حمیدرضا شکوهی
هر اتحاد سیاسی، زمانی به افتراق میانجامد. دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. اگر این اتحاد سیاسی به قدرت گرفتن این اتحاد بینجامد روند این افتراق سرعت میگیرد و در سراشیبی تند اختلاف، دره فروپاشی در انتظار گروه متفرق خواهد بود. پس از سقوط، بسته به ضربهای که به گروه از هم پاشیده وارد شده است مدتها طول میکشد تا آن گروه مجددا اتحاد گذشته را بازیابد. اما قطعا دیگر به دوران اوج اتحاد، زمانی که یکرنگی ظاهری ـ و نه یکدلی باطنی ـ خود را به رخ مخالفان سیاسی میکشاندند و خود را دلسوز مردم نشان میدادند، باز نخواهند گشت. اتحادی هم اگر باشد اتحادی صوری و در بیانی خوشبیانه اتحادی کممایه متشکل از افرادی محدود است. دوران طلایی آن گروه به سر میرسد و دوران طلایی گروه دیگری فرا میرسد. این در میان چند نفری هم شاید هوشیارانه با مسیر باد هماهنگ شوند و در دوران طلایی بعدی جایی برای خود دست و پا کنند.
حکایت شورای شهر دوم تهران حکایت همان اتحاد سیاسی است که از زمانی به افتراق میانجامد و در سراشیبی تند اختلاف میافتد. همانطور که شورای شهر اول تهران چنین سرنوشتی یافت و هنوز خود را از قعر دوره فروپاشی نجات نداده. شورای شهر دوم تهران زمانی به سراشیبی تند اختلاف افتاد که محمود احمدینژاد، شهردار منتخب آبادگران شورای شهر، رئیسجمهور شد و صندلی شهرداری پایتخت خالی ماند. از همان روزی که احمدینژاد رسما از شهرداری خارج شد ـ هر چند که ماهها قبل از انتخابات ریاست جمهوری به طور غیررسمی از شهرداری رفته بود تا خود را برای پرواز بلند آماده کند ـ یافتن جانشینی برای او که هم محافظهکار و به تعبیر خودشان اصولگرا باشد و هم آبادگر، کاری بس سخت و طاقتفرسا به نظر میرسید. در میان اسامی متعددی که برای تصدی مسوولیت شهرداری مطرح شد، محمدباقر قالیباف فرمانده سابق نیروی انتظامی و کاندیدای شکست خورده انتخابات ریاست جمهوری، اگر چه مقبولترین فرد بود اما با در اختیار گرفتن اکثریت مطلق آرا فاصلهای بس زیاد داشت. قالیباف آرای موافق 8 عضو شورای شهر را ا خود داشت. 7 نفر دیگر بر روی محمد علیآبادی انگشت گذاشته بودند. همان کسی که پس از شکست قالیباف، راهی سازمان تربیت بدنی شد تا مدیر غیر ورزشی دیگری، سکان ورزش کشور را در اختیار بگیرد. اما انتخاب قالیباف، پایان اختلاف نبود. 15 نفری که تابلوی آبادگران را در دست گرفته بودند، ناخواسته در سراشیبی تند سقوط افتاده بودند.
البته آنها تمایلی نداشتند تا دیگران از اختلاف آنها آگاه شوند. به همین دلیل هم بود که شورای شهر تهران را «تنگه احد اصولگرایان» نامیدند تا نشان دهند حضور هیچ فرد دیگری را در جمع به ظاهر متحد خود برنمیتابند. بنابراین، تاجزاده و اصغرزاده و آشوری و رجایی پشت درهای شورا ماندند تا دو شغلههای شورای شهر به نمایش اتحاد ادامه دهند؛ نمایشی که به نقطه تراژیک خود نزدیک میشد.
اکنون معتمدیآذر، دانشجو، سلطانخواه، شکیب، واعظیآشتیانی و البته زریبافیان یار نزدیک رئیسجمهور غیبت در جلسات شورای شهر را به حضور فعال در آن ترجیح دادهاند تا حضور چمران، بیادی، شریعتمداری، خادم، خیرحبیبالهی، خسرویوفا، کاشانی و شیبانی بیاثر شود و افزایش 5/13 درصدی عوارض تراکم سالیانه شهرداری تهران که قالیباف حساب ویژهای روی آن باز کرده بود و فقط تا پانزدهم بهمن ـ امروز ـ فرصت تصویب آن وجود دارد در پس پردهای از ابهام باقی بماند. ممکن است 7 مخالف شهردار تهران امروز در جلسه شورای شهر شرکت کنند و حتی به لایحه شهردار هم رای مثبت دهند تا نمایش اتحاد همچنان ادامه یابد. اما اکنون همه میدانند که این فقط یک نمایش است.
شورای شهر دوم در سراشیب تند اختلاف افتاده و به سرعت به سمت قعر دره انحلال میرود تا سرنوشت شورای شهر اول دچار شود.
در این سراشیبی تند، آبادگران جوان هم که با تازگی اعلام موجودیت کردهاند، نمیتوانند به پیشکسوتان جوان خود یاری دهند. اتحاد سیاسی آبادگران، عمری کوتاهتر از اتحاد سیاسی اصلاحطلبان داشت؛ شاید به خاطر آنکه آبادگران فقط رای 9 درصد مردم را داشتند و نه بیشتر. اتحاد سیاسی آبادگران به افتراق نزدیک میشود و این افتراقی همه جانبه است. مخالفتهای عماد افروغ، محمد خوشچهره و الیاس نادران نمایندگان آبادگر تهران در مجلس شورای اسلامی با وزیران آبادگر رئیسجمهور آبادگر را به خاطر بیاورند تا به همه جانبه بودن این افتراق بیشتر پی ببرند. اختیار «تنگه احد اصولگرایان» بدون آنکه اصلاحطلبان به آن راه پیدا کنند از دست آبادگران خارج شده تا با تقسیم غنایم آبادگران شورای شهر عرصه سیاست کشور شاهد انشقاق تازهای باشد. انشقاقی که یک سوی آن آبادگران دولتی مرید احمدینژاد ایستادهاند و سوی دیگر آن، آبادگران غیر دولتی هوادار قالیباف صف کشیدهاند.