اشاره :

یکی از پرسشهایی که درباره زن مطرح شده، این است که آیا زن از نظر اسلام حق مشارکت سیاسی دارد یا خیر؟ این پرسش که یک پرسش حقوقی است می‌تواند در حوزه کلان فقه اسلامی و با توجه به ادله و منابع گوناگون فقهی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و بدان پاسخ داده شود، اما در این نوشتار می کوشیم پرسش یاد شده را تنها در پرتو آیات قرآن پاسخ بگوییم تا از این طریق هم دیدگاه ویژه قرآن به دست آید و هم زمینه‌ای فراهم آید برای نقد و عرضه مفاد روایات یا دلیلهای فقهی دیگر بر قرآن.

"> مشارکت سیاسی زنان از منظر قرآن
تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۱  ، 
کد خبر : ۴۹۷۶۸

مشارکت سیاسی زنان از منظر قرآن

اشاره :

یکی از پرسشهایی که درباره زن مطرح شده، این است که آیا زن از نظر اسلام حق مشارکت سیاسی دارد یا خیر؟ این پرسش که یک پرسش حقوقی است می‌تواند در حوزه کلان فقه اسلامی و با توجه به ادله و منابع گوناگون فقهی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و بدان پاسخ داده شود، اما در این نوشتار می کوشیم پرسش یاد شده را تنها در پرتو آیات قرآن پاسخ بگوییم تا از این طریق هم دیدگاه ویژه قرآن به دست آید و هم زمینه‌ای فراهم آید برای نقد و عرضه مفاد روایات یا دلیلهای فقهی دیگر بر قرآن.


مشارکت سیاسى زن

مقصود از این عنوان، سهم گرفتن در تعیین سرنوشت سیاسى و حضور در عرصه‌هاى گوناگون حاکمیت و قدرت است که تقریباً در حوزه‌هاى زیر محدود مى‌شود:

1. نهاد قانونگذاری.

2. نهاد قضایی.

3. نهاد مدیریت اجرایی.

4. انتخابات و همه‌پرسی به‌عنوان راهکار اعمال حق و حضور مردم در عرصه‌های مختلف.

5. نظارت و کنترل بر مواضع و رفتار حکومت.

6. نقد و تلاش در جهت تغییر یا اصلاح سیاستهای حکومت

7. شرکت در احزاب و تشکلهای سیاسی یا ایجاد آنها.

خلاصه، حضور و ایفاى نقش در تمام مراحل شکل‌گیرى، برنامه‌ریزى و تصمیم‌گیرى، اجرایى و مدیریت و استمرار صلاحمند حکومت و حاکمیت. بنابراین پرسش از حق مشارکت سیاسى زنان برمى‌گردد به حق حضور و اعمال‌نظر در زمینه‌ها و مراکز یاد شده. اکنون باید دید قرآن در این موضوع چه دیدگاهى دارد. مجموعه آیاتى که به‌صورت صریح یا ضمنى به مسئله مشارکت زنان در عرصه‌هاى گوناگون قدرت و حکومت ارتباط پیدا مى‌کند، به دو دسته تقسیم مى‌شوند؛ دسته نخست آیاتى که به تصریح یا تلویح نظر مثبت دارند و مى‌توان از آنها حق مشارکت را اثبات کرد، و دسته دیگر آیاتى که به گونه‌اى از آنها بوى مخالفت مى‌آید و یا مطابق برخى برداشتهاى تفسیرى حق مشارکت نداشتن زنان را مى‌رسانند.

آیات موافق با مشارکت سیاسى زنان

براى اثبـات حق مشارکت سیاسى زنان به چند دسته از آیات مى‌توان استناد جست:

1. نخستین مورد از آیات قرآن که بیانگر صلاحیت و شایستگى و همچنین حق زنان در سهم‌گیرى و ایفاى نقش در زمینه امور سیاسى و قدرت و حاکمیت است، آیات مربوط به ملکه سبا مى‌باشد که در سوره نمل از آیه 23 تا 44 مطرح شده است. در این آیات، خداوند از زن هوشمند و با درایتى سخن مى‌گوید که بر سرزمینى حکومت مى‌کند و با دعوت حضرت سلیمان از کیش شرک به دین توحید رو مى‌آورد و اسلام مى‌آورد.

اینکه خداوند از میان صحنه‌هاى گوناگون زندگى سلیمان صحنه ارتباط او با ملکه سبا را مطرح کرده و از سخنان ملکه سبا نیز جملاتى را نقل مى‌کند که نشانه عقل و هوشمندى بالاى اوست و بعد داستان را بدون هیچ‌گونه نقد یا کنایه و تعریضى به پایان مى‌برد، همه بیانگر نگاه مثبت قرآن به نقش و جایگاه ملکه سبا است و نشان مى‌دهد که زن از دیدگاه قرآن مى‌تواند در بالاترین موقعیت سیاسى قرار گیرد. اگر چنانچه زن صلاحیت چنین کار و مسئولیتى را نمی‌داشت یا در آیین و شریعت الهى نمی‌توانست به چنان موقعیتى برسد، برابر روش معمول قرآن کریم که موارد باطل و ناسازگار با دیدگاه خود را نقد مى‌کند، باید به صورت صریح یا اشاره بدان مى‌پرداخت، حال آن‌ که اصل طرح این داستان و نحوه پردازش آن، همه نشانه تأیید و سازگارى آن با دیدگاه وحى است. یکى از فقیهان مفسّر معاصر در این زمینه مى‌نویسد:

(قرآن زن را در چهره ملکه سبا همچون انسانى براى ما ترسیم مى‌کند که از عقل و خرد برخوردار است و تسلیم عواطف و احساسات خودش نیست، زیرا مسئولیت او توانسته است به وى پختگى و کمال تجربه و قوت عقل و اندیشه ببخشد، به‌ گونه‌اى که تا سطح حکومت و فرمانروایى بر مردان پیش برود؛ مردانى که در او شخصیت توانا و خردمندى را که بر اداره شؤون و امور اجتماعى توانمند بود، مى‌دیدند.)1

2. بیعت زنان با پیامبر اکرم(ص) که در آیه 12 سوره ممتحنه آمده دلیل دیگرى است بر نگاه مثبت قرآن به مشارکت سیاسى زنان: (یا ایها النبیّ اذا جاءک المؤمنات یبایعنک على أن لایشرکن بالله شیئاً و لایسرقن و لایزنین و لایقتلن أولادهنّ و لایأتین ببهتان یفترینه بین أیدیهنّ و أرجلهنّ و لایعصینک فى‌معروف فبایعهنّ و استغفرلهنّ الله انّ‌الله غفور رحیم) «ممتحنه، 12»

اى پیامبر، هرگاه زنان مؤمن نزد تو آیند که با تو بیعت کنند بر این شرط که چیزى را با خدا شریک ندانند و دزدى و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و دروغى را که در دست و بال خود ساخته و پرداخته باشند پیش نیارند و در هیچ کار پسندیده‌اى نافرمانى نکنند، پس با آنها بیعت کن و براى ایشان از خدا آمرزش بخواه که خدا آمرزنده و مهربان است. در این آیه کریمه خداوند به پیامبر دستور مى‌دهد که اگر زنان با ایمان نزد تو براى بیعت و اعلام وفادارى به پیام تو و اطاعت از فرمان تو آمدند، از آنان بیعت بگیر. از آنجا که (بیعت) در فرهنگ اعراب زمان نزول قرآن به معناى پیمان وفادارى به کسى و اعلام اطاعت و فرمان‌بردارى از او بوده است، همانند پدیده (انتخاب) در فرهنگ سیاسى امروز که زمینه مشروعیت سیاسى حکومت و فرمانبرى مردم از آن را فراهم مى‌کند، بنابراین آیه کریمه به صراحت، سهم داشتن زنان را در امرى که نقش تعیین‌کننده در سرنوشت سیاسى جامعه و رابطه دوسویه فرماندهى و فرمانبرى حکومت و مردم دارد، تأیید مى‌کند و پیامبر را به‌ عنوان حاکم و فرمانرواى دینى و سیاسى جامعه وادار به پذیرش آن مى‌سازد.

