تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۷  ، 
کد خبر : ۴۹۷۲۹
انقلاب به روایت «گری سیک»

خاطرات و ضدخاطرات کدر

مقدمه: «گری سیک» از کارمندان فعال کاخ سفید و شاغل در بخش امنیت ملی آمریکا در دوران کارتر و کسی است که پیش و پس از آن هم در سیاست خارجی آمریکا فعالیت می‌کرده است. وی به عنوان یکی از نزدیک‌ترین اشخاص نزدیک به مرکز تصمیم‌گیری‌های آمریکا در مورد ایران و انقلاب سال 57 خاطرات و تحلیل‌های جالبی دارد. بی‌شک کتاب گری سیک یکی از اصلی‌ترین منابع تاریخ انقلاب اسلامی‌در میان تمامی‌ آثاری است که در خارج از کشور نوشته شده است. این اثر روایتی است دست اول از سهم دولت آمریکا به عنوان یک ابرقدرت، به عنوان قدرت حاکم بر ایران که دست‌کم از 28 مرداد 1332 تا سال 1357 حرف اول را در ایران می‌زده است. علاوه گری سیک سعی می‌کند به صورت عمیق‌تر ماجرای انقلاب ایران را درک کند و برای نمونه چندین بار به درستی تاکید می‌کند که انقلاب ایران در درجه اول انقلابی علیه تجدد غربی بود.

گری سیک درباره شروع تحولات انقلابی در ایران می‌گوید: اکنون رژیم شاه برای سرکوب شورشها در ایران نیاز به گاز اشک‌آور و دیگر وسایل سرکوب داشت. در 28 مارس دولت کارتر با درخواست شاه برای خرید گاز اشک‌آور از ایالات متحده موافقت نمود. (ص 70). آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها و دیگر کسانی که سر خوان نعمت شاه نشسته بودند و نازنازی بودن شاه را می‌شناختند جرأت انتقاد از او را نداشتند. همچنان که جرأت تماس گرفتن با مخالفان شاه را نداشتند زیرا نمی‌توانستند تصور ناراحتی شاه را بکنند. در واقع تصور بر این بود که چنین اقداماتی بسا سرنگونی شاه را تسریع کند.(ص 81).
در این میان اوضاع ایران چندان برای آمریکا مبهم بود که سالیوان سفیر این کشور تمام تابستان سال 57 را برای گذراندن تعطیلات تابستان به آمریکا رفت و گزارش‌ها فقط از طریق افراد عادی سفارت ارسال می‌گردید و روشن بود که نمی‌توانست اهمیت چندانی داشته باشد. گری سیک می‌نویسد: با شروع ماه رمضان شورش در اصفهان بالا گرفت و منجر به اعلام حکومت نظامی در این شهر شد. ماجرای سینما رکس آبادان هم بر وسعت اعتراضات افزود. (ص 89).
اکنون شاه تصمیم گرفته بود تا شریف امامی ‌را به نخست‌وزیری منصوب کند. سالیوان که تازه برگشته بود با شاه دیدار کرد و از قول شاه نوشت که او بنای آن دارد تا دموکراسی راستین را در کشورش پیاده کند! پیشنهاد سالیوان آن بود تا کارتر با نوشتن یک نامه دلگرم‌کننده شاه را در این لحظات بحرانی کمک و حمایت روحی کند. کارتر این کار را انجام داد.
گری سیک می‌نویسد: واقعه میدان ژاله اتفاق افتاد و باز هم دولت آمریکا و شخص کارتر که سخت درگیر امضای پیمان کمپ دیوید میان مصر و اسراییل و نیز مذاکرات مربوط به سالت 2 و روابط با چین بودند از مساله ایران غافل ماندند. انور سادات از کارتر خواست تا تلفنی با شاه گفت‌وگو کرده او را دلگرمی ‌دهد. پس از گفت‌وگوی تلفنی باز هم کاخ سفید بیانیه‌یی در دفاع از شاه صادر کرد. شگفت آن است که بعدها شاه در خاطراتش صحبت تلفنی با کارتر را انکار کرد. گری سیک چنین دفاع می‌کند که ضربه میدان ژاله چندان بر روح و جسم شاه سنگین بوده است که وی در حین صحبت با کارتر حیرت‌زده بوده و بعدا بطور کلی اصل گفت‌وگو را فراموش کرده است. (ص 97).
در ادامه گری سیک از امام خمینی سخن گفته است. گری سیک می‌افزاید: چند تن از انقلابیون تحصیلکرده در غرب به عنوان مفسران آرا و نظرات امام خمینی عمل می‌کردند. آن‌ها تلاش می‌کردند آموزه امام خمینی را به گوش دنیای غرب برسانند (ص 100).
گری سیک معتقد است شاه در برابر این همه مخالفت و اعتراض کاملا وحشت‌زده شده بود. سالیوان که در دهم اکتبر دیداری طولانی با شاه داشت نوشت: شاه در ابتدای این دیدار، بشدت افسرده و عصبی به نظر می‌رسید، اما کمی ‌پس از گفت‌وگو با من، وضعیت بهتری پیدا کرد. (ص 102). در این دیدار شاه از دعوت امام خمینی برای بازگشت به ایران سخن گفت، اما سالیوان با آن مخالفت کرد و دعوت بدون قید و شرط را ناعاقلانه خواند.
شاه به سالیوان می‌گوید: یک بار به من خبر دادند سناتور ادوارد کندی از واشنگتن تلفن زده است و می‌خواهد با من صحبت کند؛ اما هنگامی‌که گوشی را برداشتم، صدای آهسته‌ای را شنیدم که می‌گفت: از سلطنت کناره‌گیری کن. از سلطنت کناره‌گیری کن (ص 152)
اکنون امام خمینی رهبر بلامنازع ایران بود و باید برای او چاره‌یی اندیشیده می‌شد. شاه از دولت عراق خواست تا او را از این کشور اخراج کند و دولت عراق که به تازگی با ایران پیمان دوستی امضا کرده بود حاضر به این کار شد. همه تصورات بر این بود که ارتباط او با انقلابیون قطع خواهد شد. به نظر گری سیک: این استدلال یکی از اشتباهات بزرگ و در نهایت فاجعه‌آمیز دولت‌مردان ایران بود. (ص 104). در این وضعیت شاه وحشت زده دو گزینه را مطرح کرد: تشکیل دولت نظامی ‌یا تشکیل دولت ائتلافی. هر دو تجربه بعدها با روی کار آمدن ازهاری و سپس بختیار عملی شد. گزینه‌یی که در آمریکا مورد توجه بود این بود که شاه باید دولت قدرتمندی برای سرکوب تشکیل دهد تا بتواند اوضاع را پیش از آن که ارتش وارد عمل شود در اختیار بگیرد. همچنین بحث تماس گرفتن با مخالفان هم طرح شده بود که سالیوان با آن هم مخالفت کرد.
در این زمان دو نظر متفاوت در میان دولتمردان آمریکا بود. یک نظر که معتقد بود نباید دولت نظامی ‌در ایران تشکیل داد و نظری مخالف یعنی لزوم تشکیل یک دولت نظامی‌ که برژینسکی به دنبال آن بود و تلاش می‌کرد تا همراهانی برای وی نظامیان و روحانیون دو عنصر کلیدی هستند. سران نظامی ‌کشور حاضر نیستند حمام خون راه بیندازند. توافق میان این دو هم ممکن نیست.
آمریکایی‌ها این فرض را هم مدنظر داشتند که در صورت بازگشت امام خمینی و رفتن شاه، ایرانیان تحصیل کرده، به حکومت روحانیون تن نخواهند داد (ص 157).
برای سران آمریکا مهم این بود که آیا این پیش‌بینی درست از آب درخواهد آمد یا نه. این راه‌حلی بود که بالاخره آمریکا پذیرفت و تلاش کرد تا از دولت بازرگان یک چنین دولتی بسازد. اما به نظر گری سیک ماجرا آن‌گونه که آمریکایی‌ها می‌خواستند پیش نرفت چرا که برخلاف تصور آنها امام خمینی پس از بازگشت به ایران فعال عمل کرد و به علاوه تمایلات غربگرایانه افسران جوان در شور و اشتیاق اسلامی ‌ـ انقلابی آنان محو شد. امام خمینی نه تنها فعال عمل کرد بلکه با سرسختی تمام به عملی کردن نظرات خود در خصوص تشکیل حکومت ولایت فقیه در ایران پرداخت (ص 138).
اکنون مشکل جدیدی پدید آمده بود و آن اینکه حمایت خود در جهت تشکیل دولت نظامی ‌در ایران فراهم آورد.
اواخر دولت شریف امامی ‌بود و شاه باید تصمیم می‌گرفت که چه راه‌حلی برای آرام کردن اوضاع ایران دارد.
شاه از این که شریف امامی ‌نتوانسته ابتکاری به خرج بدهد ناراحت بود.
سردرگمی‌ شاه را باید سالیوان چاره می‌کرد. در میان اینکه شاه بماند و با دولت نظامی ‌کشور را اداره کند یا کشور را ترک کرده و ارتش کار را برعهده گیرد، سالیوان راه‌حل اول را ترجیح می‌داد.
در جلسه‌یی که برگزار شد میان انتخاب یک راه‌حل نظامی‌گرایانه یا سیاسی با تشکیل دولت ائتلافی اختلاف پدید آمد. راه‌حل آمریکا در نهایت پذیرفته شده و پس از دولت شریف امامی، دولت نظامی ‌تشکیل شد. در همین روزها دانشجویان عصبانی به خیابانها ریخته و «به نمادهای فرهنگ غرب حمله کردند. در نتیجه بانک‌ها، مغازه‌های مشروب‌فروشی، سینماها، موسسات تجاری غربی‌ها و هتل‌های بسیاری آتش زده شدند» (ص 126). شاه ضمن یک سخنرانی تشکیل دولت نظامی‌ را اعلام کرد و در عین حال در همین سخنرانی بود که گفت: من پیام انقلابی شما ملت ایران را شنیدم. من مدافع سلطنت مشروطه هستم. سلطنت که هدیه‌یی الهی است، هدیه‌یی که از سوی مردم به شاه واگذار شده است».
تنها چند روز پس از تشکیل دولت ازهاری که گفته می‌شد قاطعیت لازم را هم ندارد، سالیوان پیشنهاد جدیدی برای آمریکایی‌ها داد که آماده شدن زمینه برای رفتن شاه بود. به نظر ارتش بخصوص بدنه آن از شاه محل تردید بود. بسیاری از سربازان از پادگانها گریختند و سیاست امام خمینی هم بر جذب ارتش بود. امام به انقلابیون گفت: به سینه ارتش حمله نکنید. بلکه قلب او را هدف قرار دهید. شما باید سعی کنید در قلب سربازان جای بگیرید. حتی اگر آنها به روی شما آتش بگشایند... آنها برادران ما هستند.
به رغم پیشنهاد سالیوان دولت آمریکا هنوز راه‌حل تشکیل حکومت نظامی ‌را ترجیح می‌داد گری سیک می‌نویسد: سیاست رسمی ‌ایالات متحده حمایت همه‌جانبه از شاه بود. سیاست مذکور بر این فرض بود که شاه قادر است با قاطعیت و خشونت تمام به سرکوب مخالفان بپردازد (ص 142). با این حال بر اساس توصیه سالیوان، برژینسکی نماینده ویژه‌یی را برای بررسی اوضاع به ایران فرستاد. در این زمان گری سیک موظف می‌شود تا تمامی ‌گزارش‌های یک سال اخیر را مرور کند و یک ارزیابی از کیفیت آنها و اینکه دقیقا چه چیزی گزارش شده است را ارایه دهد.
در این مرحله باز هم سالیوان و پارسونز به دیدار شاه رفتند. در پی ملاقات‌های گذشته یک نکته برای آمریکایی‌ها روشن شده بود و آن مشکل روانی شاه بود. کسی که قدرت تصمیم‌گیری ندارد و سردرگم است و سعی دارد تصمیم‌گیری در خصوص مسائل حساس و مهم را برعهده آمریکایی‌ها قرار دهد. شاه که اندکی از این مباحث به گوشش خورده بود ناراحت شده پیغام داد که: من از این تعجب می‌کنم که عالی‌ترین مقامات آمریکا برای بررسی چنین مساله‌یی یعنی بررسی وضعیت روحی من تشکیل جلسه داده‌اند (ص 159).
معضلی که در این زمان پیش رو بود محرم بود. گری سیک اطلاعات درستی در این‌باره به دست داده و نشان می‌دهد که با توجه به اهمیت محرم، اگر شاه بتواند سر سلامت از این محرم به در برد، قافیه را برده است. در این همین وقت، باز این تئوری در آمریکا مطرح است که انقلاب ایران کار چپی‌ها (کمونیستها) است یا اسلامی‌ها (روحانیون و امام خمینی). وی می‌نویسد: مسئولان آمریکایی هیچ‌گاه نتوانستند به نظر واحدی در خصوص این که چه کسی سازمان‌دهنده مخالفان است برسند (ص 167).
شکست دولت نظامی ‌سبب شد تا آمریکایی‌ها باز به سراغ تشکیل دولتی متشکل از ملیون و نیروهای میانه‌رو بروند اما سالیوان معتقد بود نه ارتش توانسته است کاری در فرونشاندن شورشها انجام دهد و نه دولت ائتلافی راه به جایی خواهد برد. با این حال گویا به اصرار مقامات آمریکایی پذیرفت که برای موفقیت یک دولت ائتلافی فعالیت کند. وی نوشت برنامه‌اش در روزهای آینده چنین خواهد بود:
اول با شاه گفت‌وگو می‌کنم و نظر وی را درباره مذاکره با مخالفان جویا می‌شوم (یعنی او را راضی به این کار می‌کنم) سپس با میانه‌روها دیدار و آنها را به مذاکره تشویق می‌کنم. در نهایت به قم می‌روم و با رهبران روحانی دیدار و گفتگو می‌کنم. آنگاه مستقیم با آیت‌الله خمینی تماس خواهم گرفت. (ص 172). سالیوان روز بعد ز عاشورای تاریخی با شاه دیدار کرد و شاه گفت که این تظاهرات نشان داد که مردم از آیت‌الله خمینی خسته نشده‌اند و تنها او را رهبر خود می‌دانند. وی به سالیوان گفت که با بختیار و صدیقی برای تشکیل دولت صحبت کرده است.
در این زمان جورج بال در گزارشی که تهیه کرده بود روی این مساله تاکید کرد و حتی این فرض را که شاه ایران پادشاه مشروطه باشد منتفی دانسته احتمال داد که دولتی از مخالفان تشکیل شود که به احتمال قوی ضد آمریکایی خواهد بود. وی همچنین از تشکیل شورای نخبگان برای پر کردن خلأ میان شاه و مردم سخن گفت. طرح وی چیزی بود که منجر به تشکیل دولت بختیار شد.
کارتر که در اثر اختلاف نظرها در دستگاه سیاست خارجی کلافه شده بود، یک لیست 21 نفره و پرسشهایی را به سالیوان داد که به شاه بدهد. شاه در این دیدار گفت که در حال تشکیل دولت اتحاد ملی است. این زمانی بود که شاه در گفت‌وگوهایی که با دکتر صدیقی داشت موافقت اولیه او را به دست آورده بود و این را به اطلاع سالیوان هم رساند (ص 185).
گری سیک در یادداشتی که برای برژینسکی می نویسد می‌گوید؛ به نظر من بهتر است شاه خود را پادشاه قانون اساسی مشروطه اعلام کند. سخن از موافقت احکام آینده با شرع اسلام به میان آورد و یکی از رهبران معروف از مخالفان را برای تشکیل دولت دعوت کند. دولت نظامی‌در این اوضاع کاری از پیش نمی‌برد (ص 189).
امید شاه برای تشکیل دولت توسط صدیقی به جایی نرسید و شاه به بختیار متوسل شد. در این ایام چندین بار سالیوان با شاه دیدار داشت و روشن بود که جزییات این تصمیم‌ها میان طرفین مورد مشاوره قرار گرفته و هر بار به آمریکا ارسال شده نظراتی از واشنگتن برای سفیر فرستاده می‌شد.
شاه از سالیوان پرسید که شما مرا به سیاست مشت آهنین تشویق می‌کنید؟ سالیوان گفت: شما شاه هستید و هر تصمیمی ‌بگیرد آمریکا از شما حمایت می‌کند اما مسئولیت این کار را نباید برعهده ایالات متحده بگذارید (ص 196).
بتدریج در دولت آمریکا استفاده از سیاست مشت آهنین کنار گذاشته شده و بحث گفت‌وگو با مخالفان طرح شد. در تلگرافی که به سالیوان فرستاده شد چهار نکته آمده بود که می‌بایست به شاه یادآور می‌شدند: اول این که بلاتکلیفی نظامیان مشکل زا شده و باید حل شود. دوم این که تشکیل یک دولت میانه‌رو که بتواند نظم را بر قرار کند بهتر از راه‌حل‌های دیگر است. سوم آن که اگر نتواند نظم را برقرار کند شاه باید دولت نظامی‌ تشکیل دهد و خشونت‌ها را تمام کند! چهارم این که آمریکا به هر حال از شاه حمایت می‌کند (ص 198 ـ 199). شاه موافقت خود را با تمام مطالب سالیوان اعلام کرد.
از سوی دیگر وزارت خارجه آمریکا آمریکایی‌های مقیم ایران را تشویق به ترک ایران می‌کرد و این زنگ خطری برای همه و حتی شاه و دربار بود. این زمانی بود که با گرفتن ویزا برای شماری از اعضای خاندان سلطنت آنان راهی آمریکا شده بودند. کابینه بختیار تشکیل شد و قرار بود اگر او موفق شد اوضاع را بسامان کند شاه برای مدتی از کشور خارج شود. اما به زودی روشن شد که چه کابینه بختیار بتواند اوضاع را آرام کند چه نتواند شاه می‌بایست ایران را ترک کند. (ص 203).
رفتن شاه از ایران هم به اصرار آمریکا بود.
همزمان آمریکا در اندیشه ارتباط با نظامیان افتاد و پیشنهاد شد تا ژنرال ‌هایزر به ایران رفته و با نظامیان تماس برقرار کند تا آنان مطمئن شوند که آمریکا همچنان پشتیبان شاه و سلطنت و ارتش است. این زمان سالیوان هم در تهران با برخی از مخالفان تماس گرفته و مصمم شده بود تا براساس همان پیش‌فرض‌هایی که قبلا گفته شد یعنی امکان تشکیل دولتی میانه‌رو که مخالف منافع آمریکا هم نباشد کار بکند.
گری سیک در اینجا تحلیلی درباره طرح سالیوان ارایه می‌دهد. راضی کردن آیت‌الله خمینی، کمک به میانه‌روها برای تشکیل دولت، مطمئن شدن از این که بختیار بعد از آرام کردن اوضاع کنار برود تا دولت میانه‌رو تشکیل شود و نیز این که آمریکا ارتش را با این تحولات هماهنگ کند، ارکان اصلی طرح سالیوان بود. گری سیک یک به یک این فرضیه‌ها را نقد می‌کند. گری سیک سالیوان را متهم می‌کند که هماهنگ با دولت آمریکا عمل نمی‌کرد و طرح او با سیاست‌های ایالات متحده سنخیتی نداشت (ص 211). راستی باید پرسید در این زمان طرح دولت آمریکا چه بوده است؟ اکنون بار دیگر سیاستمداران آمریکا از آنچه در حال وقوع بود جمع‌بندی کردند.
