تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۲  ، 
کد خبر : ۴۹۶۸۹

درباره صادق طباطبایی (بخش اول)


احمد جلالی فراهانی
حکایت غریبی است حکایت سیاستمداران بازنشسته دوران انقلاب. مردان و زنان پرشوری که در اوج نبوغ و دانایی قابل تصور برای یک شهروند امروزی به جریان انقلاب پیوسته‌اند و پس از سال‌ها ممارست و تلاش و رنج و گرفتاری آخرالامر که نوبت چیدن محصولشان است (تنها به دلایی که خودشان – منظورم شاکله حکومت است و نه شهروندان – می‌دانند از تخت پر وسوسه حکومت و سیاست به کناری می‌نشینند و در خلوت گزیدگی خویش به فرهنگ و کارهای فرهنگی و یا دست کم کارهای عام‌المنفعه پناه می‌آورند. کاری که شاید پس از سیاست در همان روزگار نبوغ و جوانی‌شان آرزوی دومشان بوده و نیمه محافظه‌کار شخصیت‌شان در حسرت آن سال‌ها مانده و درست در سنین پیرانه سری به صندوقچه ناخودآگاهشان دست یافته و اغلب در میانسالی و سال‌های بازنشستگی جوانی می‌کنند و به کارهای فرهنگی روی می‌آورند بی‌آنکه دغدغه نام داتشه باشند که اگر برنامه‌های متوقف شده نیمه فرهنگی شخصیتشان سال‌ها در حصار حسرت و غبطه باقی مانده به دلیل همین نام و شهرت و آوازه‌ای است که از گول زننده‌ترین وجوه سیاست و البته قدرت به شمار می‌رود.
صادق طباطبایی نمونه بارز این افراد است «انقلابی زیبا» دیروز حالا در کنج خلوت خویش و بی‌هرگونه‌های و هویی گرفتار دغدغه‌های جوانی است. پس اگر به ترجمه کتاب مشغول است و اگر برای علیرضا افتخاری نامه‌ای در باب موسیقی سنتی می‌نویسد نباید تعجب کرد که نیمه فرهنگی او حالا و در میانسالی فعال شده است. شاید خیلی از همسالان من ندانند که صادق طباطبایی تنها مترجم آثار «انیل پستمن» جامعه‌شناس و استاد دانشگاه نیویورکر اصلی‌ترین منتقد تکنولوژی امروزی چه پیشینه سیاسی داشته باشد. چه دکتر صادق طباطبایی تنها مترجم آثار او در ایران است که سه کتاب معروف او «زوال دوران کودکی» (1983)، «زندگی در عین، مردن در خوشی» (1985) و مهم‌ترین اثرش «تکنوپولی» (1992) را به فارسی برگردانده است. صادق طباطبایی را نسل انقلاب بیشتر می‌شناسد. او که همزمان با انقلاب ایران، زندگی و درس و کارش را در آلمان رها کرد و به ایران آمد،‌مدت زیادی است سیاست ئ کارهای اجرایی را بوسیده و به کناری گذاشته و یسره به علاقه شخصی‌اش پرداخته است. ترجمه سه کتاب پستمن و تقریر کتابی توسط خود او (طلوع ماهواره و افول فرهنگ) حاصل سال‌های دور از سیاست است.
صادق طباطبایی متولد سال 1322 و اهل قم است او در خانواده‌ای به دنیا آمد که مذهبی و علمی بودند. خودش در گفت‌وگو با روزنامه همشهری خانواده‌اش را چنین توصیف می‌کند: خانواده من به لحاظ مذهبی گرچه در حال و هوای سنتی بود اما به لحاظ تفکر و روش و منش بسیار آزاد بود و مشی آزادانه‌ای در تربیت بچه‌ها به کار می‌برد. نه تنها من، بلکه خواهر و برادرانم هیچ کدام به خاطر نمی‌آوریم که یک بار پدرمان از ما پرسیده باشد که نماز خوانده‌اید یا خیر و یا این که سحر به زور ما را از خواب بیدار کند که نماز بخوانید. با وجود این که روحانی بودند و از چهره‌های بسیار برجسته قم، چه در زمان مرحوم آیت‌اللخ بروجردی و جه بعد از آن، اما روش تربیتی به گونه‌ای بود که ما خود به خود و با اشتیاق به اعمال مذهبی روی می‌آوردیم. در آن سال‌ها به اقتضای دوران از سیستم اینترنت و رادیو و تلویزیون خبری نبود و مدرن‌ترین چیزی که در اختیار ما بود مجلات و روزنامه‌های آن زمان بود. از طرف دیگر ارتباط ما با شخصیت‌ها و بزرگانی بود که نقش و جایگاه اجتماعی و مذهبی داشتند. مراجع آن زمان مرحوم آیت‌الله خوانساری، مرحوم آیت‌الله حاج حسین قمی،‌ اینها حال و هوای روابط خانوادگی ما را تشکیل می‌داد و طبیعتاً به تبع این شرایط خانوادگی کسانی هم که رفت و آمد داشتند در این سطوح بودند. از یک طرف عجین بودیم در یک محیط سنتی اما با افکار مدرن و روشن مذهبی و بسیار آزادانه،‌و از طرف دیگر از لحاظ ارتباطات با شخصیت‌های بسیار بالا و تعیین کننده سیاس، اجتماعی و مذهبی در تماس بودیم. در چنین شرایطی انسان الگوهایش را از همان بچگی انتخاب می‌کند.
الگوی رفتاری صادق طباطبایی در این سالها به زعم خودش امام موسی صدر بوده است و این موضوع البته شاید بیشتر به واسطه خویشاوندی طباطبایی با اوست. گرچه خود طباطبایی در این باره می‌گوید:‌ الگوی رفتاری که در آن زمان بسیار مورد توجه من قرار گرفت امام موسی صدر بود. ایشان آن موقع طلبه‌ای در حوزه علمیه قم بود اما ارتباطی که ایشان با طلبه‌های دوران خودش داشت نظیر مرحوم شهید بهشتی و شهید مطهری، در روح و فکر آدم تاثیر می‌گذاشت.
طباطبایی تحصیلات ابتدایی‌اش را در مدرسه باقریه قم گذراند و سه سال اول دبیرستانش را در مدرسه دین و دانش که سرپرست آن شهید بهشتی بود. درباره دبیرستانش می‌گوید: معلم‌هایی که آن موقع در مسائل فکری و فرهنگی ما نقش‌آفرین بودند آقای مکارم بود که الان از مراجع هستند،‌ شهید مفتح،‌ تاریخ اسلام و عربی درس می‌دادند، خود دکتر بهشتی زبان انگلیسی تدریس می‌کرد. سیکل دوم دبیرستان یعنی کلاس 10 و 11و 12 ناچار از دبیرستان دین و دانش به دبیرستان حکمت رفتم. چون علاقه‌مند به رشته طبیعی بودم و آنجا فقط ادبی و ریاضی داشت. در دبیرستان حکمت هم ارتباطم را با دبیرستان دین و دانش و آقای بهشتی قطع نکردم. ضمن این که از همان اوقات به فعالیت‌های خارج از برنامه درسی و فعالیت‌های اجتماعی بسیار علاقه‌مند بودم. از همین رو از کلاس دوم دبیرستان دست به تدوین یک روزنامه دیواری زدم که در دبیرستان حکمت هم ادامه پیدا کرد به نام انوار دانش. این کار ایجاب می‌کرد که متناسب با اقتضائات آن دوران کادر هیات تحریریه تشکیل شود،‌ بحث و گفت‌وگو کنیم و ببینیم چه چیزهایی را باید در آن به کار برد، چه چیزهایی جاذبه دارد و چه چیزهایی جاذبه ندارد و حتی تدوین یک سری مسابقات علمی – ادبی در سطح قم در دبیرستان‌هایی از قبیل انشانویسی، مقاله‌نویسی و... را بر عهده گرفتیم و در مجموع اینها مرا با زندگی اجتماعی آشنا کرد.
اما روح ماجراجویی انی جوان قمی که از خاندانی مذهبی و بلندپایه بود هرگز او را به وضعیت موجود راضی نمی‌کند و در نتیجه درست پس از اتمام تحصیلاتش در دبیرستان دین و دانش راهی آلمان می‌شود. جایی که بعدها محفلی برای انقلابیون مهمی چون مرحوم بهشتی می‌شود. شاید این ادعا که جاذبه و کاریزمای شهید بهشتی تاثیر شگرفی بر طباطبایی جوان در سال‌های اوج جوانی داشته را نتوان ثابت کرداما این فرض است که من بر آن پافشاری می‌کنم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات