ابراهیم حاجی محمدزاده
آقای محتشمیپور در مراسم ختم مرحوم آیتالله توسلی برای دومین بار در دفاع از نهضت آزادی به موضوعی اشاره میکنند که تا بحال سند آن را ارائه ندادهاند:
«... وقتی آن فرد (به امام «ره») گفتند اینها علیه مقام ولایت فقیه یعنی شخص شما صحبت میکنند؛ امام فرمودند خب صحبت کنند مگر من از اصول دین هستم که اگر کسی علیه من سخن گفت از اسلام خارج است...»(1)
با فرض قبول این سخن از طرف امام(ره)، همانگونه که در رهنمود فوق نیز ملاحظه میشود. حضرت امام(ره) بدون احساس هیچگونه ناراحتی از توهینها به خودشان تنها و تنها در خدشهدار شدن اصول و معیارهای اسلام ناب محمدی احساس نگرانی مینمایند و بهمین علت در پاسخ به نامه آقای محتشمیپور علت رد صلاحیت نهضت آزادی را براساس معیارهای الهی و دوستی و دشمنی با انقلاب اسلامی میدانند:
«در هر صورت به حسب این پروندههای قطور و ملاقاتهای مکرر اعضای نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آنها، که اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقیمانده بودند، ملتهای مظلوم بویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا میزدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران میخورد که قرنها سربلند نمیکرد.»(2)
در همین راستا حضرت امام در آخرین ماههای عمر خویش (حدود سه ماه قبل از رحلت) علت قبول نخستوزیری بازرگان و اعضای نهضت آزادی در دولت موقت را اینگونه توضیح میدهند:
«... من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف میکنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی(ص) نداشتهاند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن را به راحتی از میان نمیرود، گرچه در آن موقع هم شخصا مایل به روی کارآمدن آنان نبودم ولی با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحرافات انقلاب از تمامی اصولش و هر حرکت به سوی آمریکای جهانخوار قناعت نمیکنند، در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند. امروز هیچ تأسفی نمیخوریم که آنان در کنار ما نیستند، چرا که از اول هم نبودهاند. انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز چوب اعتمادهای فراوان خود به گروهها و لیبرالها میخوریم...»(3)
بهمین دلیل حضرت امام(ره) علیرغم شرایط خاص روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی با دقت و حساسیت خاصی رفتار دولت موقت را پیگیری میفرمودند:
«... من از اول خلجانی در ذهنم حاصل میشد راجع به بعضی اینها، لکن صبر کردم. صبر کردم و نصیحت کردم و نصیحت کردم، صبر کردم... بسیاری اوقات، آنها را به مسائل اسلامی دعوت کردم، به عمل به قانون دعوت کردم، به حفظ و حراست جمهوری اسلامی دعوت کردم، کمکم احساس من زیاد شد. تا وقتی که میبینم آن جبههای که بر ضد اسلام است تأیید میکند. برای من تکلیف شرعی ا ست، تا دیگر تأیید نکنم... آقایان هرچه صحبت میکنند و هرجا میروند صحبت میکنند، هم و غمشان اینست که این جمهوری اسلامی به درد نمیخورد! و خیلی صحیح است و خوب است، یا کمتر از او بد است، ما خوب است همراه اینها باشیم این چه فکری است که شماها دارید؟ چرا باید اینطور باشد؟ من بسیار متأسفم! من بسیار متأسفم! اینکه مرا به درددل وادار میکند مقابله با این جمعیت است...»(4)
و در جای دیگر درباره کوشش اعضای نهضتازادی در عدم تثبیت جمهوری اسلامی در راستای سیاستهای آمریکا میفرمایند:
«... یک جریانی در کار است که آن جریان انسان را از این معنا میترساند که بخواهد به طور خزنده این کشور را باز هل بدهد طرف آمریکا، بخواهند از این راه پیش بروند...، اگر احتمال این معنا را بدهیم که این جریانی که در روزنامه دیده میشود و دیده شده، جریان برای این جهت باشد که این کشور را نگذارند ثبات پیدا کند. باید دنبال کنیم آن قضیه رفراندوم و قبل از او قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود که در زمان دولت موقت این طرح شد و بعد هم معلوم شد که اساسش از امیرانتظام(5) بوده و آن مسائل. آن وقت آمدند آقایان پیش ما، همه این آقایانی که آقای بازرگان و رفقایش گفتند: ما خیال داریم این مجلس را منحلش کنیم. من گفتم شما چکاره هستید اصلش که میخواهید این کار را بکنید. شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلس را منحل کنید؟ پا شوید بروید سراغ کارتان. وقتی دیدند محکم است مسئله کنار رفتند...»(6)
و با تشریح علل غربزدگی آنان، و با انتقاد از مواضعشان نسبت به رفراندوم جمهوری اسلامی میفرمودند: «... تعدیل کنید خودتان را، اگر از خودتان شروع نکنید نمیتوانید اصلاح کنید. وزارتخانهها را اصلاح کنید همه درد بلای ما اینست که غربزده هستیم. ما سالهای طولانی زیربار غرب بودیم زیربار آمریکا بودیم، سالهای متمادی مأنوس شدیم ما. اصلا قلوبمان قلوب غربی است، متبدل شدیم به یک انسان غربی. به این زودی نمیتوانید شما برگردید. لکن همت کنید برگردید. شما حالا میخواهید بگویید روی پای خودمان میخواهیم بایستیم، باز هم رنگ غربی؟! حالایی که میگویید روی پای خودمان، باز هم «جمهوری دموکراتیک»؟! یعنی جمهوری غربی؟! مستقلیم ما، ما میخواهیم مستقل باشیم. ما اسلام است مذهبمان. ما قوانینمان قوانین اسلام است. قوانین قوی اسلام است...»(7)
حضرت امام(ره) علیرغم تمامی توطئههائی که نهضت آزادی در راستای سیاستهای آمریکا علیه انقلاب اسلامی بکار میگرفتند، به انحاء گوناگون سعی فراوانی در هدایت آنان روا میداشتند بگونهای که در پیام شهادت دکتر مصطفی چمران 1/4/1360 میفرمایند:
«... چمران عزیز با عقیده پاک و خالص غیر وابسته به دستجات و گروههای سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد. او در حیات با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او سرافراز زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق پیوست. هنر آنست که بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت روانش شاد و یادش بخیر. و اما، ما میتوانیم چنین هنری داشته باشیم؟ با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند...» و در همان روز طی سخنانی فرمودند:
«... این نقشهای که مدتها در کار است، و نقاشان بیخبر از خدا دنبال شکل دادن آن بودند و من مطالعه میکردم در حال آنها و در وضع آنها، بالاخره با ناشیگری خودشان را لو دادند و باطنشان را ظاهر کردند و ملت فهمید که اینها چه کردهاند، با یک صورت اسلامی و حق به جانب در این مملکت آمدند، و نقشه شوم قدرتهای بزرگ را، یعنی آمریکا را، میخواستند در این کشور پیاده کنند، اینها ملت را نشناخته بودند، اینها ملت اسلامی را نشناختند، اینها با همه خوششان و با همه علمشان این علم را نداشتند که ملت اسلام یعنی چه و قدرت اسلام یعنی چه، اینها خواستند راه را برای آمریکا باز کنند و آمریکاییان همه دور پرچمشان جمع شدند. نصیحت من را گوش نکردند و مصلحتی که من بر آنها میاندیشیدم و برای کشور خودمان، از آن غفلت کردند و آنچه که من میخواستم نشود، شد...»(9)
و در قسمتی دیگر از این سخنرانی میفرمایند:
«... من در حالات همهتان مطالعه کردم و میکنم و نمیخواهم که منتهی بشود آن رایی که من دارم به اینکه شما ـ خدای نخواسته ـ دیگر در فکر اسلام نیستید. همه فکر خود هستید. مگر من و شما چند سال دیگر هستیم؟ مگر شماها چقدر میخواهید عمر بکنید؟ مگر شما هر مقامی هم پیدا کنید از مقام رضاخان و محمدرضاخان بیشتر میشود؟ عبرت بگیرید! عبرت بگیرید از این حوادث تاریخ، تاریخ معلم انسان است. تعلیم بگیرید از این حوادثی که در دنیا واقع میشود. شماها چند سال دیگر نیستید در این عالم، چمران هم نیست، چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد ما و شما هم خواهیم رفت، مثل چمران بمیرید...»(10)
امید آنکه محتشمیپور نیز عبرت بگیرند و...