آیا میدانید از چه راههایى نفوذ میکنند؟
آیا میدانید هزینه این فرقه توسط صهیونیستها پرداخت میشود؟
آیا میدانید این فرقه توسط انگلیسیها ساخته شد؟
آیا میدانید مرکز آن در فلسطین اشغالى است؟
آیا میدانید آمریکا از آنان حمایت میکند؟
آیا میدانید وجود مهدویت را منکر هستند؟
تاریخ پیدایش و پدیدآورنده بابیه
مسلک بابیگرى در قرن سیزدهم قمری (نوزدهم میلادى) توسط فردى به نام سیدعلیمحمد پدید آمد. وى در اول محرم سال 1235 یا 1236 (1820 میلادى) در شیراز متولد شد و در بیست و هفتم شعبان سال 1266 در تبریز به جرم ارتداد به دار آویخته شد.
بابیه او را «حضرت اعلى» و «نقطه اولى» لقب دادهاند. وى تحصیل ابتدایى و آموزش اندکى عربى را در شیراز گذراند. سپس پنج سال در بوشهر اقامت گزید و به تجارت ـ که پیشه پدرى او بود ـ اشتغال داشت. در همان ایام که نوجوانى بیش نبود، دست به کارهاى غیرمتعارف مىزد و به اوراد و طلسمات که حرفه رمالان و افسونگران بود. سخت علاقهمند بود. در هواى بسیار گرم تابستان بوشهر هنگام بلندى آفتاب، بر بالاى بام مىایستاد و براى تسخیر آفتاب اوراد مىخواند و حرکات مرتاضان هندى را تقلید مىکرد.
پس از بازگشت از بوشهر به شیراز، کار و کسب را رها کرد و براى کسب علم و سیر و سیاحت رهسپار عراق و حجاز گردید و در کربلا در سلک شاگردان سیدمحمدکاظم رشتى (1203 ـ 1259ق) در آمد. سیدکاظم رشتى که از شاگردان شیخاحمد احسایى بود درباره ائمه طاهرین علیهمالسلام افکار و عقاید غلوآمیزى داشت و آنان را مظاهر تجسم یافته خدا یا خدایان مجسم مىانگاشت و مىگفت باید در هر زمانى یک نفر میان امام زمان(عج) و مردم باب و واسطه فیض روحانى باشد. اینگونه عقاید توجه سیدعلیمحمد را به خود جلب کرد، و از مریدان خاص وى گردید، و از همانجا بود که فکر دعوى با بیت در ذهن او راه یافت.
پس از فوت سیدکاظم رشتى، در سال 1260ق سیدعلیمحمد نخست ادعاى ذکریت و بعد ادعاى بابیت (یعنى باب علوم و معارف خدا و راه اتصال به مهدى موعود(عج)) و سپس ادعاى مهدویت نمود و به تدریج ادعاى ثبوت و شارعیت کرد و مدعى وحى و دین جدید گردید، و بالاخره این ادعا را به ادعاى نهایى ربوبیت و حلولالوهیت در خود پایان داد.
سرگذشت سیدباب پس از دعوى بابیت
در آغاز امر هیجده تن از شاگردان سیدکاظم رشتى که نزد بابیان به حروف حى (ح 8، ى 10) مشهورند به باب ایمان آوردند، و هر کدام در نقطهاى به تبلیغ مسلک بابیگرى پرداخته، جمعى را به آیین او در آوردند. خود باب نیز از عراق به مکه رفت و در آنجا دعوى مهدویت خود را آشکار ساخت. سپس به بوشهر بازگشت و در آنجا اقامت گزید. فعالیت بابیان، علماى شیعه و نیز حکومت قاجار را نگران ساخت. از این رو به دستور حکمران فارس، باب را از بوشهر به شیراز منتقل کردند، ولى او دست از فعالیتهاى تبلیغى خود بر نداشت، لذا به دستور حاکم شیراز مجلس مناظرهاى بین او و علماى شیعه ترتیب داده شد، و او از عقاید خود اظهار ندامت کرد. وى را به مسجد بردند و او در جمع مردم دعاوى خود را تکذیب و استغفار کرد.
اما پس از چندى بار دیگر همان ادعا را تکرار و تبلیغ مىکرد. از این رو، او را دستگیر و زندانى کردند، و پس از مدتى از شیراز به اصفهان منتقل گردید و از آنجا وى را به آذربایجان بردند و در قلعه چهریق ـ نزدیک ماکو ـ زندانى کردند (1263 ق) . سپس از آنجا وى را به تبریز بردند و در حضور ناصرالدین میرزا (ولیعهد ناصرالدین شاه) در مجلس علما محاکمه کردند و سرانجام به جرم ارتداد از دین و افساد در میان مومنین به دار آویخته شد (1266 ق).
تألیفات باب
نخستین تألیف وى کتابى است در تفسیر سوره یوسف که بابیان آن را «قیومالاسماء» مىخوانند. از دیگر کتابهاى مشهور او مجموعه الواح وى خطاب به علما و سلاطین و کتاب صحیفه بینالحرمین است که بین مکه و مدینه نوشته شده است. «بیان»، مشهورترین کتاب او به عربى و فارسى است. سبک تالیف او مخلوطى از عربى و فارسى است، و عربینویسى او غالبا نویسى او غالبا با موازین نحو و دستور زبان مطابقت ندارد. نزد بابیان این کتاب به صورت کتاب وحى و شریعت و احکام آسمانى تلقى مىشود.
در باب چهارم از واحد ششم کتاب بیان آمده است: در چهار منطقه نباید کسى جز بابى وجود داشته باشد: در فارس، خراسان، آذربایجان و مازندران.
در باب هیجدهم از واحد هفتم آمده است: اگر کسى دیگرى را محزون سازد، واجب است که نوزده مثقال طلا به او بدهد. و اگر ندارد. نوزده مثقال نقره بدهد.
در باب پانزدهم از واحد هشتم آمده است: بر هر کس از پیروان باب واجب است که براى طلب اولاد ازدواج کند، اما اگر زن کسى باردار نشد، حلال است براى حامله شدن او از یکى از برادران بابى خود یارى بگیرد، نه از غیر بابى.
در باب چهارم از واحد هشتم آمده است: هر چیزى بهترین آن متعلق به نقطه (یعنى خود باب) و متوسط آن متعلق به حروف حى (هیجده تن یاران باب) بوده و پستترین آن براى بقیه مردم است.
میرزا حسینعلى بهاء و مسلک بهائیه
میرزا حسینعلى در سال 1233 ق در دهکدهاى از توابع نور مازندران متولد شد و در حوالى سال 1310 ق در عکا در اثر بیمارى درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
تحصیلات مقدماتى و خواندن و نوشتن و مقدارى عربى را ـ طبق سنت رایج زمان ـ آموخت. سپس به خدمت دولت در سمت منشیگرى و دیوان درآمد، و پس از چندى به حلقات درویشان پیوست و مانند آنها زلف و گیسوى بلند گذاشت و لباس قلندرى بر تن کرد.
با ظهور غوغاى باب، میرزا حسینعلى و برادر ناتنىاش یحیى صبح ازل و تنى چند از خاندانش به باب پیوستند، و پس از اعدام باب، یحیى صبح ازل دعوى جانشینى او را کرد. میرزا حسینعلى در آغاز تسلیم او شد. اما پس از مدتى، رقابت با برادر را آغاز کرد و نخست ادعاى «من یظهره اللهى» ـ که در سخنان باب آمده بود کرد و به تدریج بر ادعاهاى خود افزود تا به ادعاى رسالت و شارعیت و حلول خدا در او رسید و خود را الهیکل الاعلى نامید (انا الهیکل الاعلى) و مدعى شد که سیدعلیمحمد باب زمینهساز و مبشر ظهور وى بوده است.
سفارتخانههاى خارجى ـ خصوص روس ـ با صراحت از برادرش حمایت مىکردند و دولت را از تصمیم شدید علیه آنها تهدید مىکردند.
سرانجام با فشار علماى اسلامى و مسلمانان، حکومت وقت مجبور شد در سال 1269 ق آن دو را با جمعى از پیروان آنها به بغداد تبعید کند. عراق در آن زمان ـ بهسان بسیارى از مناطق اسلامى ـ تحت حکومت مرکزى عثمانى اداره مىشد. پس از مدتى که کشمکش میان دو برادر بر سر رهبرى با بیان و درگیرى طرفداران آنان بالا گرفته بود، دولت عثمانى هر دو را به دادگاه کشاند، و دادگاه حکم تبعید آن دو را دو نقطه دوردست و جدا از هم صادر کرد، از اینرو، یحیى صبح ازل با خاندان و پیروانش به قبرس و حسینعلى بهاء و طرفدارانش به عکا در سرزمین فلسطین اسکان داده شدند، ولى تکفیر و تبلیغ علیه یکدیگر را هرگز رها نکردند.
در این ایام بود که اطرافیان صبح ازل به فرقه «ازلیه» و پیروان میرزا حسینعلى به فرقه «بهائیه» نامیده شدند و آنهایى که به این دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلى «بابى» باقى ماندند.
سرانجام در این کشمکش میرزا حسینعلى که بیشتر مورد حمایت ایادى استعمار بود غلبه یافت و ازلیه به دست فراموشى سپرده شدند.
عباس افندى و شوقى افندى
پس از مرگ میرزا حسینعلى همه چیز راه فراموشى و سکوت پیش گرفت. بابىها کمکم محو و فراموش مىشدند، و بهایىها در حالت صبر و انتظار به سر مىبردند، تا اینکه پسر ارشد میرزا حسینعلى بهنام عباس افندى که عبدالبهاء لقب گرفت، به تجدید آن پرداخت. وى در سال 1844 م. متولد و در سال 1921م. درگذشت.
عباس افندى در محیط حکومت عثمانى و داخل ایران مجالى براى فعالیت خود نمىیافت. بدینجهت در سال 1911م. به اروپا مسافرت کرد و بهجاى روسیه با انگلستان و سپس آمریکا رابطه ویژهاى برقرار کرد، و در جریان جنگ جهانى اول (1914) خدمات زیادى براى انگلستان انجام داد، و پس از پایان یافتن جنگ، به پاس این خدمات، طى مراسمى لقب سر (Sir) و نشان نایت هود (Knight Hood) که بزرگترین نشان خدمتگزارى به انگلیس است، به وى اعطا شد. بدینصورت بهائیگرى بهعنوان ستون پنجم و یکى از ابزار سیاست استعمارى انگلیس ـ و نیز آمریکا ـ مبدل شد.
از پیروان عباس افندى به «بابیه بهائیه عباسیه» تعبیر مىشود.
پس از مرگ عبدالبهاء، رهبرى بهائیان بهدست شوقى افندى ـ نوه دخترى میرزا حسینعلى ـ افتاد که تا سال 1957م. ادامه یافت. پس از مرگ او، گروه نه نفرى بیتالعدل ـ که مرکز آن در حیفاى اسراییل قرار دارد ـ بهائیان و بهائیگرى را اداره مىکند، هرچند در واقع دستهاى مرموز استعمار دستاندرکاران بهائیتاند.
نوشتههاى میرزا حسینعلى
در میان نوشتههایى که از پراکندهگویىهاى میرزا حسینعلى بهاء جمعآورى شده، دو اثر از دیدگاه بهاییان بهگونهاى بهعنوان کتاب شریعت و وحى تلقى مىشود: یکى کتاب «ایقان» به زبان فارسى است که به گمان آنان در بغداد بر او وحى شده است، و دیگرى کتاب «اقدس» به زبان عربى مخلوط و دستوپا شکسته که مىپندارند در عکابر او نازل شده است (و یا خود که تجسمى از خداوند بود بر خود نازل نمود!).
مکاتیب یا نوشتههاى دیگر بیمحتوا به نامهاى کلمات مکنونه، هفت وادى، کتاب مبین، سؤال و جواب و امثال آن نیز به او نسبت داده شده است.
دعوى الوهیت میرزا حسینعلى
در کتاب اقدس (ص 1) خود را منبع وحى و تجلى خدا معرفى کرده، مدعى مىشود که خداوند خلقت و تدبیر جهان را به او سپرده است. و در کتاب مبین (ص 229) مىگوید: لاالهالاانا المسجون الفرید! و در کتاب ایام تسعه (ص 50) درباره روز تولد خود مىگوید: «فیا حبذا هذا الفجر الذى فیه ولد من لم یلد و لم یولد»! و در کتاب ادعیه محبوب (ص 123) بهائیان در دعاى سحر مىخوانند: الهى تو را به حق ریش جنبانت قسم مىدهم...!
در یکى از قصاید میرزا حسینعلى آمده است:
کل الالوه من رشح امرى تالهت
و کل الربوب من طفح حکمى تربت
ادعاى نسخ شریعت اسلام
عقیده عمومى بهائیان این است که با ظهور باب و بهاء شریعت اسلام الغا گردید و دوره رسالت محمد مصطفى صلیالله علیهواله سپرى شده است، و این دوره، دوران زمامدارى جمال اقدس الهى و آیین اوست، ولى بعد از او نیز خداوند بارها بر زمین هبوط و تجلى خواهد کرد، به اعتقاد آنان پس از حضرت محمد صلیالله علیهوآله نخست باب و پس از او حسینعلى بهاء بهعنوان ظهور الهى به عالم آمدند و لااقل تا هزار سال دیگر ظهور الهى در عالم نخواهد بود!
عبادت و احکام در مسلک بهائیه
1ـ نماز در آیین بهایى نه رکعت است که به صورت انفرادى در صبح و ظهر و شام بر هر بالغى واجب است. و قبله آنها شهر عکاست که قبر میرزا حسینعلى بهاء در آن واقع شده است. براى نماز وضو نیز لازم است، ولى اگر کسى آب براى وضو نداشته باشد، بهجاى وضو پنجبار مىگوید: «بسمالله الاطهر الاطهر». و جز در نماز میت، نماز جماعت ندارند.
2ـ روزه آنان یک ماه به مقدار نوزده روز است، زیرا در اصطلاح آنان هر ماه نوزده روز و هر سال نوزده ماه دارد و مجموع ایام سال 361 روز است. آخرین روز ماه روزه آنها مصادف با عید نوروز است.
3ـ حج آنها زیارت خانهاى است که در شیراز که سیدعلیمحمد باب در آن متولد شده، یا خانهاى که میرزا حسینعلى بهاءالله در مدت اقامت خود در عراق در آن زندگى مىکرد، و براى آن وقت خاصى مقرر نشده است.
4 ـ هر مرد فقط مىتواند یک زن داشته باشد، در کتاب اقدس ازدواج با دو زن با رعایت عدالت جایز دانسته شده است. ولى عبدالبهاء در تفسیر آن گفته است چون شرط عدالت هیچگاه تحقق نمىیابد، پس در واقع در ازدواج تعدد راه ندارد. و ازدواج با زن پدر حرام است و با دختر و خواهر و سایر اقربا جایز است.
5 ـ تمام اشیا پاک است، حتى امثال بول و غائط و سگ و خوک و...
6 ـ در آیین بهائیت سهم ارث پسر و دختر مساوى است، چنانکه سن بلوغ آنها هم یکسان است (یعنى پانزده سالگى).
7 ـ مراکز مهم اجتماعات رسمى آنها یکى «حظیره القدس» (در عشقآباد) و دیگری «مشرق الاذکار» در نزدیک شیکاگو (آمریکا) است.