آنچه امروز در دنیا مشهود میباشد رشد شدید معنویت است. به حق میتوان گفت دنیایی رها شده از موج کمونیست که دورهای بسیار طولانی از الحاد را پشت سر گذاشته است، با نحلههای بسیار پررنگ معنویتگرایی روبهرو است. به گونهای که میتوان گفت در تاریخ غرب که بعد از دوره رنسانس دعواهای مذهبی در فضای عمومی کشورهای غربی شکل گرفت و سپس با امواج مدرنیسم و ماشین گرایی مواجه گردید، هیچگاه این حجم گرایش به معنویت و عرفان در دنیای غرب نبوده است.
کسانی که مدعی بودند میخ تابوت ملکوت را کوبیدهاند، امروز خودشان را به شدت محتاج معنویت میدانند.
این نیاز در کشورهای اسلامی هر چند گاهی با جنبههای تندروانه جلوهگر میشود ولی روح بارزی دارد که در "بیداری اسلامی" متبلور شده است. در مشرق دور از گذشته یک منش معنوی تاریخی در میان هندوها و بودائیها وجود داشته است، اما امروز همان هم به صورت پررنگتری جلوهگر شده است. این مساله ظاهری نیست بلکه یک باطن عمیقی دارد که باید به آن پرداخت. از این حیث فکر میکنم ما گرفتار حجاب معاصریت هستیم.
یعنی اگر آیندگان درست تحلیل بکنند شاید در سدههای بعد انقلاب اسلامی ایران را یک مقطع و نقطه بسیار مهمی در احیای تفکر معنوی در دنیا به حساب خواهند آورد و هیچ اغراق در این کلان نیست و دنیا به شدت دنیای معنوی شده است و برخلاف موج شدید ماتریالیسم در 50 سال گذشته، امروز بازگشت به معنویت و بازگشت به عنصری که به عنوان قدرت یک ماورای بشر تاثیر مستقیم در زندگی انسانها میگذارد و ماورای ماده، در ظرفیتهای انسانی دخالت دارد. امری است که همگان آن را پذیرفتهاند.
بعد از هفتاد سال حاکمیت کمونیسم بر شوروی، در سالهای قبل از فروپاشی ـ اواخر حکومت گورباچوف ـ یک نظرسنجی توسط موسسههای آمریکایی در شوروی انجام گرفت که نشان میداد، 90 درصد مردم جامعه آن روز شوروی به خدا معتقد هستند. یعنی در جامعهای که معتقد بود خدا و دین افیون تودههاست و در آنجا این را بر سر تمام کلیساها نوشته بودند و یا معتقد بودند که ماورای ماده جز خرافات چیزی نیست، در چنین وضعی و با این صورت 90 درصد اظهار داشته بودند که به خدا معتقد هستند.
امروزه رشد قارچ گونه مکاتب مذهبی در دنیای غرب خیلی عجیب است. به عنوان مثال پرفروشترین کتابهای سالهای اخیر کتابهایی است که پیرامون عرفان مولوی است. اولین جریان پررنگ لائیسم در جهان اسلام، در ترکیه شکل گرفته است، اما در همین ترکیه، براساس نظرسنجی موسسه گالوپ نشان میدهد که منفورترین کشور از نظر مردم ترکیه لائیک، ایران است.
امروز در این کشور رشد اسلام گرایی به گونهای است که به هیچ عنوان نمیتوان در مقابل آن ایستاد. بنابر این امواج معنویتگرایی در جهان امروز از نتایج و آثار انقلاب اسلامی ایران است که نباید آن را نادیده گرفت. البته معنویتگرایی موج قدرتمندی است که ممکن است خسارتهایی هم به بار بیاورد. یعنی یک ظرفیت پنهان تخریبگر نیز در این مساله وجود دارد.
البته انقلاب ما اینها را نداشته است ولی وقتی وارد فضای جهان شده باز خورد پژواکی که به جامعه برگشته است بسیار خطرناک است. این بار خورد خطرناک عبارتند از جایگزینی معنویت به جای دین میباشد. غرب در حال جایگزینی معنویت به جای دین است و این انحراف بزرگی است. داستان این انحراف از اینجا شروع میشود که پس از دورهای که بشر پشت سر گذاشته است، بشر احساس کرد در درون خودش احتیاج به یک کانونی به نام ملکوت دارد. احتیاج به یک اعتقاد یا نوری دارد و دلش میخواهد به یک جایی وابسته باشد. ما در آموزههای دینی خودمان به فطرت معتقد هستیم و معتقدیم انسان فطرتاً خداجو است.
خدا در درون خمیر مایه هر کسی وجود دارد و کشش انسان به سوی اوست. البته میگویند این احتیاج به خدا، روانی است، اما به هر حال این نکته را همه قبول دارند که زندگی انسان بدون خدا بدتر از وقتی است که به خدا اعتقاد دارد. خدا در زندگی انسانها معنا بخش است. به هر حال بشر امروز به این مساله رسیده است که وجود خدا برای انسان از نبودنش بهتر است. به این نقطه که میرسیم دو راه پیدا میشود. نخست اینکه خدا هست و در زندگی انسانها موثر است و دستوراتی و شریعتی دارد که انسانها ملزم به اطاعت از آن هستند.
این مطلب برای دنیای مدرن سخت است و شریعت مدارا بودن برای آنها کار دشواری است. لذا آنها میآیند مقابل دین چیزی را معنا میکنند به نام معنویت و بر این اساس اظهار میدارند که خدا باشد، به بهشت هم اعتقاد داریم، اما کاری به زندگی ما نداشته باشد. به همین جهت ادیان را هم قبول نداریم. میگویند ما خدا را میپذیریم، یک رابطه شغلی و شخصی هم درست میکنیم، اما این تجربه شخصی ما ناشی از دستورات کسی نیست. آدمهایی که در گذشته بودهاند، مربوط به روزگار خودشان است. امروز ما هر کدام پیامبر و روزگار خودمان را داریم. برای این تفکر فلسفه تراشیده شده است. فلسفهای که در ایران، هم ترجمه شده و هم مروج تابلودار دارد. یکی از روشنفکران آنها میگوید دین عصر مدرن "معنویت" است.
در دین یک شریعتی وجود دارد و در عصر پست مدرن باید شریعت را به کناری نهاد و معنویت را جایگزین آن کرد. در این تفکر، کافی است معتقد به خدا باشید، اما لازم نیست شریعت محور باشید. این تفکر باعث فرو افتادن جامعه به دامن دامی تحت عنوان "خرافه" است. انسان متدین به "خرافه" تن نمیدهند. چرا که احتیاجی به آن ندارند. خرافه متعلق به کسانی است که میخواهند راه میانبر بروند و حوصله این که راه اصلی را بروند، ندارند. لذا به سراغ "جنگیری" و "رمل" و... میروند.
غلو شدید در شان ائمه اطهار(ع) یکی از همان خرافات است. غلو یعنی اینکه برخی چیزها را آنقدر پررنگ کنیم که خدا آرامآرام در مقابل آنها نقش ببازد و دین به کناری رود.
این همان کاری است که در تاریخ صوفیه انجام داد. صفویه با اسم امیرالمومنین، مذهب امیرالمومنین(ع) و شریعت حضرت علی(ع) را کنار گذاشتند.
در جامعه دینی دولت همانگونه که نسبت به ارتقای سیاسی حساس است باید نسبت به ارتقای مذهبی هم حساسیت داشته باشد. چرا که این جریان ابتدا در پشت باورهای مذهبی، انبوهی از جوانان و اندیشمندان مسلمانان را با خود همراه میسازد و سپس پوستهاندازی میکند. امروز این قبیل جریانات ابتدا با پوشش دین و مذهب وارد میشوند و بعد از اینکه جلو رفتند کار را به جایی میرسانند که همانند وضعیت امروز پاکستان میشود. در پاکستان قویترین افراد، "علامهها" هستند.
اینها یکسری آدمهایی هستند که لباس خاصی میپوشند و مداحی میکنند. امروز در فضای پاکستان یک آخوند توان مقابله با جریان علامهها را ندارد. اصلا بحث روشنفکری و دینگرایی نیست، بلکه وقتی این جریان آمد و در جریان معنویت سوار شد آن وقت دین جای خود را به معنویت داده است و دیگر انتظار جامعه از تشیع و مذهب امیرالمومنین(ع) انتظار راهنمایی در زندگی و انسانیتش نیست. این جریان در ایران هم آرامآرام در حال شکلگیری است.
یعنی دیگر به گونهای میشود که نقش مبلغان دین با افراد دیگری عوض میشود که فضای معنویتگرایی جهانی هم به نفع آنان است. باید از همان نقطه اول در مقابل این جریان ایستاد. درسی که امام(ره) به ما دادند، همین است.
اگر غلو نسبت به ائمه اطهار(ع) پیش آید، شریعت را میگیرد و معنویت را جایگزین دین میکند. ائمه اطهار(ع) با اینکه عارفترین عارفان هستند، هیچ وقت دکان و دستگاه درست نکردند. یک مورد نداریم در روایت معتبرکه ائمه(ع) به کسی سحر داده باشند.
هر کسی هرگاه از حضرت امام(ره) تقاضای "ذکر" میکرد، ایشان میگفتند مفاتیح را باز کنید ببینید چی هست همان را انجام دهید. امام(ره) اسم سیدالشهداء(ع) که میآمد واقعاً گریه میکرد، اما هرگز به رفتارهای غلوآمیز دست نزد.
امروز در فضای فرهنگی جامعه ما یکی از بزرگترین مشکلات "مساله مذهبی" است و اما اگر توجه نکنیم در آینده از این ناحیه به شدت دچار اوهام خواهیم شد و دین را از مداحان خواهیم گرفت! به گونهای هم پیش خواهند رفت که هیچ عالمی توان مقابله به آنها را ندارد. جوانان و البته ذاکرین اهل بیت(ع) بسیار ارزشمند هستند. اما جایگاه هر کدام باید معین بشود.