حسن عسکریراد
براساس اخبار رسانه ها، سخنان آقای احمدی نژاد در جلسه هیئت دولت، روز چهارشنبه 30 آذر که محور اصلی آن اصلاح سیستم تنظیم بودجه سال 85 و کیفیت اجرایی آن در وزارتخانه ها را شامل می شد، به چند نکته کوچک ولی اساسی نیز تأکید داشت:
1- تخصیص اعتبارات هر وزارتخانه بیشتر به سمت و سوی حمایت از اقشار کم درآمد، عملیاتی شود.
2- وزارت بازرگانی مسئول است با همکاری سایر وزارتخانه های ذیربط، اوضاع نابسامان ورود کالاهای ارزان و نامرغوب را که فرصتهای شغلی تولید کنندگان داخلی را تهدید می کند، اصلاح کند.
3- سفر کارگزاران دولت تا سطح مدیران کل و بخشداران برای انجام حج تمتع غیر واجب ممنوع است.
4- چاپ سررسیدها، تقویم ها و کارت تبریک ها از بودجه بیت المال ممنوع است و جز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آنهم برای موارد خاص، سایر ارگانهای دولتی مجاز به انجام این کار از اعتبارات دولتی نیستند.
با ذکر این چند نمونه از دستورات جدید رئیس جمهور که در راستای شعار عدالت محوری شان صادر شد، می توان به نگاه نگران و دغدغه ایشان بر تحقق عدالت فراموش شده در دستگاههای دولتی پی برد که نظر به اهمیت نقش مدیریت، این نوشته به نکته ظریف ممنوعیت انجام حج تمتع غیر واجب کارگزاران اشاره دارد.
ملت شریف ایران یادش نرفته که آقای احمدی نژاد در مصاحبه ها و سخنرانیهای انتخاباتی، پیوسته به این نکته تأکید داشتند که اجرای عدالت اجتماعی با کمک مردم و تغییر رویکرد مدیران «انجام شدنی» است.
از آغاز انقلاب، هر چند شعار همه مقامات ارشد اجرایی بر تحقق این اصل اسلامی دور می زد اما برخی یا فرصت پیدا نکردند و یا برخی در عمل موفق نشدند و لذا تنها به خطابه های ارشادی قناعت و تکلیف خود را انجام یافته قلمداد کردند. نتیجه این شد که عموماً مزه حقیقی عدالت، کام ملت را شیرین نکرد باید پرسید که اشکال کار در کجا بوده؟ عدم یاری مردم، یا رویکرد منفی مدیریتی؟
با نگاه ژرف به تاریخ انقلاب تردیدی نیست که اکثر مردم در کوره آزمایشات با حضور در صحنه های مختلف، افتخار آفریده و روسفید از آب در آمدند. و این، تنها، عامل مدیریت بوده که در دوره های گوناگون بعد از پیروزی انقلاب دستخوش تحریف گشت و از عالی تا سافل آن عموماً کارکرد یکدست ارائه ندادند و چه بسا ژست «احساس تکلیف شرعی» ابزاری شده بود در دست برخی از آنها که با توجیهات خاص و با اعتقاد به تکثرگرائی، قلمرو حوزه خویش را بر اساس اقتضائات خاص همان حوزه اداره کنند و در پاره ای موارد حتی برخی از مدیران میانی، کارکنان خود را از جرگه دیگر کارکنان کشور جدا کنند که اعمال تبعیض در: تفاوت فاحش حقوقهای پرداختی و رواج اضافی کاریهای انجام نشده مقطوع در برخی از ارگانهای دولتی، پرداخت عیدی، پاداشهای معتنابه حسن خدمت، استفاده از بورسیه های ویژه دانشگاهی داخل و خارج در حین خدمت، انجام مدیریت پروازی، حق استفاده خاص از امتیازات و بده بستانهای دولتی، چانه زنی برای احراز و اشغال پستی که با آن حداکثر دریافتی دوران اشتغال و بازنشستگی شان را تسهیل کند که استفاده از امتیاز سفر حج تمتع غیر واجب نیز از نمونه های بارز رویکرد برخی از مقامات ارگانها است و بی تردید تأثیر منفی آن را بر افکار سایر مدیران همان سطوح نیز نمی توان نادیده انگاشت.
