تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۵  ، 
کد خبر : ۴۹۹۶۰

علل گرایش رژیم صهیونیستی به سمت آسیای مرکزی

اشاره: به دنبال سقوط اتحاد شوروی و ظهور جمهوری های جدید در «قفقاز» و «آسیای مرکزی»، اسراییل تلاشهای گسترده ای برای نفوذ اقتصادی و سیاسی در این منطقه آغاز کرد. این کشورها که به لحاظ اقتصادی از جمله کشورهای توسعه نیافته اقتصادی و سیاسی محسوب می شوند، از همکاری با اسراییل جهت رسیدن به توسعه اقتصادی استقبال کردند. در این بستر یک اتحاد استراتژیک میان اسراییل، ترکیه و برخی کشورهای جدیدالتاسیس بویژه جمهوری آذربایجان در برابر نفوذ احتمالی و بالقوه ایران ایجاد شده است. در این مقاله که برگرفته از فصلنامه مطالعات خاورمیانه است استراتژی مذکور به خوبی تبیین شده است.

موازنه های سریعا متغیر سال های دهه 1990 و تحولات جدید ناشی از تشدید جهانی شدن اقتصادی، اسراییل را به ارزیابی و شکل دهی مجدد استراتژی سیاست خارجی خود وادار کرده است. مراحل تاکتیکی استراتژی جدید اسراییل به شرح زیر هستند: 1- حل کشمکش های مرزی خود و تشکیل یک کمربند امنیتی در درون فرآیند صلح؛ 2- به فرجام رساندن فرایند ادغام و کسب شناسایی به عنوان یک دولت مشروع و برابر در منطقه خود در این کمربند امنیتی؛ 3- رسیدن به انعطاف دیپلماتیک در ایجاد کشمکشهای بین الدولی کشورهای خاورمیانه؛
4- بهره برداری از منابع منطقه و ارائه پروژه های چند کشوری تحت حمایت جوامع یهودی بین المللی؛ 5- بازکردن دروازه آسیا به روی خود و آنگاه توسعه روابط دیپلماتیک و اقتصادی خود با کشورهای جنوبی تر، پس از کسب مشروعیت در منطقه؛ 6- استفاده از فرصت های ایجاد شده فوق الذکر برای رسیدن به موقعیت پرنفوذ در شکل دادن به استراتژی های جهانی و گریز از محدوده های خاورمیانه به منظور تضمین یک حضور جهانی بزرگتر.
این اولین تلاش اسراییل برای ایجاد یک حوزه نفوذ در منطقه خاورمیانه بزرگ نیست. در سالهای دهه 1950، «دیوید بن گورین» رهبر اسراییل درصدد بود تا یک اتحاد خاورمیانه ای شامل ترکیه، اتیوپی، ایران و اسراییل به وجود آورد. این تلاش، که «استراتژی پیرامون» نامیده می شد در نهایت به دلیل سقوط شاه ایران در اواخر دهه 1970 به شکست انجامید.
اما، از آن زمان به بعد اسراییل درصدد گسترش روابط خود با هر کشور مسلمان «میانه رویی» بوده است که مایل است به تلاش جهت از بین بردن چهره ضداسلامی اسراییل؛ یا از بین بردن این برداشت که تمام کشورهای مسلمان علیه اسراییل متحد شده اند، کمک کند. به دنبال گرفتن درس عبرت از تلاشهای قبلی، اسراییل دیدگاه جامع تری را به عنوان بخشی از استراتژی جدید خود برای کسب نفوذ بیشتر در منطقه ارائه داده است. در این استراتژی بر جمهوری های جدید آسیای مرکزی تاکید خاصی گذاشته می‌شود.
منشأ منافع متقابل
با سقوط اتحاد شوروی، چندین جمهوری به دلیل موقعیت خود به عنوان کشورهای مسلمان، به بخشی از خاورمیانه تبدیل شدند. این دولت های آسیای مرکزی حتی قبل از کسب استقلال خود از مسکو در برنامه رژیم اسراییل مطرح شده بودند. تماس های شگفت آور اولیه و توسعه روابط با این جمهوری ها دلیل اهمیت این منطقه برای اسراییل است.
یک هدف این تلاش ها مانع تراشی در برابر گسترش نفوذ عربی و ایرانی در جمهوری های جدید بود. هدف اصلی، پیش گیری از تهدید «بنیادگرایی اسلامی» بوده است. تلاش های اولیه برخی کشورهای عرب برای واردکردن دولتهای آسیای مرکزی به کشمکش عربی- اسراییلی، اسراییل را نگران کرد. به این دلیل اسراییل تلاش کرد تا با امتیازات ذاتی کشورهای عرب و ایران که از نزدیکی فرهنگی و مذهبی آنها با مردم آسیای مرکزی سرچشمه می گیرد، به مقابله برخیزد. حتی اگر این سناریو امکان پذیر می بود، کشورهای آسیای مرکزی به اجتناب از درگیرشدن در مبارزات خاورمیانه تمایل شدید دارند.
عزم دیپلماتیک «سازمان آزادی بخش فلسطین» در جمهوری های «آسیای مرکزی» برای بسیج حمایت از قضیه فلسطین وضع را در نظر دولت اسراییل اغراق آمیز کرد، دیدار «عرفات» از «قزاقستان» در ژانویه 1992 به شناسایی دولت فلسطین از سوی قزاقستان منجر شد. دوطرف برداشتن عالی ترین نمایندگی در طرف مقابل توافق کردند، و همین مسئله باعث اتخاذ اقداماتی از سوی اسراییل در پاسخ به این توافق شد. «اسحاق شامیر» نخست وزیر سابق اسراییل با نوشتن نامه ای به 23 عضو «کنگره آمریکا» آنها را تشویق کرد تا از نفوذ خود برای متقاعدکردن قزاقستان در پایان دادن به نزدیکی روابطش با فلسطینی ها استفاده کنند.
در ضمن، حکومت اسراییل تلاش کرد تا «جیمز بیکر سوم» وزیرخارجه وقت آمریکا را مجبور سازد تا به قزاقستان هشدار دهد تا در روابط خود با سازمان آزادی بخش فلسطین تجدیدنظر کند. به رغم این حرکت ها، سازمان آزادی بخش فلسطین حضور خود در کشورهای جدید آسیای مرکزی را حفظ کرد. در فوریه 1992 اعلام شد عرفات از «ازبکستان» دیدار می کند و در مارس همان سال، تاجیکستان روابط دیپلماتیک خود را با سازمان آزادی بخش فلسطین گسترش داد.
در آوریل 1992، یک هیئت نمایندگی ازبک از عربستان سعودی دیدار کرد و در کنفرانسی که خواستار شناسایی حقوق مشروع مردم فلسطین و یک راه حل عادلانه برای بررسی مسئله فلسطین شده بود، مشارکت کرد. پس از این حادثه، کنفرانس انجمن دوستی داغستان ـ اسراییل به دلیل عکس العمل احتمالی مسلمانان که می توانست به روابط با برخی کشورهای خاورمیانه لطمه وارد سازد، لغو شد.
با این همه، این تلاش ها مانع رخنه رژیم اسرائیل در آسیای مرکزی نشده است. اسرائیل درنظر این کشورها دروازه جهان غرب به طور عام و ایالات متحده آمریکا به طور خاص قلمداد می‌شود.
از سوی دیگر کشورهای جدید آسیای مرکزی از نظر اقتصادی آنقدر فقیر هستند که مایلند یاری مالی پیشنهادی هر کشوری را به شکل سرمایه گذاری یا کمک مستقیم بپذیرند. بدین خاطر کشورهای جدید آسیای مرکزی از کمک اسرائیل استقبال کرده اند، و روابط به سرعت رو به توسعه بعدی، نشانه آشکار علایق وسیع رو به تزاید اسرائیل در خاورمیانه به مفهوم وسیع آن است.
روابط با آمریکا، ترکیه و روسیه
استراتژی جدید اسرائیل در رابطه با جمهوری های درحال ظهور آسیای مرکزی به سه حرکت سیاسی مهم نیازمند بود. نخست، اسرائیل مجبور شده است تا سیاست خود در قبال ایالات متحده آمریکا را مجددا شکل بدهد. پس از پایان جنگ سرد، محیط استراتژیکی که باعث شد آمریکا به روابط با اسرائیل اولویت بدهد، شدیدا تغییر کرده است. نقشی که اسرائیل در خاورمیانه در برابر شوروی به عهده گرفته بود، دیگر اعتباری ندارد. بدین خاطر اسرائیل دست به کار شده است تا در جهت طرح یک جایگاه مناسب امنیتی جدید تلاش کند؛ و در این جهت نگاه های خود را کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز دوخته است. به نظر می رسد که طرح اسرائیل آن باشد که از حمایت آمریکا از اقدامات خود در جمهوری های آسیای میانه بهره‌برداری کند.
در اوت 1992، ایالات متحده و اسرائیل پروژه مشترکی را در این جمهوری ها ارائه دادند که در آن آمریکا مخارج مالی لازم را تأمین می کرد و اسرائیل انتقال تکنولوژی و تخصص در عرصه های خاص دیگر را به عهده داشت. اسرائیل تلاش کرده است تا تهدید بنیادگرایی اسلامی را جایگزین «خطر سرخ» سابق کند. در این رابطه، به نظر می رسد که در بوق و کرنا کردن تهدید بنیادگرایانه اسلامی بر آسیای میانه جلب نظر عموم در غرب و به ویژه آمریکا را هدف قرار داده است. همان طور که بر همه آشکار است، رژیم های غربی به شدت طرفدار جوامع غیرمذهبی (سکولار) هستند. خلأ قدرت در آسیای مرکزی اسرائیل را تشویق کرده است تا شیوه های غربی حکومت را در این کشورها گسترش دهد.
دومین حرکت سیاسی اسرائیل برقراری اتحاد با ترکیه بوده است. سقوط اتحاد جماهیر شوروی همان فرصتی را که برای اسرائیل پیش آورد، برای دولت ترکیه نیز به وجود آورده است. ظهور کشورهای جدید در آسیای مرکزی باعث یک چرخش عمیق در سیاست خارجی ترکیه شده است. و این کشور را واداشته است تا در جستجوی ابزار رخنه سیاسی ـ اقتصادی تاکتیکی در جمهوری های جدید آسیای مرکزی برآید. تمایل به گسترش الگوی ترکی یعنی دمکراسی پارلمانی، اقتصاد بازار نسبتا آزاد و سکولاریسم در یک جامعه اسلامی به تلاش های ترکیه انگیزه جدیدی داده است: احیاء جهان ترکی این فرصت را به ترکیه داده است تا اهمیت ژئواستراتژیک قبلی خود را به دست آورد.
ترکیه و اسرائیل تنها بازیگران خاورمیانه ای درگیر در استقرار حوزه های نفوذ در آسیای مرکزی و منطقه قفقاز نیستند. ایران و عربستان سعودی نیز در جهت بهبود روابط خود با کشورهای منطقه حرکت کرده اند، و این تحول راه را برای همکاری ضمنی میان اسرائیل و ترکیه در نتیجه موضع مشترک سکولاریستی آنها هموار کرد.
یکی از متخصصان سیاست خارجی اسرائیل گفته است: «تصور وجود یک تهدید اسلامی ضدآمریکایی در خاورمیانه و آسیای مرکزی یک طرح بازاریابی دیگر برای اسرائیل ایجاد کرده است. با توجه به تلاش ترکیه، که همانند اسرائیل ظاهرا ارزش استراتژیک خود برای غرب را در نتیجه پایان جنگ سرد را از دست داد، جهت فروختن خود به عنوان یک «ستون» جدید طرفدار آمریکا علیه بنیادگرایی اسلامی، اندیشه اتحاد اسرائیلی ـ ترکی وارد استراتژی پس از جنگ سرد اسرائیل در قبال واشنگتن شده است.»
ترکیه همیشه نسبت به حمایت شدید از اسرائیل در ایالات متحده آگاهی دقیق داشته است، و اسرائیل به خاطر دیدگاه تاریخی تساهل آمیز امپراطوری عثمانی در قبال یهودیان، نسبت به ترکیه ابراز همدردی می کرده است. و البته، هر دوی آنها کشورهای غیرعرب پیرامون جهان عرب هستند.
به هر حال، همکاری ایجاد شده، از دیدگاه هر دو کشور اهمیت دارد. از دیدگاه اسرائیل، همکاری با ترکیه ممکن است برخی مشکلات موجود بر سر راه رخنه اسرائیل در بازارهای جمهوری های شوروی سابق را از میان بردارد. علاوه بر این، ترکیه متحد طبیعی اسرائیل در مبارزه علیه ایران است. سفرنامه اوت 1994 «تانسو چیلر» نخست وزیر وقت ترکیه به اسرائیل نشانه اهمیت مورد نظر اسرائیل برای منافع ترکیه بود.
روسیه نیز سومین نیرویی است که مانع بالقوه ای در برابر گسترش حضور اسرائیل در جمهوری های جدید آسیای مرکزی ایجاد کرده است. مرزهای ابرقدرت سابق در این جمهوری ها به طور سنتی نقش برجسته ای در سیاست و اقتصاد منطقه ایفا کرده است. طی دوره بعد از سقوط اتحاد شوروی، کشورهای «ارواسیا» موضعی اتخاذ کردند که برای اهداف سیاست خارجی اهمیت نخست را داشت.
بنابراین، جای شگفتی نیست که روسیه با درگیر شدن اسرائیل در آسیای مرکزی به شدت مخالفت ورزیده است: «از جمله طرفداران این موضع «ولادیمر ژیرونوفسکی» ضد سامی و ضد اسرائیلی بود، که مقام سوم را در انتخابات ریاست جمهوری ژوئن 1991 کسب کرد.» اسرائیل از این نکته آگاهی داشته است که روسیه می تواند لطمه زیادی وارد کند، و به همین خاطر مایل نبوده است بیش از حد به تحریک مسکو دست بزند. اسرائیل مراقب بوده است تا با هر قدرتی که ممکن است نسبت به منافع محوری مسکو در حیاط خلوت آن یک تهدید تصور شود، اتحاد برقرار نسازد.
روسیه حاضر به پذیرش اتحاد غربی در نزدیکی مرزهای خود، که آن را نوعی تهدید برای آینده تصور می کنند، نبوده است. اسرائیل و ترکیه هر دو از این هراس دارند که گسترش ناتو ممکن است روسیه را به دست زدن به اقدام ستیزه جویانه تر در «خارج نزدیک» خود تحریک کند و محدوده های وضع شده توسط پیمان نیروهای متعارف در اروپا را زیرپا بگذارد.
اسرائیل و جمهوری های آسیای مرکزی
اسرائیل در آغاز، دیپلماسی و تجارت را بر استفاده از نفوذ داخلی یهودیان در جمهوری های جدید آسیای مرکزی، به رغم این که کشورهای مذکور جمعیت یهودی عمده ای داشتند، اولویت داد. بدین ترتیب اسرائیل در پایان 1992، آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان را به رسمیت شناخت. سرانجام، در 1993 با ترکمنستان روابط دیپلماتیک برقرار کرد.
با این همه، از زمان استقلال آذربایجان و سایر جمهوری های شوروی سابق، انجمن های دوستی یهودی رخنه اسرائیل در منطقه را گسترش بخشیدند. در دهه 1990، روابط میان یهودیان شوروی و اسرائیلی ها به دلیل مهاجرت فزاینده، نیرومندتر شده است، و سازمان های گوناگون اسرائیلی فعالیت های خود در آسیای مرکزی بعد از شوروی را شدت بخشیده‌اند.
برای نمونه، در مارس 1992، آژانس یهود کنفرانسی درباره تجربه اقتصادی اسرائیل در تاشکند برگزار کرد. در ژوئن، جامعه دوستی آذربایجان ـ اسرائیل اجلاسی در حیفا برپا کرد و در آن خواستارحمایت اسرائیل از دولت آذربایجان در مبارزه اش علیه ارمنستان شد. همین بنیاد بعدها فعالیت هایی را طی یک جشن مهم مذهبی یهودی سازماندهی کرد. در سپتامبر همان سال، آژانس یهود یک اردوگاه تابستانی برای کودکان قزاقستان و قرقیزستان سازمان داد. در ضمن، اسرائیل در ازبکستان سفیر منصوب کرد، و این اولین سفیر اسرائیل در یک جمهوری آسیای مرکزی بود.
آذربایجان
اسرائیل همچنین همان اوایل با آذربایجان روابط دیپلماتیک برقرار کرد، و بر آشفتگی فراوان برخی کشورهای را برانگیخت. درواقع مطبوعات ایران غالبا ترکیه را به خاطر کمک به اسرائیل برای برقراری روابط دیپلماتیک با آذربایجان مورد انتقاد قرار می دهند.
از آن زمان به بعد، اسرائیل تلاش کرده است نقش فعالی در امور آذربایجان چه از نظر اقتصادی و چه نظامی بازی کند. برای نمونه، اسرائیل به حمایت از آذربایجان در کشمکش «ناگورنو ـ قره‌باغ» پرداخت. بر طبق برخی منابع، اسرائیل و ترکیه هر دو تسلیحات و تجهیزات نظامی برای آذربایجان فرستاده اند. گرچه وزیر دفاع آذربایجان خرید موشک های استینگر را انکار کرد، اما حدس و گمان در مورد انتقال تسلیحات به آذربایجان همچنان ادامه دارد. به عبارت دیگر می توان چنین اظهار کرد که «اسرائیل همیشه در آذربایجان به عنوان یک شریک استراتژیک بالقوه قلمداد می شود، و گاهی چنین احساس شده است که همکاری آنها بسیار کند پیش می‌رود.»
در مجموع، اسرائیل هم اکنون تلاش می کند از طریق تمرکز بر جمهوری های آسیای مرکزی، یک سیاست خارجی ابتکاری جدید و منسجم در قبال منطقه تدوین کند، شده است. به نظر می رسد که این رژیم به بلندپروازی عمده خود در دوران جنگ سرد، یعنی تبدیل شدن به یک کانون اقتصادی در داخل خاورمیانه دست یافته است. اسرائیل که نسبت به لزوم اجتناب از به هم زدن موازنه های خطیر استراتژیک آگاهی دارد، تلاش کرده است تا سیاست آسیای مرکزی ای خود را در جهت همکاری با قدرتمندترین متحدان خود، یعنی ایالات متحده و ترکیه سوق دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات