نویسنده: دکتر موزامیل صدیق
ترجمه: مرجان مصطفیپور
اشاره:
در جهانی که امروزه زندگی میکنیم و «دهکده جهانی» نام گرفته است، نمیتوان از اتحاد گروهها بدون پذیرش گوناگونی آنان برخوردار بود. نه تنها انسانها در نقاط مختلف جهان با یکدیگر متفاوتند، بلکه ما در شهرهای خود و حتی در همسایگی، شاهد این تنوع میباشیم.
دین اسلام رهنمودهایی را پیرامون موضوعهای اتحاد، گوناگونی، نظم و هماهنگی، سازش، تعصب و صلح ارایه کرده است.
">نویسنده: دکتر موزامیل صدیق
ترجمه: مرجان مصطفیپور
اشاره:
در جهانی که امروزه زندگی میکنیم و «دهکده جهانی» نام گرفته است، نمیتوان از اتحاد گروهها بدون پذیرش گوناگونی آنان برخوردار بود. نه تنها انسانها در نقاط مختلف جهان با یکدیگر متفاوتند، بلکه ما در شهرهای خود و حتی در همسایگی، شاهد این تنوع میباشیم.
دین اسلام رهنمودهایی را پیرامون موضوعهای اتحاد، گوناگونی، نظم و هماهنگی، سازش، تعصب و صلح ارایه کرده است.
*گوناگونی:
اسلام به ما میآموزد که گوناگونی واقعیتی از طبیعت است، ضمن اینکه این گوناگونی، طبیعت را نیز زیباتر و باشکوهتر میسازد. خداوند کل جهان را گوناگون آفریده، در قرآن میفرماید: «از اصناف مردم و اجناس جنبندگان و حیوانات نیز به رنگهای مختلف آفرید؛ همین گونه بندگان نیز مختلفند و از میان اصناف بندگان تنها مردمان دانا، مطیع و خداترسند...» (فاطر، 27)
در میان انسانها نیز این تنوع قابل مشاهده است. آنها دارای جنسها، رنگها، زبانها، نژادها و قبایل مختلف میباشند. این گوناگونی در قرآن، طبیعی در نظر گرفته شده و از «نشانههای خداوند» محسوب میگردد. خداوند انسانها را تشویق میکند تا از این تنوع، فایده و منفعت برده، اجازه ندهند تفرقهها و اختلافهای ناسالم در میان آنها ایجاد شود.
گوناگونی در نژاد، خانواده، قبیله و گروه، هدف سازنده و سودمندی نیز در خود دارد. در کلام خداوند آمده است: «ای مردم ما همه شما را از مرد و زنی آفریدیم و آنگاه شعبههای بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید...» (حجرات، 13) به عبارتی دیگر، چرا این گوناگونی در جایی که میتواند انسانها را برای شناخت بهتر و بیشتر یکدیگر قادر و توانمند سازد، عاملی برای ایجاد موانع، حصارها و یا دشمنی و عداوت در میان آنها گردد.
علاوه بر گوناگونیهای طبیعی، گوناگونیهایی نیز وجود دارند که جزئی از اجتماع و فرهنگ انسانها میباشند. از آن جمله، گوناگونی در دیدگاهها، عقاید و جهانبینیهاست. قرآن شخصیت هر انسانی را به مثابه شخصیت گروه و اجتماعشان میداند؛ «...، بر هر قومی شریعت و طریقهای مقرر داشتیم و اگر خدا میخواست همه را یک امت میگردانید و اما این نکرد تا شما را با احکامی که در کتاب خود فرستاده، بیازماید...» (مائده، 48)
دین اسلام تمامی دیدگاهها را صحیح و یا دارای ارزش یکسان نمیداند. با این حال، بیان داشته که در اغلب موارد تفاوت در دیدگاهها (اختلاف) نیز نشانهای از رحمت خداوند میباشد.
قرآن میفرماید: اگر خداوند اراده میکرد میتوانست انسانها را وادار سازد تا در یک نقطه مشترک به توافق برسند، اما چنین نکرد. او پیامبران خود را در زمانهای مختلف فرستاد، بدینمنظور که راه درست و صحیح از طریق آنها آشکار گردد. مشخص شدن اینکه چه کسی در راه حقیقی گام نهاده و چه کسی پیرو شر و راه ناصواب بوده، در روز داوری توسط خداوند صورت میگیرد. با در نظر گرفتن این اصل، خداوند پیامبران و پیروانش را از متوسل شدن به اجبار و زور در مذهب منع میکند: «کار دین به اجبار نیست...» (بقره، 256)
*اتحاد:
اتحاد نیز نوعی نیاز اجتماعی انسانهاست. با این حال، شکلگیری آن به معنای نفی کلی گوناگونی نیست. اتحاد با وجود گوناگونی، به معنای کشف و گسترش ارزشهای مشترک میباشد که بر وابستگی متقابل، برابری، عدالت، پایبندی به حقوق بشر و قداست مقام هر انسانی تاکید دارد. هدف نیز باید دستیابی به یک دیدگاه نسبتاً واحد و به رسمیت شناختن اصل «اتحاد و گوناگونی» و پذیرش این واقعیت که ما همگی همشهری یک دهکده جهانی نوظهور هستیم، باشد. در نتیجه، باید تلاش کنیم تا اجتماع کاملتری بر پایه احترام به تفاوتهای ناشی شده از سن، نژاد، قوم، جنس، مذهب، فرهنگ، وابستگیهای سیاسی و ریشههای ملی، برپا سازیم.
تعصب و یا فقدان احترام به گوناگونی، بیعدالتی اقتصادی و فشارهای اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. تعصب در جهان امروز در حال رشد است و بسیاری از مشکلات اخلاقی را به مثابه اقتصادی و سیاسی ایجاد میکند. تعصب تهدیدی جدی برای صلح و امنیت بوده، بسیاری از دولتها و عموم مردم را هراسان ساخته است. به جنگها دامن زده، آزارهای مذهبی و برخوردهای ایدئولوژیکی خشونتآمیز را افزایش داده است.
اما پرسش این است: آیا تعصب ذاتی، طبیعت بشر است و در نتیجه مسألهای غیرقابل حل و اجتنابناپذیر است؟ آیا امکان آموزش سازش به انسانها وجود دارد؟ چگونه جوامع و دولتها میتوانند با مسأله تعصب بدون تجاوز به آزادیهای فردی برخورد کنند؟ چگونه میتوان رفتار افراد را بدون وضع قوانین تند و بدون کنترل آنان تنظیم کرد؟ چگونه میتوان به اتحاد در شرایط گوناگونی دست یافت؟
احترام به گوناگونی زمانی صورت میگیرد که ما 4 اصل مهم را به رسمیت بشناسیم:
ـ بزرگ و شریف دانستن افراد بشر
ـ برابری اساسی همه انسانها
ـ حقوق جهانی بشر
ـ آزادی بنیادی اندیشه و عقیده.
اسلام تمامی اصول فوق را به رسمیت میشناسد. گاهی افراد پیرامون «جهاد» پرسشهایی را مطرح میکنند؛ جهاد به چه معناست و به چه منظوری در اسلام وجود دارد؟
1) واژه جهاد ـ به معنای «جنگ مقدس» نیست. بلکه به معنای مبارزه میباشد؛ مبارزه هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی؛ مبارزه برای انجام اعمال نیک و زدودن بیعدالتی و ظلم. مبارزه میتواند سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی روحی باشد.
2) قتال یا «جنگ نظامی» در اسلام مجاز شناخته شده است اما تنها زمانی که سایر ابزارهای صلحآمیز مانند گفتگو، مذاکره و قرارداد بینتیجه است. این امر به عنوان آخرین راهحل ارایه شده و تا حد امکان باید از آن اجتناب کرد.
ـ قصد آن نباید به اجبار به کیش خود درآوردن دیگران و یا تحت استعمار خود درآوردن مردم و یا به دست آوردن زمین، ثروت و یا افتخار دیگران باشد.
ـ هدف آن باید اساساً دفاع از زندگی، ثروت، زمین، افتخار، آزادی فردی ـ اجتماعی و یا دفاع در برابر بیعدالتی و ظلم باشد.
اسلام عدم سازش را تنها در موارد بیعدالتی، ظلم و خشونت علیه حقوق دیگر انسانها توصیه میکند.
سطوح مختلفی از سازش وجود دارد که در اینجا بر دو سطح از آنها تأکید میکنیم:
الف) سازگاری میان اعضای یک جامعه و دین واحد. همانطور که میدانیم، مردم پیرو یک دین، تفاوتهایی را در تفسیر و فهم اصول آن دارند. اگرچه از یک منبع و اصول واحد ریشه گرفتهاند، اما در تفسیر شأن به دلایل مختلفی متفاوتند. در اینجا، به گفتگوی درون اجتماع و ایجاد ارتباط برای کاهش تفرقهها و ناسازگاریها در تفکرات و رفتارمان نیازمندیم.
ب) سازگاری میان اعضای فرهنگها و ادیان مختلف. در اینجا به روابط و گفتگوهای بین ادیان نیازمندیم. درست است که در مذاهبمان دارای تفاوتهای درونی با یکدیگر میباشیم، اما میتوانیم تلاش کنیم تا یکدیگر را بهتر و بیشتر بفهمیم؛ همانطور که درباره قوانین و سنتهای دین و اجتماع خود میآموزیم، باید در ارتباط با دیگران نیز بیاموزیم. با فهم آنان، قادر خواهیم بود فضاهای مشابهی را به میزان تفاوتها درک کنیم. میتوانیم نوع تفاوتها و حدود آنها را بیابیم و در نتیجه به این اصل پی ببریم که چه نوع گفتگوهایی میتواند دارای ارزش باشد و چه نوع موضوعهایی میتواند پایه یک گفتگوی احترامآمیز در جهان امروز قرار گیرد.