عبدالله کشاورز
یادداشت دیروز سردبیر روزنامه هممیهن ـ متعلق به غلامحسین کرباسچی دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ـ علیه آقای هاشمی رفسنجانی برای این قلم ناشناخته و عجیب نبود.
در این یادداشت با عبارتهایی که از حقد و کینه خالی نبود از هاشمی خواسته شد که به روش «تحمیل خود بر مخاطب»! پایان دهد و بداند که: «اکنون زمان خداحافظی است و بهترین زمان خداحافظی!» و سپس با لحنی که به تهدید هاشمی شباهت بیشتری داشت تا درخواست از او، افزود: «اگر امروز استعفا ندهد هرگز فرصتی را برای یک پایان خوش در زندگی حرفهای خویش نخواهد یافت» قوچانی در این یادداشت به گونهای تحقیر آمیز رای ـ نسبتا ـ پایین هاشمی در انتخابات مجلس ششم را به رخ او کشید و در حالی که او را به علی دایی تشبیه نمود، نوشت: «علی دایی در میان اهل ورزش، همان اندازه نامحبوب است که هاشمیرفسنجانی در میان اهل سیاست»
برخورد تند با هاشمیرفسنجانی از سوی کسانی که مدیون کمکهای فراوان او هستند از آنجا صورت میگیرد که آنان اینک بعد از انتخابات دو سال پیش ریاست جمهوری و نیز انتخابات 5 ماه پیش مجلس خبرگان او را مدیون خود میدانند و احتمالاً از همین روست که خود را در مقامی میبینند که هاشمی باید به امر و نهی آنان عمل کند و گرنه...!
غلامحسین کرباسچی ـ مدیر مسئول هممیهن ـ البته برای این امر و نهی خود را محقتر میداند. او بعد از محاکمات سال 77 و در نهایت محکومیت به حبس، بارها ناخرسندی خود را از هاشمی و سپس خاتمی بروز داده است. به گمان کرباسچی، هاشمی اگرچه حمایتهایی از او به عمل آورده ولی این حمایتها هرگز در اندازه جایگاه کرباسچی در حلقه اطرافیان هاشمی نبوده است؛ از این رو احیاناً او حق خود میدانسته که اینک مواردی را از طریق سردبیر جوان روزنامهاش که سالها با اکبر گنجی که مسبب قتلهای زنجیرهای را هاشمی میدانست و برای اینکه او را مرموز نشان دهد به او لقب «عالیجناب سرخپوش» و به وزیر اطلاعات او لقب «عالیجناب خاکستری» میداد، دمخور بوده است به آقای هاشمیرفسنجانی یادآوری نماید.
اما این داستان البته مقدمات و دنبالههایی هم دارد. یکی از مقدمات آن سکوت مطلق حزب کارگزاران در مقابل هجمه ژنرالهای جریان دوم خرداد به حجتالاسلام هاشمی در سه ماه پایانی سال 1378 است. در این ماجرا سکوت کارگزاران ـ که نوعی همراهی با عناصر افراطی علیه هاشمی محسوب میشد ـ برای رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام آنقدر تلخ بود که از مهاجرانی و کرباسچی در این خصوص گلایه کرد و برادر او در چند گفتوگوی مطبوعاتی سکوت حزب خود را خیانت به کشور ارزیابی کرد ولی این دو در همان موقع نیز به هاشمیرفسنجانی یادآور شدند که «فعالیت سیاسی هزینه دارد»!
دو هفته پیش یکی از اعضای برجسته حزب کارگزاران که اینک در روزنامه هممیهن نیز مسئولیت کلیدی دارد در یک جلسه کوچک به انتقاد از روش آقای هاشمیرفسنجانی در مواجهه با دو دولت خاتمی و احمدینژاد پرداخت و گفت مشکل اصلی این است که او «یک سیاستمدار روستایی» است. وی با مقایسه هاشمی با یک شخصیت عالی نظام گفت: او چون سیاستمدار شهری است وقتی یکی در انتخابات رای میآورد ـ خاتمی باشد یا احمدینژاد ـ او را تحویل میگیرد و به او کمک میکند و به خوبی از کمک او استفاده میکند ولی روش هاشمی، روش سیاستمدار روستایی است لذا زمانی که سیاست دولت خاتمی را با سیاست دولت خود ناهمخوان دید با او قهر کرد و تا آخر قهر بود امروز نیز با احمدینژاد قهر است چرا که سیاستهای او را قبول ندارد.
اما از این موضوعات که بگذریم جدال کارگزاران و بطور کلی جریان دوم خرداد با هاشمی و خاتمی ـ که در قالب جدال کارگزاران با هاشمی و جدال مشارکت با خاتمی بروز یافته است ـ جدال هویت است کما اینکه اگر این روزها نظری به مواضع دو روزنامه کارگزاران و هممیهن بیاندازیم و نسبت آنها را با نظام و انقلاب در نظر بگیریم و بعد آن را با نسبت هاشمی با انقلاب و نظام مقایسه کنیم و یا اگر نظری به مواضع روزنامه اعتماد و شرق بیاندازیم و نسبت آنها را با نظام و انقلاب در نظر بگیریم و بعد آن را با نسبت خاتمی با انقلاب و نظام مقایسه نماییم متوجه این «جدال هویت» میشویم. البته «هممیهن» سه روز پیش در سرمقاله دیگری با عنوان «قیصر و خلیفه» رسما از دستاندرکاران نظام جمهوری اسلامی ـ که طبعا مخاطب او در مرتبه اول خاتمی و در مرتبه بعد هاشمیرفسنجانی است ـ خواست میان سنتگرایی و توسعهگرایی یکی را انتخاب کنند. روزنامه حزب کارگزاران با اشاره به مشکلات کنونی دولت اسلامگرای ترکیه در مواجهه با نظامیان و لائیکها ـ که برخلاف تصور نویسنده هم میهن قطعا طی 2 ـ 3 ماه آینده به نفع اسلامگراها تمام میشود ـ مدعی شد راه اسلامگرایان تجددخواه از زمان سلطان محمد خدابنده تا امروز همواره مسدود بوده و مسدود میماند.
جدال نزدیکترین گروه دوم خرداد به هاشمی با وی و جدال نزدیکترین گروه دوم خرداد به خاتمی با وی نتیجه مقاومت اصولگرایانه این دو در برابر موج تغییرخواهی است که سر آن در کاخهای سفید الیزه و... میباشد. اگر کارگزاران با این صراحت از هاشمیرفسنجانی میخواهد که «سر پیری معرکهگیری نکند» و «روی نیمکت بنشیند» و «خود را بیش از این به مخاطب تحمیل نکند» و «بیش از این نفرت را به جان نخرد»! در واقع خطاب آن ـ تنها ـ به هاشمی هم نیست طبعا برخورد آنان با «افراد دورتر» از برخوردشان با هاشمی که «نزدیکتر» است، مناسبتر نمیباشد. کما این که وقتی سه هفته پیش عناصری نظیر رمضانزاده ـ سخنگوی دولت گذشته ـ با خشونت به خاتمی تاخت و البته بهزاد نبوی و رسول منتجبنیا به نوعی دیگر و با ترجیح هاشمی به خاتمی این را به نمایش گذاشتند، مسئله آنان ـ فقط ـ خاتمی نیست.
آنچه در این روزها حول محور شخصیتهای ارجمند به گوش میرسد بیانگر واقعیات تلخی است که بیش از همه هوشیاری این شخصیتها را طلب میکند شاید آقای خاتمی اولین نفر از این شخصیتها بود که در واکنش به اظهارات نبوی، ابطحی، رمضانزاده، منتجبنیا و... واکنش نشان داد. چنین واکنش هوشمندانهای باید فراگیر شود.