نجفقلی حبیبی
گرچه اهانت به نوه حضرت امام خمینی بحق با ابراز نفرت از اهانتکنندگان و محکوم کردن آنان از سوی اکثر مقامات اعم از مراجع معظم تقلید تا مسوولان حکومتی و شخصیتها و گروههای سیاسی مواجه شد اما بعد این اقدام سخیف و انگیزه آن نیازمند توجه بیشتری است و به همین جهت از مقامات و نهادهای مسوول توقع جدی هست که آن را پیگیری کنند تا معلوم شود چه دستهایی پشت چنین جریاناتی وجود دارد. شناسایی و دستیابی به واقعیت موضوع برای حفاظت از حریم جمهوری اسلامی ایران بسیار اهمیت دارد.
1ـ حضرت امام خمینی که با نهایت خلوص و فقط برای رضای خداوند متعال همه زحمات را برای تحقق و پیشبرد انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی تحمل کرد در ایام حیات خود وابستگان خویش را از پذیرش هر گونه مسئولیت رسمی منع کرد و آنان را چنان تربیت کرد که بدون کوچکترین چشمداشتی از حکومت فقط با تمام توان در خدمت نظام جمهوری اسلامی باشند و چنین شد که فرزند برومند ایشان مرحوم حاج احمد آقا خالصانه تمام توان و وقت خویش را حتی پس از ارتحال ملکوتی حضرت امام در خدمت به استحکام و ثبات نظام به کار برد تا خود به لقای حق شتافت و از آن پس نیز تمام اعضای خانواده حضرت امام اعم از دختران بزرگوار امام و عروس ایشان که دارای درجات عالی علمی دانشگاهی نیز هستند با اینکه دیگر منعی وجود ندارد از پذیرش مسئولیت رسمی خودداری کردهاند و نوه فاضل و مکرم ایشان حضرت حجتالاسلام والمسلمین حاج سیدحسن خمینی که از مدرسین حوزه علمیه قم هستند و جز تولیت موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام و حرم مطهر حضرت امام که بنا به وصیت مرحوم پدرشان و تنفیذ مقاممعظم رهبری بهعهده دارند، هیچ مسئوولیت رسمی در جمهوری اسلامی ندارند و به قرائن در پی آن نیز نیستند، با تمام توان و به کارگیری همه اعتبار معنوی خویش برای استمرار و استحکام نظام اسلامی کوشش میکنند و تقریباً هیچ نشانی از رفتار حکیمانه ایشان برای تصدی مسئولیتی رسمی دیده نمیشود. پس سوال عمده این است که چرا به ایشان اهانت شد یعنی ترس از اشغال یک موقعیت سیاسی رسمی نمیتواند موجب اهانت به ایشان شود زیرا ایشان در چند سال گذشته پس از ارتحال پدر بزرگوارشان با همه جناحهایی که در جمهوری اسلامی مسوولیت داشتهاند و دارند در جهت تقویت نظام تعامل مفید و سازنده داشتهاند و دارند و این مطلب چنان روشن است که هیچ نیازی به اثبات ندارد، پس سوال همچنان باقی است که چرا به ایشان اهانت شد؟ علیالقاعده مقصود از این اهانت کنار گذاشتن شخص ایشان از قدرت نبوده است چون ایشان هیچ قرینهیی هم برای تصدی مسوولیت رسمی در آینده قابل پیشبینی وجود ندارد. بگذریم از اینکه این اتهامات آن چنان پست و سست و خالی از منطق است که نیازی به پاسخ ندارد.
2- نظام جمهوری اسلامی ما بر مبنای دیدگاهها و راهنماییها و خط مشیهای امام خمینی(ره) شکل گرفته است و آرمانهای متعالی آن نیز با الهام از رهنمودهای آن حضرت مطرح و مورد توجه ملت قرار گرفته است که برخی در قانون اساسی به تصویب ملت رسید و برخی نیز در مراحل مختلف پیشرفت و بروز موانع و پیشبینی خطرات و آسیبهای بعدی در پیامهای کتبی و سخنرانیهای عمومی و دستورهای خاص و به خصوص در وصیتنامه الهی و سیاسی ایشان مطرح شده است و این خطوط کلی چنان روشن و مطابق با واقعبینی است که ملت بزرگوار ما آنها را با عنوان خط امام و راه امام همچنان نصبالعین قرار داده و آویزه گوش خویش ساخته است و گروهها و جریانهای سیاسی را در انطباق یا عدم انطباق دیدگاههایشان با آن خطوط روشن الهی میسنجند و مقاممعظم رهبری نیز با بیان عبارات روشن و قاطع که «این انقلاب بینام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست» و «امام خمینی حقیقتی همیشه زنده» و «راه ما راه او» بر سیاست کلی نظام در پیروی از خط امام بارها تاکید کردهاند. هنوز بخش قابل توجهی از مردم ما با مجوز مجتهدان زنده در احکام شرعی از امام خمینی تقلید میکنند و در واقع امام زنده است و خط او نافذ است اما جریاناتی این را نمیپسندند و حتی مطرح بودن خط امام را برنمیتابند و به صور گوناگون میکوشند تا به تدریج این خط را کمرنگ کنند و سرانجام محو سازند و البته گاه با استفاده از امام و خط امام و مذهب علیه مذهب و فرار به جلو به چنین اقداماتی دست میزنند و علت در پیش گرفتن این شیوههای پیچیده هم در قدرت و نفوذ معنوی خط امام است که رویارویی مستقیم با آن را برای اینان دشوار کرده است. شاید بتوان علت اهانت به نوه مکرم حضرت امام را در همین امر جستوجو کرد و چندین سال تحمل شاید طاقت آنان را طاق کرده است و بر این شدهاند که به هر حال باید برای شکستن حریم امام از جایی آغاز کرد. پس با بافتن لاطائلات و تهمتهایی عوامفریبانه گامی در مسیر امامزدایی برداشتهاند اگر چنین باشد یعنی اگر مقصود اهانتکنندگان شکستن حریم امام و وارد کردن رخنه بر خط امام باشد از آنجا که این نظام بر خط امام مبتنی است و هویت ملی و تاریخی و جهانی آن بر مکتب خمینی استوار است بر همه مسئولان، همه علما، همه فعالان سیاسی، همه جریانات سیاسی و عموم ملت بزرگ ایران است که از این ودیعه الهی که با نثار خونهای فراوان و خسارات مادی و معنوی غیر قابل توصیف استقرار یافته است، پاسداری کند و به چنین منحرفانی که ممکن است به وسایل به ظاهر مقبول تمسک جویند میدان بروز و ظهور ندهند و صاحب این قلم با قرائن تاریخی این فرض را ترجیح میدهد و معتقد است اهانت به حریم نوه حضرت امام وسیلهیی است برای شکستن حرمت امام هر چند که این چراغ چراغی است که «هر آن کس پف کند ریشش بسوزد.»
3- فرض دیگر این است که چون نوه مکرم حضرت امام بنا به وظیفه قانونی خویش به عنوان تولیت موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام، بر فرموده موکد حضرت امام مبنی بر ممنوعیت مداخله نیروهای مسلح در امور سیاسی و از جمله در انتخابات تاکید کردند، کسانی برآشفتند و با توسل به اهانت و با توجه به موجآفرینی و ناهنجاری عظیم آن اهانت خواستهاند وجاهت گوینده را بشکنند تا اصل موضوع مورد توجه قرار نگیرد. به عبارت دیگر خواستهاند در فضای تندی که علیه این اهانت ایجاد میشود اصل موضوع مداخله در غوغای محکومیت اهانت مورد غفلت قرار گیرد که در عمل این فرض تا حدودی قابل توجه است زیرا تعداد قابل توجهی از محکومکنندگان فقط موضوع اهانت را مورد توجه قرار دادند و محکوم کردند اماموضوع مداخله نظامیان در سیاست و از جمله در انتخابات که عامل بروز این مشکل شده است، مورد توجه قرار نگرفت و از کنار آن گذاشتند.
موضوع عدم مداخله نیروهای مسلح در سیاست و ورود به جریانهای سیاسی در بیانات متعدد حضرت امام چنان صراحت دارد که به هیچ مستمسکی تاویلبردار نیست و البته از جانب مقاممعظم رهبری نیز تاکید شده است و نوه حضرت امام هم به این صراحت تاکید کردهاند. اما اصل عدم مداخله نیروهای مسلح در امور سیاسی، یک نظریه سیاسی مبتنی بر منطق مردمسالاری در نظامهای مردمسالار است که جمهوری اسلامی ما هم از این نظامها است. ورود نظامیان به دستهبندیهای سیاسی و فعالیتهای سیاسی دو خطر عمده دارد: الفـ در نظامهای جمهوری که اداره امور کشور بر رای مردم مبتنی است و به صورت طبیعی در آن گروهها و احزاب سیاسی با دیدگاههای مختلف شکل میگیرد و ممکن است با رای مردم سلیقههای مختلف به تناوب به قدرت برسند، ورود نیروهای مسلح به امور سیاسی با توجه به زور نظامی و خاصیت قدرت، قطعاً جریان امور از طریق مشارکت ملی سست خواهد شد و به تدریج از میان خواهد رفت و کم کم نظام جمهوری به حکومت نظامیان مبدل خواهد شد و چنین اتفاقی قطعاً به نارضایی عامه از نظام منتهی خواهد شد. بنابراین حضرت امام که «جمهوری اسلامی» را به عنوان نظام برآمده از انقلاب اسلامی به ملت پیشنهاد کرد با اعتقاد به ضرورت مشارکت مردم در اداره کشور که لازمه جمهوری بودن نظام است به عنوان یک تدبیر عقلایی، وظیفه نهاد نظامی را دفاع از کشور و کلیت نظام در برابر تهدیدات میدانست و به طور صریح و مکرر از نیروهای مسلح خواستند که از ورود در دستهبندیها و گروههای سیاسی خودداری کنند و به عبارتی منع شوند و این اقدام عقلانی برای حفاظت از جمهوریت و در نهایت از کلیت نظام است و یک امر عقیدتی روشن برای هر زمان است و خاص زمان حضرت امام نیست.
بـ خطر دیگر ورود نظامیان در عرصههای سیاسی و از جمله در انتخابات این است که هیچ تضمین عقلایی وجود ندارد که همه نیروهای مسلح از یک گروه یا دیدگاه یا جریان یا حزب سیاسی حمایت کنند بلکه به احتمال قریب به یقین گروهی متمایل به این جریان و گروهی به آن جریان میشود و با افتادن آنان در دام دستهبندیهای سیاسی اصلاً ممکن است جریانها با اتکا به قدرت نظامی به جان هم بیفتند که این اتفاق برای وحدت ملی بسیار خطرناک است و این پیشبینی خیالبافی نیست بلکه وجود «زندهبادها» و «مردهبادها» در گذشته حتی ایران تحقق چنین بلایی را متحمل میسازد و ثانیاً در مواقع بروز خطر خارجی نیز تشتت نیروهای نظامی با دیدگاههای سیاسی سازمان یافته برای اقتدار ملی و وحدت جمعی بسیار خطرناک است بنابراین فرمان امام یک فرمان عقلایی و زنده و کارآمد است.