تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۳  ، 
کد خبر : ۴۹۹۲۷
گزارش تحلیلی - خبری قدس از تلاش 104 روزه دستگاه دیپلماسی کشور برای آزادی ربوده‌شدگان ایرانی در اربیل

دیپلماتها کی آزاد می‌شوند؟


گروه سیاسی ـ حسن احمدی‌فرد: سحر بیست ‌و یکم دی ماه سال گذشته در شهر مرزی اربیل کردستان عراق، نیروهای اشغالگر آمریکایی در یک عملیات کاملاً نظامی که نیم‌‌نگاهی به فیلمهای اکشن سوپراستارهای آمریکایی نیز داشت، به ساختمان کنسولگری ایران یورش بردند. سه جیپ‌ نظامی کوچه‌های منتهی‌ به ساختمان را می‌بندند، سپس دو بالگرد، تفنگداران خود را روی پشت‌بام ساختمان پیاده می‌کنند و نظامیان سر تا پا مسلح، با شکستن شیشه‌های پنجره وارد ساختمان می‌شوند تا دیپلماتهای بی‌دفاع ایران را بازداشت کنند.
آمریکاییها در ادامه مدعی شدند که آماده بودند تا چند نیروی رابط بین تروریستها و ایرانیها را دستگیر کنند. اشغالگران همچنین گفتند که ایرانیان در آن صبح سحر، مشغول از‌ بین بردن شماری از اسناد محرمانه همکاری با تروریستها بوده‌اند و حتی ادعا کردند دیپلماتها کوشیده بودند تغییر قیافه بدهند و کماندوهای آمریکایی بقایایی از موهای تراشیده شده را هم به دست آورده‌اند!
این شروع یک تجاوز آشکار به حقوق دیپلماتیک یک کشور مستقل و سرآغاز نقض گسترده تمام پیمان‌نامه‌های بین‌المللی بود.
در ایران اما این تجاوز بی‌سابقه آمریکاییها، چندان دور از انتظار نمی‌نمود، که آمریکاییها چندی پیش از آن، دو دیپلمات ایرانی را دستگیر و البته به‌ ناچار، بی‌هیچ دستاوردی، آزاد کرده بودند. افزون بر آن، بوش پسر هم در یکی از آن نطقهای آتشینش، از نیروهای آمریکایی در عراق خواسته بود تا تروریستهای(!) ایرانی را بگیرند و بکشند.
طولی نکشید تا نخستین واکنشهای دیپلماتیک ایران، رسانه‌ای شود. سخنگوی وزارت خارجه، همان اول صبح، با شدیدترین لحن دیپلماتیک، این تجاوز به حقوق ایران را محکوم کرد و این نیز، آغاز تلاشهای دیپلماتیک ایران، برای آزادی اتباع ربوده شده خود در عراق بود؛ تلاشی که تا به امروز که صد و چهارده روز از آن صبح می‌گذرد - با همه اتفاقهایی که رخ داده و امیدهایی که ناکام شده‌اند - متأسفانه بی‌نتیجه مانده است.
آه ملوانهای انگلیسی!
صبح چهارم فروردین در حالی ‌که احتمالاً به جز روزنامه‌نگارها - آن هم اعضای گروه سیاسی - کسی چندان پیگیر رخدادهای سیاسی نبود، یک خبر مهم، همه اخبارگوش‌کنها را به پای تلویزیون یا رادیو کشاند: «15 ملوان انگلیسی که وارد آبهای ساحلی ایران شده بودند، توسط یک یگان گشتی نیروی دریایی سپاه پاسداران، دستگیر و روانه ساحل خرمشهر شدند.»
با دستگیری این متجاوزین روشن‌پوست بعضاً چشم‌آبی، همه نگاهها به سمت وزارت خارجه چرخید تا در فرصتی استثنایی شرایط آزادی دیپلماتهای در بند ایرانی را فراهم بیاورد. ملوانهای انگلیسی در این سوی اروندرود، دیپلماتهای ایرانی در آن‌ سو. ملوانها البته آن‌ قدرها در نزدیکی اروند نماندند و به سرعت به تهران منتقل شدند تا در آنجا برای آزادی یا محاکمه‌شان تصمیم گرفته شود.
با دستگیری متجاوزان انگلیسی، تندبادی از حمایتهای بین‌المللی، مظلوم‌نماییهای دیپلماتیک و قلدرمآبیهای انگلیسی - آمریکایی، رسانه‌های مثلاً مستقل جهان را در بر گرفت؛ تندبادی که حتی نسیمی از آن در هنگام دستگیری دیپلماتهای ایرانی برنخاسته بود.
با طولانی‌شدن روند رسیدگی به پرونده ملوانها، روزبه‌روز این گمان در میان محافل مختلف سیاسی و غیرسیاسی قوت گرفت که سرانجام در روزی از همین روزهای بهاری، 15 ملوان با 5 دیپلمات معاوضه خواهند شد، اما چهارشنبه 15 فروردین رئیس‌جمهور در نشست رسانه‌ای خود، ابتدا به فرمانده یگان دریای سپاه مدال افتخار داد و سپس فرمان عفو ملوانهای انگلیسی را داد تا ملوانها که راه دوری را از سواحل جنوبی ایران تا دامنه‌های البرز طی کرده بودند، در فضای سبز و خرم نهاد ریاست جمهوری، عکس یادگاری بگیرند و با یک دست کت و شلوار شیک و با ساکهایی پر از هدیه، به سوی لندن پرواز کنند؛ سفری دریایی که به یک پرواز افتخارآمیز منجر شد و البته گرهی از کار فروبسته دیپلماتهای دربند ایرانی نگشود.
شرم‌الشیخ
نخستین رایزنیها برای برگزاری نشست کشورهای همسایه عراق از همان روزهای اول سال جدید بالا گرفت. در این میان پس از توافقهای اولیه، ابتکار مصر در به کرسی نشاندن محل موردنظر خود، شکلی دیگر به این اجلاس مهم برای دولت عراق داد.
با جدی شدن روند کاری اجلاس همسایه‌ها، آمریکاییها که به‌ خوبی از وضعیت غیرقابل کنترل خود در عراق، آگاهی کامل داشتند، با واسطه و بی‌واسطه از ایران خواستند تا با شرکت خود در این مجلس و صرف شام و ناهاری دیپلماتیک، زمینه نجات یانکیها را از سرزمین عراق فراهم بیاورد. ایران اما به ‌خوبی از مخاطره نشستن بر سر یک میز با آمریکاییها، آن ‌هم در سرزمین «انور سادات»، در محلی که چندی پیش از آن «محمود عباس» و «آریل شارون» نشسته بودند، آگاه بود.
با پافشاری دولت عراق و آمریکا برای حضور ایران در شرم‌الشیخ، یکبار دیگر امید به رهایی دیپلماتهای دربند ایرانی افزایش یافت؛ چه محافل دیپلماتیک به‌ خوبی از اهمیت حضور ایران در تصمیم‌گیریها برای ایجاد ثبات در عراق،‌ آگاه بودند و این نکته‌ای نبود که آمریکاییهای گرفتار از آن چشم‌پوشی کنند. از همان ابتدا بحث حضور ایران در شرم‌الشیخ مصر از نگاه رسانه‌ها نه سیاستمداران، با آزادی دیپلماتها گره خورد و هر روز انتظار می‌رفت تا خبرهای خوشی از آزادی اتباع ایرانی به گوش برسد، تا این ‌که «هوشیار زیباری» در سفر اوایل اردیبهشت خود به ایران، آب پاکی را روی دست همه ریخت که ایران نباید انتظار داشته باشد که به ازای حضورش در اجلاس همسایه‌های عراق، آزادی دیپلماتهایش را به دست خواهد آورد.
او گفت: اما دولت عراق از همه توانش برای آزادی دیپلماتها استفاده خواهد کرد.
با این وجود محافل خبری همچنان از این احتمال کاملاً محتمل، سخن می‌گفتند تا این‌ که لاریجانی چهار روز مانده به آغاز نشست شرم‌الشیخ، در سفری ناگهانی، به عراق رفت؛ سفری که حتی دیپلماتی با سابقه همچون کاظمی قمی - سفیر ایران در عراق - را به سمتی سوق داد تا در گفتگو با رسانه‌ها از روی اطمینان،‌ آرزو کند که دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در پایان سفر سه ‌روزه‌اش، به دیپلماتها به ایران برگردد.
این سه روز هم مثل همه این چند ده روز گذشته، با خبرهای متفاوت و متناقض گذشت و لاریجانی در حالی دست خالی به ایران برگشت که به گفته خبرنگاران، در فرودگاه از تصمیم ایران برای شرکت در شرم‌الشیخ آگاه شد. بازگشت لاریجانی از سفری که با شور و شوق رسانه‌ها همراه شده بود، کمترین بازتاب رسانه‌ای را داشت، که نگاهها به بندری کوچک در مصر دوخته شده بود تا ببیند وزیر امور خارجه ایران، کی با رایس بر سر یک میز خواهد نشست.
اجلاس شرم‌الشیخ ظهر جمعه پایان یافت و این‌ که متکی با رایس بر سر یک میز نشست یا نشست تا روزها می‌تواند خوراک جذابی برای رسانه‌ها فراهم بیاورد، اما آنچه همچنان واقعیت دارد، اسارت 5 تبعه ایران در دست نظامیان اشغالگر عراق است. و این پرسش مهم افکار عمومی است که پس کی دیپلماتهای ایرانی آزاد می‌شوند؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات