تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۵  ، 
کد خبر : ۵۰۲۳۰

دوباره شوروی؟


عباس لقمانی
سیاست تازه روسیه در رویا‌رویی با غرب، بر اساس سیاستی جهانی که پایه‌های نواستالینیستی دارد، طراحی شده است. این سیاست فقط محدود به کشمکش بر سر خطوط گاز نیست. بلکه هدفی درازمدت را دنبال می‌کند که تبعات آن دیر یا زود در سطح جهان بخصوص اروپا مشخص خواهد شد.
اروپا تاکنون 66 درصد از گاز وارداتی خود را از روسیه تامین می‌کند و تمام پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهند که وابستگی به انرژی روسیه، سیری صعودی را طی می‌کند.
بی‌دلیل نیست که پوتین در اروپا همانند دوستی بدون جایگزین، مورد استقبال قرار می‌گیرد و صدراعظم پیشین آلمان گرهارد شرودر،‌ در مراسم استقبال از پوتین، ‌او را به عنوان دوست شفیق آلمان می‌ستاید.
روسیه که اکنون به خوبی زنگ خطر انقلاب‌های رنگین شرق اروپا و کشور‌های پیشین اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را شنیده، در سال‌های اخیر سیاسی را جایگزین سیاست‌های پیشین اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی کرده است که می‌تواند خطر انقلاب‌های رنگین و پیشرفت آن به داخل روسیه را خنثی کند.
این سیاست باید در درجه اول تفاوت فاحشی با سیاست‌های استالین پس از جنگ دوم جهانی در مورد اروپای شرقی داشته باشد؛ زیرا کرملین نیز به خوبی دریافته است که دوران زورگویی‌های نظامی و حکومت‌های وابسته، سپری شده است. در اروپا شرقی، دیگر حاکمان مطیع مسکو، بر سرکار نیستند و گشایش مرزها و چندین دهه تبلیغات،‌ اکنون از کشور‌های اقماری شوروی متحدان پیروز غربی به وجود آورده است که در دنباله‌روی از آمریکا، از دوستان پیشین این کشور در اروپا نیز پیشی گرفته‌اند. در حالی که کرملین تمام تحولات سال‌های اخیر را با دقت دنبال‌ می‌کند،‌ با شناختی که از کهنه سیاستمداران روسی وجود دارد، اروپا باید دیر یا زود خود را برای چالشی نو با روسیه آماده کند. امتیازهایی که روسیه به کشور‌های اقماری شوری سابق می‌داد، نمی‌توانست ادامه یابد؛ در حالی که این کشور‌ها هر روز بیش از پیش خود را با سیاست‌های اقتصادی جهان و اقتصاد بازار آزاد وفق می‌دادند.
در آوریل سال 1997،‌ هشت سال پیش از آنکه بحث بین اوکراین و روسیه بر سر گاز بالا بگیرد، یک روزنامه‌نگار اروپایی در مقاله‌ای نوشت: «معلوم نیست روسیه تا چه هنگام می‌خواهد در برابر سیاست‌های کنونی غرب در مورد کشور‌های اروپا شرقی سکوت کند. هرچند روسیه زمان زیادی برای پاسخ دادن به این پرسش برای خود در نظر گرفت،‌ ولی پاسخی که اکنون مسکو به همه این پرسش‌ها داده است، پاسخی دوراندیشه و از پیش طراحی شده است که غرب را در چالشی بسیار دشوار قرار داده است.
اروپا که سال‌ها در مورد پیوستن روسیه به اروپا فلسفه‌بافی می‌کرد، اکنون خود باید با نگرانی دریابد که جهت وابستگی دگرگون شده است. این دیگر روسیه نیست که برای نشستن بر سر میز مذاکره با غرب چانه زنی کند؛ بلکه کشورهای صنعتی جهان هستند که به دلیل وابستگی‌ها،‌ کرملین را بر سر میز خود می‌خوانند.
گسترش اتحادیه اروپا از پانزده عضو به بیست و پنج عضو که کشور‌های اروپای شرقی را در برمی‌گرفت، مرزهای جهان آزاد را تا اورال ادامه داد و اگر دیر یا زود دو کشور بلغارستان و رومانی نیز به اتحادیه اروپا بپیوندند،‌ روسیه در آن سوی دریای سیاه نیز،‌هم مرز اتحادیه خواهد شد. اتحادیه اروپا از کشش فرهنگی و اقتصادی بسیار بالایی برخوردار است و بخصوص برای کشور‌های دیکتاتوری یا شبه دیکتا‌توری سابق حاذبه خیره‌کننده‌ای دارد.
