* اگر اجازه دهید کمی به عقب بازگردیم اصلا چه شد که به صحنه انتخابات وارد شدید؟
** عرض کنم بعد از مجلس و اتفاقاتی که در مجلس رخ داد و با آن رد صلاحیتها،چند طرز فکر در جریان ما به وجود آمد. یک جریانی معتقد به کنارهگیری مطلق از صحنه بود که حتی در انتخابات ریاست جمهوری هم شرکت نکنیم.
* چرا؟
** میگفتند سرنوشتش از حالا معلوم است.
* جداً معلوم بود؟
**- این حرف آنها بود. من که نگفتم. همینها دو بخش بودند. بخش اول میگفتند اطلاعیه دهیم و مردم را به شرکت در انتخابات تشویق کنیم و عده دیگر میگفتند سکوت محض. گروه سوم که ما بودیم میگفتیم انتخابات مجلس هفتم هرچه بود گذشت و کاری به آینده ندارد و ما باید در صحنه حضور داشته باشیم . نمیشود یک روز صلح کنیم، یک روز قهر کنیم. یک روز برویم، یک روز بیاییم. کنار رفتن معنا ندارد ما یک اندیشه سیاسی هستیم و باید حضور داشته باشیم.
*خب، چه شد که خودتان وارد صحنه شدید؟
** دارم مقدمهاش را میگویم. بر همین اساس رفتیم دنبال دیگران. همه تلاشم هم این بود که فرد دیگری به صحنه بیاید. همه دوستان اطلاع دارند که من چقدر تلاش کردم مهندس موسوی وارد صحنه انتخابات شود.
* اصلا امکان ورود مهندس موسوی بر انتخابات وجود داشت؟ شما که آن سابقه قبلی ایشان را که همواره امتناع میکردند،داشتید!
** بله بعضی دوستان آمدند آقای انصاری آمد و گفت: آقای فاتح مدیر عامل ایسنا که از نزدیکان مهندس موسوی است،میگوید زمینه در ایشان فراهم است و اگر دوستان اصرار کنند، میشود ایشان را راضی کرد. ما هم رفتیم که ایشان را راضی کنیم. هرچه گفتیم موثر نشد.
*استدلالهای ایشان چه بود؟
** حالا مطرح کردن استدلالهای ایشان خیلی مفید نیست و خوشایند ایشان هم نیست. به هرحال نپذیرفت. سربسته میگفت کارکردن سخت است و دشوار و ابزار لازم برای کار کردن برایم نیست. بعد برخی دیگر آمدند و آقای موسوی خوئینیها را مطرح کردند. با اینکه من میدانستم ایشان وارد نمیشود باز رفتیم و صحبت کردیم. سه جلسه رفتیم، اما ایشان هم نپذیرفت و گفت: اصلا در هیچجا و حتی در سطح روزنامهها مطرح نکنید. پیشنهاد دیگر این بود که بیاییم از میان افرادی که تایید میشوند و یا حداقل میتوان روی تایید صلاحیتشان پافشاری کرد و زمینه رایآوری هم دارند. انتخاب کنیم. این هم نشد از طرف دیگر قبل از همه اینها و در خلال اینها خیلیها به من میگفتند: شما بیا.
* اصلا فکر حضور در انتخابات در ذهن شما بود یا نه؟
** نمیشود گفت که در فکرم نبود...
* دلتان میخواست؟
** نه واقعا به این معنا دلم نمیخواست.اما همیشه در ذهنم بود اینها که به من میگویند،بالاخره من باید فکری بکنم.
* و شما به اینها چه پاسخی میدادید؟
** من هم هیچی نمیگفتم. نه میگفتم نه و نه میگفتم آره. چون این مسئولیتهایی که ما و دوستانمان میپذیرند، هیچکدام عاشقش نیستیم. اما اگر بگوییم از اینها فرار میکنیم، اعمالمان و رفتارمان نشان میهد که نه، فرار نمیکنیم. چیزی نمیگفتم. سکوت میکردم. همان موقع ما با شدت دنبال آقای موسوی بودیم، خیلیها به من میگفتند:خود شما بیا. آقای موسوی سالهاست در صحنه حضور ندارد و آمادگی ندارد. شما چهار سال رئیس جمهور بودید.
اینها را برای اولین بار میگویم. از همه طیفها میآمدند. طیف آقای محتشمی، آقای ططری،آقای مقتدایی، آیتی، اطلاعت حتی ملی مذهبیها.
* جداً؟
** یک روز آقای صباغیان آمد اینجا و گفت: شما چرا خودت نمیآیی؟ شما که از دیگر افراد مناسبتر هستی. این تعبیر اوست. خودم این عقیده را ندارم. همه اینها دست به دست هم داد و من آمدم .
*وقتی آمدید چه تصوری از آینده داشتید؟
** بگذار قبل از آن این را بگویم که سختترین و پیچیدهترین انتخابات جمهوری اسلامی، این انتخابات نهم بود. حداقل برای من نتایجش هم نشان داد که خیلی انتخابات پیچیده، غیرقابل پیشبینی و دشوار و سخت بوده.
*از چه جهت دشوار و سخت؟
** حالا میگویم. من وقتی تصمیم گرفتم بیایم،برای آن بود که برنده شوم و پیروز شوم. من برای پیروزی آمدم .
* واقعا برای پیروزی آمدید؟
** خب آره. اما در عین حال خودم را برای شکست هم آماده کرده بودم .
* از بابت رد صلاحیت و اینها که تردید نداشتید؟
** نه مطئمن بودم تایید میشوم. بعید میدانم کار جمهوری اسلامی به جایی برسد که ما را که بچههای امام و انقلاب هستیم، رد کنند.(میخندد) مطئمن بودم که اگر چنین حوادثی هم بخواهد پیش بیاید اصلاً رهبری تحمل نخواهد کرد.
*پس امیدوار بودید ولی...
** ولی یک چیزهایی هم قابل پیشبینی نبود. میدانستم که کار سختی است. این قابل پیشبینی بود.
* و غیر قابل پیشبینیاش؟
**فکر نمیکردم از دورن دوم خردادیها...
* منظورتان افراد درون جبهه دوم خرداد است؟
** دوم خردادیها که بعضیشان اصلا نبودند که فکرشان دوم خردادی باشد. اصلا ایران نبودند یا اصلاً در جریان نبودند، هرچند فکر دوم خردادی داشته باشند. خلاصه از دورن دوم خردادیها، جریان نیرومندی تلاش میکرد به هر قیمتی من وارد جریان انتخابات نشوم.
* این موضوع را کی فهمیدید؟
** از درون مجلس ششم. اسفند 82 بود. بسیار سادهاندیش بودند و عوام و از حکومت،شورای نگهبان، مرجعیت، فضای جامعه و گروههای درون جامعه غافل.فعلاً صلاح نمیدانم بازترش کنم. در آینده این قضایا برای ملت بار خواهد شد.
این که این قدر به مردم میگوییم شفاف شفاف، فقط برای دیگران است و هر کداممان واقعیتها را طبق مصالحمان به مردم نمیگوییم. شفافیت برای طرف مقابل است،اما برای خودمان مواظب هستیم. بالاخره یک جریانی سادهاندیشی میکرد که اگر این جور شود، ما انتخابات مجلس و ریاست جمهوری را هم میبریم. در همان سنگر،یعنی در انتخابات مجلس باختند و بعد شروع کردند به کارشکنی. پانزده مانده به انتخابات ریاست جمهوری تخریبهایشان را شروع کردند. من خودم تعجب کرده بودم.
بعد از مجلس هفتم هم مشخص شد تحریم و شرکت نکردن کارساز نیست و مجلس در زمان مقرر شکل میگیرد و فقط ما محروم میشویم. خیلیها به من میگفتند: آنها نبردند؛ ما تحویل دادیم. همان جریانی که در مجلس، انتخابات را تحریم کرد، این بار با کارشکنی آمد. من خودم گفتم یا همراهی میکنند. یا سکوت میکنند. یا یک اطلاعیه میدهند. دیگر فکر نمیکردم دست به تخریب بزنند. رای نیاوردن، عدم حمایت جدی برخی دوستان و سختی کار را پیشبینی میکردم ولی این را که عدهای راه بیفتند و تبلیغات سوءکنند و دوستان نزدیکم را متزلزل کنند،پیشبینی نمیکردم. مثلا در شورای روزنامهنگاران،یکی از دوستان پیشنهاد میدهد که فلانی که همه جا بوده و فعال بوده،چرا او نباشد.
* شما را گفته؟
** بله. و گفته او از امام و جمهوری اسلامی و انقلاب و اصلاحطلبی دفاع میکند. در همان جلسه حمله شروع میشود که: شمایی که مترقی و آزادیخواه هستید از این آقا و شیخ حمایت می کنید؟ او را کوبیدند و این را توسعه دادند به وحشتناکترین وضع که به دوستان تلقین کنند و روحیهشان را خراب کنند. سابقه نداشته است در تاریخ انتخاباتها.
* و اثر هم داشت؟
** قطعا. اینها روی آن طرفیها که به آقای لاریجانی رای دادند. تاثیری نداشتند؛ تاثیرشان روی جریان خود ما بود. به تک تک افراد زنگ زدند. ما با رقبا هم این کار را نمیکردیم، ما صفبندی میکردیم. حتی وقتی که از جامعه روحانیت مبارزه منشعب شدیم، تخریب نکردیم. ما فقط خودمان را تبلیغ کردیم. حتی از لیست روحانیت هم در لیستمان گذاشتیم؛ مثل آقای نواری، حسن روحانی. اما اینکه از درون، شب و روز تخریب کنند، بیسابقه است. حتی خود مجمعیها را هم متزلزل کردند.
*و واکنش شما چه بود؟
** من فقط سکوت کردم. در آینده خیلی چیزها روشن خواهد شد.
* این آیندهای که شما به آن بارها اشاره میکنید بالاخره کی فرا میرسد؟
** اگر نمردیم، به همین زودیها. باید این میوه رسیده شود انگیزهشان چه بوده،خودم هم نمیدانم.
* شما که همیشه در جریان اصلاحات، تلاش میکردید تا به کدخدامنشی و ریش سفیدی قضا یا بین دو جریان حل و فصل کنید، چرا در جریان انتخابات کاری نکردید که به نامزد واحدی برسند؟
** اگر افراد دیگری کاندیدا بودند، حتما این کار را میکردم و میرفتم مینشستم قضیه را جمع میکردم اما در این قضیه خود من یک طرف ماجرا بودم. چه میگفتم؟ بگویم: از شما خواهش میکنم به نفع من کنار بروید؟ من هرچند برای دیگران جدی هستم، خیلی مواظبم که عزتم را حفظ کنم. حتی این همه که تخریب کردند، به یک نفر نگفتم برو و بگو این حرفها چیست که میزنید! اصلا اعتنا نمیکردم.
* خب چرا خودتان ؟...
** همین دیگران هم این اشکال را به من وارد میکنند. نسبت به دیگران و مشکلات دیگران.میروم خواهش میکنم، رایزنی میکنم،تلفن میکنم،واسطه میشوم... اخلاقم این است که برای دیگران همه کاری بکنم. کاری نداشتم که رئیس مجلس هستم یا نه. مهم نبود. دنبال حل مشکل بودم قرار است پنج دانشجو آزاد شوند، یک زندانی آزاد شود، مشکل یک روحانی حل شود،حتی به قاضی پروندهاش تلفن میزدم.
برای تائید صلاحیت بعضیها با تک تک اعضای شورای نگهبان صحبت کردم. هدف حل مشکل بود؛ اما برای خودم نه.
*سوال من چیز دیگری بود حاج آقا. حرف من این است که برای به ثمر رسیدن اصلاحات و موفقیت آن در انتخابات چرا شما خودتان کوتاه نیامدید و کنار نرفتید؟
** من تلاش خودم را کردم سه مرحله را پیمودم یک مرحله آقای موسوی، مرحله دوم آقای موسوی خوئینیها و مرحله سوم هم اینکه بنشینند و یک نفر را از میان چهرههای خوبی که هم تایید میشوند و هم رای میآورند، انتخاب کنیم که هیچ کدام نشد. دیگر باید چهکار میکردم ؟
* مثلا چرا به نفع آقای معین کنار نرفتند یا یک فرد دیگر؟
** عرض کنم واقعیتش این است که برخی گروهها برای انتخابات و پیروزی در آن نیامده بودند. برای دعوا آمده بودند. آمده بودند دعوا کنند. من که برای دعوا نیامده بودم . من آمده بودم در انتخابات به صورت جدی شرکت کنم. حتی به یکی از این افراد گفتم تو آمدهای دعوا کنی، برو دعوا کن.
* از کجا می دانستید میخواهند دعوا کنند؟علم غیب داشتید؟
** نه (میخندد) علم غیب که نمیخواهد. از رفتارها و شعارهایشان پیدا بود. میدانستم . اطلاع داشتم . اگر ضبط صوتت را خاموش کردی، بهت میگویم. من با بحثهایی که آنها میکردند موافق نبودم و حتی با شعارهایشان هم مخالف بودم. من حتی افرادی را مطرح کردم که روی آنها تلاش کنم.
*مثلا چه کسانی؟
** مثلا نجفی،جهانگیری، مجید انصاری. احساس میکردم اگر برای مجید انصاری زور بزنیم،زمینه مناسبی دارد.
* آقای نجفی چطور؟
** با این هم مخالف بودند.
* اما حالا که میگویند روی آقای نجفی تفاهم بود!
** نه بیخود میگویند.
* آقای هاشمی چطور؟
** آقای هاشمی مشخص نبود میآیند یا نه. اما این عزیزان من برای دعوا آمده بودند. ما آمده بودیم برنده شویم . نشدیم هم در صحنه حضور خواهیم داشت.
*چقدر امیدوار بودید که برنده انتخابات خواهید شد؟
** اگر یادتان باشد آن موقع هیچ نمیگفتم. هرچه جلو رفتیم امیداوری بیشتر میشد. هرچه به شهرستانها می رفتم استقبال بیشتر میشد و هرچه استقبال بیشتر میشد، فشار آن جریان تخریب چی هم بیشتر میشد.
* چرا؟
** چون هدفشان این بود که من برنده نشوم. وقتی نتیجه انتخابات مجلس مشخص شد و همه دیدند که حرفهای من درست در آمد، بیشتر به سمت من آمدند.
بعضیها می گفتند چهرههای ناشناخته بهتر است. مردم خاتمی را هم نمیشناختند و حتما باید چهرههای ناشناخته بیایند. بعد که انتخابات برگزار شد و نشد، همان یک نفر که اسمش را نمیگویم، گفت: آخر مردم این نامزدما را نمیشناختند! (میخندد).
آقای امام جمارانی، از دوستانم،خاطرهای را تعریف میکرد. یکی از نزدیکانش مرحوم شده بود و بعد که به مراسم رفت، صحبت کرد که عجب روزی است این روز سهشنبه 24 ماه که ایشان مرحوم شدهاند و چه قدر ثواب و افتخار دارد. به ایشان گفتند آقا امروز روز دوشنبه است و 23 ماه! گفت: چه بهتر! فضیلت این روز از سهشنبه بیشتر است. حالا این قضیه آقایان است.
*حاج آقای!حالا اگر رئیس جمهور میشدید چه میکردید؟ چه اتفاقی میافتاد؟
** این را دیگر نپرس. قبل از انتخابات میگویند اگر رئیس جمهور شدیم چنین و چنان میکنیم اما حالا دیگر گذشته است. فایدهای که ندارد...
*جداً آن برنامهها و وعدههایی که دادید عملی بود.
** من تا الان به لطف خدا برنامهام این نبوده که به مردم دروغ بگویم و الحمدالله تا به حال هم دروغ نگفتهام. با کارشناسانم مشورت کردهام...
* برخی جمع و ضرب میکردند و میگفتند این وعدههای شما عملی نیست!
** کدامشان آمدند اثبات کنند؟ در تلویزیون هم گفتم. همان شب به مجری برنامه، آقای حیدری هم گفتم بیایند با دکتر اسلامی، وحید و صحرائیان حرف بزنند و مناظره کنند. حاشیه رفتند و هیچ کدامشان نیامدند. کار کارشناسی شده بود. خودم هم در جریان بودم.
* جدا میتوانستید؟
** آره. اگر نمیتوانستم که نمیگفتم...
*علت اقبال مردم به سمت خودتان را درچه میدانید؟ چون نه دوستان و نه حتی جریان مقابل باور نمیکردند شما این اندازه رای بیاورید!
** چه کسانی تصور نداشتند؟ اینها به این تبلیغات توخالی دل بسته بودند. این جمع در مردم نفوذی نداشتند. اگر من بررسی میکردم و میفهمیدم که رای نمیآورم، نمیآمدم.
* از کجا فهمیدید؟
** آشناییام با جامعه، ارتباطم با مردم، حامیان بنده، سوابقم. من دو دوره رئیس مجلس بودم و سیزده سال رئیس بنیاد شهید امیر الحاج امام (ره)بودم. چهار دوره در مجلس بودم. نمایندگانی که از من حمایت میکردم در مردم رای داشتند. اینها نماینده لیست تهران نبودند که لیست رای بیاورد. همه اینها برای من محترمند. تحقییر نمیکنم. یک روز خانم پروین سلیحی رای میآورد و روز دیگر خانم الههکولایی یک روز شکوریراد میآید و یک روز صابر همیشگی. اینها برای من محترمند ولی یک شهرستانی تا رای میآورد پدرش درمیآید. کارکرده، خانه به خانه و مسجد به مسجد رفته است. رای در تهران با رای در شهرستان تفاوت دارد. لیست، در تهران رای میآورد. مثلا شمس وهابی رای میآورد و آقای انواری و شبستری رای نمیآورند. جمیله کدیور سوم میشود و آقای هاشمی رفسنجانی که همه او را میشناسند و رئیس جمهور بوده، بیست و خردهای، و خدا رحمتش کند دکتر علیرضانوری راکه از آن نفرات بالا میشود ولی در شهرستانها این خبرها نیست. انتخابات واقعی آنجا است، نه در تهران و در مراکز استانها.
اینها آمدند و از من حمایت کردند. مقتدایی دزفول، ذوالقدر بندرعباس، اینها محبوبیت دارند. وقتی آقای ططری میآید و از من حمایت میکند، او در منطقهاش نفوذ دارد. من هم چون این حمایتها را دیدم سرسخت ایستادم و با فضا سازی هم سرم کلاه نرفت.
*برخی از دوستان هم میگفتند آقای کروبی رای نیاورده، 50 هزار تومان رای آورده!
**یعنی رای به 50 هزار تومان بوده؟
*یعنی مردم به آن امید بستند و رای دادند.
** آن هم جواب دارد. هر شعاری اثر دارد. 50 هزار تومان هم اثر داشته ولی تعیین کننده نبوده. در رشت که شهر دانشگاهی است من اول شدم، در شیراز همینطور، در همدان هم،. در سیستان و بلوچستان که از همه جا محرومتر است و نیازش بیشتر، من کمترین رای را آوردهام. پس اگر 50 هزار تومان موثر بوده، باید در سیستان اول میشدم.
*آنجا بحثهای قومیتی خاص خود را دارد...
** محروم که بوده! خیلی جاها که نیازش بیشتر بوده من کمترین رای را آوردم. حتی جاهایی هم که بیشتر هزینه کردیم کمتر رای آوردیم. مثل قم. اما معیار، محرومت و 50 هزارتومان نبوده. هرجا نمایندههایمان فعالتر بوده و نفوذ این مجموعه تخریب چی کمتر بوده،اوضاعمان بهتر بود.
*بعد از انتخابات شما خیلی ناراحت بودید و اعتراض میکردید...
** به هرحال انتخابات انجام شده، دوست ندارم دیگر حرف بزنم. شورای نگهبان هم تایید کرد و رهبری هم تنفیذ کردند. دیگر تمام شد. ولی حرفهای من همان است و صحیح و درست. بررسی هم نشد. شاید روزی در آینده، حرفهایم را بزنم...
*این هم رفت برای آینده !
** نه روزی میگویم داستانهای عجیب مستندی است. آقای هاشمی رفسنجانی داستانهای شیندنی بسیاری دارد من حرفهایم را زدهام، ولی ایشان چیزی نگفته تمام شد رفت.
*این بحث حزب اعتماد ملی از کجا شروع شد؟
** در ذهنم این بود که اگر موفق نشوم، بالاخره باید دموکراسی داشته باشیم و باید به سمت تقویت احزاب برویم. دموکراسی بدون وجود احزاب معنا ندارد. ما که این همه انتخابات داریم بدون تشکیلات نمیشود. اگر موفق میشدم، حزب درست نمیکردم که خانوادگی شود و وقتی از قدرت کنار رفتم، حزب هم تمام شود. ولی به سمت تقویت احزاب و تشکلها میرفتم . تشکیلات باید منسجم شود. حزب دولتی نمیخواستیم و همه هم دنبال هم راه میافتادند که بهبه،عجب حزبی. عجب دبیرکلی . اصلا مادر، مثل ایشان نزاییده است. ولی به درد نمیخورد. همین حرفهایی که آقای هاشمی رفسنجانی در خانه احزاب زده، میخواستم همین کارها را بکنم. حالا هم که رئیسجمهور نشدم، به سمت تشکل حزب رفتم. این کارهای ما بیمنطق است. در شرایطی، معروفترین افراد هم رای نمیآورند و یک دفعه گمنام ترین افراد رای می آورند. در مجلس ششم، حسن روحانی و محسن رضایی رای نمیآورند و موسوی خوئینیهای جوان و خانم حقیقتجو رای میآورند. این دموکراسی نیست!
*پس چیست؟
** این حوادث موجی است. اسمش را بگذاریم موجی. یک شب این برنامه «برره» را میدیدم که حوادث غیر مترقبه را به اسم حوادث «یهویی» گذاشتند. انتخاباتهای ما دقیقاً همین طور است. دموکراسی نیست. سازماندهی میخواهد. تعامل و مبادله با احزاب دنیا می خواهد. کلاسهای آموزشی میخواهد. حزب باید از پایین به بالا شروع شود. نه اینکه رئیس جمهور حزب تشکیل دهد که با بادی میآید و با بادی هم میرود. این نیست که بیایند فردی را که در مردم زمینه رای دارد، تخریب کنند. همینجا هم اعلام میکنم که همه باید مسئولیت انتخابات را بپذیرند. چپ و راست،همه باید بپذیرند. بنابراین من از این جهت حزب تشکیل دادم که هیچ کاری ندارم. هرکس که ثابتقدم باشد و پست و مقام و امتیاز هم نمیخواهد، بیاید. باید حزبی باشد که یک روزه نباشد و ریشهدار باشد. یعنی وقتی روزی میگوییم آقای صلواتی را ما معرفی کردهایم مردم، حزبی که از او حمایت کرده را بشناسد و برنامههایش را بدانند و آقای صلواتی هم رای منطقی میآورد و نه رای موجی .
* حاج آقا شما که دبیر کل مجمع روحانیون بودید چه نیازی بود که حزب جدید را راهاندازی کنید؟
** مجمع روحانیون که نمیتواند حزب باشد. تشکلی صنفی است و نمیتواند نیروهای جوان و اقشار دیگر را جذب کند.
*از مجمعیها دلخور بودید؟
** نه اختلاف سلیقه داشتیم که در انتخابات به ظهور رسید و آن میوهای که گفتم حسابی رسید!
* پس چرا از دبیرکلی استعفا دادید؟
** سوالات شما جوری است که آدم مجبور میشود حرف بزند. بعضیها را میبینید در سه تا حزب عضوند! اصلاً این معنا دارد؟ شاید بینش من کوتاه است که اینها را نمیفهمم. مگر این احزاب مواضع یکسان دارند؟ اگر یکسان است که یکی شوند! و اگر نیست که یعنی این آقا سه تا موضع دارد:(میخندد) میخواستم حزبی درست کنم که حزب باشد. نمیخواهم شقالقمر کنم. همین که اوضاع از این آشفتگی خارج شود بس است.
*خب حاج آقا، شما با این حزب به قول خودتان « جدی» به کجا میخواهید برسید؟
** هرکجا که خدا خواست و توانستیم در حزبمان، روزنامهمان و تلویزیونمان، ما همه تلاشمان این است که از حقوق مردم دفاع کنیم. خط قرمزیما هم اسلام، ایران و جمهوری اسلامی است.
*به تلویزیونتان اشاره کردید چرا این قدر این تلویزیون جنال آفرین شده است؟
** حالا بگذار درست کنیم... بعد اگر خدای ناکرده مضر شد، دوستان راست گفتهاند. ما تلویزیون تاسیس کردهایم. ماهواره که راه نینداختهایم مردم هم که همه ماهواره خریدهاند و هرکس بخواهد میخرد و هرکس نخواهد، نه. کسانی که این حرفها را میزنند، بیایند و بنشیند و صادقانه بگویند چند درصدشان ماهواره دارند و چند درصدشان ندارند.
* فکرمی کنید علت طرح این مباحث چیست؟
** بالاخره یک چیز جدیدی است . نگرانی هم وجود دارد. بالاخره برخی مخلصانه انتقاد میکنند و نگرانند.
*و پاسخ شما به ایشان؟
** تلاش میکنیم چیز خوبی از آب در بیاید و انشالله خوبیهایش از بدیهایش بیشتر باشد.
*این حزب شما جزو جبهه اصلاحات خواهد بود یا نه؟
**اصلاحاتی است . اما اصلاح طلبان کیستند؟
*همین معنای عرفیاش.
**اصلاحطلب هستیم ولی نه به این معنا که برخی معنا میکنند و همه چیز را زیر سوال میبرند.
*معنای اصلاحطلبی شما چیست؟
** پایبندی به جمهوری اسلامی، قانون اساسی، آزادیهای مردم، حقوق مردم. اصلاً مردم برای اصلاحات انقلاب کردند. اما ما نه میخواهیم انقلاب کنیم و نه ساختار شکنی. ما از آن جنبه اصلاح طلبان نیستیم.
* اصولگرا هستید؟
** صددرصد حسابی اصولگرا هستم اما به این معنا که ...
*شما که نه اصلاح طلبید به این معنا و نه اصولگرایید به آن معنا!
** ما راه خود را میرویم. اما نه اصولگرایی که در خیابان جلوی مردم را بگیریم.
*شما که اصلاح طلبی را معنا کردید اصولگرایی را هم معنا کنید.
**- اصولگرایی هم یعنی پایبندی به جمهوری اسلامی، قانون اساسی، آزادیهای مردم و حقوق مردم. من نه اصلاح طلب افراطی هستم و نه اصولگرای طالبانی. اصولگرایی این نیست که خود را ولی مردم بدانیم. ما یک رهبر داریم و یک ولی فقیه. اما خیلیها خود را ولی مردم میدانند اصلاً شماها چه کارهاید؟ مطئمن باشید مردم خیلی بیشتر از برخیها میفهمند.
* از فعالیتهای سیاسیتان راضی هستید؟
** آره هیچ وقت ناراضی نبودهام. از تلاشها و کوششهایم بسیار خوشحالم اما در بعضی جاها ممکن است اشتباه کرده باشم. قبول دارم .
*و چه نمرهای به فعالیتهایتان میدهید؟
** نمرهاش را شما بده من همواره بر وظیفهام عمل خواهم کرد و از انقلاب و امام دفاع.