فرزان شهیدی
ایالات متحده آمریکا در برخورد با پرونده هستهای ایران و نیز بحرانهای منطقهای، دچار ناکامیهای زیادی شده و همین امر باعث تشدید روند مخاصمات این کشور با جمهوری اسلامی ایران شده است. دولت نومحافظهکار جرج بوش ادعا میکند ایران علاوه بر آنکه در پی دستیابی به سلاح هستهای میباشد، منشا اصولگرایی و تروریسم در منطقه است و به بحران عراق و لبنان و فلسطین دامن میزند. بنابراین طبیعی است که موضوع حمله نظامی به ایران بیش از گذشته توجه محافل مختلف داخلی و خارجی را به خود جلب نماید. کسانی که قائل به هجوم نظامی علیه ایران در آینده دور یا نزدیک هستند، در تثبیت این انگاره به دلایلی چند استناد میکنند:
1ـ آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی متحمل شکست سختی شد و احساس کرد یکی از پایگاههای مهم خود را در منطقه از دست داد، چرا که رژیم سابق از پشتوانههای مهم سیاسی و امنیتی و اقتصادی آمریکا در منطقه محسوب میشد و با سقوط شاه این پایگاه مهم از دست آمریکا خارج شده و بلکه تبدیل به جبهه مخالف گردید. در مراحل پس از پیروزی نیز آمریکا ناکامیها و شکستهای سختی را از سوی ایران آزمود از جمله اشغال سفارت آمریکا در تهران و یا قضیه مک فارلین.
2ـ از جنبه ایدئولوژیک، آمریکا انقلاب اسلامی را به هیچوجه بر نمیتابد چون منشأ الهام سایر کشورها و گروههای ضدآمریکایی و صهیونیستی شده است و جان تازهای به کالبد حرکتهای انقلابی دمیده است. لذا به هر نحو ممکن باید با این منبع انقلابی که از آن به اسلام سیاسی تعبیر میکنند، مقابله کرد و در جایی که شیوههای سیاسی و تحریم اقتصادی کارگر نبوده به ناچار باید به گزینه نظامی روی آورد.
3ـ آمریکا در گرداب عراق گرفتار شده و ایران را مسئول بخش مهمی از ناکامیهای خود در این کشور میداند و مدعی است ایران از گروههای افراطی شیعه در عراق حمایت کرده و به ناامنی در این سرزمین دامن میزند. این در حالی است که دولت آمریکا به توصیههای کمیته بیکر ـ هامیلتون وقعی ننهاده و استراتژی جدید بوش در عراق حاکی از ادامه سیاست مشت آهنین میباشد. افزایش نیرو و تجهیزات در خلیج فارس نیز حاکی از آن است که آمریکا به ایران چنگ و دندان نشان داده و آماده نبرد میشود.
4ـ به زعم آمریکاییها اگر ایران به سلاح هستهای مجهز شود، خطر انقلاب اسلامی چندین برابر میشود و به طور طبیعی اصولگرایی و افراطیگری در منطقه مضاعف خواهد شد و چه بسا منطقه شاهد تحولات جدیدی شده و کشورهایی که در حال حاضر همپیمان آمریکا هستند، تصمیم بگیرند راه جمهوری اسلامی ایران را ادامه دهند. گفته میشود دیک چنی معاون رئیسجمهور آمریکا که به جنگطلبی مشهور است، زمام امور را در کاخ سفید در دست گرفته است چون معتقد است فرصت زیادی تا ژانویه 2009 برای حضور بوش در کاخ سفید باقینمانده است.
5ـ آمریکا عامل اصلی بنبست در روند صلح خاورمیانه را ایران میداند چون جمهوری اسلامی ایران با حمایت از حزبالله لبنان و جنبش حماس نه تنها راه سازش و شناسایی اسرائیل را بسته است، بلکه امنیت این رژیم را به خطر افکنده است و چه بسا در آینده جنگهای نیابتی دیگری همچون نبرد سی و سه روزه به راه اندازد.
6ـ برخی از مراکز پژوهشی نظامی در آمریکا به این جمعبندی رسیدهاند که تنها راه مهار ایران هستهای، حمله هوایی به مراکز هستهای این کشور همانند حمله به راکتورهای عراق در سال 1360 میباشد. البته این مراکز توصیه میکنند بمباران نباید منحصر به مراکز هستهای باشد، بلکه مراکز نظامی حساس و سیستمهای دفاعی ایران باید مورد هدف قرار گیرد.
مجموعه دلایل فوق، قائلین به حمله نظامی را به این نتیجه رسانده است که آمریکا جهت دستیابی به اهداف راهبردی و تاکتیکی خود، در هدف قرار دادن ایران تردیدی نخواهد کرد، خصوصا آن که در مواضع ایران هیچگونه سازش و یا عقبنشینی به چشم نمیخورد و علیرغم صدور قطعنامههای شورای امنیت، همچنان به راه خود ادامه میدهد.
اما در مقابل کسانی هستند که احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران را ناچیز و حتی معدوم میشمرند. دلایل این گروه عبارت است از:
1ـ آمریکا برای هرگونه حمله نظامی نیازمند تایید افکار عمومی شهروندان آمریکایی و یا حداقل موافقت کنگره میباشد که در حال حاضر جو عمومی حاکم بر آرای عمومی و کنگره آکنده از مخالفتهای ضد جنگ میباشد. یکی از نظرسنجیهای اخیر در آمریکا که شامل شخصیتهای برجستهای همچون مادلین آلبرایت (وزیر خارجه اسبق) و حیمز ولسی (رئیس اسبق سیآیای) شده است. نشان میدهد 89 درصد از آمریکاییها با حمله نظامی به ایران مخالفند. قطعا بوش با از دست دادن افکار عمومی داخل آمریکا، برای انجام تصمیم به هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، دچار تزلزل خواهد شد.
2ـ بسیاری از کارشناسان آمریکایی (حتی کارشناسان نظامی) معتقدند حملات برقآسا و محدود نمیتواند پروژه بزرگی همچون فعالیتهای هستهای ایران را متوقف سازد. این کارشناسان به فعالیتهای هستهای عراق اشاره میکنند که علیرغم بمباران راکتور «تموز» متوقف نشد و پس از جنگ کویت معلوم شد رژیم عراق بیش از گذشته به مرز تولید سلاح هستهای نزدیک شده است.
3ـ ایران در برابر آمریکا برگههای برنده زیادی دارد و برای نمونه میتواند از سلاح نفت در خلیج فارس بهره گیرد. همچنین ایران طی سالهای گذشته در تسلیحات و تجهیزات دفاعی کلاسیک پیشرفتهای چشمگیری داشته است و به ویژه موشکهای دوربرد را در رزمایشهای اخیر آزموده است. از سویی جمهوریاسلامی ایران به آسانی میتواند همپیمانان شیعه خود در عراق و لبنان را علیه آمریکا و اسراییل بشوراند و معرکهای خونین را رقم زند.
4ـ آمریکا هنوز پرونده عراق را به پایان نبرده و بلکه در تحقق اهداف خود در این کشور دچار ناکامی شده است. بیتردید حمله نظامی به ایران نه تنها اوضاع عراق را بهتر نخواهد کرد بلکه این سرزمین را به معرکهای طاقتفرسا تبدیل خواهد ساخت که بیشترین قربانیان آن دهها هزار سرباز آمریکایی مستقر در این کشور خواهند بود.
5ـ صرفنظر از زمینههای خارجی از جمله قطعنامههای شورای امنیت و یا تئوری ضربه پیشدستانه، هرگونه حمله نظامی مستلزم و فراهم بودن زمینههای داخلی در کشور مورد هدف میباشد.
این زمینهها عمدتا در گسست داخلی و یا بحران مشروعیت خلاصه میشود که در کشوری چون افغانستان و یا عراق وجود داشت. اما در جمهوریاسلامی ایران چنین بستری وجود ندارد و به تعبیر ناظران هرگونه تهاجم نظامی به ایران موجب تحکیم بیشتر وحدت داخلی و انزجار بیشتر ایرانیها و بلکه سایر ملتها از آمریکا خواهد شد.
این وضعیت بیتردید ایالات متحده را با ناکامی بزرگی در عرصه تصاحب افکار عمومی مواجه خواهد کرد، عرصهای که محافظهکاران جدید آمریکا تلاش زیادی برای تسخیر آن با عناوین متعددی چون مبارزه با تروریسم و بسط صلح و دمکراسی به خرج دادهاند، اما همواره ناکام بودهاند.