3. یکى از عرصه‌هاى قدرت و حاکمیت، عرصه قانونگذارى است که به‌ صورت مجلس شورا بخشى از مشارکت مردم را در تعیین سرنوشت اجتماعی‌شان به نمایش مى‌گذارد. گرچه قرآن راجع‌به شیوه قانونگذارى در دستگاه حکومت، روش خاصی ارائه نمی‌کند، اما در رابطه با شورا و مشورت به صورت کلى (چه در قانونگذارى و چه در زمینه‌هاى دیگر) دو آیه معروف دارد؛ (و أمرهم شورى بینهم) «شورى، 38» و (و شاورهم فى الأمر) «آل‌عمران، 159» که در آیه نخست یکى از ویژگیهاى برجسته مؤمنان بیان مى‌شود، و در آیه دوم به پیامبر دستور مى‌دهد که با مؤمنان مشورت کند، و بدین‌گونه سنت شورا را به ایشان مى‌آموزد. از سوى دیگر تردیدى نیست که در هر دو آیه مقصود از مؤمنان، زنان و مردان مؤمن هستند، این بدان معنى است که روش شورا در هر زمان و زمینه‌اى که به کار گرفته شود، زن و مرد هر دو حق شرکت و اظهارنظر در آن را دارند. به این ترتیب قرآن نه‌ تنها در عرصه قانونگذارى بلکه در تمام زمینه‌هایى که عنصر مشورت به ‌عنوان راهکار تصمیم‌گیرى یا برنامه‌ریزى استفاده مى‌شود به زن حق مشارکت و سهم گرفتن در ایفاى نقش مى‌دهد و با این نظر، صلاحیت و شایستگى زن را نیز به‌ صورت ضمنى تأیید مى‌کند.

4. آنچه در رابطه با نگاه قرآن به مشارکت زن در عرصه قانونگذارى مطرح شد، عیناً در بخش دیگرى از حاکمیت یعنى قضاوت و دستگاه قضایى نیز قابل تطبیق است؛ آیات قرآن درباره قضاوت و داورى و حلّ و فصل دعاوى بسیار کلى و فراگیر هستند و هیچ‌گونه جنسیتى در آنها لحاظ نشده است:

)إنّ‌الله یأمرکم أن تؤدّوا الأمانات إلى أهلها و إذا حکمتم بین الناس أن تحکموا بالعدل) «نساء، 58»

خدا به شما فرمان مى‌دهد که سپرده‌ها را به صاحبان آنها ردّ کنید و چون میان مردم داورى مى‌کنید، به عدالت داورى کنید. (و من لم یحکم بما أنزل‌الله فاولئک هم الظالمون) «مائده، 45» و کسانى که برطبق آنچه خدا نازل کرده داورى نکنند، پس آنان ستمگرانند. (و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط إنّ‌الله یحبّ المقسطین) «مائده، 45» و اگر داورى کردى پس به عدالت میان‌شان حکم کن که خداوند دادگران را دوست مى‌دارد.

در تمام این آیات آنچه که بر آن تأکید شده است داورى بر اساس حق و عدل است، اما اینکه داورى‌کننده چه کسى باشد؛ زن باشد یا مرد، هیچ اشاره‌اى ندارد.

بنابراین از دیدگاه قرآن هر کسى که صلاحیت داورى دارد، یعنى حق و عدل را تشخیص مى‌دهد و بدان پایبند است، مى‌تواند در نهاد قضا و داورى سهم داشته باشد؛ خواه زن باشد یا مرد.

5. بخش عمده‌اى از مشارکت سیاسى در قالب نظارت و کنترل بر مواضع و رفتار حکومت و نقد آن یا تلاش در تأثیرگذارى و تغییر آن تجلى مى‌کند که امروزه این کار را جامعه مدنى یا احزاب، مطبوعات و حلقه‌هاى واسط بین مردم و حکومت به عهده مى‌گیرند. قرآن کریم بحث نظارت و تأثیرگذارى را در حوزه عام جامعه؛ یعنى در رابطه فرد با فرد، فرد با حکومت و یا برعکس، و با تعبیر امر به معروف و نهى از منکر مطرح مى‌کند، و آن را یکى از مسؤولیتهاى مهم و اساسى جامعه اسلامى مى‌شمارد: (کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر…) «آل‌عمران، 110» شما بهترین امتى هستید که براى مردم پدیدار شده‌اید، به کار پسندیده فرمان مى‌دهید و از کار ناپسند باز مى‌دارید. (ولتکن منکم امۀ یدعون الى الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…) «آل‌عمران، 104» و باید از میان شما گروهى [مردم را] به نیکى دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتى باز دارند. با توجه به گستره مفاهیم (معروف) و (منکر) در فرهنگ قرآنى که هرگونه گفتار و رفتار مثبت و منفى را در بر مى‌گیرد و با توجه به تأکیدى که قرآن در انجام رسالت نظارت و اصلاح اجتماعى در قالب امر به معروف و نهى از منکر دارد، به شأن و جایگاه و همچنین دامنه فعالیتهاى کنترل و اصلاح اجتماعى به‌ طور کلى و حوزه حکومت و قدرت به ‌طور ویژه پى مى‌بریم. از سوى دیگر قرآن کریم وظیفه کنترل و اصلاح اجتماعى را در تمام حوزه‌هاى آن، مسؤولیت همگانى و عمومى مردم مى‌داند و در برخى موارد حتى تصریح دارد که زن و مرد در انجام این رسالت و مسؤولیت، سهم مساوى دارند:

)و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…) «توبه، 71»

و مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند که به کارهاى پسندیده وا مى‌دارند و از کارهاى ناپسند باز می‌دارند بنابراین قرآن نه‌ تنها سهم گرفتن زن در این بخش از فعالیتهاى سیاسى را حق وى مى‌داند، بلکه بالاتر از آن وظیفه و تکلیف او مى‌داند که این رسالت را به دوش بگیرد و طبعا هرگونه حرکتى را که مقدمه انجام بهینه این رسالت باشد، مانند تشکیل حزب، انجمن یا شرکت در آنها و… امرى لازم و بایسته مى‌شمارد.

6. برخى از اندیشمندان مسلمان براى اثبات حق مشارکت سیاسى زن به صورت عام و حق و صلاحیت او به طور ویژه براى ریاست جمهورى یا حاکمیت در عالی‌ترین مقام حکومت و قدرت، به آیاتى استدلال کرده‌اند که بیانگر سلطه و ولایت انسانها بر خودشان است. بر پایه این استدلال، آیاتى چون: (و ماکان لمؤمن و لامؤمنۀ اذا قضى‌الله و رسوله أمراً أن یکون لهم الخیرۀ من أمرهم…) «احزاب، 36» و (النبیّ أولى بالمؤمنین من أنفسهم…) «احزاب، 6» دلالت بر این مطلب دارند که در غیاب پیامبر یا حکم خدا و پیامبر، مؤمنان خود اختیاردار کار خود هستند. از سوى دیگر برگزیدن یا برگزیده شدن زن در یک پست و مقام حاکمیت از مصادیق حق اختیار و انتخاب است که در غیاب پیامبر یا حکم شرعى مردم از آن برخوردارند.

و از جهت سوم، دلیلى شرعى که بتواند حکم ناسازگار با این انتخاب را ثابت کند نیز نداریم، در نتیجه هم مردم مى‌توانند زن را به عنوان عنصرى از عناصر دستگاه حکومت انتخاب کنند و هم زن حق انتخاب شدن دارد.

یکى از فقیهان نواندیش معاصر در این زمینه مى‌نویسد:

(در رابطه با مسئله مورد بحث؛ یعنى صلاحیت و شایستگى زن براى حاکمیت مى‌گوییم: مفهوم آیه کریمه (و ماکان لمؤمن و لامؤمنۀ إذا قضی‌الله و رسوله أمراً أن یکون لهم الخیرۀ من أمرهم) ـ بعد از آن‌ که ثابت شد که دلیل معتبرى بر عدم شایستگى (مشروعیت) حکومت (حاکمیت) زن و به عهده گرفتن قدرت نخست در دولت و همچنین مسؤولیتها و پستهاى مدیریتى دیگر وجود ندارد. جواز تصدّى پست ریاست جمهورى توسط زن را مى‌رساند، زیرا در این موضوع حکمى از سوى خداوند تشریع نشده است. با همین بیان مى‌توان دلالت آیه: (النبیّ اولى بالمؤمنین من انفسهم) را نیز بر مطلب مورد نظر تبیین کرد، زیرا آیه کریمه مى‌گوید مؤمنان در زمینه‌هایى که پیامبر یا امام معصوم وجود ندارد، خود اختیاردار امور خود هستند، اما با بودن پیامبر یا معصوم، آنان سزاوارترند. و با توجه به اینکه در زمان غیبت، ولایت و حاکمیت معصوم به دلیل در دسترس نبودن منتفى است، به حکم آیه کریمه انسانها اختیار امور خویش را دارند [که چه کسى را انتخاب کنند یا انتخاب شوند].)2

‌‌‌‌‌آیات مخالف با مشارکت سیاسى زن

در برابر آیاتى که مطرح شد، آیات دیگرى هستند که ممکن است به عنوان آیات مخالف به آنها استدلال شود. در اینجا به بررسى این آیات مى‌پردازیم:

1. (الرجال قوّامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما أنفقوا من أموالهم) «نساء، 34»

مردان سرپرست زنانند به دلیل آن‌که خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آن‌که از اموال‌شان خرج مى‌کنند.

برخى از مفسران بر این باورند که این آیه کریمه به دلیل عمومیت علتى که در آن ذکر شده قوامیّت مردان بر زنان را به طور کلى در همه امور اجتماعى از قبیل حکومت، قضا، دفاع و… اثبات مى‌کند، بنابراین در تمام امور یاد شده، این مردانند که صلاحیت قیام و انجام کارها را دارند و نه زنان. علامه طباطبایى مى‌نویسد:

(و عموم هذه العلۀ یعطى أن الحکم المبنیّ علیها أعنى قوله (الرجال قوّامون على النساء) غیرمقصور على الأزواج… بل الحکم مجعول لقبیل الرجال على قبیل النساء من الجهات العامۀ التى ترتبط بها حیاۀ القبیلین جمیعاً... کجهتى الحکومۀ و القضاء... و کذا الدفاع الحربی… کل ذلک ممّا یقوم به الرجال على النساء، و على هذا فقوله: الرجال قوّامون على النساء. ذواطلاق تامّ.)3

این استدلال چنان ‌که پیداست بر پایه این پیش‌فرض است که مقصود از (رجال) و (نساء) گروه مردان و گروه زنان است و نه شوهران و همسران. اما این مطلب قابل نقد است، زیرا علتى که در آیه براى قوامیت بیان شده مرکب از دو مؤلفه است؛ فضیلت و انفاق. جزء نخست گرچه به تنهایى عام است، اما با توجه به جزء دیگر که مسئله (انفاق) است، دائره آن محدود به گروه خاصى از مردان مى‌شود که شوهران باشند، زیرا انفاق مرد به زن به ‌عنوان زن، تنها در محدوده روابط زناشویى و همسرى است، چنان‌که یکى از مفسران معاصر مى‌نویسد: (از نظر ما مسئله این‌گونه نیست، بلکه آیه کریمه اختصاص به دائره همسرى فقط دارد، زیرا... تنها حالتى که بر مرد به‌ عنوان مرد واجب است که به زن به‌ عنوان زن انفاق کند، حالت زوجیت و همسرى است؛ چون وقتى به پدر نگاه مى‌کنیم مى‌بینیم بر او واجب است که بر فرزندانش انفاق کند بدون اینکه در اینجا مسئله جنسیت مطرح باشد. بنابراین بر پدر واجب است که بر دخترش به‌عنوان اینکه دختر اوست انفاق کند، نه به لحاظ جنسیت و زن بودنش. و همین‌گونه وقتى به مقوله ولایت و حاکمیت مى‌نگریم مى‌بینیم ولایت تنها بر زنان نیست؛ مثلاً ولایت پیامبر بر مردان و زنان هر دو است و همچنین ولایت امام و ولایت فقیه بر مردان و زنان است. پس ما حالتى که در آن مرد بودن و زن بودن ویژگى داشته باشد نداریم، مگر حالت همسرى.)4

بنابراین آیه کریمه دلالتى بر ناشایستگى یا منع شرعى راجع‌به حاکمیت زن به‌عنوان برجسته‌ترین نمونه مشارکت سیاسى ندارد، زیرا منافاتى نیست بین آن‌که زن در خانواده و در محدوده مدیریت و قوامیت مرد باشد، اما در بیرون از چهارچوب خانواده مدیریت و سلطه اجرایى، تقنینى یا قضایى بر همسر خویش داشته باشد. (بنابراین لازمه ریاست کسى در دولت یا هرگونه تشکیلات این نیست که نتواند تحت سلطه‌اى دیگر از نوع دیگر قرار گیرد.)5. (ولهنّ مثل الذى علیهنّ بالمعروف و للرجال علیهن درجۀ) «بقره، 228»

مى‌توان تصور کرد که آیه یاد شده نوعى برترى و تقدم مردان بر زنان را در عرصه حیات اجتماعى ثابت مى‌کند و این بدان معنى است که هرگاه در یکى از زمینه‌هاى زندگى اجتماعى، مثل سیاست، مردان و زنان هر دو بتوانند حضور داشته باشند مردان مقدم بر زنان هستند و زنان حق حضور و ایفاى نقش ندارند.

برخى از این نیز فراتر رفته‌اند و (درجه) را به معناى برترى وجودى و کمالى گرفته‌اند که در این صورت آیه نقص و ناشایستگى وجودى و عقلانى زن در برابر مرد را مى‌رساند.6

اما واقعیت این است که (درجۀ) در آیه یاد شده نه به معناى برترى وجودى است و نه به معناى برترى حقوقى به معناى عام، بلکه به یک سلسله اختیارات اشاره دارد که مرد به‌عنوان مدیر خانواده از آن برخوردار است.

زیرا؛ اولاً آیه در مقام بیان حقوق است و نه فضایل وجودى، بنابراین (درجه) نمی‌تواند به معناى برترى وجودى باشد. و ثانیاً آیه در مقام بیان حقوق دوسویه و متقابل زن و شوهر در خانواده است و نه زنان و مردان به صورت کلى، زیرا زن و مرد جدا از خانواده، حقوقى نسبت به یکدیگر ندارند تا در آن زمینه برترى براى مردان قائل شویم. بنابراین آیه یاد شده در حقیقت بیان دیگرى از همان قوامیّت مرد بر زن در خانواده است که نوعى مدیریت و سلطه ادارى در خانواده را براى مرد اثبات مى‌کند که این تنها چیزى است که در حقوق متقابل مرد و زن، مرد به‌صورت ویژه از آن برخوردار است و به همین دلیل بعضى گفته‌اند مقصود از (درجه) حق طلاق است که تنها مرد از آن برخوردار است: (أعتقد أنّ الدرجة هنا الطلاق، هذا الحق للرجل و لیس للمرأۀ.)7 (هذه الدرجۀ فى التشریع لیست الاّ بعض الحقوق الزوجیۀ التى ینفرد بها الرجل، و فى مقدمتها حق الطلاق، و لیست درجۀ بالمعنى الانسانى، بل هى درجۀ فى الجانب الاجرائى فى قضیۀ حرکۀ الواقع الذى یقتضیه البیت الزوجى.)8

3. (أو من ینشّأ فى الحلیۀ و هو فى الخصام غیر مبین) «زخرف، 18»

گفته شده است که این آیه بیانگر دو نقطه ضعف اساسى در طبیعت زن است که این ضعفها مى‌تواند مانع از برخى فعالیتهاى سیاسى شود؛ یکى گرایش به زینت آلات و آرایش، و دیگر، ضعف منطق در مقام جدال و مخاصمه. این دو ویژگى پرده از یک حقیقت در روح و روان زن برمى‌دارد که عبارت است از احساسى بودن: )و انّما ذکر هذین النعتین لانّ المرأۀ بالطبع أقوى عاطفۀ و شفقۀ و أضعف تعقلاً بالقیاس الى الرجل، و هو بالعکس، ومن أوضح مظاهر قوۀ عواطفها تعلّقها الشدید بالحلیۀ و الزینۀ و ضعفها فى تقریر الحجۀ المبنى على قوۀ التعقل.)9

و از آنجا که فعالیتهاى سیاسى نیازمند عقلانیت و حسابگرى است، بنابراین زن، شایستگى مشارکت و سهم گرفتن در امور سیاسى جامعه را ندارد.

این استدلال از چند جهت قابل نقد است: یک. برفرض درستى استدلال، دلیل از دو جهت اخصّ از مدعاست، زیرا هم بر همه زنان قابل تطبیق نیست، چه اینکه برخى از آنان از عقلانیت بالایى برخوردارند، و هم در مورد همه فعالیتهاى سیاسى صدق نمی‌کند، زیرا زمینه‌هاى گوناگون مشارکت سیاسى همه مثل ریاست جمهورى یا رهبرى نیستند. دو. این استدلال از بنیاد نادرست است، زیرا قرآن بینش و تصور اعراب جاهلى را نسبت به زن بیان مى‌کند و نه طبیعت واقعى وى را، از این‌رو برخى گفته‌اند بیان قرآن اقناعى است و نه برهانى.10 یا اگر بیان قرآن ناظر به واقع است از واقعیت زن در جامعه و نظام تربیتى عرب حکایت مى‌کند، نه از زن به‌عنوان یک انسان فراتاریخى و جدا از فرهنگ و وضعیت اجتماعى.

)إنّ ال آیة الکریمۀ بعیدۀ جداً عن أن تکون من شواهد الدعوى فی المسئلۀ، فهى تتضمّن وصف الأنثى بانّها مخلوق ینشّأ فى الرفق و النعمۀ ـ بحسب العرف العام السائد ـ و هو لاینهض بالحجۀ فى مقام الخصام فى العرف السائد بحسب النهج التربوى عند العرب آنذاک، فال آیۀ تعبّر عن واقع محدود بالنسبۀ الى المرأۀ العربیۀ الجاهلیۀ ناشئمن منهج تربوى للمرأۀ الجاهلیۀ، و من نظرۀ جاهلیۀ الى قیمۀ المرأۀ المعنویۀ.)11

بنابراین آیه کریمه درصدد بیان واقعیت وجودى زن و ضعفها و کاستیهای روحى او نیست تا براساس آن ناشایستگى زن را در مشارکت سیاسى نتیجه بگیریم، یا دست‌کم از این جهت مبهم است، یعنى نمی‌شود به صورت قطعى تعیین کرد که قرآن نگاه به واقعیت وجودى زن دارد یا به وضعیت خارجى او در جامعه و فرهنگ عرب، یا به تصور و برداشت عرب از زن. آیات موافق که پیش از این مطرح شد مى‌تواند برداشت دوم را تأیید کند.

4. (و قرن فى بیوتکن و لاتبرّجن تبرّج الجاهلیۀ الاولى) «احزاب،33»

گاهى از آیه فوق ضرورت خانه‌نشینى زن استفاده مى‌شود 12 که اگر این برداشت درست باشد مى‌تواند دلیلى بر نفى مشارکت سیاسى زن شمرده شود، زیرا هرگونه فعالیت و مشارکت سیاسى بدون بیرون آمدن ازخانه و حضور در مجامع و مراکز فعالیت، ناممکن یا دشوار است و این با برداشت یاد شده ناسازگار مى‌باشد. این تلقى از جهات گوناگون نادرست است، زیرا اولاً این آیه راجع‌به همسران پیامبر اکرم(ص) است و دیگر زنان مسلمان را دربرنمی‌گیرد، یعنى مقام و موقعیت ویژه پیامبر اکرم(ص) موجب یک سلسله ملاحظات ویژه راجع‌به اطرافیان از جمله همسران آن حضرت مى‌شود که در مورد سایر مسلمانان ضرورتى ندارد. ثانیاً بر فرض که شامل همه زنان مسلمان باشد، معناى آیه، خانه‌نشینى مطلق و بیرون نیامدن از خانه نیست، بلکه به معنـاى تجوّل و آمد و شد بی‌دلیل و توأم با سبکى و عدم‌متانت است، چنان‌که دنباله آیه (و لاتبرّجن تبرّج الجاهلیۀ الاولى) نشان مى‌دهد.

شاهد این برداشت، اولاً، تاریخ و عینیت زندگى همسران پیامبر و زنان مسلمان است که نه‌تنها از خانه بیرون مى‌آمدند، بلکه در فعالیتهاى جهادى و اقتصادى نیز مشارکت مى‌کردند.

و ثانیاً، آیات امر به معروف و نهى از منکر که مسؤولیت عمومى را بر دوش همه مسلمانان، زن یا مرد مى‌گذارد، با توجه به گستره معروفها و منکرها و شیوه‌هاى متنوع و گوناگون آنها مى‌طلبد که زنان و مردان در صحنه‌ها و مراکز و مجامع مختلف حضور داشته باشند، و این مى‌تواند گواه بر این مطلب باشد که خانه‌نشینى براى زن مسلمان ضرورت نیست، بلکه گاهى نقطه مقابل آن ضرورت مى‌یابد.

و ثالثاً آیات حجاب مثل: (قل للمؤمنین یغضّوا من أبصارهم و یحفظوا فروجهم... و قل للمؤمنات یغضضن من أبصارهنّ و یحفظن فروجهنّ و لایبدین زینتهنّ إلاّ ما ظهر منها و لیضربن بخمرهنّ على جیوبهنّ...) «نور، 31» گرچه به مدلول مطابقى لزوم پوشش و پوشاندن بدن زن و ناروایى التذاذ از آن را مى‌رساند، اما به مدلول التزامى دلالت بر جواز حضور در عرصه‌هاى گوناگون زندگى دارد، زیرا اگر نشستن در خانه و بیرون نیامدن واجب بود نیازى به غضّ بصر و پوشش بدن نبود.

این امور و شواهد دیگرى از این دست، همه گواه این حقیقت‌اند که آیه (و قرن فی بیوتکن...) به معناى تشریع حکم خانه‌نشینى زن نیست و باید آن را به گونه‌اى تفسیرکرد که با سایر آیات و آموزه‌هاى قرآن سازگار باشد.

نتیجه سخن

آنچه از آیات قرآن تاکنون مطرح شد، مجموعه دلایل قرآنى است که براى اثبات یا نفى حق مشارکت سیاسى زن ارائه شده یا مى‌توان ارائه کرد. از کنار هم نهادن دلیلهاى موافق و مخالف به این نتیجه مى‌رسیم که آیات دسته دوم یا در اصل ارتباطى به مقوله مشارکت ندارد و یا اینکه دلالت بر نفى حق و صلاحیت زن ندارد، بر عکس آیات دسته نخست که بعضى صریح در اثبات حق و صلاحیت ایفاى نقش سیاسى زن بودند و برخى ظهور آشکار در این زمینه داشتند. این سخن بدان معنى است که از دیدگاه قرآن زن همانند مرد بدون هیچ‌گونه تفاوتى مى‌تواند در سرنوشت سیاسى دخیل باشد و در دستگاه حاکمیت و قدرت سهم داشته باشد و در این زمینه هیچ مانعى وجود ندارد. اما با این همه نکته‌اى دیگر در اینجا مطرح است که بررسى دیدگاه قرآن درباره آن مى‌تواند نتیجه یاد شده را اندکى متعادل یا حتى دگرگون سازد و آن اینکه قرآن در ساختار جامعه و در رابطه زن و مرد، براى خانواده نقش و اهمیت فراوانى قائل است و در حقیقت بسیارى از تشریعات مربوط به حقوق و مسؤولیتهاى زن و مرد ـ اگر نگوییم همه آنها ـ با توجه به محدودیت نهاد خانواده و جایگاه آن و پاسداشت کیان آن، صورت گرفته است؛ آیاتى که تشویق به ازدواج مى‌کند؛ مانند آیه‌هاى زیر:

)وأنکحوا الأیامى منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله و الله واسع علیم) «نور، 32»

)و إذا طلقتم النساء فبلغن أجلهنّ فلا تعضلوهنّ أن ینکحن أزواجهنّ إذا تراضوا بینهم بالمعروف ذلک یوعظ به من کان منکم یؤمن بالله و الیوم الآخر ذلکم أزکى لکم و أطهر…) «بقره، 232»

یا آیاتى که طلاق را نکوهش کرده و براى نشوز زن و مرد راه‌حل ارائه مى‌کند؛ مانند آیه‌هاى 34، 35 و 128 سوره نساء.

همچنین آیاتى که براى تحکیم پیوند زناشویى، عواطف بین زن و شوهر را آیت الهى و نماد دخالت و عنایت خداوند به این رابطه معرفى مى‌کند: (و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودّة و رحمۀ إنّ فى ذلک لآیات لقوم یتفکّرون) «روم، 21» و براى حفظ و تداوم آن به (معاشرت برپایه معروف) دستور مى‌دهد، که همه و همه نشان از اهمیت و جایگاه کانون خانواده در نگاه قرآن دارد. این حقیقت ما را به یک نکته مهم رهنمون است و آن اینکه حقوق و وظائف تعیین شده براى زن و شوهر در قرآن، باید در پرتو محوریت خانواده تعریف و تبیین شود، یعنى این حقوق و مسؤولیتها باید چنان فهم شود که به تقویت و تحکیم نهاد خانواده بینجامد و نه سست شدن یا فروپاشى آن.

بر این اساس حق مشارکت سیاسى یا حضور زن در عرصه قدرت و حاکمیت در سطوح مختلف آن، مانند سایر حقوق وى، تا آنجا مطلوبیت و مشروعیت قرآنى دارد که ناسازگار با شؤون خانواده یا موقعیت زن در خانواده نباشد، و به عبارت دیگر شاید بتوان گفت حفظ کانون خانواده حدّ و مرز حقوق سیاسى و اجتماعى زن تلقى مى‌شود، چنان‌که در مورد مرد نیز این حکم جارى است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات