عباس عبدی
این روزها بحث درباره فضای فرهنگی دانشگاهها داغ شده است و حتی زمزمههای ضرورت جداسازی مرد و زن مشابه مدارس به گوش میرسد، البته فورا برخی از دست اندرکاران امر این اتهام را تکذیب کردند، و امیدواریم که این تکذیبیه بر خلاف موارد قبلی واقعا صادق باشد و مثل تکذیب ستارهدار بودن دانشجویان یا تغییر نیافتن فلان وزیر یا معاون نباشد که در اوج تکذیبیهها شاهد وقوعش بودیم. اما فارغ از صحت و سقم چنین اخباری باید به یک نکته مهم در حوزه فرهنگ توجه داشت.
دولتها میتوانند در زمینههای متعدد اعمال نظر و سیاست کنند و طبعا نتایج مطلوب خود هم برسند، اما این کار در حوزه فرهنگ با محدودیتهای خاصی مواجه است و اعمال فشار بعضا ممکن است نتایج معکوس ببار آورد. شاید در میان جوامع کنونی و شناخته شده، هیچ جامعهای به اندازه ایران با سیاستهای رسمی محدود کننده در زمینه حجاب و روابط دو جنس مشاهده نشود، وقتی که دانش آموزان دختر در مقطع ابتدایی هم باید مقنعه و حجاب کامل داشته باشند، یا در تلویزیون و ساخت فیلم و سریال و مطبوعات و ادارات و حتی قانون جزایی وجود دارد، و هر سال در فصل تابستان دور تازهای از مبارز با بد حجابی و. . . . شروع میشود، تماما به منزله حساسیت سیاستهای رسمی است، اما این حساسیت نشان دهنده نوعی عدم موفقیت هم هست، چرا که اگر این سیاستها موثر بود، دیگر شاهد تکرار و گسترش آنها نبودیم.
به طوری که برای تولید لباس دستورالعمل صادر کنیم. چرا واکنش مردم در برابر این سیاستها است؟ یعنی چه بسا اگر این فشارها نباشد، بسیاری پوشش عادی تری داشته باشند. این اتفاق زمان شاه هم افتاد ولی در جهت معکوس، وی که سیاستهای فرهنگیاش در تقابل با فرهنگ بومی بود، با انواع فشارها میکوشید که آنها را جا بیاندازد، اما شکست خورد.
نظرسنجی معتبری که قبل از انقلاب (سال 1353) از مردم ایران انجام شد( به وسیله مرحوم اسدی و همکارانش ) در اوج اقتدار شاه بود و در آن مقطع کسانی که فکر میکردند گرایش دینی مردم نسبت به گذشته (قبل از سال 1353) بیشتر شده، پنج برابر کسانی بودند که فکر میکردند که این گرایش کمتر شده و کسانی که فکر میکردند این گرایش در آینده بیشتر هم خواهد شد، چهار برابر کسانی بودند که فکر میکردند که این گرایش کمتر شده و کسانی که فکر میکردند این گرایش در آینده بیشتر هم خواهد شد، چهار برابر کسانی بودند که فکر میکردند این گرایش کمتر شده و کسانی که فکر میکردند این گرایش در آینده بیشتر هم خواهد شد، چهار برابر کسانی بودند که فکر میکردند این گرایش در آینده کمتر خواهد شد و این تصور و ذهنیت مردم دقیقا درست بود و محقق شد. نظر سنجی سال 1382 از مردم ایران در هر دومورد نشان دهنده معکوس شدن پاسخهاست.
این واقعیات نشان میدهد که فشارهای غیرمنطقی برای جهت دادن به رفتارهای فرهنگی مردم نتایج معکوسی را در بر خواهد داشت. آیا تاکنون فکر کردهایم که چرا جامعه نسبت به فیلمی که از روابط شخصی یک بازیگر منتشر میشود تا این حد استقبال نشان میدهد؟ در کجای دنیا چنین چیزی هست که چنین فیلمی در تیراژ میلیونی توزیع و تبدیل به یک مساله روز شود؟ چرا بنا به برخی اظهارات ایرانیان بیشترین رجوع را به سایتهای جنسی دارند؟ آیا مسئولین فرهنگی کشور کوشیدهاند که از یک مورد مشخص مثل سرشماری اخیر تحقیقی به عمل آورند و معیارهای عملی شده انتخاب افراد را برای انجام ماموریت سر شماری و مراجعه به درب منزل مردم و نتایج نحوه برخورد پاسخگویان را با آنان استخراج و نتیجه گیری کنند؟ اگر فرد یا افرادی نسبت به دین و فرهنگ و اخلاق حساس هستند، در این وصرت بیش از هر کس دیگری مییابد نسبت به نتایج تاسف بار سیاستهای فرهنگی اجبار گرایانه حساسیت به خرج دهند، ولو این که این سیاستها در زرورق فرهنگ پیچانده و عرضه شود.