مترجم: محمد معماریان
در بین همه پیامدهای جنگ سرد، شاید هیچ کس (خصوصا در غرب) حدس نمیزد روزی فرا رسد که روسیه، احتمالا همراه با چین، به پاسداران حقوق بینالملل تبدیل شوند. اما با اعلام استقلال کوزوو، با پشتیبانی برخی از دولتهای بزرگ غربی، دقیقا همین اتفاق رخ داده است. این دوران، دوران خوشایندی نیست.
در واقع مسئله این نیست که آیا کوزوو (کشوری که اسم «کوزوا» را برای خود انتخاب کرده است) شایستگی استقلال را دارد یا خیر. کوزووییها، با دیدگاه تنگنظرانه خود، این گونه گمان میکنند؛ و شانس آن را داشتهاند که مشتاقان قدرتمندی نیز دارد. همین طور، مسئله این نیست که آیا صربستان باید تنبیه شود یا خیر؛ که البته دلایل کافی هم برای تنبیه صربستان وجود دارد؛ آغاز جنگهای بالکان، یا فراهمسازی مقدمات فاجعه سربرنیتسا و نهایتا تسلیم نکردن جنایتکاران جنگی که این فجایع را رهبری میکردند (ملادیچ و کارادزیچ).
هر یک از این دلایل به خودی خود میتوانند ارزشمند باشند، اما صرفا توجه به این مسائل موجب میشود که نکته اصلی از دید دور بماند: تمامی وقایع مرتبط با کوزوو، از آغاز در سال 1999 تاکنون، در خارج از حوزه تصمیمگیری سازمان ملل متحد و بدون نظرخواهی از این مرجع بینالمللی رخ داده است. و البته، همان طور که ایالات متحده مرتبا ادعا میکند، این مسئله منحصر بفرد نیست؛ چون ایالات متحده و متحدانش، با حمله به عراق در سال 2003 بدون آنکه هیچ یک از قطعنامههای سازمان ملل از این کار پشتیبانی کند، پیشینه بیتوجهی به این سازمان را فراهم کردهاند.
در هر یک از این موارد، توجیهی که برای بیتوجهی و نهایتا کنار گذاشتن سازمان ملل متحد ارائه میشد این بود که خطری که این موارد (آزار آلبانیاییتبارها در کوزوو، خطری که صدام برای دنیا و مردم خودش داشت، و اکنون نیز وضعیت غیرقابل دفاع کوزوو) برای امنیت دنیا داشتهاند بسیار بیشتر از بیتوجهی به سازمان ملل بوده است.
این توجیه میتوانست کاملا صحیح و ارزشمند باشد اگر چه در همه موارد مشابه به کار برده میشد؛ اما همان طور که همگی به خوبی میدانیم، از 1999 تاکنون، بسیاری از مناطق دنیا توسط رهبران بیرحم غارت شدهاند. برخی از آنها نیز (معمولا با مرحمت شرکتهای غربی) زرادخانههای وسیعی از سلاحها را جمعآوری کردهاند که صلح را در خارج از مرزهایشان نیز به خطر میاندازد. برای نمونه مناقشه کنگو تاکنون، بیش از هم واقعه دیگری در دوران پس از جنگ جهانی دوم، جان انسانها را گرفته و درگیریهای مرزی خطرناکی نیز ایجاد کرده است. پس از آن نیز زیمبابوه، برمه، کره شمالی، چچن نیز به خاطر میآیند؛ و این تازه ابتدای یک فهرست بلندبالاست.
با توجه به این مسائل، کوزوو را نمیتوان یک مسئله اخلاقی جدید و بدیع در حوزه بینالملل دانست؛ تنها چیزی که کوزوو را از دیگر مسائل مشابه مجزا میکند این است که همپیمانان ناتو در سال 1999، در عملیاتی فراتر از صلاحیتها و تواناییهایشان، به این منطقه وارد شدند و از آن زمان تاکنون احساس میکنند وظیفه دارند به این مناقشه خاتمه دهند. اینکه اکنون این اتفاق که با هزینهای سنگین در حال رخ دادن است تاسفبار است؛ هزینهای برابر با بیتوجهی و زیر پا گذاشتن حقوق بینالملل.
اگر بخواهیم واضحتر صحبت کنیم باید گفت که مسئله کوزوو، صرفا کنار گذاشتن سازمان ملل متحد نیست؛ بلکه بازنویسی کامل هم تاریخ و هم سنت بینالملل است. بازنویسی تاریخ بینالملل است، زیرا آخرین گام در خرد کردن یوگسلاوی است، در حالی که در واژگان بینالمللی، «یوگسلاوی» واژهای بود که برای شش جمهوری به کار میرفت که کوزوو تنها یک استان در یکی از این جمهوریها (یعنی صربستان) بوده است. و بازنویسی سنت بینالملل است، زیرا منشور سازمان ملل متحد به وضوح سه دسته حق را به رسمیت میشناسد: حق حاکمیت، حق خودمختار و حقوق بشر؛ اما همواره «حق حاکمیت، به عنوان اصل مقدم و مرجع محسوب میشده است. در قطعنامه 1244 شورای امنیت سازمان ملل متحد، که پس از بمبارانهای ناتو تصویب شد و کمابیش به تایید آن بمبارانها پرداخته و در ضمن حضور نیروهای سازمان ملل متحد در کوزوو را هدایت میکند، به وضوح تصریح شده است که:
«با تاکید مجدد بر تعهد همه کشورهای عضو سازمان ملل متحد بر حق حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری فدرال یوگسلاوی و دیگر کشورهای منطقه، که در اعلامیه نهایی هلسینکی و پیوست دوم آن تشریح شده است، و با تاکید مجدد بر درخواستهای قطعنامههای پیشین در جهت خودمختاری و اداره خودمختارانه در منطقه کوزوو...»
هرگونه تلاش در راستای تفسیر این پاراگرافها (که جزء لاینفک این قطعنامه محسوب میشود) به صورتی دیگر، خصوصا در جهت توجیه استقلال کوزوو بدون کسب توافق صربستان، قطعا خطاست.
روسیه اکنون خون را در رگهای سازمان ملل جاری میکند، و اجازه نمیدهد قطعنامه 1244 به صورتی دیگر در تعارض با معنای آن، تفسیر شود. قطعا میتوان گفت که پشتیبانی مسکو از صربستان صرفا برای حمایت از حقوق و قوانین بینالملل نیست بلکه دلایلی متعدد دارد که ممکن است همه این دلایل در حال حاضر مشخص نباشند، اما روسیه در حال حاضر تنها کشور بزرگی است که از حرمت سازمان ملل متحد و حقوق بینالملل دفاع میکند.
آنان که نظام بینالملل را حرمت مینهند و آرزو دارند که قانون و حقوق بینالملل بتواند مرزهای دقیق خود را حفظ کند، صرفا میتوانند امیدوار باشند که روسیه در تلاش خود برای جلوگیری از استهزاء مجدد سازمان ملل موفق نبود. این دوران، دوران خوشایندی نیست.