دکتر بهرام امیراحمدیان
امروز این سوالها مطرح است که چرا در برخی مناطق فدراسیون روسیه آتش مناقشات افروخته میشود؟ این مناقشات به چه شکل با عقبافتادگی در رشد و توسعه مرتبط است؟ آیا ارتباطی بین مناقشات و سوءتفاهمها وجود دارد؟ چرا بحران در مناطق با ترکیب قومی و سطح فقر در ارتباط است؟ چرا مناقشات در مناطق رشدنیافته و فقیر اتفاق میافتد؟ چه پیوندی بین مناقشات و فقر وجود دارد؟ و مهمتر از همه: چرا بعضی از نواحی بحرانی خارج از مرزهای فدراسیون روسیه در جمهوریهای سابق اتحاد شوروی قرار دارند؟
اکثر مناقشات در اوراسیا ـ منطقه مورد بررسی در این مقاله ـ در جوامعی با سطوح مختلف رفاهی و نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی مشاهده میشود. شرایط نامطلوب زندگی و اختلاف قابل ملاحظه بین قشر مرفه و فقیر، مهمترین دلایل وقوع این مناقشات به شمار میآید. به عنوان مثال میتوان به مناقشات مردم چچن، اوستیا، قاراچای و داغستان با اسلاوهای روسیه فدراتیو یا مناقشات مردم آبخازیا، اوستیا، ارمنستان، قرهباغ کوهستانی و سایر ملیتهای قفقاز جنوبی که در گرجستان، ارمنستان و آذربایجان زندگی میکنند اشاره کرد. به راستی همین نابرابریها و اختلافها باعث به وجود آمدن مناقشات در مناطق مذکور شده است. همانگونه که میدانید، نابرابریها دلیل اصلی وقوع انقلابهای رنگی آن سوی مرزهای روسیه فدراتیو نیز بودهاند. چگونه میتوان از این ورطه عبور کرد و آیا میتوان بدون روی آوردن به زور و فشار به این هدف رسید؟
شرق برای روسیه از اهمیت بالایی برخوردار است. اولا، شرق، یعنی آن بخش از روسیه که مناطق بین دشتهای شرقی کوههای اورال و اقیانوس آرام را شامل میشود و ثانیا، کشورهای شرقی آسیا، از جمله آسیای مرکزی (که طی دو قرن متعلق به امپراطوری روسیه و جزیی از اتحاد شوروی بوده) و نیز ایران، شبه جزیره عربستان، عراق، لبنان، ترکیه، چین، هند، هند و چین، ژاپن، شبه جزیره کره و آسیای شرقی نیز از دیدگاه روسیه شامل مفهوم شرق میشوند. نگاه تاریخی روسیه به شرق این چنین شکل گرفته است که این بخش منطقهای است رشد نیافته با منافع قابل دسترس مواد طبیعی ارزان که میتواند در تولیدات صنعتی کاربرد داشته باشد. ذهنیت مردم روسیه در خصوص شرق هم در مورد اول و هم در مورد دوم چیزی جز آنچه ذکر شد نیست.
حال، مردم شرق را از نقطهنظر دوم مردم روسیه بررسی کنیم. در آسیای مرکزی مناقشه آتی در چارچوب مبارزه ژئوپلیتیکی بین حاکمیت و فقر و نیز قشر فقیر و مرفه به وجود میآید. اما محافل حاکم، قدرت را در دست دارند و هیچ تمایلی ندارند که آن را با کسی، مخصوصا مردم تقسیم کنند. این منطقه در جنوب روسیه فدراتیو واقع شده است. اما از طرف دیگر، اقتصاد مهمترین عامل به شمار میآید. از بین تمامی عوامل نامبرده، عامل ژئوپلیتیکی یا اگر دقیقتر بگوییم، عامل طبیعی، یعنی وجود منابع آبی و ذخایر نفت از بیشترین اهمیت برخوردار است و این همان چیزی است که میتواند حیات مردم و نیز فعالیت دولتها و کشورها را تغییر دهد. بزرگترین مشکل ما جستوجوی روشهای ژئوپلیتیکی برای حل مشکلات و مناقشات و نیز ایجاد شرایط مطلوب برای زندگی مردم، بهبود وضع رفاهی جامعه به شمار میآید. وظیفه موسسات غیردولتی و نیز هر انسان آگاه، کمک به دیگران، جامعه، دولت و سایر موسسات برای ایجاد جامعه قانون محور و نیز حل مشکلات آنان از طریق گفتوگو مذاکره و جلوگیری از شکلگیری مناقشات جدید است. ارزشهای فرهنگی، دستاوردهای تمدن و وجوه اشتراک انسانها همان چیزی است که بایستی به عنوان ابزاری برای نیل به این اهداف مورد استفاده قرار گیرد. در اینجا میخواهم از نقش فرهنگ در حل مناقشات در تاریخ قفقاز جنوبی، همسایه شما در جنوب روسیه فدراتیو سخن بگویم. تاریخ این منطقه میتواند درس عبرت و تلنگری برای تفکر در زمینه حل مناقشات در جهان امروز به روشهای فرهنگی برای سیاستمداران و دولتمردان به شمار آید. قفقاز از نظر ترکیب قومی، فرهنگ، زبان و مذهب منطقهای است حیرتانگیز. قفقاز را محل تقاطع اسلام و مسیحیت و نیز سایر فرهنگها و تمدنها، از جمله فرهنگ ترکیه، قفقاز، گرجستان، ارمنستان و ایران مینامند. مردم این منطقه به زبانهایی از سه گروه مختلف، یعنی ایبری، قفقازی، هند ـ اروپایی و ترک، آلتاییک، صحبت میکنند. این انسانها در طول تمام تاریخ در کنار هم زندگی میکردهاند و سرنوشتی مشترک داشتهاند. بسیاری از تاریخدانان، جغرافیدانان و جهانگردان میتوانند بر اشتراک این گروههای مختلف قومی صحه بگذارند. استرابون 2000 سال پیش از این، منطقه را به شکل مجموعهای از ملیتها و قومهای مختلف توصیف میکرد. مسعودی، تاریخدان مسلمان نیز که 1000 سال بعد از استرابون زندگی میکرد، در سال 328 هجری در کتاب خود با عنوان «مروجالذهب» که در قرن سوم نگاشته شده است، میگوید که تعداد گروههای قومی در قفقاز آن قدر زیاد است که مردم گاه زبان روستای مجاور را نیز نمیدانند.
علاوه بر اختلافهای زبانی، در قفقاز شاهد اختلافهای دینی نیز هستیم، زیرا در این منطقه نمایندگان اسلام، مسیحیت و یهودیت مشاهده میشوند. ارمنیها و گرجیها (که ساکنان بومی این منطقه به شمار میآیند)، روسها، اوکراینیها و بلاروسها (که در نتیجه مهاجرت در این منطقه سکنی گزیدهاند)، همه مسیحی هستند. در این منطقه (آذربایجان و گرجستان) همچنین تعداد اندکی پیروان دین یهودیت نیز به چشم میخوردند. باقیمانده، یعنی 52 درصد جمعیت، از جمله داغستانیها، چرکسیها، چچنیها، اینوگشیها، قاراچایها و بالکارها و آوارها مسلمان هستند. این اقوام متعلق به گروه زبانهای ترکی ـ آلتایی و ایبری قفقازی هستند و با ترکهای ساکن ترکیه و آذریهای ایرانی پیوندی تنگاتنگ دارند. قفقاز درست به دلیل چنین تاریخ و موقعیت جغرافیایی بایستی به عنوان نمونه بارز گفتوگوی تمدنها مورد بررسی قرار گیرد. چرا؟ به چه شکل؟
ساموئل هانتینگتون در تئوری «مقابله تمدنها» درخصوص قفقاز نوشته است که قفقاز محل تقاطع اسلام و مسیحیت است. وی در تایید تئوری خود همچنین به تشریح مناقشه ارمنیهای قرهباغ و آذریهای قرهباغ کوهستانی میپردازد. وی میگوید که سه کشور در این جنگ دخیل هستند: گروه اول کشورهایی هستند که مستقیما در مناقشه نقش دارند (آذربایجان و ارمنستان) و گروه سوم را کشورهایی تشکیل میدهند که دور از کشورهای درگیر مناقشه قرار دارند اما مراوداتی با یکی از طرفین دارند مثل روسیه، ایران و ترکیه که کشورهای ذینفع در منطقه به شمار میآیند. این در حالی است که هانتینگتون از درگیریهای مسیحیان مثل مناقشات آبخاریها و اوستیاییها با گرجیها سخنی به میان نمیآورد.
ملل قفقاز در طول تاریخ خود به داشتن زندگی مسالمتآمیز خو گرفتهاند. هیچ سندی که درگیری این اقوام را گواهی دهد در تاریخ منطقه وجود ندارد. اختلافهای اقلیمی، موقعیت جغرافیایی، فرهنگ، زبان و مذهب، همه و همه باعث ایجاد یک فضای کوچک بینالمللی شده که تا به امروز نیز محفوظ مانده است.
مردم قفقاز به دلیل همزیستی ادیان، زبانها و فرهنگهای مختلف، روابط دوستانهای با یکدیگر دارند و از نظر بردباری دینی نیز مثالزدنی هستند. در شهرها و روستاهای قفقاز گروههای مختلف قومی و نیز پیروان ادیان مختلف زندگی میکنند و همه این عوامل باعث ایجاد جامعهای چندملیتی و چندفرهنگی شده است. مثلا در ایروان، مرکز ارمنستان، مسجدی به نام «مسجد کبود» هر روز برای پذیرش مسلمانان باز است و مردم میتوانند برای عبادت به این مسجد بروند.
طبق سنت موجود بین مسلمانان تفلیس، بسیاری از فیلسوفان، دانشمندان و متکلمان نامی مسلمان در نامشان پسوند «التفلیسی» داشتهاند. به دلیل رایج بودن فرهنگ بردباری دینی در قفقاز، بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان به تفلیس میآمدند و در این شهر به زندگی و کار میپرداختند. در «تاریخ شهر قم» گفته شده که امام صادق، امام ششم شیعیان فرموده است: «خداوند جلجلاله قم، کوفه و تفلیس را به عنوان بهترین شهرهای اسلامی جهان برگزیده است.» بسیاری از فیلسوفان، دانشمندان و روشنفکران قفقاز که نسبت به این پیوند متقابل فرهنگی و اجتماعی علاقه نشان میدادند، آثار خود را در این خطه خلق کردهاند. نظامی گنجوی در شاهکار خود با نام «خمسه نظامی» ایده گفتوگوی فرهنگها و ملل را تایید میکند. در داستانهای شیرین و فرهاد، بهرام گور و غیره به راحتی میتوان نمونههایی از گفتوگوی ملل، فرهنگها و ادیان را مشاهده کرد. قهرمانان آثار شوتاروستاولی «پلنگیهپوش» که در همان سده نگاشته شده، نمایندگان ملیتهای مختلف مثل عربها، فارسها، هندیها و قفقازیهای هستند. این نمونهها گواه از آن دارد که پدیده پیوند فرهنگی وجود دارد و مردم نیز در جامعه از اصول بردباری دینی پیروی میکنند. مردم کوهنشین قفقاز شمالی همواره خواستار حفظ فرهنگ خود بودهاند و بعضی از آنها، مثلا چچنیها، میخواهند آن سبک زندگی که به آن خو گرفتهاند مورد تایید قرار گیرد. اما در این رابطه چند مشکل وجود دارد. دولت روسیه نمیتواند و نمیخواهد قبول کند که میتواند نگرشی غیر از نگرش آنها در دنیا وجود داشته باشد. فرهنگ غرب و شرق بسیار با هم متفاوت است. اختلاف بین فرهنگ اسلامی و مسیحیت نیز بسیار فاحش است. روسیه کشور بزرگی است و در سالهای اخیر دولت روسیه به این درک رسیده است که منافع افرادی که به دین اسلام اعتقاد دارند نیز باید در نظر گرفته شود. روسیه در این راستا حتی به عنوان عضو ناظر به سازمان کنفرانس اسلامی پیوسته است. در نتیجه روسیه به این درک رسیده است که درون مرزهایش بیش از 20 میلیون مسلمان زندگی میکند و نمیتوان آنان را نادیده گرفت. بدینترتیب نگاهی جدید بر شرق و به ویژه شرق مسلمان شکل گرفته است.
نتیجهگیری
همانگونه که در بالا تشریح شد، عواملی مثل تاریخ، فرهنگ، تمدن و وطن مشترک، ساکنان قفقاز را به یکدیگر شدیدا پیوند داده است. هر چیزی را هم نمیتوان با زور تغییر داد. در ایران بسیاری از افراد با غرب در ارتباطند و روسیه را کشوری غربی میدانند. در عین حال کسانی هم هستند که نمیخواهند هیچ وجه اشتراکی با روسیه داشته باشند. آنها معمولا کسانی هستند که نگاه خود را به گذشته، زمانی که بخشهایی در شمال شرقی و شمال غربی ایران توسط روسها تسخیر شده، معطوف کردهاند. بعضی دیگر معتقدند که کشور و مردم روسیه غیرقابل اعتمادند که دلیل اصلی آن، روابط دوستانه روسیه و مصر در سالهای 1960 است. روابط روسیه و عراق در جنگ خلیج فارس و تسخیر عراق در سال 2003 توسط آمریکا معمولا مزید بر علت میشود. آنها معتقدند که روسیه را نمیتوان کشوری مطمئن و شریکی وفادار دانست. اما ما براین باوریم که هر کشور پیش از هر چیز باید در راستای منافع ملی خود عمل کند. داشتن دوستان و دشمنان دایمی در صحنه بینالملل غیر ممکن است، در حالی که منافع ملتها هیچگاه تغییر نمیکند.
با فرا رسیدن عصر جدید و عوض شدن موقعیت روسیه در عرصه بینالمللی، ذهنیت روسیه نسبت به شرق نیز باید تغییر کند. عصر جدید متعلق به شرق است. روسیه نیز کشور بزرگ شرق و غرب است و تاثیرش در عرصه بینالمللی روزبهروز بیشتر میشود. بدینترتیب شرق نقش مهمی در آینده روسیه ایفا خواهد کرد.