یوحنا نجدی
بیست و سومین رئیسجمهوری فرانسه، فرزند پدری مجارستانی و مادری یونانیتبار، را باید از جنجالیترین رهبرانی کنونی جهان دانست. نیکلا سارکوزی 53 ساله، اینک در حالی ردای ششمین رئیس کشور در دوره جمهوری پنجم فرانسه را به تن کرده که به باور بسیاری از تحلیلگران، ریاست جمهوری او را میتوان به مثابه نقطه عطفی در تاریخ سیاسی این کشور دانست. آن چنان که امروزه در دانشکدههای علوم سیاسی و روابط بینالملل از عصر پیشا سارکوزی و پسا سارکوزی سخن گفته میشود.
مسئولیتهایی چون دبیرکلی حزب اتحاد برای نهضت مردمی، وزارت دارائی و وزارت کشور اینک از او رئیسجمهوری ساخته که در ابتدای دهه ششم زندگیش بر فعالسازی دیپلماسی فرانسه درباره مسائل مربوط به نقاط پراکندهای از جهان تأکید میکند. درگیر شدن در بحرانهایی همچون بنبست سیاسی در لبنان، پرونده هستهای جمهوری اسلامی ایران، منازعه اعراب و اسرائیل، ایفای نقش فعال در مساله استقلال کوزوو، تلاش برای حل خشونتهای دارفور، پیگیری مجدانه وضعیت افغانستان در کنار بحران روزافزون در عراق از جمله بنیادیترین پارامترهای دیپلماسی فعال دولت نیکولا سارکوزی است.
اساساً در اتحادیه اروپا دو نوع نگرش وجود دارد یکی نگرش اروپا محور و دیگری آمریکاگرا. رویکرد اروپامحور معتقد است که اتحادیه اروپا باید به گونهای مستقل در تصمیمگیریها رفتار کند و در سیاست خارجی و برنامههای اقتصادی نباید تحت تأثیر هژمونی ایالات متحده قرار گیرد.
از این رو اروپاگراهایی چون گرهارد شرودر، صدراعظم سابق آلمان، هراسی به دل راه نمیدهند که از همراهی آمریکا در جنگ عراق خودداری ورزند. در مقابل اما آمریکاگراها معتقدند که به هر حال سرزمینهای دو سوی اقیانوس (آتلانتیک) یعنی اروپا و آمریکا در فرهنگ، زبان، تهدیدها و فرصتها از یکدیگر غریبه نیستند و از طرف دیگر قدرت هژمونیک ایالات متحده اجازه نمیدهد که اروپا به گونهای مستقل و بیتفاوت نسبت به واشینگتن تصمیمگیری کند. از این رو آمریکاگراهایی چون تونی بلر بر همگرایی با آمریکا به قصد تأمین منافع اتحادیه اروپا اصرار میکنند. سارکوزی نیز همچون بلر معتقد است که آمریکا در جنگ دوم جهانی و نجات قاره سبز از آن بلای خانمانسوز، نقش غیرقابل انکاری ایفا کرد و از آن تاریخ همگرایی اروپا و آمریکا به واقعیتی گریزناپذیر تبدیل شده است.
اتحادیه اروپا که اینک جمعیتی بالغ بر 500 میلیون نفر را در خود جای داده، به عنوان بزرگترین بلوک تجاری، همواره در تلاطم این دو نگرش اروپامحور و آمریکاگرا در نوسان بوده است.
سارکوزی اما به گونهای آشکار دیپلماسی آتلانتیکی (آمریکاگرا) را برگزیده است. از این رو نه تنها سیاست دست به عصایی را در مقابل روسیه اتخاذ کرده بلکه محور پاریس ـ برلین ـ مسکو را به محور پاریس ـ برلین ـ واشینگتن تغییر داده است. هم از این رو، سارکوزی درباره خرید گاز از روسیه تجدیدنظر کرد و صلاح مملکتش را در آن دانست که بجای روسیه، گاز خود را از الجزایر تامین کند.
فرانسه از بهار آینده ریاست دورهای اتحادیه اروپا را برعهده خواهد گرفت و کاملاً قابل پیشبینی است که رویکرد اروپامحور بیش از گذشته رنگ خواهد باخت و در مقابل نگرش آمریکاگرا بر اتحادیه سایه خواهد افکند. در نتیجه انتظار میرود که از بهار آتی، همراهی بیشتری را میان اتحادیه اروپا و ایالات متحده شاهد باشیم. هر چند اکنون نیز آلمان به عنوان ریاست دورهای این اتحادیه، نگرش آمریکاگرایی را البته با حرارتی کمتر، دنبال میکند.
مساله پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا را باید یکی از چالشبرانگیزترین موضوعهای کنونی دانست. ترکیه از لحاظ ژئوپلتیک از اهمیت خاصی برخوردار است. واقع شدن در مرکز جغرافیای اوراسیا، قرار گرفتن در تقاطع اروپا با کشورهای بالکان، قفقاز، خاورمیانه، مدیترانه شرقی، آسیای میانه و آفریقا دلیلی بر این سخن است.
سارکوزی نیز همچون آنگلا مرکل صراحتاً گفت که «ترکیه جایی در اتحادیه اروپا ندارد». از لحاظ استراتژیکی میتوان چنین استدلال کرد که سارکوزی اساساً با «گسترش» اتحادیه اروپا مخالف است و اضافه شدن اعضای جدید، میتواند مشکلات جدیدی را نیز به اتحادیه اضافه کند.
این در حالی است که اتحادیه به ویژه در سالهای پایانی دهه 90 سخت در پی آن بود که نوعی همگرایی سیاسی به خصوص در سیاست خارجی اتحادیه ایجاد کند. از این رو میتوان استدلال کرد که با ریاست فرانسه بر اتحادیه اروپا، ترکیه برای پیوستن به این اتحادیه مسیر دشوارتری را پیشرو خواهد شد.
هر چند «کوکسل توپتان» رئیس مجلس ترکیه، با تأکید بر جایگاه اقتصادی کشورش به عنوان ششمین اقتصاد اروپا و هفدهمین اقتصاد جهان معتقد است که سارکوزی و مرکل نمیتوانند سد راه ترکیه در پیوستن به اتحادیه اروپا شوند و ترکیه سرانجام به نقطهای خواهد رسید که سارکوزی و همفکرانش درب آنها را خواهند کوفت و از ترکیه برای عضویت در این اتحادیه دعوت خواهند کرد.
میراث ژنرال شارل دوگل برای فرانسویان، استقلال در سیاست خارجی و ایفای نقش بینالمللی به عنوان بازیگری مستقل و تاثیرگذار بوده است. گلیسم همواره به حفظ فرانسه در قامت یک بازیگر درجه اول بینالمللی تأکید میکند. آنچنان که شارل دوگل در اوج جنگ سرد، بیاعتنا به نظام دو قطبی غیرمنعطف و تهدیدهای ایالات متحده، بار سفر بست و به مسکو رفت. رویکردهای شوونیستی برای ملت و دولت فرانسه از زمان دوگل، کمابیش تا پایان ریاست جمهوری ژاک شیراک نیز ادامه یافت. آنچنانکه شیراک نیز همچون چین و آلمان از صدور قطعنامهای که به حمله به عراق توجیه قانونی و بینالمللی میبخشید، خودداری ورزید.
سارکوزی اما آشکارا راه دیگری میپیماید. در طی بیش از ده سال گذشته، برای اولین بار این سارکوزی بود که به عنوان رئیسجمهور فرانسه، در کنگره آمریکا حضور یافت و به ایراد سخن پرداخت. وی در حالی سخنان خود را آغاز کرد که اعضای کنگره آمریکا برای مدت سه دقیقه، ایستاده برای او کف زدند. سارکوزی پیوند فرانسه و آمریکا را «ابدی» دانست و گفت در تلاش است تا پس از یک دوره فترتبار دیگر «قلب آمریکا را تسخیر کند».
از این رو میتوان یک نوع همخوانی را بین سیاست خارجی فرانسه و آلمان درباره نزدیکی به ایالات متحده تشخیص داد. هرچند سارکوزی این تعامل را نه یکطرفه بلکه «دوجانبه» میداند. چون به باور او آمریکا نیز برای خروج از گرداب عراق، حل بنبست سیاسی در لبنان، کنترل افغانستان، گرمایش زمین و بسیاری مسائل دیگر به همراهی پاریس نیازمند است.
نوع نگرش به پرونده هستهای ایران را باید از نقاط اشتراک اساسی میان سارکوزی و بوش دانست؛ آنچنان که گویی اینک بوش در غیاب تونی بلر میتواند روی رئیسجمهور جدید فرانسه حساب ویژهای باز کند. اظهارات تند برنارد کوشنر، وزیر امور خارجه، درباره ایران اگرچه اندکی بعد از سوی او تصحیح شد اما بیش از پیشپرده از همراهی پاریس و واشینگتن در مقابل سیاست خارجی تهران کنار زد.
با این وجود اما سارکوزی و بوش درباره مساله گرمایش زمین هنوز به رویکرد مشترکی دست نیافتهاند. سارکوزی پیشتر به اتحادیه اروپا پبیشنهاد داده بود که برای حداقل شش ماه احتمال مالیات بستن بر روی محصولات وارداتی از کشورهایی که به پیمان کیوتو احترام نمیگذارند را بررسی کند؛ سارکوزی در گفتوگویی خصوصی از بوش خواسته است که درباره گرمایش زمین، «همراهی بیشتری» را با اروپا نشان دهد.
رفتار آمریکاگرایانه سارکوزی در حالی صورت پذیرفته که ژاک شیراک رئیسجمهور پیشین تا حدود زیادی به مبانی گلیسم وفادار ماند. بهطوری که تنها نقطه اشتراک اساسی او و ایالات متحده را میتوان در نوع پیگیری بحران سیاسی لبنان دانست. دوستی دیرینه شیراک با رفیق حریری باعث شد تا وی پرونده ترور حریری را مجدانه پیگیری کند.
در تحلیل نهایی اما میتوان به یکوجه اشتراک دیگر دستگاه سیاست خارجی فرانسه و آمریکا اشاره کرد که البته تنها محدود به دوره سارکوزی نیست. نفوذ، تأثیرگذاری و قدرت لابیگری یهودیان در سیاست خارجی فرانسه به گونهای است که حتی تصمیمگیریهای کاخ الیزه درباره مساله اعراب و اسرائیل را نیز عمیقاً تحت تأثیر قرار داده است. گرچه یهودیان کمتر از 2درصد رأیدهندگان فرانسوی را تشکیل میدهند اما حضور اکثریت این جمعیت یهودی در پاریس بیشتر به این مساله دامن میزند.
از سوی دیگر بیشک فرانسه با مجموعهای از بحرانهای داخلی روبهروست که اغلب بهصورت شورشهای خیابانی، تظاهرات و اعتصاب نمود پیدا میکند. اصلاحات در نظام بازنشستگی که موجی از اعتصابها را به دنبال داشت، گرچه با حمایت شهروندان فرانسه همراه است اما رهبران اتحادیههای کارگری، سخت مخالف اجرای این اصلاحات هستند. اصلاحات در نظام بازنشستگی به کارکنان تاسیسات آب و برق و بخش حملونقل اجازه میدهد که زودتر بازنشسته شوند.
کسری موازنه تجاری روزافزون که احتمالا طی سال جاری به 40 میلیارد یورو بالغ خواهد شد، رشد اقتصادی زیر 2 درصد، بیکاری جوانان تحصیلکرده، کاهش قدرت خرید شهروندان در نتیجه افت قیمت دلار در برابر یورو و پیامدهای سختگیری سارکوزی درباره مهاجرانی که قصد ورود به فرانسه و پیوستن به خانوادههایشان را دارند؛ از جمله بحرانهای اقتصادی ـ اجتماعی امروز جامعه فرانسه به شمار میروند. به نظر میرسد راهکارهای رئیسجمهور برای حل این مشکلات، دستکم در کوتاهمدت جوابگو نخواهد بود.
از سوی دیگر عمومی شدن زندگی خصوصی سارکوزی چهرهای کاریکاتوری از رئیسجمهور ترسیم کرده است. روزنامه فیگارو چندی پیش گزارشی را منتشر کرد که براساس نتایج نظرسنجی مؤسسه «ال-اچ-2» بیش از 55 درصد سوالشوندگان نظر مثبتی درباره سارکوزی نداشتند. این نظرسنجی البته به بعد از ازدواج مجدد وی مربوط میشود و تقریباً از افت 13 درصدی محبوبیت وی نسبت به ماه گذشته خبر میدهد.
هر چند زمان زیادی تا پایان دوره ریاست جمهوری جورج بوش باقی نمانده اما سادهانگارانه است اگر تصور کنیم که با حضور رئیسجمهور جدید در کاخ سفید، سارکوزی نیز در سیاست خارجی فرانسه و همگرایی با ایالات متحده تجدیدنظر خواهد کرد. وی در قامت نامزدی راستگرا در اوج تبلیغات انتخاباتی خود، همواره از «تغییر» به عنوان مهمترین خواسته شهروندان فرانسوی یاد میکرد و شگفت آنکه امروز، باراک اوباما، جدیترین بخت حضور در کاخ سفید، نیز دقیقا همین کلمه را شعار انتخاباتی خود قرار داده است. اوباما البته گامی بیشتر نیز پیش نهاده و از سارکوزی بهعنوان رئیسجمهوری «پویا، فعال و با استعدادهای فراوان» تمجید کرده است.
در تحلیل نهایی میتوان چنین استدلال کرد که اینک نیکلا سارکوزی برخلاف روسای جمهور پیشین فرانسه، چندان تمایلی ندارد که شخصیتی روشنفکر و از نوادگان جنبش روشنگری شناخته شود بلکه عملگرایی در سیاست خارجی و البته سبک زندگی آمریکایی را در پیش گرفته است؛ فارغ از اینکه فرانسویان و مردمان سایر کشورها درباره او چگونه قضاوت میکنند.