تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۷  ، 
کد خبر : ۴۹۹۸۳

ریشه‌های مسلکی حمایت بوش از رژیم صهیونیستی

اشاره: علل حمایت بی دریغ و گسترده آمریکایی ها طی دهه های گذشته از رژیم صهیونیستی تاکنون موضوع تحقیقات بسیاری بوده است، و به ویژه در شرایط فعلی که این حمایت از طریق دولت بوش به حد کمال خود رسیده و به گونه ای صلح جهانی را نیز به خطر انداخته است، توجه و حساسیت ناظران و اندیشمندان هم به این موضوع بیشتر شده است. در مطلب ذیل، که توسط خبرگزاری فارس تهیه شده، پیوند میان واشنگتن و تل آویو یک پیوند عاطفی و دینی دانسته می شود که با هم آن را مطالعه می‌کنیم. سرویس خارجی کیهان

بوش در همان بدو ورود به کاخ سفید، موضع گیری بسیار جانب دارانه خود را به سود رژیم اشغالگر قدس، آشکارا اعلام کرد:
«تردید دارم که عرفات به مذاکره صادقانه ای با اسرائیل برای اجرای گزارش «جورج مایکل» تمایل داشته باشد. وی باید ثابت کند که واقعا، به مذاکرات صلح و پایان دادن به خشونت معتقد است.»
بدین ترتیب، او دست رژیم اسرائیل را برای اجرای هرگونه اقدامی که در مقابله با انتفاضه دوم صلاح می دانست باز گذاشت. از سوی دیگر، شکافی که در روابط حسنه اسرائیل و آمریکا پیش آمد و با خوش بینی، تحت عنوان خردگرایی سیاست خارجی آمریکا در قبال منازعه اعراب و اسرائیل از آن نام برده شد و در اصل سرابی بیش نبود، به سرعت ترمیم شد.
به هر حال، عملکرد دولت بوش نسبت به رژیم اسرائیل را می توان در دو بخش کلی بررسی کرد:
الف) نگاه بوش و دستیارانش به یهودیان و اسرائیل؛
ب) موضع گیری های آمریکا نسبت به اسرائیل.
الف) نگاه بوش و محافظه کاران جدید نسبت به رژیم صهیونیستی
حمایت از اسرائیل در اعتقادات و باورهای بوش و دستیارانش ریشه دارد. تعالیم مسیحیت آمریکایی، قوم یهود را قوم برتر می داند و هر آمریکایی مسیحی سنتی ، کمک به اسرائیل را رسالت دینی خود می‌داند.
بوش روی آوری خود را به مسیحیت (تولد به عنوان یک مسیحی) مدیون «بیل گراهام»، یکی از رهبران محافظه کار مذهبی، همکار نزدیک «نیکسون» و یکی از سرسخت ترین مخالفان جنبش حقوق مدنی در آمریکا می داند و معتقد است: او کسی بود که در سال 1985، هنگامی که به دیدار خانواده اش رفتم، بذر مذهب را در روحم کاشت. پس از آن، بوش در شهر میدلند ایالت تگزاس با تشویق «دان ایوان» وزیر تجارت کنونی آمریکا در کلاس های آموزش انجیل شرکت کرد.
در مانیفست حزب جمهوریخواه آمریکا در تگزاس چنین آمده است:
حزب جمهوریخواه تگزاس، تأکید می کند که ایالات متحده آمریکا ملتی مسیحی است و ما آزادی تبلیغات مذهبی را در محل های عمومی و دولتی تقاضا می‌کنیم.
در این برنامه، جدایی کلیسا از دولت، افسانه خوانده شده و درخواست های زیر به عنوان درخواست های حزب مطرح شده است
1) مخالفت با کنترل اسلحه؛
2) انجام مراسم مذهبی در مدارس؛
3) بیت المقدس (اورشلیم) پایتخت اسرائیل است و سفارتخانه آمریکا باید به این شهر منتقل شود.
نه تنها در تگزاس، بلکه در فلوریدا و جورجیا نیز، رهبران حزب جمهوری خواه از فعال ترین نیروهای محافظه کار مذهبی هستند و در انتخابات گذشته، 30درصد از رای دهندگان به بوش، جز افراطیون مذهبی بودند.
رابطه نزدیک بوش با نیروهای مذهبی افراطی را می توان در انتخاب «میل مارتینز»، یکی از وزیران کابینه بوش که به محافظه کاری و فعالیت در گروه های مذهبی شهرت دارد و «جان اشکرافت»، یکی از معروف ترین چهره های ضدحقوق مدنی در آمریکا، مشاهده کرد.
بوش حتی مقررات مراسم مذهبی را در کاخ سفید نیز اعمال می کند، به طوری که گفته می شود درحال حاضر، خواندن انجیل و انجام دعا در آغاز جلسات کابینه اجباری نیست، اما اختیاری هم نیست. شاید بی دلیل نبوده است که نیوزویک به دولت کنونی بوش لقب با ایمان ترین دولت در دوران معاصر را داده است.
در کل، اعتقاد به عیسی مسیح فلسفه سیاسی مطلوب بوش است. چنان که وی در پاسخ به این پرسش که به کدامین فیلسوف سیاسی نزدیک تر است، او بدون کمترین مکثی می گوید: حضرت مسیح. منبع فکری تگزاس و منبع اعتقادی مسیح به این منجر شده اند که از نظر وی، دو جهان روشنایی و تاریکی وجود داشته باشد و اینکه وظیفه جهان روشنایی است که برای خیر بجنگد و هر هزینه ای را بپردازد؛ چرا که هدف، مبارزه با جهان تاریکی و محور شرارت می باشد. اصطلاح محور شیطانی به خوبی نشان دهنده عمق توجیهات و استدلال های مذهبی برای پیشبرد اهداف آمریکا در صحنه سیاست خارجی است.
بوش می گوید: «من به نقش ایمان و اعتقادات مذهبی در کمک به حل بزرگ ترین مشکلات ملت ها اعتقاد دارم. این آزادی که ما هدیه گرفته ایم، هدیه آمریکا به مردم جهان نیست، بلکه هدیه خداوند به بشریت است. ما به عشق خداوند که در پی تمام زندگی ها و پشت پرده کل تاریخ است، اطمینان داریم. خداوند نیز اکنون، ما را هدایت می کند و به تقویت ایالات متحده ادامه می‌دهد.»
هرچند رؤسای جمهور پیشین ایالات متحده نیز هر یک تاحدی مذهبی بوده اند و از بعد اعتقادات مسیحی، به یهودیان و اسرائیل نگاه می کردند، اما تفاوت بوش با آنان در این است که وی به نحو ساده ای از مسیحیت صحبت نمی کند، بلکه مذهب را عملاً در سیاست ادغام کرده است و آن را در تمامی ابعاد شامل سیاست خارجی، جنگ، آموزش و حتی سیاست های بهداشتی و اجتماعی اجرا می‌کند.
شاید همین علقه مذهبی ونگاه ارزشی به یهودیان و اسرائیل باعث شده است تا بوش مشهورترین و افراطی ترین نیروهای طرفدار اسرائیل را در رأس پست های حساس قرار دهد. از جمله این افراد می توان به «ولفو ویتز»، معاون وزیر دفاع و «الیوت آبرامز»، مشاور ویژه رئیس جمهور در امور خاورمیانه، اشاره کرد.
به هر حال، هرچند در کابینه بوش در نگاه نخست، کمتر نام های یهودی مشاهده می شود، اما بسیار جالب است که در تحلیل نهایی، بیشتر این کابینه در حمایت از اسرائیل و یهودیان با یکدیگر اشتراک نظر دارند و آن را برای خود یک رسالت می‌پندارند.
صحبت هایی که تاکنون بوش درباره اسرائیل اظهار کرده است، در نوع خود، منحصر به فرد و درخور تأمل است؛ موضوعی که در سخنان روسای جمهور پیشین دیده نمی شود. برای نمونه، بوش عنوان کرد:دولت اسرائیل ایالت پنجاه و یکم آمریکاست.
وی حتی در پاسخ به پرسش خبرنگار «سی.ان.ان» که از او پرسید با توجه به موقعیت جغرافیایی اسرائیل و بعد مسافت، این کشور چگونه می تواند ایالت پنجاه و یکم آمریکا باشد؟ گفت: مگر فراموش کرده اید که هاوایی به سرزمین ما نچسبیده و آلاسکا نیز به کانادا چسبیده است، نه آمریکا. وی در ادامه گفت:
«ما آمریکا را در خاک بومی سرخ پوست ها و اسرائیل را در خاک بومی فلسطینیان ساختیم، هر دوی ما انگلیسی صحبت می کنیم و به سرزمینی بدون مردم آمده ایم و برای مردمی بدون سرزمین»
براساس همین دیدگاه، بوش طی چند سال گذشته، بارها، در سخنان خود، به نیروهای مبارز فلسطینی حمله کرده و آنها را گروه های تروریستی خوانده است. در نتیجه، طبیعی است که رژیم صهیونیستی را در سرکوب آنها محق می داند و از کشورهای منطقه (سوریه، ایران و عراق) به دلیل تلاش احتمالی برای تولید سلاح های کشتار جمعی انتقاد می کند، در حالی که اسرائیل را که براساس آمارهای منتشر شده، حدود صد تا دویست کلاهک هسته ای در اختیار دارد، منبع تهدید نمی‌داند.
ب) موضع‌گیری آمریکا نسبت به رژیم اشغالگر قدس
شاید بتوان کمک های مداوم مالی واقتصادی آمریکا را به اسرائیل مهم ترین بخش حمایت های واشنگتن از تل آویو طی نیم قرن گذشته دانست؛ رویه ای که با کمترین ممانعت و با سهولت بیشتر در دوران بوش پسر همچنان ادامه یافته است. برای نمونه، در بودجه سال 2003، دویست میلیون دلار به صندوق اضطراری امنیت اسرائیل به منظور تأمین مسائل دفاعی و تسهیلات ضدتروریستی اختصاص یافت که اعتراض کشورهای عرب و گروه های آمریکایی عرب تبار را برانگیخت. افزون بر آن، مبلغ شصت میلیون دلار نیز برای اسکان مجدد یهودیان آواره در اسرائیل و ده میلیون دلار هم برای دولت لبنان به منظور کمک به برقراری امنیت در جنوب لبنان و کنترل حزب الله اختصاص داده شد.
همچنین، دولت بوش در اقدامی کم سابقه اعطای مبلغ هنگفت 10 میلیارد دلار را برای کمک به اقتصاد اسرائیل وعده داده است.
از سوی دیگر، در بحث مربوط به بیت المقدس نیز، کنگره بر تعهدخود مبنی بر انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس تأکید و براساس قانون عمومی مصوب 1995 از بوش درخواست کرده است تا هرچه سریع تر، پروسه انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس را آغاز کند. این در حالی است که این قانون و درخواست کنگره اصولاً، با قطعنامه های سازمان ملل در مورد بیت المقدس، به ویژه قطعنامه 181، قطعنامه تفکیک فلسطین، که در آن، یک رژیم بین المللی برای فلسطین منظور شده است، تعارض دارد. به عبارت دیگر، ایالات متحده با این عمل آشکارا قطع نامه های سازمان ملل را نقض کرده است.
همچنین، ایالات متحده در دوران بوش کوشید تا روابط کشورهای جهان با اسرائیل را هرچه بیشتر بهبود بخشد. در این زمینه، کنگره طی گزارشی اعلام کرد:
1) اسرائیل دوست ومتحد ایالات متحده است و امنیت این کشور برای ثبات منطقه و منافع ایالات متحده حیاتی می‌باشد؛
2) اسرائیل هم اکنون، با 160 کشور جهان روابط دیپلماتیک دارد و تنها حدود سی کشور با آن روابط دیپلماتیک ندارند؛
3) اسرائیل به طور فعال درصدد برقراری روابط رسمی با تعدادی از کشورهایی است که با این کشور رابطه‌ای ندارند؛
4) ایالات متحده باید به این متحد خود (اسرائیل) در راه تلاش برای گسترش روابط دیپلماتیک کمک و از آن حمایت کند؛
5) بعد از گذشت بیش از پنجاه سال از موجودیت اسرائیل، این کشور استحقاق دارد تا با او همانند ملتی برابر با سایر ملت ها، ازسوی همسایگان و جامعه جهانی رفتار شود.
کنگره دربخش دیگری از گزارش خود، شصت روز به وزارت خارجه آمریکا مهلت داد تا اقدامات لازم را در این راستا انجام دهد، بدین ترتیب که از کشورها در این باره پرسش و تقاضای پاسخ مناسب کند. ( شاید تطمیع پاکستان ازسوی آمریکا و به دنبال آن، اظهارات اسلام آباد مبنی بر آمادگی برای شناسایی اسراییل و گسترش روابط دیپلماتیک با این کشور، با توجه به این گزارش و درخواست کنگره قابل درک باشد.)
اما شاید برداشتن مشکلی به نام حکومت صدام مهمترین خدمت بوش پسر به اسراییل بود که حتی می توان آن را بالاتر از خدمت کارتر در کمک به انعقاد پیمان صلح کمپ دیوید و رفع خطری به نام مصر، ارزیابی کرد. اسراییل تنها زمانی آسوده خاطر خواهدبود و درشهر بیت المقدس که صهیونیست ها آن را پایتخت سرزمین موعود به حساب می آورند، استقرار خواهدیافت که اثری از بغداد ـ که آن را نماد و قدرت اعراب به حساب می آورند ـ باقی نماند؛ زیرا، «کسینجر» و همفکران او معتقد بودند که عراق اسراییل را بدخواب کرده است بویژه اینکه عراق برنامه های هسته ای را نیز دنبال می کند و بدین ترتیب می تواند امنیت اسراییل را تهدید نماید.
به اعتقاد «پاتریک سیل» نویسنده انگلیسی و صاحب نظر درمسائل خاورمیانه، موقعیت عراق به عنوان تهدیدکننده اسراییل از آن زمان تثبت شد که رهبران عراق به خود جرئت دادند و در جریان جنگ سال 1991 با کویت، اسراییل را هدف حملات موشکی قرار دادند. از همان زمان نیز، برداشتن صدام در صدر اولویت های استراتـژیک نخبگان افراطی دستگاه سیاست خارجی آمریکا و طرفداران صهیونیستها همچون ولفو ویتز قرار گرفت. «کالین پاول» پیش از جنگ با عراق، آشکارا اعلام کرد که هدف از این جنگ سرنگونی نظام حاکم بر عراق، تجدید ساختار نقشه خاورمیانه و بسته شدن پرونده فلسطین است.
«شائول موفاز» وزیر دفاع اسراییل، طی یک سخنرانی، در نشست روسای سازمانهای یهودی اظهار کرد: «ما در تجدید ساختار خاورمیانه در روزهای پس از پایان جنگ نفع بزرگی داریم. درنهایت، نیز به لطف بوش و تیم جنگی وی، این آرزو برای اسراییل به تحقق پیوست.
درباره هدف سوم، یعنی بسته شدن پرونده فلسطین، باید یادآور شد که آمریکا با ارائه طرح صلح نقشه راه و اعمال فشار برای تحمیل آن، درصدد تحقق عملی این امر است. این طرح سه مرحله ای که چندی پیش، کمیته چهارجانبه صلح خاورمیانه متشکل از روسیه، سازمان ملل، آمریکا و اتحادیه اروپا آن را تصویب کرد، بر تشکیل کشور مستقل فلسطینی تا سال 2005، خلع سلاح گروههای مبارز فلسطینی و عقب نشینی اسراییل به مرزهای پیش از سپتامبر سال 2000 یعنی زمان آغاز انتفاضه دوم (مسجدالاقصی) تأکید دارد.
دراین طرح، که با ادعای برقراری صلح در منطقه حساس و استراتژیک خاورمیانه پایه ریزی شده است، بازگشت آوارگان فلسطینی و مسئله زمین به منزله مهمترین خواسته ملت فلسطین، در نظر گرفته نشده است. این طرح در سه مرحله پیش بینی شده و مهمترین محورهای هرمرحله عبارتند از:
مرحله نخست (تا ماه مه سال 2003) پایان خشونت، عادی شدن زندگی فلسطینیان و اصلاح ساختار سیاسی آنها، عقب نشینی اسراییل و پایان شهرک سازی و برگزاری انتخابات فلسطین.
مرحله دوم (از ژوئن تا ماه دسامبر سال 2004): تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی، برگزاری یک کنفرانس بین المللی برای ایجاد نظارت بر اجرای طرح صلح نقشه راه.
مرحله سوم از سال (2004 تا سال 2005): برگزاری دومین کنفرانس بین المللی، امضای توافق نامه دایمی میان دوطرف و پایان درگیری، توافق بر سر مرزهای نهایی، بیت المقدس پناهندگان و شهرک ها و درنهایت، موافقت دولت های عرب برای صلح با اسراییل.
هم اکنون، دولت بوش تمام فشار خود را در محیط جدید سیاسی خاورمیانه بر حکومت خودگردان اعمال می کند تا فلسطینیان را به حداقل امتیازات راضی نماید و امنیت را که دغدغه نیم قرن اسراییل بوده است، برای رژیم صهیونیستی به ارمغان آورد. به همین دلیل، بوش برای فراهم کردن زمینه های موفقیت این طرح در نخستین قدم اعلام کرد که با عرفات مذاکره نمی کند و شرط دفاع او از طرح صلح این است که دولت جدیدی در دولت فلسطینیان، ملت فلسطین را نمایندگی کند. بدین ترتیب، انتخاب «محمودعباس» به عنوان نخست وزیری که قرار بود در مذاکرات صلح ازطرف فلسطینیان شرکت کند، دقیقا هدفمند و هم جهت با فشار دولت بوش بود.
آمریکا، تنها به انتصاب محمودعباس به پست نخست وزیری بسنده نکرد و تغییرات بیشتری را در حکومت خودگردان خواهان بود، به طوری که به فشار خود برای انتصاب «محمود حلان» به پست وزارت کشور ادامه داد؛ موضوعی که عرفات با آن مخالف بود و درنهایت، در اثر فشار آمریکا، محمود عباس وی را برخلاف میل عرفات با لطایف الحیل به این پست رسانید. درهمین راستا، دولت بوش هیچ گاه کتمان نکرد که قصد دارد عرفات را از صحنه کنار بگذارد؛ مسئله ای که در دولت های پیشین ایالات متحده سابقه نداشت.
در واقع، اقدام آمریکاییان درپس گرفتن شناسایی یاسرعرفات به عنوان رهبر و سمبل مبارزات فلسطینیان، آخرین ترفندی بود که با هماهنگی اسراییل به مرحله اجرا درآمد. دراین راستا، آمریکاییان توهین و تحقیر رسمی نسبت به رهبر فلسطینیان را آغاز کردند و اسرائیلی ها نیز مقر رهبر دولت خودمختار را هدف قرار دادند و آن را ویران کردند. درواقع، با موافقت ضمنی ایالات متحده، رژیم صهیونیستی به خود اجازه داد رهبر دولت خودگردان فلسطین را در مقر حکومت محاصره کند.
نکته جالب و درخور تأمل اینکه، از نظر افراط گرایان دولت بوش، این طرح (نقشه راه) به دلیل آنکه کمتر از حد توقع آنان، منافع صهیونیست ها را درنظر گرفته است. مناسب نیست. درواقع، بیشتر نگرانی آنها این است که نقشه راه، امنیت اسرائیل را به خطر می اندازد، به طوری که گفته می شود آنها می کوشند آن را متوقف کنند.«کاندولیزا رایس»، وزیر خارجه بوش، اخیرا، در یک سخنرانی، نقشه راه را طرح خوبی برای مذاکره ندانست؛ چراکه از نظر وی، این امر اسرائیل را مقید می کند تا همزمان با اقدامات مثبت فلسطینیان، دست به اقدامات مشابهی بزند.
نه تنها به عقیده خانم رایس، بلکه به باور تعداد زیادی از نمایندگان کنگره آمریکا، این فلسطینیان هستندکه باید نخست، امتیازات متعددی به اسرائیل بدهند تا مذاکرات صلح بر مبنای نقشه راه آغاز شود. در نامه ای که در همین ارتباط با امضای 87 نفر از 100 نماینده مجلس سنا و 297 نفر از 345 نمایندگان کنگره آمریکا رسیده، به دولت بوش هشدار داده شده است که از هرگونه اعمال فشار به اسرائیل که هدف آن امتیازدهی اولیه و متقابل دولت شارون به فلسطینیان باشد، دوری کند.
بنابراین، با توجه به شواهد موجود، به نظر می رسد در راستای اجرای این طرح، دولت بوش تمام فشار خود را تنها بر دولت خودگردان فلسطین عرفات و مردم فلسطین وارد خواهد آورد و تنها اعمال فشار ممکن بر رژیم صهیونیستی تهدید به تعویق در تحویل وام ده میلیارد دلاری است که البته، آن هم عملی نخواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات