نفیسه زارع کهن
احزاب نمادی از سیاست مدرن هستند و از ابزار و لوازم پیشبرد دموکراسی در هر جامعهای محسوب میشوند.
در واقع این احزاباند که همواره نقش کاتالیزور را در جوامع ایستاده در آغاز راه دموکراسی ایفا کردهاند و به مثابه چرخدنده دموکراسی و حلقه واسط میان مردم، تصمیمگیران و کارگزاران، کار ویژههایی قابل تامل را ارائه دادهاند.
اهمیت سیستم تحزب و نقش مهم آن در اکثر کشورهای دنیا پذیرفته شده است و شاید از آن روست که برخی کشورهای دارای سیستم دیکتاتوری نیز برای حفظ ظاهر هم که شده، دست به ساختن احزاب وابسته و دولتی میزنند.
اگر نگاهی به دیدگاه صاحبنظران و مولفان حوزه سیاست انداخته شود، همگی بر چند محور به عنوان ویژگیهای حزبی تاکید دارند که از آن جمله میتوان تداوم سازمانی، ساختار تشکیلاتی رهبری مصمم، اما همراه با مشارکت جهت به دستگیری و حفظ قدرت و تلاش برای جلب آرای مردم را نام برد.
اما در این میان چگونگی جلب آرا و نظریات مردم از سوی احزاب همواره محور بحث و سوال فعالان حزبی و سیاسی بوده است و شیوههای گوناگونی علاوه بر سر دادن شعارها و دغدغههای مردم برای به دست گرفتن آرای آنان پیشنهاد شده است. از اینرو در این بین شاید یکی از راههای کسب اقبال عمومی هماهنگی و همگامی با سازمانهای مدنی باشد، تشکلهایی که بیانگر بخش عمدهای از خواست مردم در عرصه عمومی هستند و ارتباط با آنها همواره مدنظر فعالان سیاسی، اجتماعی و صاحبنظران بوده است. با بررسی اجمالی این تشکلها از جمله آنها میتوان سندیکاها، NGOها، نهادهای صنفی و حقوقی و انجمنها را نام برد که گام مهمی را در راه بیان خواست، نیاز و افکار عمومی برداشتهاند و شاید نام آینه افکار عمومی را بتوان بر آنها نهاد.
چنین سازمانهایی در کشورهای توسعهیافته یا در حال توسعه نهادینه شده و فعال هستند و دوره کاری و فعالیت آنها از حالت تکامل و تعامل گذشته و آثار مفید آن بر توسعه این جوامع مشخص و نمایان شده است. در این کشورها فعالیت نهادهای جامعه مدنی، چه منفی و چه حقوقی و... از استمرار و مانایی مطلوبی برخوردار است و برای آنان شاخصها و معیارهای معین تعریف شده است. در همین حال اگرچه غیردولتی بودن، غیرسیاسی بودن و نداشتن رابطه با گروههای سیاسی به نحوی که در عملکرد آنان تاثیر بگذارد از ویژگیهای مهم چنین تشکلهایی است، اما در همین حال داشتن رابطه مفید و موثر و هم پوشاننده با این گروهها در دستور کار آنان قرار دارد. رابطهای که شکلگیری آن نه تنها به نفع احزاب و گروههای سیاسی برای جذب نگاه افکار عمومی به خودشان است بلکه عاملی است برای زنده ماندن و داشتن پشتوانه حمایتی سازمانهای جامعه مدنی.
طبق تحقیقات انجام شده و آنچه نمودارها و جداول و اطلاعات موجود نشان میدهند، در اکثر کشورهای پیشرفته دنیا که دستی در دموکراسی دارند و احزاب جزء جدانشدنی عالم سیاست و سیاستورزیشان محسوب میشود، به راحتی میتوان دریافت که در اساسنامه و آییننامه عملکرد آنها برنامهای تعریف شده است برای ارتباطگیری و حمایت از نهادهای مدنی و این گروههای چشم دوخته به قدرت بر ضرورت دفاع از نهادهای مدنی و گسترش تعامل با آنها برای حفظ نیمی از ارکان خود که همان ارتباط با جامعه و خواست مردم است، پی بردهاند.
به عنوان مثال تاملی گذرا بر اعتراضهایی که دو سال گذشته از سوی دانشجویان و سندیکاهای صنفی کشور فرانسه انجام شد، این نکته را روشن میکند که در آن زمان با توجه به اینکه دولت در دست جناح راست این کشور بود و با اعتراضات مدنی صورت گرفته نیز مخالف بود، حزب سوسیالیست آن در قالب حمایت از این اعتراضها به اعلام موضع برخاست و شاید همین رخداد، بزنگاه رشد و کسب نام سگولن رویال شد! تا بتواند بعدها به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری فرانسه وارد کارزار انتخاباتی کشور جمهوری شود.
اما اینها همه در حالی است که در جامعه ایرانی چنین چیزی به چشم نمیآید و فاصله احزاب و نهادهای مدنی بسیار دور است و دراز. نگاهی بر اعتراضات کارگری و سندیکای اتوبوسرانان، تجمعات صنفی معلمان در روزهای پایانی سال گذشته، جنبش زنان و حوادث و مخاطراتی که بر آن رفت، تعطیلی سه تشکل غیردولتی «کنشگران داوطلب»، «مؤسسه حقوقی راهی» و «مرکز کارورزی سازمانهای غیردولتی جامعه مدنی» و بسیاری مسائل دیگر نقشی را که احزاب در این زمینه ایفا کردند به راحتی به نمایش میگذارد.
صدور بیانیههایی تکراری که غالبا از فرط تکرار سطحی و کلیشهای شدهاند و البته قسمت اعظم آن انتقاداتی است سیاسی به جای حمایت مستدل از نهادهای صنفی و مدنی و گاه مصاحبهای خبری که در صفحات روزنامههای دست و پا بسته گم میشود آن، تنها باری است که احزاب و گروههای سیاسی در جامعه ایرانی برای دفاع و حمایت از تشکلها و سازمانهای جامعه مدنی بر دوش میکشند.
در حالی که بیشتر احزاب و گروههای سیاسی کشورهای اروپایی و غربی که در لیست کشورهای دموکرات جهان جای گرفتهاند، کمیتهای را جهت ارتباط با نهادهای مدنی، در درون تشکیلات خود طراحی کردهاند و اینگونه با نهادهای مدنی که برخاسته از مردماند و در واقع نمایانگر خواست مردم، ارتباط برقرار میکنند؛ احزاب داخلی ایران تنها به صدور بیانیهای، آن هم در مواقع حساس برای دفاع از این پایههای لرزان دموکراسی اکتفا میکنند.
اما به راستی چرا چنین فضایی در بین احزاب و نهادهای مدنی و خواستهای صنفی جامعه برقرار است؟
نخستین نکتهای که شاید در نخستین وهله باید در این زمینه به آن اشاره کرد، نقش ضعیف احزاب در جامعه ایرانی است.
احزاب در کشور ایران هنوز نتوانستهاند خود را آنطور که باید اثبات کنند و اگرچه نقش دستوپا شکستهای را در عرصه سیاست و اجتماع ایفا میکنند، ولی چندان موفق نبودهاند.
البته در این زمینه ناگزیر، نقش دولت را هم در ناکارآمدی احزاب نباید نادیده گرفت. تمایل به احزاب وابسته دولتی، قطع یارانه احزاب، حمایت از بسیج و روحیه کار هیاتی به جای ترویج تحزب و تشکلگرایی و نگاهی همواره همراه با شک و تردید به احزاب که بخش بزرگی از آن حاصل دیدگاههای دولت نهم است، از مصادیق تحدید احزاب توسط دولت بوده که به رغم تذکرهای صاحبنظران که بارها و بارها بیان شده است، هیچ ترتیب اثری برای بهبود آنها صورت نگرفته است.
اما این همه ماجرا نیست و سکه روی دیگری هم دارد. نگاه گاه کاسبکارانه و انتفاعی احزاب به این نهادها، به خاطر منافع سیاسی و نقشی که جامعه مدنی و فعالان آن میتوانند در پیشبرد اهداف آنها ایفا کند نیز دیگر عاملی است که باعث نداشتن رابطه مثبت و همپوشان احزاب با جامعه جهانی و فعالانش شده است. ولی در این میان تنها احزاب مقصر نیستند؛ دیوار بلند بیاعتمادی که این تشکلها بین خود و احزاب کشیدهاند آنقدر بلند است که هر نوع همکاری و هماندیشی با احزاب را سیاسی کاری خوانده و هر برنامه پیشنهاد شده از سوی آنان را استفاده ابزاری میخوانند.
از طرفی دیگر سازمانها و نهادها چنان در ایران ناتوان و بیاثر شدهاند که قدرت ارجای کوچکترین حرکتی از سوی آنان سلب شده است و اگر زمانی این سازمانها، انجمنها، سندیکا و... بخواهند حرکتی منظم در جهت رسیدن به خواستهای و نیازی انجام دهند چنان فضا علیه آنان تنگ شده است که تعابیر مختلفی همچون براندازی نرم، اخلال در امنیت ملی و عمومی و تحریک به بینظمی از سوی برخی مسوولان خوانده شده و اینچنین دست و پایشان بسته خواهد ماند.
با این حال نکتهای که باید به آن اشاره کرد و بر اهمیت آن پای فشرد این است که اگرچه احزاب در ایران چندان به حساب نمیآیند و تشکلهای جامعه مدنی شکستهاند و بسته، ولی دلایلی قانعکننده بر نبود رابطه مثبت میان این دو بال دموکراسی وجود ندارد.
به این ترتیب و با توجه به ضرورتی که برای حضور این رابطه در جامعه وجود دارد درک دوسویه از جانب احزاب و تشکلهای صنفی و مدنی میتواند مرهمی باشد بر نقاط ضعف هر دو در تماس با افکار عمومی و قدرت.
احزاب با تعریف درستی از مناسباتشان با قدرت از یکسو و جامعه مدنی و فعالانش از سوی دیگر ضمن حذف نگاه کاسبکارانه به آنان و همچنین جامعه مدنی با تخریب دیوار بیاعتمادی که بین خود و گروههای سیاسی کشیدهاند، میتوانند مکملی باشند در راه رسیدن تقریبی هر دو گروه به اقبال عمومی و درک از سوی مردم و همچنین رسیدن به بخشی از خواستهها و برنامهها و نیز در وانفسای حضور پررنگ دولت گستردهای که حضور هر رقیبی از جامعه مدنی در کنار آن دشوار است، همکاری احزاب و نهادهای مدنی میتواند ضامن بقای مستقل جامعه مدنی در ایران باشد.