سهیل محمودی
ایام عزاداریهای عاشورا به آخر رسید. اما هنوز روزهایی از محرم و صفر در پیش است، آیینهای پاسداشت اربعین نهضت حسینی و رحلت پیامبر گرامیص و شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبی و ثامنالائمه حضرت امام رضا(سلامالله علیهما) در پیش است.
در این روزها، گویندگان و نویسندگان دلسوزی با بیان و بنان، به آسیبشناسی این آیینها پرداختند. البته هنوز هم جای بسیاری برای این بحث باز است.
من هم در این مختصر، بحث خودم را از منظر ادبی ـ هنری به 2 بخش تقسیم میکنم. یکی بدعتها و دو دیگر نقصانها و کاستیها.
1ـ در برابر بدعتها باید به طور سلبی و با جدیت ایستادگی کرد. مثلا بیشتر اهل دیانت، اهل آگاهی و اهل فرهنگ، نسبت به قمهزنی و قفل بستن و کارهای نابجایی از این دست، زنهارها و هشدارها دادهاند.
اما بدعتهای تازهای هم اخیرا پا گرفته است. یکی همین عکسها و شمایلها و نقاشیهایی است که در تهران «مد» شده و در اندازههایی چند متری جلوی در حسینیهها و تکیهها نصب میکنند. ریشه این عکسها و تصاویر کجاست؟ اولین بار چه کسانی اینها را باب کردند؟ چهره امامان و معصومان و منسوبان نزدیک به آنها در هنر نگارگری سنتی ما، همیشه رمزآمیز و رازگونه بوده است.
این نشانهها هوشمندی هنرمندان نکارگر ما از گذشتهها تا به امروز است. آیا این شمایلها و تصویرها به طور غیرمستقیم و یا حتی ـ زیرکانه ـ تاثیرپذیر از مسیحیت نبوده است؟ تصاویری که نه به نگارگری اصیل ما شباهتی دارند و نه به نقاشیهای شاهنامهای و یا معروف به مکتب قهوهخانهای. نوعی کجسلیقگی و بیپروایی و ضد هنر در این نقاشیها به چشم میخورد که فکر میکنم با رواج افزونتر آنها، نگرانیها بیشتر شود و آسیبها هم گسترش یابند.
در چند سال اخیر، 2 کنگره کمالالدین بهزاد و سلطان محمد، نگارگران برجسته عهد تیموری و صفویه، در تهران و به همت فرهنگستان هنر و با جدیت و پیگیری جناب مهندس میرحسین موسوی عزیز و همیارانش برپا شد. سمینارهایی با حضور بزرگان و شخصیتهای هنر نگارگری. حال باید تاثیر این همایشها را به طور عینی دید. یعنی صدا و سیما و مطبوعات، از بزرگانی مثل استاد فرشچیان، استاد مجید مهرگان، استاد اکبر تجویدی و دیگران دعوت کنند که در برنامهها و گفتگوهایی، به نقد این بدعت جدید تصویری بپردازند. برنامهها و مصاحبههایی با دغدغه مصلحانه و اصلاح امور تبلیغی و آیینهای دینی. و این گفتگوها و نظرخواهی حتما و حتما تاثیرگذار خواهد بود.
بدعتی دیگر، حضور سازهای الکترونیکی در برخی محافل و مجالس و دستههای عزاداری است.
اگر نگوییم عامدانه، باید بگوییم که برخی سادهلوحانه، مجذوب موسیقیها و فضاسازیهای کلیسایی شده؛ و خواستهاند «کیبورد» را جایگزین «ارگ» کلیسایی کنند. این بسیار خطرناک است. خاستگاه و اغراض و مقاصد هر یک از این ابزارها، چیز دیگری است و با آیین سوگواری دینی و شیعی ما مغایر است.
بحث من، صحبت و بحث فقهی این سازها نیست. حرفم، آسیبشناسی فرهنگی این سازها و ادوات است. این کارها و رفتارها تازه پا گرفتهاند و برخوردی فرهنگی و جدی را میطلبند. شاید اگر در سالهای گذشته نسبت به علامت هم که بسیاری از آگاهان میگویند تاثیر صلیب مسیحی بوده که از روزگار قاجار کمکم وارد آیینهای ما شده؛ جدیتر موضع میگرفتیم؛ امروزه این همه افراط و هیاهو و صرف وقت و صرف پول برای علامت نمیشد.
در مجلسی، سخنانی توامان با غلو و حرکاتی صوفیانه در برپایی سوگواری، پیش گرفته شده بود. من در همانجا با نقل آراء بزرگان و اهل فکر و روشنفکری و اهل درد و اهل دین، به نقد آن مجلس پرداختم. یکی برخاست و گفت: این عزاداری «سنتی» است. و من گفتم: خیر. اگر سنتی بود حرفی نداشتم. این شیوه، شیوهای «بدعتی» است. و همین دلیل مخالفت ماست.
نوآوری، تنوع، ایجاد جاذبه در برپایی این آیینهای مهم و انسانساز و تربیتی، هیچ مانعی ندارد. ابتکار و خلاقیت، در ارائه و اداره محافل دینی. غیر از بیپروایی، بیریشگی و بدعت است. قلم به دستان معتقد، روشنفکران شریعتپیشه، هنرمندان آگاه، عالمان سختکوش و حافظ میراث عاشورا باید طرحی و برنامهای جدی در مقابله با این غلوها، بدعتها و بیریشگیهای رواج یافته، داشته باشند. اگر سکوت کنیم و بیتفاوت بگذریم، چند سال بعد میبینیم که این بدعته به لطایف الحیلی خود را به جای سنتها نشاندهاند.
به یاری حق، هفته آینده در همین ستون«سرگذر» که در صفحه 6 «جامجم» جای خودش را پیدا کرده است، بر کاستیها و نقصانها در حوزه ادبیات و شعرها و نوحه و اجوزههای آیینهای عاشورایی میپردازیم و با نگاهی گذرا و مجمل، درباره آسیبشناسی آنها با هم گفتگو خواهیم کرد. و البته در آنجا بحث ما، قدری هم ایجابی است و توفیق از خداست.