رومانی و بلغارستان که قرار است سال آینده میلادی به اتحادیه بپیوندند،‌ اکنون با مسائل داخلی بسیاری درگیر هستند که پیوستن آنان را به اتحادیه زیر سؤال می‌برد.
در اروپا فقط روسیه سفید کماکان در کنار روسیه ایستاده است. ولی روسیه سفید و نظام حاکم بر آن نیز دیر یا زود تبعات انقلاب‌های رنگین را حس خواهد کرد و در چنین شرایطی است که روسیه قدرت سلاح انرژی را به خوبی درمی‌یابند و آن را هرکجا که صلاح بداند به کار می‌گیرد.
به گفته یک سیاستمدار روسی، دلیلی وجود ندارد تا دولت‌هایی که خود را مقید به پیروزی از سیاست‌های اقتصاد آزاد می‌کنند، زمانی که بحث انرژی به میان می‌آید حاضر به پرداخت بهای انرژی بر اساس ارزش آن در بازار آزاد نباشد. سکوت و هم انگیز اروپا در برابر خواسته شرکت کارپروم روسیه از اوکراین نیز، در همین چارچوب قابل درک است.
شاید انتخابات اوکراین در بهار آینده درس دیگری به مسکو بدهد و برخلاف تصور روس‌ها، حکومتی را بر سر کار بیاورد که بیش از پیش پیرو غرب است. زنگ خطری که اکنون در کیف به صدا درآمده است، ‌در دیگر پایتخت‌های کشور‌های اروپای شرقی نیز شنیده می‌شود.
در همین حال، گسترش حوزه نفوذ پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) نیز، از دید روس‌ها دور نمانده است. پیمان ناتو که روزی برای مقابله با زیاده‌خواهی‌های اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی طراحی شده بود و در مقابل خود پیمان ورشو، متشکل از شوروی و کشور‌های اقماری‌اش را داشت،‌اکنون در دو سوی اقیانوس اطلس یکه‌ تاز است. با اضمحلال پیمان ورشو، دیگر رقیبی نظامی ندارد. روسیه که در سال‌های اول فرو‌پاشی شوروی، زمان بسیاری را برای ایجاد ساختار تازه از دست داد، اکنون و به خصوص در دوره دوم زمامداری پوتین، سعی دارد بدون آنکه جویای رو‌درویی مستقیم باشد، به عنوان رقیبی در صحنه سیاسی جهان،‌در مقابل غرب ظاهر شود. روسیه دوباره اعتماد به نفس خود را به عنوان یک کشور قوی و اثرگذار در صحنه سیاسی جهان پیدا کرده است و همین موضوع به این کشور امکان می‌دهد، سیاستی فراخور تثبیت منافع ملی خود طراحی کند.
روسیه پا را از این نیز فراتر نهاده و در جمهوری‌هایی که خواهان خودمختاری بیشتری هستند، همانند چچن، اینگوش و تاتارستان، با مشت آهنین در صحنه ظاهر شده است و غرب نیز در این مورد سکوت اختیار کرده است. روسیه،‌ با اهرم‌هایی که اکنون در دست دارد، در مقابل توسعه ناتو به شرق نیز، ‌قدعلم کرده است و دیر یا زود استراتژی مشخصی را در این مورد نیز به نمایش خواهد گذاشت.
به نظرمی‌رسد دوران گریز از مرکز کشورهای پیشین اتحاد شوروی از مسکو نیز سپری شده باشد و هم‌اکنون شوروی یکبار دیگر در جمهوری‌های آسیایی و قفقاز به میدان آمده است. حتی جمهوری آذربایجان که در فاصله گرفتن از مسکو گری سبقت را از دیگر جمهوری‌های حوزه قفقاز ربوده بود، با شکل‌گیری جنبش‌های مردمی و ترس از انقلاب رنگین ،‌ در سیاست‌های خود به سمت روسیه تجدید نظر کرده است. این کشور به همراه همسایه خود ارمنستان،‌ دریافته است که مشکل قره‌باغ کوهستانی، فقط با کمک روسیه قابل حل است.
قزاقستان نیز دوران گسل از روسیه را سپری کرده و هر روز بیشتر از پیش خود را با سیاست‌های کرملین وفق می‌دهد.
تضاد عقیدتی بین چین و روسیه نیز به تاریخ سپرده شده و این کشور، روسیه را متحد استراتژیک خود در درازمدت می‌داند.
اما در خاورمیانه،‌روسیه هنوز آنچنان که باید و شاید در صحنه حاضر نشده است. با توجه به موج بزرگ مهاجرت یهودیان روسیه به فلسطین اشغالی، روسیه دیر یا زود بر نفوذ خود در این منطقه از جهان هم خواهد افزود. زبان روسی اکنون به دومین زبان فلسطین اشغالی تبدیل شده و حتی گوی سبقت را از زبان عبری ربوده است.
در صورتی که اوضاع در سوریه دگرگون شود،‌حذف آن از گردونه دوستان روسیه، مسکو را با چالش‌های تازه‌ای روبرو خواهد کرد.
سیاستمداران کرملین این موضوع را به خوبی درک کرده‌اند. و تلاش‌هایی را برای خنثی کردن رفتار غرب در برابر سوریه،آغاز کرده‌اند. سیاست‌های روسیه اکنون همانند دوران اوج اتحاد شوروی،‌ جهانی شده است و محدود به یک حوزه جغرافیایی خاص نیست. به همین علت، موضوع محدودیت صدور گاز به اوکراین و تبعات آن نیز، فقط در یک چارچوب اروپایی قابل بررسی نیست.
اروپا اکنون اهمیت سلاح انرژی روسیه را درک کرده است و چون در درازمدت نمی‌تواند به وابستگی خود به مسکو بیفزاید و به همین دلیل، بحث بر سر قیمت گاز صادراتی به اوکراین،‌ زنگ خطر را در پایتخت‌های اروپایی به صدا در آورده است. طرفداران انرژی اتمی و استفاده از سوخت‌های غیرفسیلی نیز بار دیگر، باد را در بادبان خود حس کرده‌اند.
کشور‌های نظیر ایران و الجزایر نیز در استراتژی درازمدت اروپا برای تامین انرژی بیش از بیش به حساب می‌آیند و در همین چار‌چوب تشکیل کمیته‌ای در اتحادیه اروپا زیر نظر مستقیم خاویر سولانا،‌ قابل بررسی است. این کمیته در نظر دارد موضوع استفاده از گاز ایران در اروپا در دراز مدت به بحث بگذارد و راه‌حل‌های عملی بیابد.
چالش بین روسیه و اوکراین باید به کشور‌های دارای منابع بزرگ گازی بیاموزد که می‌توان با استفاده از این اهرم، ‌در حفظ منافع ملی قدم برداشت.
بی‌تردید سیاست‌های کوتاه مدت و عجولانه جوابگوی چالش‌های پیش رو نخواهد بود و همان‌گونه که روسیه با تدوین سیاسی دراز مدت و دوراندیشانه، هنگام نیاز اهرم فشار خود را وارد صحنه کرد؛ کشور‌های دیگر نیز باید سیاستی درازمدت و به دقت طراحی شده را دنبال کنند. در همین راستا، توجه به آنچه اکنون در منطقه جریان دارد، ‌عاملی اساسی در تعیین سیاست‌‌ها خواهد بود. خطوط گاز در چند دهه آینده، به شریان‌های حیاتی کشور‌های صنعتی تبدیل خواهد شد و با توجه به بازی جهانی تازه‌ای که اکنون شروع شده است،‌این باز بازیگران خواهند بود که برنده و یا بازنده نهایی را تعیین می‌کنند.
بازی روسیه با اوکراین به تساوی کشیده شد؛ اما در دراز مدت، ‌این بازی تنها یک برنده و یک بازنده خواهد داشت. روسیه مهره‌های برنده بسیاری را در آستین دارد که دیر یا زود آنها را به صحنه خواهد آورد و غرب نیز برای مقابله با آنها ساکت نخواهد نشست. انقلاب‌های رنگین، ‌تنها یکی از مهره‌های به کار گرفته شده بود و این قصه سر دراز دارد!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات