تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۲  ، 
کد خبر : ۴۹۸۶۳

بالاترین بودجه نظامی تاریخ آمریکا


 

کاخ سفید لایحه بودجه 3/1 تریلیون دلاری آمریکا برای سال آینده میلادی را به کنگره تحویل نموده است. سهم دیوانسالاری نظامی آمریکا از این بودجه 400/515 میلیارد دلار پیش‌بینی شده که اگر عینا و بدون کاهش تصویب شود، بالاترین رقم بودجه نظامی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم خواهد بود.

بودجه پیشنهادی وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) صرفا برای عملیات متعارف هزینه‌های جاری ارتش و سایر نیروهای مسلح آمریکا در نظر گرفته شده و هزینه‌های جانبی، مخارج تکمیلی و سلاحهای اتمی آمریکا را در بر نمی‌گیرد. سطح پیشنهادی بودجه، بدون در نظر گرفتن تغییرات احتمالی حدود 5 درصد بیش از بودجه‌های مصوب سال جاری است و در عین حال با افزایش 30 درصدی هزینه‌های پایه در نیروهای مسلح، ارقام تازه‌ای در بودجه منظور گردیده که دست نظامیان برای اقدامات جدید را باز می‌گذارد.

دلایل متعددی وجود دارد که احتمال چالش میان کاخ سفید و کنگره بر سر اجزاء بودجه را بیشتر می‌کند. رکود اقتصادی آمریکا از یکطرف و ناکامیهای سیاسی ـ نظامی در عراق و افغانستان، قاعدتا بایستی مانع دست و دلبازی کاخ سفید می‌شد ولی ارتقاء سطح بودجه توسط بوش و دستیارانش بدین معنی است که آنها خود را برای زور آزمائی با کنگره آماده کرده‌اند و حاضرند به هر قیمت ممکن برای جلب توجه موافقت کنگره به رویاروئی مستقیم با رقبای سیاسی خود بپردازند.

آنچه حساسیت بودجه در شرایط کنونی را بیشتر کرده، در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری است که طبیعتا به التهاب سیاسی ـ اجتماعی دامن زده و به حساسیت‌های افکار عمومی نسبت به تحولات سیاسی اقتصادی ابعاد تازه‌ای بخشیده است. موضوع مهم دیگری که موجب نگرانی کنگره شده و بدبینی‌ها را تشدید کرده رفتار کاخ سفید و بودجه نویسان برای پنهان کاری‌های فنی ـ تخصصی در ارائه ارقام واقعی بودجه است. پنتاگون هزینه‌های جنگ عراق و افغانستان را در این بودجه قید نکرده بلکه در فهرست‌های جداگانه و مجزا، خواستار 60 میلیارد دلار دیگر برای ادامه جنگ در خاورمیانه شده است. بدین ترتیب فقط جنگ عراق به تنهائی برای این دوره 5 ساله دستکم 700 میلیارد دلار هزینه در برداشته و حال آنکه در ارزیابی‌های اولیه، فقط 50 میلیارد دلار برای جنگ در عراق پیش شده بود.

نباید از نظر دور داشت که بوش کوچک در هفته‌های اخیر بطور رسمی اعلام کرده است که ارتش آمریکا دستکم برای 10 سال دیگر در عراق باقی خواهد ماند، حتی اگر ابعاد هزینه‌های نظامی سالانه در عراق نصف رقم کنونی هم کاهش یابد، این بدان معنی است که رأی‌دهندگان آمریکایی ناچارند تاوان برنامه‌های پنتاگون در عراق را به میزان 4/1 تریلیون دلار برای کل این دوره 15 ساله متحمل شوند.

با اینهمه، نه تنها افکار عمومی آمریکا که حتی سیاستمداران و نظامیان ارشد از جنگ‌افروز نومحافظه‌کاران می‌پرسند که دستاوردهای این سرمایه‌گذاریهای نجومی در عراق و افغانستان، چه بوده و در آینده چه خواهد بود؟ البته «هیلاری کلینتون» نامزد دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری تصریح کرده است که به محض پیروزی در انتخابات، نخستین اولویت وی پایان دادن به جنگ در عراق خواهد بود ولی شواهد و قرائن موجود نشان می‌دهد که دموکراتها هم برای تداوم حضور نظامی آمریکا در عراق، تحت پوشش تبلیغاتی جدید، چندان هم بی‌میل نیستند. بدین ترتیب حتی اگر به حضور نظامی مستقیم آمریکا تحت عنوان «اشغالگر» خاتمه داده شود، از آن پس آمریکا بعنوان یک نیروی نظامی شناخته خواهد شد که به دعوت دولت عراق در این کشور حضور خواهد داشت تا حافظ صلح و امنیت و ثبات این دولت باشد! این بدان معنی است که بخش اعظم رجز خوانیهای رقبای بوش در چارچوب شگردهای تبلیغات انتخاباتی ارزیابی می‌شود و دیدگاه هر دو جناح در قبال اهداف استراتژیک آمریکا در عراق و خاورمیانه، تقریبا یکسان است.

بوش و دستیارانش با آگاهی از همین مسائل پشت‌پرده است که نسبت به دستکاری کنگره در محتوای بودجه‌های نظامی نگرانی چندانی ندارند و صرفنظر از لفاظی‌های ظاهری دموکراتها که جنبه «مصرف انتخاباتی» دارد، مشکل عمده‌ای در راه تصویب ارقام پیشنهادی کاخ سفید به چشم نمی‌خورد.

صرفنظر از این مسائل که به تقابل سیاسی جناحهای رقیب در کنگره باز می‌گردد، هر دو جناح و همچنین ژنرالها و سیاستمداران به اثرات سیاسی، اجتماعی هزینه‌های سرسام‌آور دیوانسالاری نظامی آمریکا می‌اندیشند و نگرانند که مبادا رشد نظامی‌گری آمریکا به انزوای سیاسی حکومت در داخل و خارج آمریکا منجر شود. جامعه‌شناسان و محافل دانشگاهی آمریکا بارها نسبت به عواقب اجتماع ناشی از نظامی‌گری لجام گسیخته هشدار داده‌اند و پیش‌بینی می‌کنند که همانند سالهای پس از جنگ ویتنام، جامعه آمریکا و حتی کنگره دچار نوعی درون‌گرائی و سرخوردگی سیاسی شود و در مسیر درون‌گرائی قدم بردارد.

آمار و ارقام در این زمینه بسیار تکان‌دهنده به نظر می‌رسد. سهم پنتاگون از بودجه‌های سالانه در طول جنگ ویتنام 9 درصد و در جنگ کره 14 درصد بوده و این در حالیست که برخی ارقام هزینه‌ها در پوشش سایر اقلام بودجه، پنهان‌کاری شده تا آنکه تعمدا سهم پنتاگون، کمتر به نظر برسد. بعلاوه در مقطع کنونی سهم سلاحهای اتمی و جنگ تکمیلی حدود 4 درصد از اقتصاد ملی و سهم مخارج جاری پنتاگون به تنهائی 4/3 درصد از هزینه ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهد. اثرات تورمی و بازخورد اقتصادی این ارقام بخوبی با توجه به رکود اقتصادی  کنونی آمریکا در حدی است که حتی دستیاران نزدیک بوش نیز نسبت به عواقب غیرقابل پیش‌بینی آن هشدار می‌دهند ولی نومحافظه‌کاران بدون توجه به پیچیدگی اوضاع سعی دارند از آخرین فرصتهای باقیمانده برای تحقق اهدافی استفاده کنند که شاید هیچگاه تا این اندازه با دست باز به آن نپرداخته بودند و چه بسا که در آینده هم چنین شانسی در اختیارشان قرار نگیرد.

خشم رقبای بوش و کارشناسان بیطرف از اینست که علیرغم صرف هزینه‌های سنگین نظامی، چشم‌انداز روشنی از دستاوردهای این سرمایه‌گذاریهای بدفرجام نظامی وجود ندارد. از یکطرف متحدین اروپائی در مسیر واگرایی قرار گرفته‌اند و سعی دارند کمتر به طرحهای واشنگتن تمکین کنند، از طرف دیگر مسکو به همکاریهای استراتژیک خود با غرب بویژه آمریکا پایان داده و راه پاسخگوئی و تقابل نظامی و حتی تهدید اتمی را در پیش گرفته است بعلاوه مسئله اینست که ناتو هم دچار تزلزل و تردید شده و بستر مناسبی برای تحقق طرحهای واشتگتن به نظر نمی‌رسد.

شکست سیاستهای مبتنی بر نظامی‌گری آمریکا نه تنها به دشمنی علیه آمریکا در خاورمیانه و دنیای اسلام دامن زده، که حتی شکست واشنگتن در خاورمیانه مورد اعتراف نزدیکترین متحدان بوش، از جمله «تونی بلر» نخست‌وزیر سابق انگلیس هم قرار گرفته است. امروزه «واگرائی محسوس» نسبت به واشنگتن را در صحنه مناسبات دو سوی آتلانتیک بنمایش بگذارد و دنباله‌روی از سیاستهای بوش را کمتر علنی سازد. شاید این یکی از جدی‌ترین علل و عوامل موثر در افزایش بودجه‌های نظامی آمریکا باشد که واشنگتن وارد مرحله‌ای شده که با تقبل جاذبه‌هایش مجبور است مرتبا به همه و حتی به متحدانش هم چنگ و دندان نشان دهد.

اعضای اروپائی «ناتو» این اواخر تمایل کمتری به ادامه حضور نظامی در افغانستان نشان می‌دهند و سارکوزی رئیس‌جمهور فرانسه در روزهای اخیر واشنگتن را برای خروج نظامی از عراق تشویق کرده و آنرا «اقدامی عاقلانه و منطقی» خوانده است. این پدیده در تاریخ مناسبات آمریکا با ناتو سابقه نداشته است.

جمع‌بندی این فضای جهنمی برای آمریکا حتی با خوشبینانه‌ترین تحلیل‌های ممکن هم به منزله اثرات معکوس نظامی‌گری آمریکا ارزیابی می‌شود. بوش و دستیارانش دیگر آن الفاظی‌های سیاسی اولیه درباره اهداف لشکرکشی به عراق را کنار گذاشته‌اند و دیگر کسی از «صدور دموکراسی» آمریکائی به عراق و تبدیل عراق به بهشت دموکراسی خاورمیانه سخن نمی‌گوید. دیگر بوش از ساختن افغانستان مدرن مطابق الگوی ژاپنی صحبت نمی‌کند. دیگر از ماه عسل مسکو ـ واشنگتن خیری نیست و با پرواز جنگنده بمب‌افکن‌های استراتژیک روسیه در پشت مرزهای ناتو، پوتین سعی دارد به بوش چنگ و دندان نشان دهد و ثابت کند که خشمگین است.

اصرار جنون‌آمیز «کاندالیزا رایس» و «رابرت گیتس» وزرای خارجه و دفاع آمریکا برای نصب رادارهای جاسوسی آمریکا و سپر دفاع موشکی ناتو در چک و لهستان، زنگهای خطر را برای تهدید متقابل «ناتو» باز گذاشته است. در چنین شرایطی اگرچه ممکن است تهدید اتمی علیه ناتو، بهترین گزینه برای کرملین باشد ولی بهترین فرصت برای طلایه‌داران نظامی‌گری آمریکا نیز محسوب می‌شود تا به همین بهانه از کنگره آمریکا بودجه‌های نظامی و باز هم بیشتری را مطالبه کنند.

دقیقا به همین دلایل است که «گیتس» برای افزایش بودجه نظامی آمریکا و تقویت حضور نظامی ناتو در افغانستان، اصرار می‌ورزد.

واقعیت اینست که نومحافظه‌کاران با اصرار جنون‌آمیز خود برای حفظ حضور نظامی ناتو در افغانستان و بویژه اعزام نیروهای چند ملیتی ارتشهای ناتو به جنوب افغانستان سعی دارند زمینه‌های حضور دائمی ارتشهای ناتو در افغانستان را فراهم سازند. الگوی مورد نظر محافظه‌کاران اینست که ارتشهای ناتو در پشت مرزهای روسیه، چین، هند و ایران، پایگاه نظامی داشته باشند و اهرمهای جاسوسی، اطلاعاتی خود را در پشت مرزهای این 4 کشور به کار بگیرند تا در صورت تحقق یک «دنیای چند قطبی» از این ابزارها برای انجام عملیات جاسوسی و استراق‌سمع علیه قطبهای جدید قدرت جهانی، بهره‌مند شوند.

اینکه چنین ابزارهائی در شرایط حساس و حیاتی تا چه اندازه می‌تواند کارآمد و موثر باشد، سئوال مهمی است که پنتاگون پاسخ روشنی برای آن ندارد ولی با دامن زدن به مسابقات تسلیحاتی سعی دارد شرایطی را بوجود آورد تا بلکه رقبای واشنگتن پیشاپیش احساس کنند که عقب مانده‌اند!

البته این اصرار بدون منطق آمریکا برای تقویت حضور نظامی در افغانستان، تاثیرات منفی به همراه داشته و تا همین مرحله برخی از متحدان اروپائی از جمله آلمان، به این دعوتها پاسخ «رد» داده‌اند. بعلاوه کانادا هم با بی‌میلی آشکاری، به پیشنهاد اعزام نیرو به جنوب افغانستان پاسخ منفی داده است.

تصادفی نیست که «رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا در کنفرانس سالانه امنیتی مونیخ نسبت به عواقب تغییرات سیاستهای ناتو در افغانستان هشدار داد و آنرا امتیازی برای انقلابیون در سراسر دنیا معرفی کرد. اما آنچه تعجب‌آور است انزوای مطلق واشنگتن در این اجلاس بود که بصورت عدم تمایل صریح و آشکار متحدان واشنگتن برای ماجراجوئیهای بیشتر در افغانستان بنمایش در آمد. شاید اصلی‌ترین دلیل متحدان آمریکا برای تردید در این مسائل آنست که طالبان و «القاعده» توسط آمریکا ایجاد شدند و امروزه آمریکا همین پدیده‌ها را بعنوان «خطری برای امنیت اروپا و جهان» به رخ می‌کشد و خواستار مهار آنها است! بعبارت بهتر، امروزه حتی متحدان آمریکا هم در صداقت رهبران واشنگتن تردیدهای جدی دارند و مایل نیستند در طرحهای بدفرجام نومحافظه‌کاران سرمایه‌گذاری کنند و با طناب آنها به عمق چاه حوادث خاورمیانه و افغانستان، سقوط کنند. آمریکا در حوادث عراق و افغانستان دست و پا می‌زند و برای جنایاتش به دنبال شریک جرم می‌گردد. این بهترین دلیل برای متحدان آمریکاست که حساب خود را از حساب واشنگتن جدا کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات