کریم وحیدی
تاریخ اروپا
وقتی تاریخ اروپا را بررسی میکنیم، ملاحظه میشود این قاره محل نزاع و رقابت کشورها برای برتری و سلطهگری بر قاره و آغازگر دو جنگ فاجعهآمیز جهانی بوده است. سابقه استعماری بسیاری از کشورها در آسیا، آمریکا و آفریقا به یکی از کشورهای اروپایی از جمله آلمان، انگلیس، فرانسه و ایتالیا و بلژیک و هلند و... ختم میشود. با خاتمه جنگ جهانی دوم بتدریج استعمار و نفوذ و دخالت مستقیم کشورهای اروپایی در کشورهای قارههای دیگر کاهش یافت اما با ترفندی دیگر، بسیاری از کشورهای جهان سوم را وابسته به خود نمودند. غارت جهان سوم توسط اروپاییان به نوعی دیگر ادامه دارد. شکلات اروپا معروف است.
در حالی که اروپا نه تولید خشکبار دارد و نه تولید مواد اولیه شکلات دارد. حاشیه تمامی خیابانها در انگلیس منقش به سنگ سخت است در حالیکه این کشور جلگهای بوده و کوه سنگ ندارد. آب و هوا در اکثر کشورهای شمالی اروپا به گونهای است که فقط دامداری مناسب است. حتی کشاورزی هم مناسب نیست اما بهترین محصولات کشاورزی آنهم به فراوانی فراهم است. انقلاب صنعتی در انگلیس اتفاق میافتد. جدا انگلیس کشوری که فقط ذغال سنگ و سیبزمینی داشت، چگونه به چنین جایگاه دست یافت. دیگر کشورهای اروپایی نیز به دلیل کمبود امکانات و میل به زندگی مرفه به راه استعماری کشید شدند
سیاست در اروپا
هر چند وقوع جنگی دیگر در اروپا بعید بنظر میرسد، اما پدیده رقابت و سلطهگری و زیادهخواهی کشورهای این قاره خاتمه نیافته است. وقتی به روابط کشورهای اروپایی با یکدیگر توجه میکنیم در مییابیم انگلیسیها از فرانسویها، بلژیکیها و لوکزامبورکیها و بخشی از هلند و اسپانیاییها را اقمار خود به حساب میآوردند. لهستانیها و فرانسویها اتحادی برای پیشگیری از طغیان آلمان با آلمانیها تشکیل دادهاند تا بدین وسیله قدرت آلمان را کنترل کنند.
فرانسه به همکاری امنیتی و نظامی با آلمان بدون شرکت انگلیس اطمینان ندارد زیرا در صورت همکاری دوجانبه نظامی با آلمان، فرانسه بر این باور است که ارتش آلمان با تفوق نظامی، ارتش فرانسه را تحتالشعاع قرار خواهد داد. همین انگلیسیها، «دوگل» را در کلوپ اتمی راه نمیدادند. انگلیسیها با کمک آمریکاییها معاهده جلوگیری از تکثیر سلاحهای هستهای NPT را برای جلوگیری از اتمی شدن فرانسه در اواخر دهه ۱۹۵۰ بوجود آوردند. البته دوگل با ظرافت و زیرکی که شرح آن خارج از بحث است، فرانسه را وارد کلوپ هستهای کرد.
«مک میلان» نخستوزیر دهه ۱۹۶۰ انگلیس علیه دوگل در نزد سیاستمداران آمریکایی از جمله «کندی» رئیسجمهور آمریکا بدگویی میکرد. دوگل هم در مقابل، برای تلافی از ورود انگلیس در بازار مشترک اروپا جلوگیری میآورد. تاچر نخستوزیر انگلیس با «فرانسوا میتران» رئیسجمهور فرانسه در خصوص بودجه کشاورزی اتحادیه اروپا روابطی تلخ و اختلاف نظر داشت، اما برای جلوگیری از شکلگیری آلمان بزرگ، مشترکا متحد شدند تا جلوی وحدت آلمان را بگیرند. البته «هلموت کهل» صدر اعظم و «گنشر» وزیر امور خارجه مشهور آلمان با ظرافت و زیرکی خاصی که باز هم خارج از بحث است، بر توطئههای تاچر و میتران فایق شدند.
اینها شمهای از روابط و همسایگی آلمان و فرانسه و انگلیس با یکدیگر است. چگونه میتوان انتظار داشت که این کشورها با کشورهای آسیای و آفریقایی روابطی معقول و مبتنی بر احترام متقابل و عدم دخالت داشته باشند. سیستم سیاسی دو کشور شکست خورده در جنگ جهانی، یعنی آلمان و ایتالیا توسط کشور پیروز انگلیس طوری تعیین شده که همواره این دو کشور با دولتهای شکننده و ائتلافهای چندگانه حزبی مواجه باشند.
مبالغه نیست اگر گفته شود آلمان از سیاست خارجی مستقل هم برخوردار نیست. در ایتالیا طی ۵۰ سال گذشته، بعد از جنگ جهانی دوم بیش از ۴۰ دولت تشکیل شده است. آلمان و ایتالیا بیش از آنکه در روابط بینالملل نقشی داشته باشند، به مسائل داخلی و محدوده اروپایی سرگرمند. نباید نسبت به سیاست خارجی این دو کشور خوشبین و امیدوار بود.
