هرچند بر اساس بسیاری از اندیشههای انتقادی معاصر ، سخن از برتری مطلق فرهنگی – تمدنی بیمعناست، با این حال توسعه فنی و علمی غرب امروزه بسیاری را متقاعد ساخته که اندیشه و تمدن غرب در جهان منحصر به فرد است و سایر اقوام در مقایسه با انسانهای غربی جز قبایلی ابتدایی نیستند. به اعتقاد اینان تمدن غربی بیهیچ مجامله و تعارفی بر سایر خرده تمدنهای موجود در جهان برتری دارد این برتری عمدتا از آن روست که غرب مهد تولید و توسعه فنی – تکنیکی در دنیای امروز است. رشد مادی هم به نوبه خود گویای آن است که اندیشه غربی، به عنوان منبع تولید این ظواهر، برفکر غیر غربی برتری دارد.
حال اینکه چگونه این برتری پدیدار شده، مبحث مستقلی را میطلبد، اما به همین مختصر میتوان اکتفا کرد که طرفداران این بینش، اساسا برای غرب به نوعی برتری نژادی را نیز به رسمیت شناخته اند. آنان برای اثبات ادعای خویش به آثار انسان شناسانه برخی از اندیشمندان اروپایی چون« لوی اشتروس» در آمریکایی جنوبی ، و « ژرژبالاندیه» در آفریقا استناد میکنند که از اقوامیسخن گفتهاند که هنوز در عصر پارینه سنگی به سر میبرند. همین برتری تکنیکی و فکری، به غربیان اجازه میدهد تا سایر اقوام وحشی و ابتدایی را هدایت و راهبری کنند . لذا بی دلیل نیست که امروزه در سراسر جهان ، پیشرفت و توسعه همردیف غرب و غربگرایی است . هرچند بخش از این موفقیت مرهون و مدیون اسلام و شرق است ، اما اکنون این غرب است که همچنان که در تاریخ دو قرن گذشته خود نشان میداده، قادر است تمدن برتر را جهانی کرده، در اختیار همگان قرار دهد.
تمدن غربی باعث شده تا فرهنگ غربی به مشابه یک فرهنگ توسعهیافته و مدرن، به خلق آثار هنری، صنعتی و حتی ساختار خانوادگی نیز بپردازد. آنچه اروپا و آمریکای شمالی به دست میدهد، با آمریکایی جنوبی و آفریقا قابل مقایسه نیست. در نتیجه، بر اساس بینش، غربگرایی در جهان گریزناپذیر بوده و مسیر توسعهای که این بخش کوچک از جهان، به روی بخش عظیمی از جهانیان گشوده ، راهی غیر قابل بازگشت است. استعمارگرایی غربی هم نشان داده که قارههای قدیمی قادرند تا بر قارههای جدید توسعه نیافته سیطره داشته باشند. هرچند امروزه بخش عظیمی از مستعمرات گذشته رسما مستقل شده اند، اما در عمل هریک مبلغ بخشی از غرب هستند.
اینان در درون خود به داشتن رابطه و علاقه با ساختارهای اروپایی دلخوشند و عینا آن را در امور روزانه کپیبرداری کرده و تقلید میکنند، پس آنان مدیون غربند و نه فقط مرعوب و مفتون او. خلاصه آنکه جامعه غربی برتر از دیگر جوامع است، تنها به همین دلیل ساده که به خوبی میداند چگونگه بر دیگران تسلط یابد.
انتقادهای اساسی بر این قرائت کلان اروپا محور و نژادپرستانه غرب، به ظهور اندیشههای اجتماعی جدیدی منجر شده است.
عمده انتقاد اینان به مفاهیمیاست که به دلیل تکرار زیاد، جزیی از مفروضات مقبول همگان قرار گرفته بدون آنکه مورد آزمون قرار گیرند. در این برداشت ، مفهومیچون « توسعه » چیزی جز یک پندار نیست. چرا که تمدن بشر به پیشکسوتی غرب لزومه به سمت توسعه پیش نمیرود . با این تلقی که تکنیک ما را به سمت جلو میبرد، نمیتوان به طرد شیوه توسعه غیرغربی پرداخت. قانون توسعه ای اگر باشد در همه انسانهاست، با این تفاوت که توسعه غربی، ساختارهای آفریده که همگان را در بند کرده، در حالی که اندیشه توسه قبایل ابتدایی با مردمانی که برخی از انسان شناسان غربی از آنان به وحشی یاد میکنند، حداقلی از اصول زیستی انسانی و وظایف او در برابر طبیعت را محترم میشمردند . یک انسان ابتدایی در جنگلهای آمازون شدید نداند و نتواند از تکنولوژی روز استفاده کند، اما مسلما میداند که دنیا را به گونهای انباشته از خطرها نسازد که حیات او و دیگران را تهدید کند. او آموخته تا حتی به مردگان هم احترام بگذارد، برای معبود فرضی خود قربانی کند و با سایر انسانها با صفا و سادگی همزیستی نماید.
اما این تمدن غربی است که جهان را زبالهدان کرده و بشر را روی بارون نشانده است . یک خطای لحظه ای این بشر متمدن کافی است تا بارها و بارها کرده زمین را به وسیله بمبهای اتمی خاکستر کند. غرب از توسعه فقط زنجیر زیبایی ساخته تا هم خود و هم دیگران را دیوانه وار دربند کند. از عجایب دنیای متمدن امروزی، از این منظر، آن است که غرب توانسته است به شکل ماهرانه با بربریت تکنیکی، که خود مدعی است جلودار و صاحب امتیاز آن است، همزیستی داشته باشد. بالاترین جنایتها در عصری صورت پذیرفته که بشر بیشترین توسعه تکنولوژیکی را داشته است.
توسعه ای که از فرهنگ انسانی به صورت ابزاری استفاده میکند، یک پدیده ضد بشری است. پسا مدرنها میپرسند « توسعه ای که از ستم سیاسی، جنایتهای نظامی، تبکهاریهای اقتصادی و محرومیتهای حقوقی پیشگیری نمیکند، چه سودی دارد؟» توسعه تکنیکی ،اگر مقرون به توسعه اخلاقی نباشد، پوچ است. طرفداران این اندیشه معتقدند که غرب شایسته است. تا در برخورد با جوامع ابتدایی، از معرفت انسانی را بیاموزد، که آن « چگونه زیستن در جامعه» است.