">
حسین – امیر عبداللهیان / سفیر جمهوری اسلامی ایران در بحرین
1- هانتینگتون استاد دانشگاه «هاروارد» و صاحب نظریه معروف «برخورد تمدنها» در مقالهای تحت عنوان «اسطوره امپراتوری» مینویسد: «نومحافظهکاران میگویند که باید برویم و جهان را اصلاح کنیم، دموکراسی و حقوق بشر را بهبود بخشیم و آن را از بنیان مطابق با نسخه آمریکایی دوباره شکل دهیم آنان از مفهوم غلط امپراتوریای آمریکا استفاده میکنند. در حالی که سخن من این است که امپراتوریای برای آمریکا وجود ندارد. هماکنون مانند دوران جنگ سرد کشورها به هیچ روی نیاز ندارند که آمریکا امنیت آنها را تأمین کند، اگر روند کنونی، باور ما را به اسطوره امپراتوری آمریکا اصلاح نکند، ما در راهی گام برمیداریم که عراق تنها نخستین حلقه از سلسله پیامدهای مصیبتبار آن است، ...باید بپذیریم که آمریکا نمیتواند همه چیز را دیکته کند، از این رو به همکاری برخی از قدرتهای عمده منطقهای (شامل آلمان و فرانسه در اروپا، جمهوری اسلامی ایران در خلیج فارس، چین، روسیه، هند، برزیل، اندونزی و احتمالاً آفریقای جنوبی و...) نیازمند است تا در مسائل جهانی بتواند به اهدافش دست یابد.
2- فرانسیس فوکویاما نظریهپرداز جریان نومحافظهکار آمریکا و استاد اقتصاد سیاسی بینالملل دانشگاه جانز هاپکینز میگوید: «در سیاست خارجی بوش سه اشتباه اساسی وجود دارد: اول ـ اتخاذ روش مهندسی اجتماعی به صورت صدور دموکراسی، بخصوص در خاورمیانه، دوم ـ عدم توجه به ضرورت وجود مشروعیت بینالملل، سوم ـ پیروی از راهبرد اسرائیل در منطقه خاورمیانه شامل بیاعتنایی به سازمانهای عربی بینالمللی و رویکرد تهاجمی نظامی و تعمیم آن به نقش آمریکا در جهان. باید بپذیریم بوش با این دیدگاه در جنگ با عراق، مرتکب اشتباهاتی شد، اگر آمریکا نمیتواند فقر را در واشنگتن ریشهکن کند یا نمره امتحانات دانشآموزان را بهبود بخشد، چگونه انتظار دارد در بخشی از جهان دموکراسی برقرار کند. آمریکا در خلال فتح فیلیپین در سال 1899 و اشغال فعلی افغانستان و عراق در 18 طرح ملتسازی درگیر بوده است که کارنامه کلی آن در این زمینه جالب نیست لذا ما در منطقه نیازمند راه خروج هستیم و نه اسطوره امپراتوری.»
3- پس از 11 سپتامبر ایالات متحده با اتخاذ راهبرد حمله پیشدستانه، عزم خود را جزم نمود تا عراق را به الگوی به اصطلاح خاورمیانه بزرگ مبدل سازد و دموکراسی را از بغداد به کشورهای عرب منطقه تعمیم دهد، این طرح مهندسی اجتماعی در منطقه خاورمیانه نه تنها وضع را بهبود نبخشید، بلکه به دلیل عدم آگاهی از اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی منطقه و همچنین غرور و تکبر ناشی از پیدایش تصور «اسطوره امپراتوری آمریکا» اوضاع منطقه را با نابسامانی مواجه ساخت، نومحافظهکاران نشان دادند که خردمندانه از قدرت استفاده نکردند و کاربرد قدرت برای پیگیری منافع و ارزشها را با تمایز قائل نشدن بین اهداف آرمانگرایانه، به ابزاری علیه امنیت منطقه و جهان مبدل ساختند.
4- با در نظر آوردن آنچه اکنون در لبنان و فلسطین و افغانستان میگذرد، تنها در مورد عراق میتوان گفت خسارات مالی آمریکا شامل صدها میلیارد دلار، خسارت جانی شامل کشته و زخمی شدن هزاران آمریکایی (و سایر نیروهای اشغالگر) و ابتلاء دهها هزار سرباز و خانوادههای آنان به بیماریهای شدید روحی و روانی و در مورد عراق کشته و زخمی شدن بیش از 5/3 میلیون شهروند غیرنظامی و آوارگی حدود سه میلیون عراقی در فاصله سالهای 2007-2003 و وجود هزاران کودک بیسرپرست و میلیاردها دلار خسارت مالی میباشد.
نتیجه: با استناد به دیدگاههای تحول یافته نظریهپردازان نومحافظهکار و آنچه در فوق آمد میتوان گفت؛ در سطح آمریکا؛ جریان فکری نومحافظهکار که با مفاهیمی همچون تغییر رژیمها، تکروی و برتری محض آمریکا عجین شده است نیازمند بازتعریف است تا کاربرد قدرت برای پیگیری منافع و ارزشها را به ابزاری علیه امنیت خود، منطقه و جهان مبدل نسازد. در غیر این صورت همانگونه که «اسطوره امپراتوری» را از دست دادهاند شاید «فرصت خروج» را نیز از دست بدهند.
در سطح منطقه، ایجاد بنای آیندهای مطمئن در سایه همکاریهای منطقهای و با هدف دستیابی به «امنیت و اقتصاد همیارانه» مناسبترین روش به منظور توسعه و پیشرفت متقابل منطقه میباشد، ایده متعالیای که جمهوری اسلامی ایران و بسیاری از کشورهای منطقه به آن باور دارند و روز به روز قدمهای مستحکمتری در این مسیر برداشته میشود و در سطح جهانی، همکاری گسترده در سایه گفتوگو و تعامل سازنده با هدف نیل به عدالت بشری (به دور از نظام سلطه) مهمترین گزینه فرا رو میباشد.