تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۷  ، 
کد خبر : ۴۹۷۴۳

بحران معنا در سیاست


مهدی محمدی
در دهه‌های آغازین قرن بیستم بحثی میان فیلسوفان رواج داشت در این باره که «معنا»ی یک واژه چیست. این، پرسش سردرگم کننده ای است و به همین دلیل مباحثات بسیاری برانگیخت. یکی از پاسخ ها به این سؤال که امروز لااقل در میان بخشی از فیلسوفان عموماً پذیرفته شده، متعلق است به «لودویگ ویتگنشتاین» فیلسوف اتریشی الاصل انگلیسی. ویتگنشتاین در دومین تئوری خود درباره معنا می گوید: برای فهم معنای یک واژه، اشتباه است اگر به کتاب لغت مراجعه کنید. «معنا»ی درست یک واژه تنها زمانی آشکار خواهد شد که به میان مردم بروید و ببینید آن را «واقعاً» در زندگی روزمره خود چگونه به کار می برند. معنای یک واژه، توضیحاتی نیست که در کتاب های لغت یا دایره المعارف ها جلوی آن نوشته اند، بلکه سرجمع کاربردهای آن توسط مردم در زندگی واقعی است.
سال های زیادی است بسیاری از بهترین مغزهای دنیا به این پرسش می اندیشند که معنای «دموکراسی» چیست. برای تغییر ذائقه هم که شده بد نیست یک بار از روشی که ویتگنشتاین توصیه می کرد برای گشودن این معما استفاده کنیم.
یکی از روشن کننده ترین نمونه ها که به ما کمک می کند دریابیم واژه دموکراسی در دنیای امروز، چگونه به کار برده می شود و در نتیجه بتوانیم سر از معنای آن دربیاوریم، تأمل در پیروزی است که اخیراً جنبش مقاومت اسلامی فلسطین «حماس» در انتخابات پارلمانی سرزمین های اشغالی به دست آورده است. حماس، انتخابات را قاطعانه برد و اکنون سران آن در حال رایزنی برای انتخاب نخست وزیر و اعضای کابینه هستند. پس از اعلام قطعی نتایج انتخابات، ما که ساده دلانه خیال می کردیم می دانیم «معنا»ی دموکراسی چیست -دموکراسی، حکومتی است که در آن حاکمان با رأی اکثریتی از مردم انتخاب می شوند- توقع داشتیم غربی ها که زمان درازی است خود را حامی و منادی و مروج دموکراسی معرفی می کنند، به قواعد بازی دموکراسی تن بدهند و به رأی مردم فلسطین احترام بگذارند. اما آنچه در عمل اتفاق افتاد برای چند دهمین بار بعد از پایان جنگ دوم روشن کرد باید ذهنیاتمان را درباره آنچه غربی ها نامش را گذاشته اند «دموکراسی»، از بیخ و بن اصلاح کنیم.
هنوز چند روز از اعلام پیروزی حماس نگذشته بود که تقریباً تمامی معلمان غربی دموکراسی اعلام کردند از این رأیی که مردم فلسطین داده اند خیلی خوششان نیامده است. شدیدترین موضع را در این میان «کاندولیزا رایس» وزیر امور خارجه آمریکا اتخاذ کرد. رایس گفت: «حماس حامی سرنگونی و ناآرامی است و اسرائیل را هم به رسمیت نشناخته است؛ پس نمی تواند از ما توقع کمک داشته باشد». اما ضمناً بلافاصله لازم دید تاکید کند: «در عین حال غرب کمک های وعده داده شده به تشکیلات تحت سرپرستی محمود عباس را پی گیری می کند.» رایس همچنین تاکید کرد از اروپا انتظار دارد در مقابل حماس «قاطعیت» به خرج دهد. پس از رایس صدراعظم تازه کار آلمان هم که بلافاصله پس از روی کار آمدن راهی اسرائیل شده بود، به صهیونیست ها اطمینان داد هیچ گونه تماسی با دولت تحت رهبری حماس برقرار نخواهد کرد. آنگلا مرکل در کنفرانس خبری مشترک با «ایهود المرت» کفیل نخست وزیری اسرائیل اضافه کرد: «برای آلمان و اتحادیه اروپا غیرقابل تصور است که به حماس که اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد و طرفدار خشونت است، کمک کند». خاویر سولانا، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا هم زمانی نه چندان دراز پس از قطعی شدن پیروزی حماس اعلام کرد: حماس یک سازمان تروریستی است که باید بپذیرد درگیری با «دموکراسی» در تضاد است. سولانا لازم دید بی درنگ اضافه کند: «ما ضروری می دانیم تاکید کنیم که در این برهه از زمان همچنان از محمود عباس حمایت می کنیم». «بن بات» وزیر خارجه هلند نیز به تبعیت از دیگر سیاستمداران غربی موضع غرب را درباره حماس، بسیار روشن خواند و گفت: ما هیچ تعاملی با رژیمی که اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد، نخواهیم داشت.
ملاحظه می کنید تنها چیزی که در این سخنان، نشانی از آن نیست این است که مردم فلسطین طی یک انتخابات آزاد به حماس رأی داده اند نه تشکیلات محمود عباس یا هر گروه فلسطینی دیگر. علاوه بر این مقامات غربی هیچ ضرورتی نمی بینند از این مسئله یادی بکنند که مردم فلسطین به حماس رأی داده اند؛ پس لابد همه عقاید آن را درباره نفی موجودیت و مشروعیت حکومت اسرائیل و لزوم ادامه مقاومت باور دارند و به این ترتیب؛ نفی حماس مستقیماً به معنای نفی مردم فلسطین و اراده سیاسی آنهاست. از آن منظری که غربی ها به مسئله نگاه می کنند علی الظاهر اراده مردم و انتخاب حکومت با رأی اکثریتی از آنها به خودی خود چندان اهمیتی ندارد؛ مهم این است که مردم به «عناصر مطلوب» رأی بدهند. تنها در صورتی که نام نیروهای هوادار غرب از صندوق های رأی بیرون بیاید، این رأی و انتخابات تقدیس خواهد شد و رسانه ها و مقامات غربی، آن را به عنوان نشانی از هوشمندی و بلوغ سیاسی رأی دهندگان خواهند ستود. والا، وقتی اراده مردم پای صندوق های رأی با خواست های غربیان منطبق نباشد، آن وقت این رأی همانطور که آقای سولانا تلاش کرد به ما بفهماند، با دموکراسی در تضاد قرار خواهد داشت. برای اینکه بفهمیم غربی ها واقعاً منظورشان از «دموکراسی» چیست، بسیار مهم است که به خاطر بسپاریم چیزی به نام «انتخابات آزاد غیردموکراتیک» هم وجود دارد و آن، زمانی است که مردم نقطه ای از جهان تصمیم گرفته باشند، به حرف غربی ها گوش نکنند. نمونه های بسیاری می توان شاهد آورد که در چنین مواقعی، «مردم» به یکباره همه شأن و منزلت خود را به عنوان مردان و زنانی آزاد و مختار که باید بتوانند خود، سرنوشت خویش را تعیین کنند از دست می دهند و بدل می شوند به توده هایی عوام و پابرهنه که نمی فهمند چه چیزی به صلاحشان است و چه چیزی نیست. مردم فلسطین تنها زمانی قابل احترام- بخوانید قابل تحملند- که سیادت نیروهای هوادار غرب بر خود را بپذیرند و مثل بچه های حرف گوش کن به رفقای اروپا، آمریکا و اسرائیل- یعنی در واقع دوستان دشمنان خود- رأی بدهند.
این یک قاعده کلی است: دموکراسی خوب است اگر به کسانی رأی بدهید که هوای منافع ما را داشته باشند، در غیر اینصورت کسانی که با رأی شما روی کار می آیند «دیکتاتور» هستند و از هیچ روشی برای تحت فشار قرار دادن آنها صرف نظر نخواهد شد.
مورد مربوط به حماس فقط یک نمونه است. از زمان پایان جنگ دوم تا امروز ایالات متحده در بیش از 67 نقطه جهان دست به مداخله نظامی زده است. حاصل این مداخلات در بسیاری از موارد علاوه بر به خاک و خون کشید ه شدن میلیون ها مرد و زن بی دفاع، تبدیل شدن سرزمین هایی آباد به تلی از مخروبه و خاکستر، شیوع ناامنی و غلبه جو ترس و وحشت و نهایتاً میدان گرفتن خطرناک ترین جانیان و تروریست ها بوده است. جالب است که بدانیم همه این موارد به نام بسط دموکراسی و آزادی انجام شده است. اما حقیقت غیرقابل مناقشه -که همواره توسط رسانه های رسمی غرب سانسور شده- این است که در موارد متعددی مداخله های ایالات متحده دقیقاً به منظور سرکوب دموکراسی های جوان و نورس و حمایت از دولت هایی سراپا فساد و جنایت صورت گرفته است. آمریکایی ها هرجا لازم بوده و توانسته اند جنبش های استقلال طلب و مردمی را -که ممکن بوده به روی کار آمدن عناصر «نامطلوب» منجر شود- به وحشیانه ترین شکل ممکن سرکوب کرده اند و به موازات آن دولت های متعلق به خطرناک ترین دیکتاتورها را صرفاً به این دلیل که مراقب منافع آنها بوده اند، «دموکراسی» نامیده و مورد حمایت قرار داده اند. نمونه ها فراوان و عبرت آموز است:
فیلیپین (1953-1945)، ایران (1953)، گواتمالا (1990-1953)، اندونزی (1958-1957)، هاییتی(1959)، ویتنام (1973-1945)، کامبوج (1973-1955)، اکوادور (1963-1960) و... در تمامی موارد اصل ماجرا یکسان است: عده ای از مردان و زنان جسور، با حمایت گسترده مردمی در حال خدمت به منافع ملت خود بوده اند اما اشتباهشان اینجا بوده که نمی دانستند یا نمی خواستند از آمریکا اجازه بگیرند و بپرسند که چه چیز خوب است و چه چیز بد. به همین دلیل هم خود آنها و هم مردم حامی آنها- مردمی عموماً فقیر ولی حقیقت طلب و استقلال خواه- تنبیه شده اند تا درسی باشد برای دیگران، که هرگز البته نبوده است و این سرکشی ها تا امروز ادامه دارد و امید به پیروزی آنها قوت یافته که کم نشده است.
شاید خداوند ویتگنشتاین را دوست داشت که در پیش از پایان جنگ دوم او را از دنیا برد. اگر ویتگنشتاین زنده می ماند و در پاسخ یک دانشجوی سمج که پی در پی از او می پرسید: «آقای پروفسور، دموکراسی یعنی چه؟» سعی می کرد معنای واژه دموکراسی را از روی کاربرد آن توسط دولتمردان آمریکایی استخراج کند، حتماً کارش به دیوانگی می کشید. اگر معنای یک واژه سرجمع کاربردهای آن باشد، تمامی واژگان فلسفه سیاسی آن گونه که مردان دولتی ایالات متحده آنها را به کار می برند، بی معنا هستند!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات