سارا معصومی
تظاهرات غیرمتعارف جمعی از جوانان ایرانی در اعتراض به هتک حرمت پیغمبر اسلام، که در آن پرچم چندین کشور بر روی حیوانات قرار گرفته و روبهروی سفارتخانهها گردانده شد، اعتراضات فراوانی در داخل و خارج از کشور به دنبال داشت. بسیاری از چهرههای شاخص داخلی این قبیل اقدامات را باعث بدنام کردن ایران در سطح دیپلماتیک دانسته و خواهان پایان دادن به چنین تظاهرات نامانوسی شدند. در سطح خارجی نیز تظاهرات فوق بازتاب گستردهای داشته و بسیاری جمعیت را نماینده ایرانیان دانسته و عناوین نه چندان خوشایندی را به ایرانیان نسبت دادند. در حالی که شاید اکثریت ایرانیان مخالف چنین تظاهرات هستند، به نظر میرسد که عامه مردم و البته قشر تحصیلکرده که جمعیت قابل توجهی در ایران را تشکیل میدهند همچنان قصد ندارند با شکستن سکوت چندین ساله خود، به دفاع از آبرو و هویت خود در سطح جهانی بپردازند. تحصیلکردگان ایرانی از چند سال پیش با سکوتی که هنوز معنای آن را نمیتوان نه بیتفاوتی و نه اعتراض تعبیر کرد خود را از صحنه فعالیتهای سیاسی کنار کشیده و عنان امور را به سایرین واگذار کردهاند. شاید جای این وجود داشت که همزمان انعکاس اخبار مربوط به کاریکاتورهایی با مضمون توهین به مقدمات مسلمانان، جوانان ایرانی و بخصوص متفکران، قشر تحصیلکرده و صاحبنظر نیز در تظاهراتی آرام، اعتراض خود را به این قبیل اقدامات توهینآمیز اعلام میکردند. شاید اگر این اقدام صورت میرگفت و قشر تحصیلکرده ایران ینی زهم راستا باب معترضین خشمگین؛ تظاهراتی بر پا میکرد، جهانیان، معدود افرادی را که چنین تظاهراتی را به راه انداختند، نماینده ایرانیان نمی دانستند. برپایی چنین تظاهراتی نه فقط محکوم کردن توهین به مقدسات مسلماناناست که اعتراض به توهین به هر مذهبیاست که جمعیتی در جهان آن را به عنوان کیش و آیین زندگی خود برگزیدهاند. چندان نابجا نبود که اقلیتهای مذهب نیز هم راستا با هموطنان مسلمان خود در تظاهراتی شرکت کرده و به طراحان این کاریکاتورها میفهماندند که توهین به هر مذهبی اعم از مسیحیت تا یهودیت و اسلام یا معیهارهای مورد ادعای غرب ناسازگار بوده و جامعه جهانی در قرن حاضر چنین اقداماتی را نمیپذیرد. شاید بیش از جای خالی جوانان در عرصه سیاسی کشور، باید به جای خالی روشنفکرانی اندیشید که هر از چند گاهی با سخنانی سودانگیز عدهای را به وجد آورده و سپس درست در زمانی که جوانان نیاز به الگوبرداری از آنها داشته، عرصه را خالی کرده و عدهای را سرگردان رها میکنند. روشنفکرانی که دور شدن از مردم ودوری گزیدن از آنها را فضیلت دانسته و وظیفه و رسالت خود را به عنوان هدایتکنندگان و راهنمایان مردم به فراموشی میسپارند.