در دنیای کنونی کمتر کسی را میتوان شناخت که به تاثیر و نفوذ رسانهها به دیده تردید بنگرد. شاید در بعضی موارد ما نیز به چنین رویکردی آن هم در چارچوب منافع ملی و دفاع از کشور نیاز داشته باشیم، ولی آنچه مسلم است، آنها(غرب) بخوبی با این ابزار آشنا هستند.
رسانههای دیداری و شنیداری، فلسفهبافیها، نظرسنجیها، ارائه آمارهای دور از واقعیت و غیرعلمی، گسترش و بهرهگیری از برد رسانهای غرب در کشورهای مختلف از جمله ابزاری است که غرب را در جریانسازیها یاری میکند.
نمونه بارز آن را در دهه گذشته با فروپاشی شوروی سابق میتوان شاهد بود.
رسانههای غربی بویژه بی.بی.سی با اطلاعرسانی در جهت خلاف منافع آن زمان شوروی سابق بتدریج افکار عمومی مردم این منطقه را برای فروپاشی آماده کرده بودند.
این حربه درباره کشورمان نیزاز سوی محافل غربی کاربرد داشته و استفاده از آن در دستور کار محافل غربی است.
دقت در این تاکتیک دیدی هوشمندانه و رصدگونه را از راهبرد آنها میطلبد.
با تحولاتی که در منطقه و روند برررسی پرونده هستهای کشورمان میبینیم، چنین به نظر میرسد که غرب بواقع در جریانی از تلاطم قرار دارد که همسو با منافع آنها نیست و باید حربهای تبلیغاتی برای مساعد کردن روند کنونی به منظور پیشبرد اهداف استراتژیکی خود داشته باشد.
تحولات عراق، حملات رژیم صهیونیستی به لبنان درگیریها در افغانستان و انفجارها در هند همگی دست به دست هم دادهاند که موقعیت اقدامات مغرضانه علیه ایران برای غرب فراهم نشود. لذا روی آوردن به رسانهها برای شکاف از درون بیش از در دستور کار غرب قرار گرفته است.
تشکیل موسساتی برای بررسی و مطالعه تحولات ایران و استخدام کارکنانی که مهارت به زبان فارسی داشته باشند، در آمریکا و غرب در این خصوص قابل ارزیابی است. اکنون رسانههای بیگانه روی پرونده هستهای ایران متمرکز شدهاند. تمرکزی که بیش از پیش سعی دارد اهداف غرب به ویژه آمریکا را تامین کند.
غرب برای جریانسازی نیاز به آماده شدن افکار عمومی دارد. نباید فراموش کرد که همین افکار عمومی و فشار بر مردم آمریکا باعث شد جنگ ویتنام فروکش کند.