مسیح علینژاد
اگرچه ساکنان دولت اصولگرا همواره دستمان را برای نقد رفتارها و کردارها برنیامده از تدبیر خویش، پربار نگاه داشتهاند، اما شرط انصاف نیست که در مدح شان هیچ نگوییم و ننگاریم.
از این روی، آنگاه که نبض اصحاب رسانه و خبر در پس درهای بسته نبض افکار عمومیدر پس بیخبری حاکم بر فرجام آنچه به صندوقهای رای سپرده بودند، نبض تاریخ نیز در پس رویداد بدیعی که در این انتخابات سه گانه باید آمده بود، به صدا درآمد. ورود مستقیم دولت به عرصه انتخابات،آنگاه رخ داد که حامیان احمدینژاد، فهرست رایحه خوش خدمات را در کنار فهرست سایر احزاب و گروههای سیاسی منتشر کردند و تصویر رئیس دولت نیز به گونهای بی سابقه برصدر نقشه ایران در اقصی نقاط فضاهای انتخاباتی خودنمایی کرد.
همزمان با این ورود،هشدار گروههای همسو و غیر همسو با دولت از سرگرفته شد و حتی یاران دیروز رئیس جمهور نیز این بار، لباس مخالف به تن کردند و رئیس را از ورود به میدان انتخابات انذار دادند. هیچ صاحبنظر و تحلیلگر صاحب اندیشه ای حاضر به پذیرش این خیزش عظیم به نام دولت برای گرفتن کرسیهای شورای شهر و مجلس خبرگان رهبری نشد و جملگی معترض به رفتار رئیس جمهور و حامیانش بودند. اما آنها نیز جملگی کار خود را میکردند. تبلیغات و گاه بهرهگیری از ابزار و امکانات دولت برای معرفی و حامیان دولت به ملت و تشویق آنان برای همسویی با اهالی این فهرست. بدین ترتیب « رایحه خوش خدمت» نام فهرست حامیان دولت شد و « رایحه ناخوش تخلف»باور مخالفان و منتقدان این شیوه شد، اما در این میان هیچکس از شهامت بیباکانه دولت برای به رای گذاشتن دوباره موقعیت خویش سخنی نگفت در حالی که واقعیت این است و این سکه روی دیگری نیز دارد، اینکه دولت احمدی نژاد پذیرفت که تنها یک سال پس از ریاست جمهوری اش،بار دیگر با قرار دادن تصویر خود در بیلبوردها و بروشورهای تبلیغاتی شهر، مقبولیت خود را دگرباره با رای مردم محک بزند.
مردمیکه فراموش نکرده اند، تنها چند روز از ریاست جمهوری احمدینژاد گذشته بود که او بر بیصبریاش برای دیدار با مصباح یزدی فائق نیامد و در اولین فرصت، خود را به بیت او در قم رساند تا بشنود که او نیز در حمایتش از رئیس دولت نهم سنگ تمام گذاشته است.
حال فصل جبران این حمایت بود تا مصباح یزدی بر بالهای رایحه خوش خدمت بنشیند بدین ترتیب دولت به میدان آمد و خود و اصلیترین حامیانش را به رای ملت گذاشت.
یک سال، تنها یک سال گذشت و اینک او که شهامت و هنر به رای دوباره گذاشتن خود و حامیانش را در منظر عمومیداشته است، بی تردید باشد شهامت شنیدن و پذیرفتن پاسخ دوباره ملت به این رای دگرباره را نیز داشته باشد. لااقل در 16 استان فهرست رایحه خوش خدمت با بیمهری مردم مواجه میشود و در همین پایتخت نیز وضعیت حامیان بزرگ و اصلی احمدینژاد در انتخابات خبرگان تامل برانگیز و چه بسا سوال بر انگیز است.
مگر در این یک سال چه اتفاقی رخ داده است که اینک حامی بزرگ رئیس جمهور با فاصله چشمگیری میدان را به رقیب احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری (هاشمی رفسنجانی) باخته است؟
مصباح یزدی آن روز که پیشی گرفتن احمدینژاد ازهاشمی رفسنجانی را در عرصه نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری دید با بوسه بر پیشانی پیروز میدان، رئیسجمهور شدن احمدی نژاد را حاصل رای با وضوی مردم خواند، امروز همان مردم منتظرند تا بشنوند اینک که دولت با همان شهامت یاد شده خود را به رای دوباره مردم گذاشته است، پیشی گرفتن رقیب احمدینژاد از مصباح را با این فاصله چگونه تحلیل میکند؟
این یک سوی ماجرا است و سوی دیگر آن تردیدی است که افکار عمومی در این همه کش و قوس پدید آمده برای شمارش و اعلام نتایج انتخابات شوراها دچار آن شده است.
با طرح این پرسش که مگر چه اتفاقی رخ داده است که علیرغم سالهای گذشته یا همین نحوه شمارش انتخابات خبرگان امسال، وزارت کشور حاضر به اعلام نتایج انتخابات شوراها به شیوه شمارش مرحلهای نشده است و این چنین راه سکوت در پیش گرفته است؟
وقتی وزیر کشور در مواجهه با خبرگان نمیتواند بر منویات و آرمانهای درونی اش چشم بپوشد و از گفتنش هم ابایی ندارد تا بگوید: « تمایل شخصی من توفیق جریان اصولگراست و سال آینده نیز انتخاباتی که دوست داریم را برگزار میکنیم.» آنگاه که درها به روی خبرنگاران بسته میشود و وزیر با صندوقهای رای و همان اصولگرایانی که تمایل به پیروزیشان داشت تنها میشود،آنگاه چه اتفاقی رخ میدهد؟
اینها قضاوت نیست تنها طرح پرسشی است که ذهن را رها نمیکند. همان گونه که ملت با تمام دلخوریهایش از جریانات سیاسی،صندوقهای رای را رها نکرده است. لذا در عین حالی که از این دومیاستقبال میشود از آن طرح پرسشهای نیز باید استقبال شود و رونه اینکه شهامت به رای گذاشتن خویش داشته باشید و در مقابل شهامت پاسخ شنیدن نه، رسم کشورداری نیست.