در تهران‌،‌ هایزر از فرار روزانه پانصد تا یک هزار نفر از سربازان خبر می‌داد. آیت‌الله بهشتی هم در تماس با سفارت گفت: ما از دخالت مستقیم ارتش هراسی نداریم، زیرا تمامی‌سربازان و افسران جزء، حامی‌و پشتیبان ما هستند. (ص 216)
شاه در 16 ژانویه ایران را به سوی مصر ترک کرد. انتخاب مصر شاید از آن روی بود تا جایی نزدیک به ایران باشد تا در صورت کودتای ارتش بتواند به راحتی برگردد (ص 226).
در این طرف ظاهر قضیه آن بود تا بختیار در فضایی آرام بتواند دولت خود را تشکیل داده و به مردم وانمود کند که به هیچ روی تحت فشار شاه نیست.
حساب کردن روی ارتش ایران کار بی‌اساسی بود. گری سیک می‌گوید سالیوان بر این باور بود که ارتش ایران ببر کاغذی است. پارسونز هم همین عقیده را داشت (ص 223). با این حال‌ هایزر این نظر را نداشت و یک مشکل همین اختلاف‌نظر بود که دست‌اندرکاران سیاست خارجی آمریکا را هم به دو بخش تقسیم کرده بود. اما به سرعت روشن شد که نظر ‌هایزر غلط است. زمانی که بختیار تهدید کرد که اگر من شکست بخورم ارتش وارد کار می‌شود ژنرال قره‌باغی اعلام کرد که ارتش در سیاست مداخله نخواهد کرد (ص 225).
بروز شورش در نیروی هوایی ارتش تمامی ‌امیدهای ‌هایزر را بر باد داد. در آنجا از اراده بختیار برای آمدن به پاریس و دیدار با آیت‌الله خمینی سخن گفته شد و تأکید شد که آیت‌الله اعلام کرده است تنها در صورتی بختیار را می‌پذیرد که استعفا دهد (ص 227). و البته بختیار اعلام کرد که استعفا نخواهد داد. آیت‌الله خمینی در اول فوریه 1979 وارد ایران شد.
جدیدترین پیشنهاد آمریکا این بود که بختیار بماند و رفراندمی ‌برای انتخاب سلطنت یا جمهوری اسلامی‌برگزار شود. پیشنهاد دیگر این که بختیار استعفا دهد اما بماند و رفراندم را برگزار کند. گری سیک می‌نویسد: آیت‌الله برخلاف نظر تمامی ‌مشاورانش با هر دو راه‌حل مذکور مخالفت کرد. استدلال او این بود که بختیار چون منصوب از طرف شاه است غیرقانونی است.
هایزر که طرفدار دخالت ارتش به نفع بختیار بود، در سوم فوریه ایران را ترک کرد. آخرین امید برای آمریکایی‌ها درگیری در داخل ارتش میان موافقان و مخالفان و بخصوص سرکوبی شماری از افراد نیروی هوایی توسط گارد شاهنشاهی بود. اما این شروع یک درگیری بود که در نهایت به نفع انقلابیون تمام شد. این بزرگترین لطمه به آمریکایی‌ها بود که همچنان به ارتش دل بسته بودند. ژنرال گاست که پس از رفتن‌هایزر مسئولیت تماس با سران ارتش را داشت چنان در اطاق خود گیر افتاده بود که حتی نمی‌توانست یک قدم بیرون بگذارد (ص 238).
اکنون آمریکایی‌ها فقط در اندیشه حفظ نیروهای آمریکایی بودند که در ایران باقی مانده بودند. دیگرکسی برای دولت آینده ایران نمی‌توانست درست بیندیشد.
گری سیک می‌نویسد: در هر حال، یازدهم فوریه، آخرین روز حیات شاهنشاهی در ایران بود. در آن روز ارتش ایران پای خود را از ماجرا کنار کشید و دولت بختیار را بدون حامی‌ رها کرد. بدین ترتیب، آیت‌الله خمینی و پیروزمند میدان گردید.
کلنل تام شفر، آخرین وابسته نظامی ‌ایران، پس از این تحولات این گزارش کوتاه را برای واشنگتن فرستاد: ارتش تسلیم شد. آیت‌الله خمینی برنده شد و نظم موجود فرو ریخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات