مساله امنیت در خلیجفارس هنوز یکی از مهمترین مسایل و دغدغههای بازیگران اصلی این حوزه فرعی منطقه خاورمیانه است و دولتهای این حوزه جغرافیایی، تلاش پایانناپذیری برای عبور از چالشهای موجود را انجام میدهند.
این تلاشها از یک سو به خریدهای تسلیحاتی کلان منتهی میشود و از سویی دیگر به ایجاد پیمانها و همکاریهای امنیتی با قدرتهای فرامنطقهای منجر شده که در هر دو صورت، توجه به «بقا» را به نمایش میگذارد.
شیفتگی رهبران سیاسی و نظریهپردازان استراتژیک کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس به امنیت سنتی و همچنین بهرهگیری از ابزارهای نظامی و استراتژیک به تداوم معمای امنیتی در خلیج فارس منجر شده است.
واقعیتهای سیاست منطقهای بیانگر آن است که تمامی کشورها برنامهریزی سیاسی و امنیتی خود را برای بقا انجام میدهند.
آنان تلاش دارند شکلهای جدیدی از روابط را ایجاد نمایند، ابزارهای جدیدی را خریداری کنند و به پیمانهای نوبتی ملحق شوند تا زمینه بقا و امنیتسازی خود را فراهم آورند.
انگاره امنیتسازی از طریق خرید تسلیحاتی و همکاری با قدرتهای فرامنطقهای از جمله ابعاد برونگرایی امنیتی کشورهای حوزه خلیج فارس است.
خلیجفارس و امنیتسازی: زمینهها
رهبران سیاسی کشورهای جنوبی حوزه خلیجفارس، انگارههای امنیتسازی خود را از دوران جنگ سرد به ارث بردهاند.
آنان به میزانی درگیر قالبهای سنتی هستند که امکان انعطاف و تحرک استراتژیک خود را از دست دادهاند.
اگر رویکرد مقامات حکومتی حوزه خلیج فارس را با دهه 1980 میلادی مقایسه کنیم، به این جمعبندی میرسیم که نسل زمانداران حکومتی تغییر یافته، اما قالبهای ادارکی آنان برای امنیتسازی ثابت باقی مانده است.
این امر به غفلت استراتژیک بازیگران این حوزه جغرافیایی کمک و آنها را دچار یک نوع رفتار مبهم امنیتی کرده است.
رفتار مبهم امنیتی و وجود زمینههای ناسازگار میان این دسته از کشورها، فضای لازم را برای ایجاد بحرانهای پیشبینیناپذیر فراهم ساخته است.
عدم شناخت بازیگران، طراحان رفتار استراتژیک حوزه خلیج فارس نسبت به ویژگیهای اجتماعی محیط امنیتی، بیتوجهی نسبت به پویاییهای محیطی و تنوع در رفتار استراتژیک بازیگران باعث شده زمینههای ناسازگار در بین کشورهای عضو این زیر سیستم، برجسته شده و به بحرانهای متعدد منجر شود.
از سوی دیگر، حضور نیروهای نظامی آمریکا در خلیجفارس و توجه کشورهای حوزه این منطقه به اتحادهای امنیتی در بیرون از مرزهای جغرافیایی منطقهای، امنیتسازی بومی در این منطقه را با موانع بسیاری روبرو کرده است.
دستیابی به مشروعیت سیاسی از طریق حداکثرسازی قابلیتهای نظامی و استراتژیک و بیتوجهی به ضرورتهای امنیت متوازن با رویکرد چند جانبه و همچنین تفاوت ادارکات امنیتی بازیگران در مورد امنیتسازی، از جمله مشکلاتی هستند که مانع از برنامهریزی موثر برای استقرار نهادهای امنیتی قوی بومی و انسجام سیاسی شده است.
زمانی که انسجام سیاسی کشورها در سطح داخلی و منطقهای ضعیف باشد و از سوی دیگر نهادهای موثر و سازمان یافتهای برای تنظیم روابط استراتژیک به وجود نیاید، طبیعی است که آنان امنیت سازی را خارج از مرزهای جغرافیایی منطقه جستجو میکنند.
در همین ارتباط کن بوث استاد مطالعات امنیتی دانشگاه ولز با تاکید بر الگوهای امنیت رئالیستی که مربوط به دوران جنگ سرد است، تعریف جدیدی از امنیت را ارایه میدهد و میگوید: «کشورها صرفا در شرایطی به امنیت نظامی روی میآورند که قابلیت چندانی برای برطرف سازی تهدیدات دورن ساختاری ندارند، اگر رهبریان سیاسی که وظیفه طراحی رفتار استراتژیک را عهدهدارند، امنیت را به منزله از بین بردن فقر، ایجاد عدالت اجتماعی و حداکثرسازی آرامش بدانند، طبیعی است که به الگوهای منازعه آمیز توجه کمتری خواهند داشت.»
خلیجفارس و امنیتسازی آمریکایی
حضور نیروهای نظامی آمریکا در خلیج فارس،یکی از شاخصهای تهدیدسازی با رویکرد نظامی است. نیروهای آمریکایی فضای امنیتی منطقه را تحت تاثیر قرارداده و امنیتسازی را در قالب شاخصهای هرمنوتیک یا تفسیرهای دوگانه ایجاد کردهاند. به عبارت دیگر، ایفای نقش خود را بر اساس مقابله با تعارض منطقهای تفسیر کرده (مقابله با کشورهای یاغی مانند عراق دوران صدام) و از این طریق به تعارض با دیگران مبادرت میورزند. آمریکا راهبرد خود را تاکنون بر مبنای مفاهیمی از جمله قابلیتهای تخریب موثر (اشغال عراق) قابلیت سازی برای تخریب اهداف سخت (اعزام ناوهای آمریکایی به خلیج فارس) همچنین مقابله با آسیبپذیری ناشی از ضربه دوم (در صورت استفاده دشمن از ابزارها و تسلیحات غیرمتعارف تنظیم کرده است.
به گزارش ایرنا گسترش حضور نیروهای نظامی آمریکایی در این منطقه و احداث یک پایگاه دریایی جدید در خلیجفارس و اعزام دو ناو هواپیما بر نامهای «یو.اس.اس آیزنهاور» و «جان سی. استتیز» به این منطقه به بهانه تامین امنیت، در همین راستا قابل ارزیابی است.
« رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا که اول دی ماه سال جاری به عراق سفرکرد، اذعان کرده بود: تقویت حضور دریایی آمریکا در خلیج فارس این پیام را به همراه دارد که « آمریکا میخواهد حضور بلندمدتی را در این منطقه از جهان، داشته باشد.»
وی افزودبود: « ما از مدت زمانی طولانی در اینجا بودهایم در آینده هم خواهیم بود و باید همه این را به یاد بیاورند. هم دوستان ما و هم کسانی که ما را دشمن خود میدانند.»
امنیتسازی بومی: راهحلی مطلوب
امنیت سازی بومی مطلوب و به منزله جدال علیه سایر بازیگران منطقهای نیست. در صورتی که ذهنیت مبتنی بر امنیت نظامی و بازدارندگی منطقهای، وجود داشته باشد، نظامی گری گسترش مییابد و در این شرایط قدرتهای بزرگ از انگیزههای بیشتری برای مداخلهگرایی برخوردار میشوند، بنابراین به هر میزان که امنیت سازی بومی گسترش یابد، ضرورت بکارگیری ابتکارهای اعتماد آفرین در قالب روشهای دو جانبه و چند جانبه به میزان بیشتری فراهم خواهد شد.
نگاه کشورهای جنوبی حوزه خلیجفارس به تامین ثبات توسط قدرتهای بیرون از منطقه،تاکنون مانع از رشد و بلوغ در میان اعضای سیستم فرعی منطقهای خاورمیانه (حوزه جغرافیایی خلیجفارس) در امور امنیتی بوده است.
طبیعی است که با توجه به تغییر ساختار نظام بین المللی از نظام تک قطبی سلسله مراتبی به هژمونی مطلق، این دسته از کشورها باید چشم انتظار تحولات بزرگ احتمالی در محیط پیرامون خود باشند.
رسیدن به یک نقطه آرام امنیتی، مستلزم تلاش اعضای این مجموعه برای کاهش تنشهاست. همکاری و به طور خاص در خلیجفارس میتواند منجر به بالارفتن ضریب امنیتی این کشورها شود، در حالی که عدم درک محیط پیرامونی، میتواند تنشها و منازعات جدیدی را به وجود آورد.
گسترش همکاریهای منطقهای در عرصههای مختلف اقتصادی و فرهنگی میتواند در زمینه امنیت سازی بومی را فراهم و کشورهای منطقه را به سمت هویت امنیتی مشترک در مقابل بازیگران مداخلهگر فرا منطقهای سوق دهد.