محمد ایمانی
جریانهای تاثیرگذار بر عرصه سیاست کشور را باید چگونه و براساس چه مختصاتی تقسیمبندی کرد؟ این پرسش از آن جهت اهمیت مییابد که طی سده اخیر روشن نبودن مرزبندی بین جریانهای سیاسی و غیرواقعی بودن برخی تقسیمبندیها، همواره موجب لطمه به منافع ملی و تاخیر در روند استقلال و عزت و پیشرفت کشور شده است. همچنین فقدان مبانی و اصول متقن در این زمینه باعث انبوهی از نابسامانیهای فکری، کلافگی و حیرت و هروله در میان جریانهای سیاسی، و نفوذ فرصتطلبان و دلسردیها و ریزشها شده است.
در این میان انقلاب اسلامی به مثابه یک میزان و محک، نقطه عطفی برای گشودن و بسامان کردن این کلاف سردرگم بود، آنجا که غیر از جریان سلطنتطلب حاکم و حامی خارجی آن، سه جریان اسلامی (میانه)، چپ (مارکسیست) و راست (لیبرال) هر کدام با شدت و ضعفهای خود فعال بودند. نفس انقلاب و غلبه گفتمان دینی در آن اولاً از مرزبندی با «دیکتاتوری و استبداد داخلی» و «امپریالیسم و استکبار خارجی» حکایت داشت و ثانیاً روشن میکرد که مسیر حرکت «نه شرقی و نه غربی» است. بدین ترتیب جریان اصیل انقلاب به عنوان جریانی ملی و اسلامی، نه میتوانست با سلطنتطلبها و اربابان خارجی آنها سر سازگاری داشته باشد، نه با تودهایها و مجاهدین خلقیهای مارکسیست، و نه با نهضت آزادی و جبهه ملی متمایل به آمریکا و انگلیس. بنابراین سه طیف مارکسیست، سلطنتطلب و لیبرال- به انضمام جبهه اصلی معارض با انقلاب تحت عنوان استکبار جهانی- در برابر انقلاب صفآرایی کردند.
این طیفها به تدریج به خاطر عملکردشان، «جریان نفاق» نام گرفتند؛ چه، آنکه سلطنتطلب بود، پس از انقلاب ناگهان دموکرات و جمهوریخواه شده بود و دم از «آزادی» میزد. آن که ادعای لیبرالیسم در عین مذهبی بودن را داشت، سر از سکولاریسم و پیوند با لانه جاسوسی آمریکا ـ به عنوان مهندس اصلی استبداد و استعمار در ایران ـ در آورد و آن که ادعا میکرد تودهای و خلقی است و با مذهب مردم مشکلی ندارد، ثابت کرد که هم با دین ملت ـ حتی بیش از لیبرالها ـ دشمن است و هم با استقلال او از بیگانه سر ناسازگاری دارد چون پیشاپیش در خدمت بیگانه قرار گرفته بود.
به مرور زمان جریانهای نفاق در هم تابیده و تبدیل به یک جبهه واحد شدند. آنها با وجود برخی اختلافها، وجه اشتراکات قوی پیدا کرده بودند ضمن اینکه سیستمهای جاسوسی بیگانه هم نقش محوری در سازماندهی آنان داشتند. مشترکات جبهه نفاق عبارت بود از: معارضه با اصل انقلاب، تسلیم ـ یا حداقل انفعال و بیمبالاتی ـ در برابر نفوذطلبی بیگانگان رانده شده از کشور، مادیگری و نفی ایمان دینی در دو قالب آشکار (لائیسم) و پنهان (سکولاریسم).
بیدلیل نبود که طی 3 دهه گذشته مکرراً طیفهای چپ مانند سازمان مجاهدین خلق و حزب توده، سر از سکولاریسم لیبرال و پیروی از سیاست آمریکا و غرب در آوردند و بسیاری چپهای کذایی، آمریکایی شدند همچنان که خیلی تعجببرانگیز نیست چپنما شدن. امروز لیبرال ـ دموکراتها از جمله در برخی شبهجریانهای دانشجویی و گروهکی ورشکسته، پس از روی کار آمدن جریان اصولگرای عدالتمحور در دولت و مجلس.
به موازات ائتلاف و نزدیکی تدریجی جریانهای چپ و راست معارض انقلاب، یک اتفاق معکوس هم در کشور رخ داد. چند سالی از پیروزی انقلاب نگذشته بود که برخی اختلاف سلیقههای طبیعی و محدود و کمعمق در کنار برخی دستکاری و آتشبیاری جبهه معارض، به ایجاد جناحبندیهای مصنوعی در درون جبهه واحد انقلاب منجر شد. در این هنگام جامعه روحانیت، حزب جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب و حتی دولت و مجلس دچار چند دستگی و اختلافهای مخرب ـ و نه سازنده ـ شده بودند. اختلافنظر، طبیعی بود و آنچه غیرطبیعی مینمود لاینحل ماندن و عمق یافتن این اختلافها در حد ستیزه و کینهورزی و غفلت از جبهه بزرگ و در حال سازمان معارض با اصل انقلاب بود. شبیخون بدینترتیب آغاز شد و محور بزرگ آن جا انداختن تقسیمبندی چپ و راست در میان نیروهای انقلاب بود، حال آن که نیروهای راستین انقلاب نه چپ (کمونیست مادیگرای بیدین) و نه راست (سرمایهدار اباحهگرای لاقید) بودند.
معالاسف آمیزش غفلت، نفاق و فرصتطلبی کار خود را کرد و مجرای «نفوذ» را گشود و طبیعی بود که این روند پر از لطمه و هزینه باشد. یک روز ماجرای بنیصدر، روز دیگر ماجرای انفجار حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخستوزیری، روز سوم رویارو قرار دادن آقای منتظری با جریان انقلاب و... ماجراهای انحرافی پیش آمده در دولتهای سازندگی و اصلاحات که خود حکایتی مفصل و خارج از حوصله است. این همه اتفاق افتاد از جمله به خاطر اینکه ملاک مرزبندی برای شناخت دوست و دشمن گم شد.
افکار عمومی هنوز به تقسیمبندی جعلی چپ و راست عادت نکرده بودند که تقسیمبندی معتدل و تندرو و سپس اصلاحطلب و محافظهکار، و دموکرات و توتالیتر باب شد و عجیب آن که مدعیان اصلی چپروی ـ از جمله در مجموعههایی نظیر سازمان مجاهدین انقلاب و دفتر تحکیم و ... ـ پس از اصرار بر تقسیمبندی کذایی در نشریات عصر ما و سلام، حالا سوپر راست شده بودند و دم از سرمایهداری به شیوه آمریکایی، لیبرالیسم معتقد به لائیسم و سکولاریسم، و مسالمت و نزدیکی با آمریکا میزدند. برخی از آنها حالا از جریان نفاق جدید پردهبرداری میکردند، مجموعهای که در برابر نفاق قدیم سپر انداخته و تسلیم شده اما ادعا ـ یا بعضاً تصور ـ میکرد که در راستای گروکشی سیاسی با هدف قدرتاندوزی، جریان قدیمی نفاق را به خدمت گرفته است. اکنون تئوری فشار از بیرون برای دگرگونی و چانهزنی در داخل، طرفداران نقابدار جدید پیدا کرده بود و این یعنی دشوار شدن تشخیص عمومی و فراز آمدن غبار فتنه و ابهام در عرصه سیاست کشور.
ناگهان میدیدی طرفدار اقتصاد دولتی از آزادسازی و خصوصیسازی مطلق دم میزند. فلان جریان معروف به مبارزه با استکبار، پرچم تسلیمطلبی بلند میکند. تندروان عرصه سیاست و فرهنگ، نرد محبت با عوامل مطبوعاتی، گروهکی و حتی امنیتی با جبهه دشمن میبازند و به وادادگی مطلق در وزارتخانههای ارشاد، علوم، کشور و اطلاعات رسیدهاند و... فهرست بلندی از تناقضات گفتاری و رفتاری که جز از یک ساختار فکری بیمار و آلوده به نفاق برنمیخیزد. و در این میان بیچاره آن جوانان پرشور آزدیخواه و عدالتطلب که فقط بیگاری دادند و ارابه قدرت «فرصتطلبان» یا «نفوذ جویان» را به قیمت بیحیثیت شدن پیش بردند، درست مانند همان روزگاری که برخی جوانان دانشگاهی به خیال عدالتطلبی و مبارزه با امپریالیسم، کمونیست شدند و به خیال آزادیخواهی از خدمتگزاری بیمزد بزرگترین ناقضان حقوق بشر در دنیا ـ آمریکا و انگلیس و اسرائیل ـ سر در آوردند.
عرصه سیاست، مطبوعات و رسانه، و جنبش دانشجویی، امروز هم ـ اگرچه نه به وسعت دیروز ـ از این بیماری نفاق و آشفتگی مرزها رنج میبرد و کدام رنج از این بزرگتر که مثلاً آقای نبوی عضو مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب به عنوان یکی از عوامل جاانداختن تقسیمبندی جعلی چپ و راست، حالا در دانشکده فنی دانشگاه تهران به بهانه مراسم سالگرد روز دانشجو درباره ضربه بزرگی که دفتر تحکیم و برخی جریانهای دانشجویی خوردند، ادعا کند «هر حرکت اجتماعی سیاسی از دو مشکل چپروی و راستروی رنج میبرد. همانطور که شهید مطهری میگوید چپروی و راستروی دو لبه قیچی هستند و این دو با هم تحکیم وحدت را بریدند و به چند دسته تقسیم کردند» و البته دقایقی بعد گویی که دچار عوارض کمحافظگی شده باشد، بگوید «تحکیم همیشه جزو جریان چپ بوده و عضویت افراد در انجمن اسلامی را نافی عضویت در هیچ حزبی نمیدانم». مگر جز این است که بچههای تحکیم همین راه را رفتند و آن شد که شد. جوان تحکیمی چه میکرد وقتی میدید برخی مدعیان مبارزه با آمریکا، دستها را بالا بردهاند و شماری از مدعیان خط امام و عدالتخواهی به همین آرمانها پشت کردهاند. از اعتدال در سیاست خارجی میگویند و سربزنگاه، میگویند فناوری اتمی میخواهیم چه کار، تسلیم شویم!
چه باید کرد؟ این پرسش را باید مقدمه نوشتاری دیگر قرار داد و صرفاً به این نکته بسنده کرد که در کنار مشروعیت همه حقوق و آزادیهای مصرح در قانون اساسی و قوانین عادی، تا فعالیت سیاسی و مطبوعاتی حریم و حرمت پیدا نکند، باید منتظر هزینههای مشابه بود. به تعبیر استاد مطهری (رضوانالله تعالی علیه) نگران آن نیستیم که حتی مارکسیسم یا لیبرالیسم در دانشگاههای ما تدریس شود اما مخالف و نگران آن هستیم که سلطنتطلب، مطالبه آزادی و حقوق بشر کند و مارکسیست به جای عکس استالین و لنین، عکس امام خمینی بر دست گیرد. یا مستخدمان رسمی دستگاههای جاسوسی آمریکا و انگلیس، دم از ملیت و ناسیونالیسم بزنند. یا سرسپردگان ایدئولوژیهای استکباری از حقوق بشر و مردمسالاری و آزادی بگویند و طرفداران و منتفعین از سرمایهسالاری، لاف عدالت و حقوق شهروندی بزنند. و گرنه انقلاب اسلامی که با دوام و بالندگی و پیشرفت روزافزون خویش میزان و معیاری برای نمایش شکستپذیری و ریاکاری و خیانت ابرقدرتها شده، هیچ نگران آن نیست که شماری ورشکسته با او مخالفت کنند.