سعدالله زارعی
ده کشور اروپایی یکی پس از دیگری با درج کاریکاتور در مطبوعات خود به پیامبر «رحمت» که خاتم انبیاء الهی (علیهم صلواه الله) است، اهانت کرده اند و به نظر می رسد اروپا در سالگرد انتشار کتاب «آیه های شیطانی» سلمان رشدی و درست 17 سال پس از آن گمان کرده است، نیاز به یک هجمه فراگیر دیگر به «اسلام» دارد، آنهم از نوع «هجو» که نشانه خالی بودن چنته آنها از منطق و استدلال است.
پیش از این اروپایی ها ریاکارانه می گفتند با اسلام مشکلی ندارند و مسئله آنان تروریسم است. آنان با استفاده از این ماسک به مبارزه با آن دسته از کشورها، نهضت ها و افراد مسلمانی می پرداختند که اگر موفق می شدند- به زعم خودشان- اسلام از میان می رفت. در این ماجرا بسیاری از مسلمانان که از درک کافی برخوردار نبودند یا از نظر فکری درک مشترکی با نظام های لیبرال- دموکراسی داشتند، حساسیت چندانی به مقابله غرب با جهان اسلام نشان نمی دادند تا جایی که حتی بعضی توصیه می کردند خود مسلمانان باید به جنگ این دسته از کشورها، ملت ها و افراد مسلمان- که غرب آنها را تروریسم می خواند- بروند. برهمین اساس در اواسط آذرماه گذشته اجلاس مکه برپا شد و سران 57 کشور اسلامی دور هم جمع شدند تا به خیال یا ادعای خودشان اسلام را از شر تروریسم نجات دهند!
اقدام ده کشور اروپایی (شامل دانمارک، بلژیک، فرانسه، ایتالیا، سوئد، سوئیس، نروژ، اسپانیا، هلند و انگلیس) که احتمالاً بقیه هم به این جرگه می پیوندند، پرده را کاملاً کنار زد و عمق مسئله را آشکار نمود. نمی دانیم این را باید با چه تعبیری بیان کنیم ولی آنچه مشخص است این که امروز آن کس که سران اسلامی را به مکه فراخواند تا با جدا کردن پرونده اسلام از (به قول خودش) پرونده تروریسم، موج تهاجم غرب علیه اسلام را مهار کند، می گوید: «اهانت غرب علیه پیامبر اسلام نشان می دهد یک توطئه کثیف در غرب با حمایت دولت ها در جریان است.»
درواقع امروز دولت های غربی به همراه مطبوعات و سایر رسانه های خود به جنگ با اسلام آمده اند. حدود سه دهه پیش از این، ساموئل هانتینگتون در کتاب «موج سوم دموکراسی» از این موضوع به نحو اجمالی خبر داده بود. او در آنجا می نویسد: «هفت تمدن کنونی به دو تمدن زنده می رسند، این دو تمدن غرب و اسلام با هم می جنگند.» فحوای کلام او این بود که غرب نمی تواند با سازوکارهای موجود خود یعنی «رسانه، تکنولوژی و دموکراسی» به مصاف اسلام برود. از نظر هانتینگتون غرب فقط باید بجنگد تا پیروز شود.
وی درست می گفت «رسانه، تکنولوژی و دموکراسی» که در طول 150 سال گذشته به عنوان وجه امتیاز غرب شناخته شده اند، امروز کاملاً رنگ باخته و به ضد خود تبدیل شده اند. رسانه های مغرب زمین در این دوران، نه تنها آبرویی برای غرب نیافریده اند بلکه به دلیل ماهیت ضد انسانی شان «نفرت افزا» شده اند. صنعت که قرار بود «آرامش» بیافریند به تشویش دامن می زند و دموکراسی عرابه ای است که اینک صاحبان خود را با سر به زمین می کوبد. این در حالی است که انحصار غرب در رسانه و صنعت و صندوق شکسته شده است. از این منظر امروز غرب مظهر دلهره است.
غرب ماهیت خود را عریان می کند، امروز او با این واژه ها شناخته می شود؛ «جنگ، تحریم و توهین». بر همین اساس یکپارچگی اروپا در این اهانت رذیلانه، نشان می دهد که غرب از اینکه عریان دیده شود، ابایی ندارد.
در این ماجرا، غرب در حالی به «پیامبر رحمت» اهانت می کند که می داند او «شمع جمع مسلمین» است و دو میلیارد مسلمان در تعظیم او برهم سبقت می گیرند. حالا غرب می خواهد بگوید جنگ آغاز شده است. منظور غرب این نیست که فردا لشکر جمع می کند و مرزهای مسلمانان را درمی نوردد، او می خواهد مسلمانان آرایش جنگی بگیرند و صف بندی بر مبنای اقدام خشن آغاز شود، لذا به حساس ترین رگ مسلمانان می زند چون می داند هیچ مسلمانی تحمل اهانت به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را ندارد. غرب می گوید من اهانت می کنم تا مسلمانان به خشونت روی بیاورند آنگاه کار به درگیری می کشد این درگیری غرب مسیحی را در برابر اسلام یکپارچه می کند، آنگاه وضع هر قانون محدودکننده ای در غرب پذیرفتنی می شود، از همین رو بعد از پیروزی جنبش حماس چند کلیسای مسیحیان- که طی 100 سال گذشته، هیچگاه طرف جنگ مسلمانان در فلسطین نبوده اند- منفجر می شود تا مسیحیان و یهودیان علیه مسلمانان منسجم شوند.
غرب می داند مسلمانان وقتی با اهانت غرب به حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله وسلم) مواجه شوند یا برمی آشوبند و به خشونت در غرب روی می آورند، آنگاه برچیدن آنان و تبعیدشان میسر می شود و یا «خار در چشم و استخوان در گلو» صبر می کنند آنگاه دچار تضاد می شوند و گروهی گروه های دیگر را به خیانت متهم می کند و صفوفشان بهم می ریزد. راستی مشکل غرب چیست که برای حل آن باید به اهانت به مقدسات روی آورد؟ آیا غیر از این است که غرب با موج رو به گسترش اسلام در غرب مواجه شده است؟ اینک 5/3 درصد جمعیت اروپا را مسلمانان تشکیل می دهند و آمار و ارقام حکایت از گسترش فراوان آنان دارد. پیروزی های اخیر اسلام گراها نیز به این موج کمک می کند با این وصف غرب- گمان می کند- اگر نجنگد طی پنجاه سال آینده در اسلام هضم می شود و قاره سبز به تسخیر مسلمانان درمی آید.
غرب حداقل 20 سالی است که دیگر از تئوری «دمکراسی، پایان جهان» سخن نمی گوید و باید گفت ادعای «فرانسیس فوکویاما» اینک مانند ایده مارکسیسم به موزه تاریخ رفته است. غرب خود را در وضعیت یک تئوری منسوخ می بیند و در عین حال دین در حال پر کردن خلأ کمونیسم و لیبرالیزم است. غرب شاید درست فهمیده بود که بعد از شکست کمونیسم، از نبردی سخت تر با «اسلام سیاسی» سخن گفت. امروز غرب احساس می کند این اسلام سیاسی با رسوخ در محیط پیرامونی نظام دو بلوکی در حال تبدیل شدن به قدرت محور است. این اسلام با سه رویکرد شناخته می شود: دین گرایی، مردم سالاری و غرب ستیزی، دین گرایی امروز مسئله مردم در مغرب زمین است، مردم سالاری مسئله مردم در خاورمیانه و غرب ستیزی روح حاکم بر مشرق زمین است. این سه محور، اسلام سیاسی را به یک کانون «گردآورنده» تبدیل کرده است به گونه ای که مردم غرب آن را «نیازخود» می دانند در خاورمیانه یک «راه حل» تلقی می شود و در مشرق «دژ» و «سنتز» به حساب می آید.
مشکل غرب این است که نمی تواند «اسلام سیاسی» را به عقب ماندگی و ارتجاع متهم کند چرا که در مواجهه با این اسلام، از ایرانی سخن می گوید که به فن آوری هسته ای دست یافته است، از فلسطینی سخن می گوید که مبارزانش اکثریت مطلق آراء مردم خود را به دست آورده اند، از عراقی حرف می زند که ابتکار عمل آمریکا در پنجه های دینداران آن خرد شده است. اسلام سیاسی، اسلام پیشرو است بگونه ای که می تواند بحران های بزرگ را به آسانی حل کند. وقتی همه غرب و دولت های منطقه ای همسو با غرب در کار انهدام سوریه برآمدند، این اسلام سیاسی به آسانی حلقه های محاصره را شکست و سوریه را بدون آنکه امتیازی بدهد، نجات داد.
امروز پس از سه دهه، «اسلام سیاسی» به هویت واحد مسلمانان تبدیل شده و روند امور مسلمانان را در نقطه ای خاص انتظام بخشیده و هدایت می کند حالا در کشورهای مسلمان هیچکس افتخار نمی کند که «لیبرال» است یا با آمریکا «نرد عشق» می بازد حتی آنان که رابطه ای دارند می خواهند آن را پنهان نمایند.
اما چه باید کرد؟ بنظر می آید اولین گام افشاگری است همه باید بدانند غرب از یک سو به پیامبر اهانت می کند و از سوی دیگر انکار هولوکاست را کفر می پندارد مسلمانان با این افشاگری موضع مسنجم تری در مقابل غرب می گیرند اینجا دیگر اختلافات عقیدتی در میان نیست.
گام دوم این است که کشورهای اسلامی باید در اجلاسی فوق العاده به باز تعریف روابط خود با غرب بپردازند، در واقعه اخیر غرب با صراحت اعلام کرد که یکپارچه است و تحریم یکی از دولت های اروپایی به معنای تحریم همه آنهاست. مسلمانان باید تکلیف خود را با این موضوع آشکار کنند.
گام سوم این است که ملت ها واکنش نشان دهند، تظاهرات خیابانی و اموری از این قبیل باید در همه شهرها و کشورهای اسلامی به راه بیفتد.
گام چهارم فعال کردن کمیته اسلامی حقوق بشر و حقوق ادیان است که رئیس جمهور محترم در اجلاس مکه پیشنهاد کرد و به تصویب سران 57 کشور اسلامی رسید. این کمیته باید در غرب فعال شود و گزارش کار خود را در پایان یک دوره اعلام نماید.
گام پنجم این است که از سوی سازمان کنفرانس اسلامی واحدهای تحقیقاتی در کشورهای غرب به وجود آید تا دست های فتنه انگیز و انگیزه ها و اهداف آنها شناسایی و اعلام شود.
گام ششم این است که مسلمانان انسجام درونی خود را افزایش دهند تا دشمنان آنان به طمع نیفتند و به مقدسات نزدیک نشوند.
و البته، دین مقدس اسلام تکلیف اهانت کنندگان به رسول خدا«ص» را به روشنی بیان کرده است که این بخش نیز نباید نادیده گرفته شده و به فراموشی سپرده شود.