ابتدا قصد داشتم یک مبحث نظری را عنوان کنم اما چون میزبان، یک نهاد حقوقبشری بود ترجیح دادم از بحث نظری انتزاعی پرهیز و یک بحث نظری انضمامی را مطرح کنم؛ یعنی بحثی که در عین کلی و نظری بودن محصول و بازتاب تجربه و معطوف به واقعیت است، لذا آسیبشناسی حقوقبشر در ایران امروز یا «حقوقبشر، آفتها و روشها» را در نظر گرفتم. بحثی که میکوشد یک نوع دستهبندی از مسائل آسیبشناختی حقوقبشر در جامعه امروز ما داشته باشد. شاید محتوای بحثها تازگی نداشته باشند و من فقط یک تیپشناسی میکنم تا آسانتر فهرستگیری کنم.
این مسائل هم جنبه داخلی دارند هم جنبه جهانی و بینالمللی، هم جنبه فرهنگی دارند و هم جنبه سیاسی و اجتماعی.
1 یکی از مسائل ما شکاف تاریخی دولت ـ ملت است که بیاعتمادی و دوگانگی عمیقی را فراهم کرده بهنحوی که در جامعه مدنی سخن از تعامل، با اتهام دولتیشدن مواجه میشود. همیشه این انتظار وجود دارد که یا با ما یا بر ما. در حکومت بر این عقیدهاند که اگر با آنها هماهنگی نکنید حتما ریگی در کفش دارید و نوع سومی از رفتار که استقلال و حایل بودن است را هنوز باور ندارند. در نتیجه نهادهای مدنی برای حفظ تعادل خود گویی از طناب باریک سیرک گذر میکنند.
2 پیشبرد حقوقبشر با ادبیات حقوقبشر میسر است. ادبیات سیاسی و پرخاشگرانه به تقویت مشکل نخست میانجامد و راه را برای پیشبرد حقوقبشر ناهموار میکند. این ادبیات در لسان شخصیتها، فعالان و نهادهای حقوقبشری نیز مدنظر است و شامل آنان نیز هست. چه این لحن و لسان پرخاشگرانه باشد مانند به کاربردن واژههایی خشن و تند در بیانیهها و چه لحنی همراه با تحکم و آمریت مانند آنکه با واژههای دستوری و آمرانه گفته شود باید هرچه زودتر فلان زندانی سیاسی آزاد شود. زبان فعال حقوقبشر باید زبان حقوقی باشد. بهطور مثال، برای آزادی یک زندانی سیاسی از گزارههای حقوقی بهره گیرند و چنین گفته شود که نوع اتهام او اقتضا نمیکند در بازداشت طولانی به سر برد. یا آنکه طبق قانون نمیتوان فرد را بیش از ۲۴ ساعت در بازداشت نگه داشت. در واقع خواستهها مشترک است با بیانی دیگرگون.
3 فقد معرفتی: ما با مشکل فقد یا ضعف معرفتی مواجهیم. حقوقبشر مانند بقیه مدها، مد روشنفکری روز ما شده است؛ غافل از آنکه این واژه چکیده یک جهان وسیع معرفتی است. برای اولینبار در طراحی روزنامه جمهوریت صفحه مستقلی بهنام حقوقبشر تاسیس کردیم که در عمر دو هفتهایاش این برکت را داشت که الگوی آن تقلید و تکرار شد. دوستان زیادی به من میگفتند مگر درباره حقوقبشر چقدر حرف برای گفتن داریم که بخواهیم صفحه مستقلی به آن اختصاص دهیم و روزنامه تا سالهای سال آن را تغذیه کند؟ در حالی که بهجز اخبار حقوقبشری، جهان معرفتی و ادبیات حقوقبشر آنقدر غنی است که توان ادامه چند ساله را دارد. کمتر کسی شاید عنایت کند که فقط اعلامیه ۳۰ مادهای حقوقبشر حاصل۱۱ سال کار فکری جمعی توسط نخبگان و متفکران برگزیدهای از جهان در کمیسیون حقوقبشر است.
میثاقها و پروتکلهای بعدی آن هم هر کدام دنیایی بحث حقوقی و اندیشهای دارند. هر کلمه اعلامیه، پشتوانه عمیق معرفتی دارد. علاوه بر این اندیشه حقوقبشر یک اندیشه ایستا نبوده و مانند هر پدیده بشری دیگری فرآیند تکاملی دارد و لذا پس از بحثهای دوره تکوین اعلامیه و میثاقها همچنان فلسفهها و نظریههای تازه درباره حقوق بشر به میان آمدهاند. این، در حالی است که بسیاری از مدافعان حقوقبشر با این مساله بیگانهاند و مدافع عملی آن هستند، اما در پی مطالعه تخصصی آن نبودهاند. حقوقبشر از لحاظ علمی یک رشته تخصصی مستقل است، اما شاید ناگوار باشد بدانیم که در نظرسنجیهای مستقیم و غیرمستقیم که از برخی دوستان مدافع حقوقبشر بسیاری از آنها حتی خود اعلامیه و میثاقها را یک دور نخواندهاند. درباره قانون اساسی و سایر حقوق نیز چنین است. در دوره زندان مشاهده کردم که قریب به اتفاق زندانیان سیاسی حتی یک دور آییننامه و مقررات زندانها را نخوانده بودند یا حتی آن را ندیده بودند. زندانیان عادی که اساسا فکر میکردند چنین چیزی وجود ندارد. لذا فقد معرفتی از مهمترین مسائل آسیبشناسی حقوقبشر است.
4 تداخل و آشفتگی مرزهای سیاست و حقوقبشر: در خصوص فعال سیاسی و فعال حقوقبشر پیشتر در مقالهای جداگانه به آن پرداختهام و بیان شده که منظور از این تفکیک، این نیست که حوزه حقوقبشر و سیاست، دو حوزه متفاوت نسبت به یکدیگرند. ممکن است در زمینههایی همپوشانی داشته باشند، اما رابطه این دو کار تساوی نیست، عموم و خصوص منوجه است.
در شرایطی که احزاب سیاسی و فعالان سیاسی هم مدافع حقوقبشر میشوند نگهداشت فاصله میان این دو خیلی مشکل میشود. سیاستمدار حرفهای و حقوقبشری حرفهای، دو نوع عمل هستند.
5 مشکل دیگر، نه فقط داخلی بلکه واجد جنبه خارجی هم هست. استفاده ابزاری از حقوقبشر توسط دولتهای خارجی چه دموکراتیک باشند چه غیردموکراتیک، نتایج واحدی دارد یکی از آسیبهای کنونی حقوقبشر روش ناصواب نیروهای خارجی برای انتساب جنبش دموکراسی و حقوقبشر داخلی به خودشان است. برای یک مدافع اصیل حقوقبشر، معیار و اصل اول و آخر این است که حقوقبشر رعایت شود یا حقوقبشر آسیب نبیند، لذا اگر بودجهگذاری، تبعات زیانآور دارد، یا آن را متوقف میکند یا شفاف. اما برای یک سیاستمدار اصل بر پیشبرد اهداف سیاسی است، لذا اگر جریان بومی حقوقبشر آسیب ببیند، اما اهداف او محقق شود، به کار خود ادامه میدهد. بودجهگذاری سالانه آمریکا از همین دست است و گاه به این باور دامن میزند که شاید عمدی در کار است که به این واسطه فعالان عرصه حقوقبشر در داخل تحتفشار قرار گیرند و آنان به ادعاهای خود مبنی بر نقض حقوق افراد استناد کنند.
6 مساله دیگر فقد سازمان است. فعالیتهای حقوقبشری به صورت فردی، جوهر جنبش دفاع از حقوقبشر است زیرا قائم به انگیزه و عقیده است، اما اثرگذاری و جریانسازی آن منوط به نهادمند شدن و تشکیلات است و تشکیلات سراسری هم ناکام است، بلکه باید نهادهای مدنی حقوقبشری محلی و موضوعی شکل بگیرند که در این صورت نیاز به صدها نهاد مدنی در برابر قدرت دولتی است. به طور نمونه، در نروژ با چهار میلیون و ۳۰۰ هزار نفر جمعیت تنها پنج هزار NGO برای حمایت از کودکان وجود دارد. در چنین کشوری آیا امکان تضعیف حقوق کودکان وجود دارد؟ از طرفی این نشان میدهد اکثر شهروندان به نوعی عضو یکی یا بیشتر از NGOها هستند. به این صورت تضمین قوی برای حمایت از حقوقبشر به وجود خواهد آمد. در واقع قدرتهای مدنی برای حمایت از حقوقبشر شکل گرفتهاند. اگر به جای نهادسازی در زمینه حقوقبشر تنها آن را لقلقه زبان کنیم، در نتیجه احساس ناکارآمدی حقوقبشر در جامعه موجب بیاعتمادی مردم نسبت به آن میشود و آن را یک شعار و وعده دلخوشکنک تلقی میکنند.
7 کار عملی، کار روشنفکری: خلاصه کردن حقوقبشر در کار روشنفکری و نخبهگرا و نخبهپسند از آسیبهای دیگر آن است. مولفههای اجتماعی آن را باید جدی گرفت. کار عملی باعث میشود مردم تجربه عینی و ملموس از آن داشته باشند و نه با نظریه و کلام که با گوشت و پوست خود آن را لمس کنند.
8 عدم تبعیض در موضوع: فعالان حقوقبشر باید در همه جا بدون تبعیض نسبت به هر مورد نقض حقوقبشر حساسیت نشان دهند نه آنکه گزینشی عمل کنند. حقوقبشر تبعیضبردار نیست. بمبگذار و سیاسی و کلاهبردار و ... هر یک واجد حقوقی هستند.
9 مشوبسازی دولتی: مشکل دیگر در تلقی و در نتیجه تقابل دولتی است. فضایی به وجود میآید که دفاع شما از حقوق متهم به جاسوسی، دفاع از جاسوس تلقی میشود و دفاع از حقوق بمبگذار دفاع از تروریسم. پرسیده میشود، چرا از متهمان قتل و مالی و ... دفاع میکنید، اما با این منطق دفاع از آنها هم دفاع از دزد و کلاهبردار تلقی خواهد شد در نتیجه همه باید ساکت باشند تا حقوق متهم نقض شود. این دفاع، دفاع از اتهام نیست، بلکه دفاع از حقوقی است که آنان دارا هستند. همانگونه که وکیل حتی برای جاسوس باید امکان دفاع حقوقی داشته باشد.باید میان حقوق افراد و جرم آنان تفکیک قائل شد. بهطور مثال، قانون اساسی جمهوریاسلامی ایران صراحت دارد، هتک حرمت و حیثیت فردی که به حکم قانون محکوم و زندانی میشود، ممنوع است و نقضکننده مستوجب مجازات است. لذا فردی که به موجب قانون محکوم و زندانی شده ممکن است قاتل، دزد یا بمبگذار باشد. پس حقوق آنان را برطبق قوانین نباید نادیده نگیریم.
* چکیده متن سخرانی عمادالدین باقی در انجمن حامیان حقوقبشر اصفهان