا کرده و حداکثر استفاده را از آن برده‌اند.

3. به دلیل تهدیدکننده شدن چهره ایران در اثر سیاست خارجی کنونی، اعتماد به ایران بار دیگر در سطح جهان کاهش یافته است. این مسئله در مورد کشورهای کوچک منطقه که از چهره جدید ایران هراسان شده‌اند به همکاری بیشتر آنان با دشمنان ایران منجر می‌شود و در مورد کشورهای بزرگ و موثر جهان به اعمال فشارهای اقتصادی و غیر اقتصادی مشترک و هماهنگ آنان منجر می‌گردد. (در این مورد بیشتر خواهم نوشت.)

 4. با سیاست خارجی دولت کنونی بار دیگر نقش ایران به عنوان نیروی محوری برقراری امنیت در منطقه مورد تردید قرار گرفت و به عنوان حامی تروریسم در سطح جهان مطرح گردید.

5. با اعمال سیاست خارجی امروز ایران که نتیجه سمبلیک آن قطعنامه هولوکاست است، تهدیدات علیه امنیت ملی ایران افزایش یافته و پس از ده سال بار دیگر بحث احتمال تهدید نظامی ایران بطور جدی در افکار عمومی جهان مطرح شده است.

6. به دلیل اعمال سیاست خارجی کنونی کشور منافع ملی ایران بشدت لطمه دیده است. نه تنها توسعه زیربنایی ایران در بسیاری از حوزه‌ها متوقف شده بلکه انتظار می‌رود که با تشدید تحریم‌ها ایرانیان از فرصت‌های کنونی خود در زمینه توسعه و رفاه نیز محروم شوند. (در اینباره بیشتر خواهم نوشت.)

7- نتایجی مانند قطعنامه هولوکاست، به خوبی نشان می‌دهد که سیاست خارجی کنونی جمهوری اسلامی ایران حتی با منافع دوستان ایران در سطح جهان نیز سازگار نبوده و نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات