مهدی محمدی
پرونده هستهای ایران اکنون در حساسترین مقطع خود به لحاظ تاریخی قرار دارد. برای اولین بار این پرونده در اثر همکاریهای فوقالعاده ایران که برای غربیها کاملا غیرمنتظره بوده تقریبا به طور کامل بسته شده است. البته به تعبیر دقیقتر باید گفت مقصود از بسته شدن در اینجا این است که روند اجرای پادمانهای NPT در ایران به حال عادی در میآید و دیگر پرونده ایران به عنوان یک مورد خاص در دستور کار اجلاسهای نوبهای شورای حکام آژانس قرار نخواهد داشت. پس از به وجود آمدن این وضعیت همانطور که با آژانس هم توافق شده دیگر موضوعی برای بررسی در پرونده ایران وجود نخواهد داشت و رسیدگی به ادعاها هم در روند عادی انجام خواهد شد. این امر که با توجه به متن گزارشی که شب گذشته توسط البرادعی منتشر شد تقریبا قطعی شده، به شدت نگرانی آمریکا، انگلستان و فرانسه را برانگیخته است. مهمترین علت نگرانی آنها هم این است که احساس میکنند پس از انتشار گزارش البرادعی به اجلاس نوامبر 2007 شورای حکام، و نامه متعاقب آن به ایران که کلیدیترین موضوع موجود در پرونده یعنی تاریخچه سانتریفیوژهای 1P و 2P را حل شده اعلام کرد، و بعد از آن انتشار برآورد اطلاعات ملی آمریکا که به صراحت اعلام کرد ماهیت برنامه ایران در حال حاضر صلحآمیز است، اگر گزارش مدیرکل به اجلاس ماه مارس هم حاوی خبر از وقوع یک پیشرفت جدی در همکاری ایران و آژانس باشد، آنگاه ضربهای جبرانناپذیر به سیاست این کشورها در تشدید فشارها علیه ایران وارد خواهد شد. حرف اصلی این کشورها به درستی این است که اگر انتشار آن دو سند کار آمریکا را در همراه ساختن دیگر کشورها با خود علیه ایران تا این حد دشوار کرده که هم اکنون عملا بنبستی غیرقابل عبور به وجود آمده، انتشار گزارشی با این مضمون که ایران اجرای طرح اقدام توافق شده با آژانس را به پایان رسانده بدترین اتفاقی است که میتواند برای دیپلماسی تشدید تدریجی فشار بر ایران رخ دهد.
نکتهای که گزارش ماه مارس مدیرکل میگوید دقیقا همین است. مطابق این گزارش ایران بحث درباره همه مواردی را که در مدالیته توافق شده با آژانس به عنوان «موضوع» (Issue) پذیرفته شده بود (6 مورد) به پایان رسانده و دیگر از دید آژانس چیزی که بتوان آن را یک موضوع حل نشده در پرونده ایران خواند وجود ندارد. آنچه باقی مانده از دید ایران در واقع «هیچ» است. در آخرین بند از مدالیته نوشته شده بود که پس از پایان رسیدگی به موضوعات ایران آماده خواهد بود برخی ادعاها درباره مطالعات خاص را بررسی کرده و به آنها جواب دهد. گزارش البرادعی نشان میدهد که اتفاقا این امر هم به طور کامل انجام شده و ایران تمام 3-4 هفته گذشته را به بحث با مقامهای آژانس درباره مطالعات ادعایی گذرانده که آمریکا به آن نسبت میدهد. اطلاعات موجود در گزارش نشان میدهد حتی این مورد هم- که یک «موضوع» نبود- بسته شده و آژانس قبول کرده است که نسبت داده شدن مطالعاتی درباره ساخت سلاح هستهای از جانب آمریکا به ایران فاقد مبنا (Baseless) بوده است و مهمتر از آن تایید میکند آژانس هیچ گونه ارتباطی بین استفاده از مواد هستهای در ارتباط با مطالعات ادعایی پیدا نکرده است و هیچ اطلاعات معتبری نیز در این زمینه ندارد. آمریکاییها و برخی متحدانشان که میدانستند انتشار این گزارش همه بازی آنها را در مقابل ایران به هم خواهد ریخت، ابتدا با یک عملیات رسانهای وسیع و بعد با تشدید فشارهای دیپلماتیک پس برده به البرادعی او را وادار کردند از بسته اعلام کردن این مورد آخر خودداری کند.
عملیات رسانهای غرب علیه البرادعی درست از لحظهای که احساس کردند گزارش او چون آخرین میخ بر تابوت تندروی علیه ایران عمل خواهد کرد، آغاز شد. چند روزنامه و خبرگزاری مهم غربی از قول منابعی «بسیار مطلع» که البته در اینگونه مواقع اغلب نمیخواهند نامشان فاش شود، البرادعی را متهم کردند که قصد دارد چک سفید امضا به ایران بدهد و آنها نمیدانند که علت این امر چیست. در مرحله بعد همین رسانهها از قول منابع داخل آژانس نوشتند که البرادعی بر سر گزارش به اجلاس ماه مارس با تیم فنی خود دچار اختلاف نظر شده و آنها نمیتوانند بفهمند چرا او قصد چنین کاری را دارد. نفس تلاش برای تفکیک محمد البرادعی به عنوان مدیرکل آژانس از تیم فنیاش توسط رسانهها و دیپلماتهای غربی - که برای نخستین بار از زمان گشوده شدن پرونده هستهای ایران صورت میگیرد - به خوبی نشان میداد که غربیها سخت نگران محتوای گزارش هستید و ناامید از به وجود آوردن دگرگونیهای اساسی در آن، سعی میکنند گزارش را نظر شخصی البرادعی و فاقد پشتوانه فنی در دبیرخانه آژانس معرفی کنند! نوع دیگری از فشارها بر البرادعی در سطحی پنهانی و البته موثرتر اعلام شد. امریکاییها هفته گذشته اعلام کردند اسناد و مدارک جدیدی در تایید ادعاهایشان علیه برنامه هستهای ایران به آژانس ارائه خواهند داد. پی گیریها نشان علیه برنامه هستهای ایران به آژانس ارائه خواهند داد. پیگیریها نشان داد آنچه ارائه شده همان مواردی است که قبلا هم - حتی در سال 2004- در اختیار آژانس قرار گرفته بود و همانطور که دیپلماتها تاکید کردند هیچ چیز باارزشی در آن وجود ندارد. بعلاوه، هفته گذشته هنگامی که هنوز چند روز تا انتشار گزارش البرادعی باقی مانده بود.، او به روزنامه الزمان گفت که از ناحیه برخی کشورها تحت فشار قرار دارد و حتی مکالماتش شنود و تحرکاتش کنترل میشود. البته مدیرکل در آن مصاحبه گفته بود فشارها تاثیری بر او نخواهند گذاشت. انتشار گزارش البرادعی در روز گذشته در اثر همین فشارها چند بار به تاخیر افتاد. معلوم است امریکاییها در حال پیاده کردن همان سناریوی همیشگی هستند: فشار بر مدیرکل در ساعات پایانی انتشار گزارش، افزودن چند جمله منفی به آن و بزرگنمایی رسانهای همان چند جمله با هدف کمرنگ کردن بخش اصلی آن که کاملا به نفع ایران است. این دقیقا اتفاقی است که در نوامبر 2007 هم رخ داد، اتفاق اضافه اکنون این است که خبرگزاریها نوشتهاند دولت آمریکا به رسانههای غربی «دستور» داده جنبههای منفی گزارش را بزرگنمایی کنند.
با وجود همه این فشارها، تاثیری که نهایتا برگزارش شد در قیاس با حقایق بسیار مهمی که این گزارش درباره برنامه هستهای ایران بر آن تاکید میکند کاملا بیاهمیت است. درست است که آژانس تحت فشار قصد دارد طرح یک ادعا را 3 ماه دیگر- تا زمان اجلاس ژوئن 2008- کش بدهد ولی همین حالا هم پرونده ایران در وضعیتی فرجامین قرار دارد و برگ آخری که غربیها به زور بر آن افزودند تنها یک صفحه سفید است که چیزی روی آن نوشته نشده است. میزان اهمیت این گزارش را از آنجا میتوان فهمید که از چند روز قبل مقامهای اهمیت این گزارش را از آنجا میتوان فهمید که از چند روز قبل مقامهای عالی رتبه غربی اعلام کرده بودند که اگر این گزارش حاوی آنچه آنها میخواهند نباشد، ارزشی برای آن قائل نخواهند شد. روزنامههای غربی این جمله را به همین صراحت از گریگوری شولتی نماینده آمریکا در آژانس نقل کردند. آنگلا مرکل صدراعظم آلمان و نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه هم در اظهارنظری مشابه تاکید کردند این گزارش تاثیری بر تلاش کشورهایشان برای تحریم ایران نخواهند گذاشت. دیروز هم درست همزمان با انتشار گزارش 3 کشور اروپایی پیشنویس قطعنامهای جدید را در شورای امنیت توزیع کردند تابه خیال خود نشان داده باشند، اعمال فشار بر ایران ادامه دارد. این اظهارات و تحرکات اگرچه حاوی نوعی بیاعتنایی به گزارش البرادعی است اما در خلال آن نوعی نگرانی بی حد و حصر نسبت به آنچه البرادعی حتی پس از «شسته شدن به آب ویرایش فشارها» اعلام کرده را به وضوح میتوان دید. درست است که غربیها ادعا میکنند آنها بدون توجه به این گزارش- که حالا جالب است نمیگویند «سیاسی است» و «تحت فشار ایران» نوشته شده!!- کار خودشان را خواهند کرد ولی خود خوب میدانند در صورتی که البرادعی پایان یافتن موضوعات مورد نظر آژانس را در پرونده ایران اعلام کند- که کرده است- آن وقت زیر پای شورای امنیت ناگهان خالی خواهد شد و تمام آن بنا که از ابتدا هم معلوم بود بر شالودهای سست استوار است فرو خواهد ریخت. پرونده ایران اساسا به این دلیل به شورای امنیت رفت که غربیها ادعا می کردند ایران به اندازه کافی با آژانس همکاری نمیکند. حالا آژانس میگوید ایران آنقدر همکاری کرده که تمام موضوعات مطرح در پرونده آن حل و فصل شده است. با این وصف ماندن پرونده ایران در شورای امنیت جز ریشخند عقل و منطق آیا معنای دیگری هم میتواند داشته باشد؟!
پیام نهایی گزارش ماه مارس این است که با انتشار این گزارش دیگر هیچ توجیه فنی و حقوقی برای تداوم اقدامات خصمانه علیه ایران باقی نمیماند. غرب تا امروز ادعا میکرد مدافع و نگهبان مقررات بینالمللی و نگران اشاعه سلاحهای کشتار جمعی است. از امروز و با توجه به 3 سند گزارش نوامبر 2007، برآورد اطلاعات ملی آمریکا و گزارش مارس 2008، دیگر این ادعا به هیچ وجه مسموع نیست و ملت ایران هر نوع فشاری را صرفا به عنوان تلاش برای محروم کردن این کشور بزرگ از حقش و به وجود آوردن یک رویه تبعیضآمیز تفسیر خواهد کرد و جلوی آن خواهد ایستاد. تداوم فشارها نشان میدهد که غرب نه نگران ساخت سلاح هستهای بلکه نگران پیشرفت ایران است. اما غرب باید بداند در صورتی که بخواهد همه قوانین بینالمللی را زیر پا بگذارد و جهان را به وضعیت ماقبل تمدن و قانونگذاری برگرداند، ایران آنقدر توان دارد که در شرایط جنگی هم از منافع خود دفاع کند. صرفنظر از اینکه آمریکا موفق به بازگرداندن غرب به دوران بدویت خواهد شد یا نه یک چیز اکنون کاملا روشن است و آن هم این است که دیگر چیزی به نام پرونده هستهای وجود ندارد.