همینجا پرسش خاصی به ذهن تداعی می شود مدیری که مسئول است، اگر دغدغه خدمت به ملک و ملت دارد، با وجود اینهمه مشکلات حل نشده چگونه به خود اجازه می دهد، برای مدتی، هر چند برای تزکیه نفس و وصول به ثواب در سفر زیارتی خانه خدا خود را فارغ البال- و به معنی فرار از حل مشکلات اجتماعی مردم- احساس آرامش کند. آیا چنین مدیری اندیشیده است که درغیبت تقریباً طولانی او، کارهای مربوط به او راکد می ماند و جانشینانش نمی توانند مثل او تصمیم گیری و حل مشکل کنند؟ باید توجه داشت، اگر در ایامی خاص یکباره تعدادی از مدیران از بدنه اجرایی کشور، از کار موظف دست بکشند و مردم را سرگردان و منتظر نگه دارند چه بازتاب نامطلوبی د رجامعه خواهد داشت؟ همه می دانند، هر ساله تعداد زائران کشور ما بر اساس سهمیه سایر بلاد اسلامی، محدود است. چگونه می توان پذیرفت که مدیر شاغلی تنها به قصد عمل استحبابی- نه به عنوان یک مسئول خاص در امور حج- جای یک مسلمان مستطیع واجب الحج را بگیرد و مکرراً به زیارت خانه خدا برود اما دیگران برای حج واجب در نوبت بمانند؟ آیا این، از عدالت است؟ چرا برخی باید ژست یک مدیر مسئول را یدک بکشند و از مزایای آن برخوردار شوند اما حاضر نشوند برای خدمت رسانی به مردم، همان وقت موظف خود را خوب خرج کنند.
در سال 1378 که بمناسبت انتخابات، بحث داوطلب نمایندگی مجلس شورای اسلامی، بحث روز رسانه ها بود و موضوع تشخیص صلاحیت های برخی از کاندیداها، خبر داغ جرائد. درست در همان موقعیت حساس، مقام مسئولی که حضور و اظهار نظرهایش در مسئله حاد آن روز نقش تعیین کننده داشت، عازم مکه معظمه شده بود. نگارنده، همانروزها طی مقاله ای در یکی از روزنامه های صبح صریحاً یاد کردم که «... چرا آن مقام محترم، موضوع به این مهمی را به حال خود رها کرده و راهی حج - شاید غیر واجب- شده است؟ آیا حضور ایشان در آن جایگاه - کعبه- که برای تصفیه دل آرام خویش صورت داده، حساستر بوده یا نقش وی در این پایگاه - خدمت- در کشور. آنهم برای تسلی و دلجوئی دلهای ناآرام خلق؟ راستی کدام پسندیده تر بود؟ و...»
اکنون به نظر می رسد، آنچه رئیس جمهور را مصمم به صدور این دستور کرد، عدالت فراموش شده ای است که از سالها پیش در نهانخانه ارگانهای دولتی بایگانی شده است. پس اگر ایشان بخواهد- که می خواهد- عدالت راکد را عملیاتی کند، همچنان که پیش از انتخابات گفته بود، نقطه آغاز و حساسش، مطمئناً از اندرون خانه و از بین خودیها، یعنی تغییر رویکرد مدیریتهاست.
و اگر قرار است کار مهم و بایسته ای در دولت جدید صورت بگیرد به یقین آنچه ملت یکپارچه فریاد زد، قطع ریشه فساد و زیاده خواهی و رفع تبعیض یعنی، تحقق عدالت است. و اگر کسانی باید مفهوم عدالت خواهی را با عمل خود در جامعه ترویج کنند پیش از همه، مقامات و مدیران، خاصه مدیران اجرایی کشورند. امروز اگر ما شاهد انواع فساد اداری و مالی در درون ادارات هستیم و چهره کریه ولنگاری فرهنگی و تبعیضات فاحش جامعه را به شدت می آزارد و عدالت راستین در پای تأمین منافع فرصت طلبان و دنیاداران ذبح می شود، برای این است که بعکس آنچه امام راحل (ره) توصیه داشت، مدیریت با دست برخی از مدیران نا اهل به بیراهه افتاده است! از آنجائی که نقطه آغاز اعمال تبعیض معمولاً با زیاده خواهی و توجیه- کلاه شرعی- جا می افتد و با منطق ثابت عقل و دین سازگار نیست، بنابراین در راه مبارزه با آن همت بلند مدیران متعهد نواندیش می طلبد و عزم ملی که با لطف الهی، هر دوی آنها تحقق یافتنی است.