محمدکاظم انبارلویی
اظهارات حجتالاسلام و المسلمین سیدمحمد موسوی خوئینیها به بهانه دیدار اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران آن هم در آستانه 16 آذر روز دانشجو در یک کلام نقد و آسیبشناسی روشنفکری دینی بود.
این بیانات در فضایی گفته میشود که انجمن مذکور از روی بیمهری انتصاب رییس جدید دانشگاه تهران حضرت حجتالاسلام والمسلمین عمید زنجانی را برنتابید و مرتکب واکنشی شد که در سایتهای خبری از آن تا سر حد برخورد فیزیکی و شعارهای موهن سخن رفت.
لب کلام آقای خوئینیها در نقد وآسیبشناسی روشنفکری دینی در چند جمله از اظهارات وی خلاصه میشود؛
1- روشنفکری دینی این نیست که دین را اصلاح کند.
2- روشنفکری دینی در مرحله اول باید دین را پذیرفته باشد نه اینکه اصل دین را هم مورد شک قرار دهد.
3- متاسفانه گاه به اسم روشنفکری دینی از مرزها عبور میشود.
4- ایران کشوری مذهبی است، گرایش ضد دینی در نهایت ضد مردم میشود.
5- حرفی نزنید که مردم فکر کنند با دینشان در افتادهاید.
6- چرا سراغ امیرالمومنین(ع) میروید؟ که او هم ولایتش را از رای مردم گرفته است اگر مردم با او بیعت نمیکردند حکومتش مشروعیت نداشت؟!
7- چرا مردم را نگران میکنید که گمان کنند شما با ولایت الهی حضرت علی(ع) هم مشکل دارید؟!
متاسفانه طی سالهای اخیر برخی در زیر چتر جبهه دوم خرداد و نام روشنفکری دینی در اندیشه اصلاح دین بودند! دینی که برای اصلاح آمده و منشاء هر نوع اصلاحی است را میخواستند اصلاح کنند! جالب اینجاست که همین جریان دین را مورد تاکید و شک قرار میداد و هیچ مرزی را به رسمیت نمیشناخت. مردم کمکم دریافتند اینها به اسم روشنفکری دینی با دین مساله دارند و لذا از آنها فاصله گرفتند!
آنچه که حجتالاسلام والمسلمین موسوی خوئینیها مطرح کرده در حقیقت کدهای مشخص جریان این نوع روشنفکری بود.
طی سالهای گذشته مراجع عظام تقلید، علما و بزرگان دین و نخبگان علمی در دانشگاهها مشفقانه با نقد و عالمانه این جریان را مورد خطاب قرار دادند و آنها را از ستیز با دین برحذر داشتند.
متاسفانه گوش شنوایی نبود و این جریان با همگرایی با آمریکا و دشمنان اسلام جفاها در حق مردم و نظام کردند و در 18 تیر78 که نقطه عطفی در شرارتهای این جریان مسموم بود از عرصه فکر به میدان عمل آمدند!
هوشمندی رهبری نظام، روحانیت متعهد و نیز مردم همیشه در صحنه اجازه نداد شرارتها تداوم یابد و از 23 تیر 78 با نمایش قدرت عظیم مردم در صحنه این حرکت رو به افول رفت.
سخنان ناصحانه و مشفقانه آقای خوئینیها خطاب به جریان روشنفکری دینی را نیز گامی نو برای همگرایی در داخل میتوان تلقی کرد. نکته مهم در نقد و آسیبشناسی وی در ارتباط با جریان روشنفکری دینی از منظر و خاستگاه اصولگرایی با تاکید بر حفظ دین، انقلاب و نظام و ولایت فقیه بود. آقای خوئینیها در ادامه نقد خود میگوید؛
1- اگر حکومت کسی را اذیت کرد آیا دلیل میشود بگوید حکومت بوش بر جمهوری اسلامی ترجیح دارد؟!
2- چطور میشود فردی 20 سال پیش با دلایلی عقلی و نقلی از حکومت دینی دفاع میکرده است ولی الان هزار دلیل میآورد که نقض گفتههای پیشین وی است . آیا در این تغییر نظریه مسایل فردی و رنجهای شخصی دخالت ندارد؟
4- گاهی طوری در مورد مظالم حکومت جمهوری اسلامی صحبت میشود که گویی روی پهلوی را سفید کرده است. این بیانصافی محض است.
5- نباید با کسی همکاری کنیم که بعد میگوید؛ هیچ چیز مقدس نیست، چرا باید اسلام شرط باشد؟!
آقای خوئینیها در این بخش از نقد خود در حقیقت به معرفی کسانی میپردازد که آنها با اسلام و ولایت فقیه و نظام مساله ندارند، بلکه به دلیل رنجشی از یک مسئول یا عدم توفیق در دستیابی سهم خود از قدرت، شروع به مبارزه با نظام و بیمهری به مبانی نظام و اسلام کردهاند.
ممکن است کسی به ناحق محکوم شده است یا مورد ستم کسی در نظام قرار گرفته باشد اما این، حق به او نمیدهد که با مطنق؛ "یا همه یا هیچ" با نظام اعلام جنگ کند و تا سرحد ترجیح "بوش" و تن دادن نظام ظالمانه و ستم جهانی استکبار جهانی پیش رود.
امروز برخی از صداهایی که از رادیو بیگانه میشنویم صدای غریبهها نیست بلکه آشنایانی است که روزگاری در همین سرزمین سر یک سفره با هم نشسته بودیم.
البته تردید نیست گناه کسانی که با ناحق موجب رنجش کسانی شدهاند که رویکردی جنونآمیز علیه نظام پیدا کردند کمتر از آنان باشد، اما تذکار این هوشمندی در سخنان آقای خوئینیها خالی از لطف نیست که دلیل هر چه باشد پیوستن به دشمن و ترجیح آن یک حماقت مسلم است.
جریان اصولگرایی باید این سخنان مشفقانه در نقد روشنفکری دینی را نوعی همگرایی تلقی کند. همچنین آن را رویکردی مثبت و گامی صادقانه برای مرزبندی خودی و غیرخودی درجریان دوم خرداد بداند.
به نظر میرسد مجمع روحانیون مبارز با نگاهی نقادانه به گذشته به تصحیح مواضعی همت گماشته است که انتظار میرفت.
باید با این گام همراهی کرد و به آن ارج نهاد.