* آقای دکتر، انقلاب اسلامی در حالی پایهگذاری شد که جهان آن روز شاهد قدرت نمایی دو قطب جهانی بود. تحلیلهایی که تا آن زمان از مباحث انقلاب مطرح بود عموما با فرهنگ ارتباطی نداشتند. ضمن تحلیل فضای آن روزگار لطفا نقش مباحث فرهنگی را در انقلاب ایران تحلیل فرمایید؟
** قبل از ورود به بحث لازم میدانم این مطلب را عنوان کنم کف تقارن پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال جاری با ماه محرم که به شهادت سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) و یاران وفادارش انجامید یادآور فضایی است که در زمان انقلاب مردم ایران با آن مواجه بودند. میدانیم که انقلاب اسلامی ایران مشحون از آموزههای فرهنگی، سمبلها و نمادهای فرهنگی بوده است که پیروزی و دوام خود را مدیون همین آموزهاست. دور از واقعیت نیست اگر بگوییم مسائلی مثل عزاداریهای ماه محرم تاسوعا، عاشورا و شهادت دستمایه انقلابیون برای حرکت در جهت پیروزی انقلاب به کار گرفته شد. یعنی مردم با اقتدا به امام حسین(ع) از جان و مال خود گذشتند و با پیروی از سلاله آن امام همام یعنی امام خمینی(ره) برای رسیدن به حکومتی الهی که در آن احکام الهی حاکم باشد از هیچ کوششی فرو گذار نکردند و به مبارزه با ظلم و استبداد پرداختند.
اینها در واقع نمادهای فرهنگی است که در ذهن مسلمانان بالاخص شیعیان وجود داشته است و به مردم کمک میکرد تا بتوانند حرکت خود را با موفقیت پیش ببرند. اینکه که گفته میشود در جریان انقلاب ایران مذهب عامل انقلاب بود و این امر بدیعی تا آن زمان بود، به حق حرف درستی میباشد.
وقتی به غالب نظریاتی که در باب انقلاب اسلامی ایران ارائه شده است نگاه میکنیم، میبینیم که در تمامی آنها بر عنصر فرهنگی مذهب تاکید شده است. یعنی تحلیل انقلاب اسلامی با عنصر فرهنگ و مذهب عجین شده است. اساسا به اعتقاد بنده هر تحلیلی از انقلاب اسلامی که در آن به عنصر فرهنگ و مذهب توجه نشده باشد تحلیلی ناقص است و قادر نیست انقلاب را به خوبی توضیح دهد. لذا تحلیلهایی که تا آن زمان درباره انقلاب وجود داشت و عمدتا تحلیلهایی ماتریالیستی بود. مثلا عامل انقلابها را به مسایل اقتصادی یا سیاسی ربط میداد نمیتوانند تبیین صحیحی از انقلاب ایران ارائه دهد.
تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 57 اصلا عنصر فرهنگ در مباحث انقلاب یا وجود نداشت یا بسیار کمرنگ و در حاشیه مباحث دیگر اقتصادی و سیاسی و اجتماعی مطرح بود. حتی در محافل دانشگاهی و آکادمیک نیز پرداختن به این وجه مشاهده نمیشد. اما بعد از انقلاب اسلامی توجه نظریهپردازان به بحث فرهنگ معطوف شد و بعد از آن ادبیات سیاسی مربوط به انقلابها و فرهنگ توسعه پیدا کرد.
از این زمان به بعد تئوریهایی مطرح شد که مذهب را عامل انقلاب برمیشمردند. ما در بین مستشرقین و نظریهپردازان غربی که به تحلیل انقلاب ایران پرداختهاند افرادی را میبینیم که با تعجب به این مساله پرداختهاند.
مثلا نیکی کدی در مقدمه کتاب خود یعنی ریشههای انقلاب این طور عنوان میکند که چه کسی باور میکرد که در قرن بیست جهان در حال سیر به سمت مادیگرایی تحت عناوین لیبرالیسم و کمونیسم است در گوشهای از جهان فردی روحانی و سرمدار نهضتی شود که میخواهد مذهب را حاکم بر جامعه کند. بنابراین ما میبینیم در واپسین سالهای قرن بیستم که از سوی نظام مارکسیستی مذهب به عنوان افیون تودهها مطرح میشد و در نظام غربی دین را یک امر فردی میدانستند که علیالقاعده نباید کاری به عرصه سیاست داشته باشد، انقلابی به وجود میآید که خواهان حضور مذهب در عرصه حکومت است. این انقلاب با انقلابهای دیگر فرق داشته است. در جهان انقلابهایی برای بهبود وضعیت اقتصادی یا گسترش آزادیها رخ داده بود، اما انقلابی که داعیه حاکم کردن ارزشهای مذهبی را داشته باشد لااقل در قرن بیستم کم سابقه بود.
بنابراین عنصر جدیدی به نام نقش فرهنگ و مذهب در انقلاب توسط انقلاب ایران وارد ادبیات سیاسی انقلابها شد و خیلی زود جایگاه خود را پیدا کرد و امروزه ما یک ادبیات غنی در باب مذهب و انقلاب داریم.
* بنابراین به نظر شما آنچه انقلاب ایران را از دیگر انقلابهای جهان متمایز میسازد نقش فعال مذهب و ارزشهای دینی و اسلامی در آن است؟
** بله دقیقا. حضور معنویت در سیاست در انقلاب ایران با حضور مذهب در سیاست حاصل شد و این همان وجه تمایز انقلاب ایران با دیگر انقلابهای نوع غربی است. تا قبل از این سیاست برای سیاستمداران بود و مذهبیون نقشی در سیاست نداشتند. انقلاب یاران تلاشی است برای حضور معنویت در سیاست و اثبات اینکه این دو نمیتوانند از یکدیگر جدا باشند. مردم ایران به دنبال حاکمیت اسلام در سیاست بودند. خواهان ظهور ارزشهای دینی خود در حکومت بودند. کسانی مثل میشل فوکو که جزء پستمدرنها در غرب میباشد به این نکته توجه دارد و معتقد است با انقلاب ایران معنویت وارد عرصه حکومت شده است و مردم ایران به دنبال حاکم کردن مذهب بر سیاست هستند و به این دلیل قیام کردند. ضمن اینکه در فضای آن زمان شعارهایی مطرح شده است که بر عنصر فرهنگی تاکید داشتهاند. البته عناصر دیگری هم مثل مسائل اقتصادی یا استبداد حاکم نیز دخیل بودهاند اما عنصر فرهنگی نقش اول را در انقلاب ایران داشته است و عوامل دیگری سیاسی اقتصادی و اجتماعی نسبت به عامل فرهنگی نقش فرعی در انقلاب ایران داشته است.
* پس به نظر شما سیاستهای رژیم شاه در شکلگیری انقلاب مذهبی در ایران نقش داشته است چون بعضیها معتقدند که چون رژیم از دهه چهل به بعد به توسعه اقتصادی اهمیت میداد به سیاست توجهی نداشت و از فعالیت گروههای سیاسی مذهبی غافل شد، لذا این توسعه شتابان اقتصادی و توجه رژیم به سرکوب گروههای ناراضی چپ باعث شد تا نیروهای مذهبی فرصت فعالیت پیدا کنند و دست به یک بسیج عمومی بزنند؟
** بدون شک سیاستهای رژیم پهلوی در غربیسازی جامعه ایران و تهی کردن آن از ارزشها و باورهای دینی در مذهبی شدن شکل انقلاب نقش داشته است اما این که گفته شود چون رژیم مشغول سرکوب نیروهای چپ و مارکسیست بود و از نیروهای مذهبی غافل مانده بود لذا انقلاب ایران شکل مذهبی پیدا کرد تحلیل درستی نیست. رژیم پهلوی بیشتر از نیروهای چپ، مذهبیون را سرکوب میکرد. زندانهای رژیم شاه به همان اندازه و بلکه بیشتر مملو از نیروهای مذهبی بود که توسط رژیم سرکوب شده بودند. گذشته از این سوال من این است مگر غیر از انقلابی که شکل مذهبی داشته باشد با توجه به سنتها و ارزشهای دینی حاکم بر جامعه ایران شکلگیری از انقلاب امکان تحقق میتواند داشته باشد. اگر به تاریخ گذشته ایران نگاه بیاندازیم خواهیم دید که حرکتها و قیامهای مردمی در یکصد ساله اخیر حرکتهای مذهبی بوده است. تنباکو، انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت یا قیام پانزده خرداد، همگی صبغه مذهبی داشتهاند. بنابراین در کشوری که در میان مردم آن مذهب نقش اساسی دارد، طبیعی است که هر انقلاب یا قیامی که رخ دهد، باید رنگ مذهبی داشته باشد و خلاف آن اگر اتفاق بیفتد جای سوال دارد. نیروهای چپ به دلیل عدم سنخیت خود با مردم ایران هیچگاه مورد اقبال مردمی قرار نگرفتند. حتی ملیگراها دورهای خاص داشتند. بعد از 15 خرداد سال 42 گفتمان غالبی سیاسی در ایران، گفتمان مذهبی است که پرچمدار آن نیز حضرت امام است که خواهان حاکمیت ارزشهای دینی است. تبلور این گفتمان را میشود در بهمن 57 مشاهده کرد. که در واقع این گفتمان مذهبی موفق شد گفتمانهای دیگر سیاسی را به کنار بزند.
پس در تحلیل ریشههای فرهنگی انقلاب ایران ما به گذشته تاریخی آن نیز توجه داریم. ما انقلاب ایران را جدای از سابقه تاریخی آن نمیتوانیم تحلیل کنیم. آن کسانی که تعجب میکنند چرا انقلاب ایران یک انقلاب فرهنگی مذهبی شد به دلیل عدم شناخت آنها از جامعه ایرانی است. اعتقادات مذهبی مردم ایران نقش اساسی در انقلاب ایفا کرد. برگزاری مراسم هفتم تا چهلم شهدای یک شهر، در شهر دیگر باعث نفوذ شعارهای انقلاب در سراسر کشور شد. در جریان انقلاب اسلامی مذهب شیعه مانند یک موتور محرکه عمل میکرد و انقلاب را پیش میبرد. در بررسی شعارهای انقلاب اسلامی نیز ملاحظه میکنیم که شعارها اقتصادی نیست.
* در زمان انقلاب یکی از شعارهای مهمی که توسط مردم داده میشد شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود. تحلیل شما از این شعار چه میباشد؟
** شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که یکی از شعارهای مهم انقلاب است در پی نفی سلطه بیگانه و ابرقدرتها از سیاست و حکومت ایران است و بدنبال نفی استبداد و ظلم از کشور است و خواهان آن است که ارزشهای دینی و اسلامی جایگزین ارزشهای غرب شود. این شعار اصلا اقتصادی نیست.
* انقلاب اسلامی ایران چه تاثیری در سطح جهانی اسلام و کشورهای اسلامی داشته است؟
** به نظر من اثری که انقلاب در جهان اسلام و در سطح منطقه بر کشورهای اسلامی بجای گذاشته این است که چون این انقلاب به نام دین و اسلام انجام گرفت و پیروز شد به همه مسلمانان و دنیای اسلام که زیر بار ظلم مستبدین و قدرتهای استعمارگر بود قدرت و شجاعت بخشید. شجاعتی به دنیای اسلام داد که آنها نیز میتوانند به نام اسلام حکومت تشکیل دهند. دنیای اسلام فهمید که دین مبین اسلام میتواند حکومت تشکیل دهد. بروز انقلاب اسلامی و تداوم آن تا به حال، علیرغم مشکلات داخلی و فشارهای خارجی و همراه با نفوذ در سایر کشورها و شکلگیری حرکتهایی به نام اسلام در این کشورها، جسارت و شجاعتی است که انقلاب اسلامی به آنها داده است. اینکه در فلسطین، عراق، لبنان، افغانستان، مصر و یا ترکیه حرکتهای اسلامی شکل گرفته و ما شاهد یک نهضت بیداری اسلامی هستیم یک عامل مهم آن الگوگیری از انقلاب اسلامی ایران است. انقلاب سنگ در فلسطین، پیروزی حماس، پیروزی ائتلاف یکپارچه عراق، پیروزی اخوانالمسلمین در مصر و یا پیروزی اصولگرایان در افغانستان همگی نشان از موفقیت و الهام بخشی از انقلاب اسلامی ایران است.
* فرق انقلاب اسلامی ایران و نهضتهای قبلی که در ایران شکل گرفته چه بوده است؟
**در حرکتها و قیامهای گذشته کسانی که نقش اصلی را داشتند، قصد اصلاح داشتند. آنها میخواستند حکومت را اصلاح کنند. در ملی شدن نفت یا نهضت تنباکو هدف اصلی مبارزه با استعمار خارجی بود. اما در انقلاب اسلامی ایران رهبران دینی با استفاده از تجربیات گذشتگان به این نتیجه رسیده بودند که اصلاحات فایدهای ندارد و باید به دنبال یک تغییر اساسی بود. آنها مماشات با حکومت و نخبگان سیاسی حاکم را جایز نمیدانستند.
حضرت امام به عنوان رهبر نهضت به این نتیجه رسیده بود که اصلاحات در حکومت شاه کافی نیست و باید یک حکومت صالح جایگزین آن بشود.
نکته دیگر که در جیران انقلاب اسلامی مهم است این میباشد که رهبران انقلاب به این نتیجه رسیدند نباید انقلاب را هدایت کنند و بعد از پیروزی کنار بکشند، آن طور که علما در نهضت مشروطه عمل کردند. بلکه باید تا پایان حرکت همراه نهضت و انقلاب باشند تا به مانند انقلاب مشروطه به دست نااهلان نیفتد.
* در انقلاب اسلامی ایران یکسری از مفاهیم وجود دارند، مثل شهادت، جهاد، انتظار: شما نقش این مفاهیم اسلامی را چطور ارزیابی کینمایید. برخیها معتقدند این مفاهیم در جریان انقلاب به نوعی دیگر تفسیر شدند تا مورد استفاده انقلابیون قرار بگیرند. نظر شما چیست؟
** برخیها مثل مرحوم عنایت یا الگار که درباره انقلاب اسلامی ایران تحلیلهایی داشتهاند: گفتهاند که: مفاهیم شیعی در جریان انقلاب ایران باز تفسیر شدند و حالت انقلابی پیدا کردند. مثلا قیام امام حسین(ع) بحث انتظار و دیگر مفاهیم بار انقلابی پیدار کردند و باعث تحرک انقلاب شدند. به نظر میرسد که این دیدگاه درست نباشد. بهتر است بگوییم مفاهیم شیعی در جریان انقلاب به دست رهبران مذهبی، احیاء شدند، بحث شهادت جدید نیست. وقتی ما از امام حسین(ع) به عنوان سرور و سالار شهیدان یاد میکنیم و حرکت امام را ر جریان کربلا میستاییم در جریان انقلاب این حرکت را که به یک فرهنگ تبدیل شده بود را باز تولید کردیم. یعنی فرهنگ شهادت باز تولید شد. این طور نبود که تا آن زمان مفهوم شهادت مساوی مرگ باشد و جریان انقلاب جای خود را به مبارزه داده باشد. امام حسین(ع) هم بر علیه ظلم مبارزه کرد.
اصل وجودی قیام امام حسین(ع) مبارزه با ظلم و بوده است و در طول تاریخ تحت همین قالب الهام بخشی کرده است. یا بحث انتظار که بعضا گفته میشود یعنی باید صبر کرد تا دنیا پر از ظلم و جور شود و بعد از آن حضرت ظهور خواهند کرد و ظلم و بیداد را از بین خواهند برد و در جریان انقلاب تفسیری نو از آن ارائه شد و به این صورت که باید زمینه ظهور را فراهم کرد، اینها درست نیست. اساسا فلسفه انتظار این نیست که در برابر ظلم و فساد صبر کرد تا فراگیر شود و زمینه ظهور حضرت فراهم شود، پس تعبیر درست این است که بگوییم در جریان انقلاب یک احیاگری در مفاهیم شیعی رخ داده است. اینکه مذهب شیعه ایدئولوژی انقلاب ایران شد به دلیل پتانسیلهای موجود در مذهب شیعه میباشد. مفاهیم شیعی بار انقلابی را در درون خود نهفته دارند و لازم نیست که دوباره تفسیر شوند و این معنای بر آنها عارض شود. جنبشهای امروزین جهان اسلام الهام گرفته از انقلاب اسلامی ایران هستند. امروز در تقابل با استعمار و سلطه نظام غربی که میخواهد یکهتاز عرصه سیاست و فرهنگ و اقتصاد باشد جمهوری اسلامی ایران است که در صف اول مبارزه قرار دارد. ما معتقدیم که حرفهای زیادی برای گفتن داریم. در مسائل سیاسی، حقوقی و اقتصادی ما میتوانیم فعالانه وارد مباحث شویم. اینکه جنبشهای اسلامی معتقدند میتوانند در مقابل سلطه دنیای غرب حرف دنیا پسند داشته باشند. این را از انقلاب ایران الهام گرفتهاند.
* در حال حاضر شاهد هستیم که توسط ریاست محترم جمهوری برخی از مباحثی مطرح میشوند که در زمان انقلاب جزء شعارهای اساسی بودند ولی مدتها بود که تقریبا به فراموشی سپرده شده بودند. نظر شما در این باره چه میباشد؟
** ما در دورههایی از انقلاب ایران به مسائلی توجه ویژه کردیم و از مسائلی هم غافل شدیم. بعد از جنگ که همراه با ارزشهای انقلابی بود در دهه دوم انقلاب، اقتصاد محور شد و در دورهای هم سیاست محور شد. در این میان ارزشها رنگ باختند و در حاشیه قرار گرفتند. در دوره حاضر آن ارزشها احیا شده است. البته باید توجه داشت گرچه احیاء شدن ارزشهای اسلامی، ارزشمند است و بازگشت به آرمانهای اصیل انقلاب است اما باید مراقب بود تا دچار خرافه و مسائل سطحی نشویم. ممکن است به نام توجه به ارزشهای دینی دچار مسائل سطحی شویم و از مباحث عقلی و عقلانیت دور شویم. باید مراقب بود تا به جای عقلانیت عالمانه دچار تعصبات جاهلانه نشویم. نخبگان و مردم باید به این موضوع توجه اساسی داشته باشند.
نخبگان جامعه از قبیل دانشگاهی و حوزوی باید تلاش کنند تا مردم مسائل را دنبال کنند. ما در مسائل عبادی مقلد هستیم ولی در مسائل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی باید با عقلانیت وارد موضوعات شویم. بنابراین مردم همانطور که در حوزه سیاست باید روحیه پرسشگری داشته باشند و مطالبات خود را از حکومت مطرح کنند، باید در حوزه فرهنگ هم فعالانه وارد شوند تا به مسائل سطحی دچار نشوند.
* عمدهترین چالشهای فرهنگی در مقابل انقلاب را چه میدانید؟
** همانطور که گفتم اولین نکته سعی در جلوگیری از افتادن در دامان خرافه و سطحیگری میباشد. مساله دیگر نزاع بین جمهوریت و اسلامیت است که هر چند مدت مطرح میشود. باید توجه داشت که این مسائل درست نیست و صرفا چالشهایی را برای نظام ایجاد میکند. من همان تعبیری که مقام معظم رهبری به کار بردند تکرار میکنم. ایشان فرمودند که جمهوریت و اسلامیت یک کل مرکب است و باید به هر دو توجه کرد و یکی را قربانی دیگری نکرد. هر کدام از این موضوعات جایگاه خود را دارند. این بحثهای مطرح شده مضر است و در صدر مباحث سیاسی نباید مطرح شوند زیرا جامعه را دچار التهاب میکند. موضوع دیگر که من به عنوان یک چالش مطرح میکنم، بحث هویت است. این موضوع در میان نسل جدید باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. نباید دنیای تفکرات جوانان مملو از مباحثی باشد که پاسخی برای آنها دریافت نکرده است. باید جوانان را با هویت ایرانی، اسلامی خود آشنا کرد.
باید هویت انقلاب اسلامی را ترسیم کرد. نسل انقلاب وظیفه دارند که این مباحث را برای نسل جدید که پذیرای این مطالب است انتقال دهند. باید جلوی شکاف بین نسلها را با ترویج و تبلیغ درست گرفت. باید فاصله نسل انقلاب و نسل جدید کم شود. اگر تجربیات به درستی منتقل شود، نسل جدید ادامه دهنده آرمانهای نسل انقلاب خواهد بود. معتقدم حتی بحثهایی که امروز مبنی بر بازگشت به شعارهای انقلاب مطرح میشود میتواند مباحث هویت لازم را به دنبال خود داشته باشد.
* آقای دکتر به نظر میرسد که یکی از نهادهایی که در زمان انقلاب نقش مهمی ایفا کرد مساجد بودند. اما در حال حاضر از آن پویایی خود خارج شدهاند و نظر شما در این مورد چه میباشد؟
** نکتهای که قابل توجه است و نقطه افتراق انقلاب ایران با انقلابهای دیگر میباشد در مورد نهادهای درگیر در جریان انقلاب است. در انقلابهای غربی احزاب و گروههای سیاسی نقش اصلی را در بسیج سیاسی مردم و سازماندهی انقلاب را برعهده دارند. اما در جریان انقلاب ایران کار ویژه احزاب را مساجد به عهده گرفتند. یعنی مسجد سمبل نهاد سیاسی مبارزه با حکومت شد. مسجد در انقلاب ایران بومی شده حزب سیاسی در انقلابهای غربی است. به همین جهت در انقلاب ایران مساجد، به عنوان نهادهای مبارزه بر علیه رژیم مطرح بودند و به عنوان پایگاه بسیج سیاسی مردم نقش ایفا میکردند. لذا به نظر میرسد در حال حاضر نیز مساجد باید همان نقشی را که در انقلاب و جنگ تحمیلی بازی کردند مجددا باید ایفا نمایند و فعالانه و پویا در عرصههای مختلف سیاسی در کنار مسائل ارزشی و عبادی حضور داشته باشند. البته این کار ویژه برای مساجد در صدر اسلام هم مشاهده میشود و به نوعی در جریان انقلاب این وظیفه احیاء میشود. مساجد باید نقش پویای خود را که در انقلاب ایفا کردند دوباره به دست آورند و در جهت تنویر افکار عمومی، جذب جوانان و همراه کردن آنها با جریان انقلاب تلاش نماید. مساجد باید در سطح کلان جامعه به فعالیت بپردازند و گروههای مختلف را به خود جذب نمایند. نباید مساجد مختص به قشر خاصی از جامعه شود و باید همه اقشار از پیر و جوان و کودک و زن و مرد در آن حضور چشمگیر داشته باشند. نقش فرهنگی مساجد در حال حاضر در سطح یک نقش نازل فرهنگی است و باید تبدیل به نقش فعال فرهنگی شود. باید تجربیات گذشتگان را به نسل جدید منتقل کرد تا فرصت به بروز ارزشهای غربی داده نشود. باید برای جلوگیری از سلطه فرهنگ غرب ارتباط نسل جدید را با نسل انقلاب محکم کرد. از آنجا که انقلاب ما فرهنگی بوده است، تداوم آن هم به حفظ هویت فرهنگی آن است. نباید جامعه به سمت مادی شدن صرف و از این قبیل مسائل برود. باید ذهن جوانان را با ارزشهای انقلاب آشنا کرد.
* از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید متشکریم.
** من هم از شما متشکرم.