اقتصاد و اجتماع در اروپا
فرانسه با اتکاء به قدرت اقتصادی آلمان خواهان انسجام اعضای اصلی اتحادیه اروپا با هدایت راهبردی فرانسه در مقابل اکثریت اعضای اتحادیه اروپایی است و در مقابل، انگلیس با گسترش اتحادیه اروپایی و حمایت از عضویت ترکیه خواهان شکستن محور قدرتمند آلمان و فرانسه در اتحادیه اروپایی است. قبلا که اتحادیه اروپایی ۱۵ عضو داشت، ۴ کشور پرتغال، ایرلند، یونان و اسپانیا در گروه کشورهای فقیر از اتحادیه کمکهای بلاعوض و دیگر امکانات مالی دریافت میکردند.
همه ساله نزدیک سال نو مسیحی، اجناس زیاد آمده از کشورهای ثروتمند اتحادیه به کشورهای فقیر اتحادیه سرازیر میشد تا سطح زندگی مردم ۴ کشور فقیر ایرلند، یونان، اسپانیا و پرتغال ترفیع یابد. حال که تعداد اعضای اتحادیه اروپایی به ۲۵ عضو، شامل کشورهای فقیر اروپای شرقی و مرکزی افزایش یافته است، حجم کمکهای اتحادیه اروپایی به کشورهای فقیر اتحادیه منوط به تحولات بنیادین اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و حقوقی در این کشورها شده است.
شاید باور این نوکته عجیب باشد که تأمین یک سوم بودجه اتحادیه اروپا برعهده مردم سختکوش کشور آلمان است. آلمان شکستخورده بعد از جنگ جهانی دوم، هنوز هم در حال پرداخت غرامت جنگی است.
مک میلان نخستوزیر اسبق انگلستان اصطلاح جالبی در خصوص علت پیدایش ناتو دارد. او میگوید: «هدف از تشکیل ناتو، متعهد کردن آمریکا به دفاع از اروپا، کنترل و سربزیر نگهداشتن آلمان و دور کردن شوروی از اروپا بود.» بین دو کشور فرانسه و انگلیس در خصوص نوع روابط اروپا با آمریکا اختلافنظر وجود دارد. فرانسه خواهان اروپایی مستقل از آمریکا در تدابیر امنیتی است در حالی که انگلیس خواهان وابستگی اروپا به آمریکا در تدابیر امنیتی است. تشکیل «ارتش مستقل اروپایی» به خاطر اختلاف نظر فرانسه و انگلیس با سرنوشتی نامعلوم مواجه است.
شاید مبالغه نباشد که گفته شود اروپا با سرنوشتی نامعلوم از نظر سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و امنیتی مواجه است و اگر سیاستمداران اتحادیه اروپایی قادر به کنترل آن نباشد، اعضای آن رقابت را به همکاری ترجیح میدهند. اخیراً انگلیس با ترغیب آمریکا برای استقرار سپر دفاع موشکی در خاک اروپا سعی دارد تا اروپا را برای دهههای آتی از نظر امنیتی به آمریکا وابسته نماید.
هزینه استقرار سپر دفاع موشکی گزاف و اجرای تکنولوژی توسط آمریکا امکان پذیر است. فرانسه و روسیه نسبت به استقرار سپر دفاع موشکی آمریکا در اروپا معترض هستند. از کشورهای جدید عضو اتحادیه اروپایی و ناتو خواسته شده سیستم نظامی و تسلیحاتی خود را بر مبنای خواست «فرماندهی واحد» منظور نظامیان آمریکا و انگلیس تغییر دهند.
مهاجرین اروپا
وقتی به وضعیت مهاجرین در اروپا توجه میکنیم، ملاحظه میشود وقایع ناخوشایند فرانسه اولین و آخرین نبوده و نخواهد بود. بعد از جنگ جهانی دوم در دهه ۱۹۴۰، انگلیس از مستعمرات خود مهاجر وارد کرد تا در بازسازی انگلیس کمک کنند. فرانسه نیز از مستعمرات خود مهاجر وارد کرد تا در امر بازسازی فرانسه کمک کنند. آلمان نیز اجازه ورود مهاجرین خارجی را برای بازسازی صنعت خود از کشورهای اشغالکننده آمریکا، انگلیس و فرانسه دریافت کرد. ترکها به آلمان مهاجرت کردند. مسلمانان شمال آفریقا به فرانسه مهاجرت کردند. هندوها و مسلمانان شبهقاره هند هم به انگلیس مهاجرت کردند.
اما در هیچ کدام از ۳ کشور انگلیس و فرانسه و آلمان، مهاجرین شهروند مساوی محسوب نگردیدند. به ندرت تحصیلکردههای مهاجر موفق به اخذ شغلی مناسب در محافل دولتی در اروپا میشوند. اکثر تحصیلکردههای مهاجر علیرغم داشتن ماهیت شهروند اروپایی، در کشورهای اروپا، در نهایت به شغلهای کاذب و حاشیهای روی میآورند. آمار رسمی غربی در مورد بیکاری مهاجران در فرانسه بین ۴۰% الی ۶۰% است که فاجعه آمیز است. این آمار نه به خاطر عدم توانایی سیاستمداران و اقتصاددانان فرانسوی و اتحادیه اروپایی در ایجاد شرایطی بهتر برای مهاجرین، بلکه به خاطر تبعیض نژادی و سوءاستفاده از مهاجرین است.
آیا واقعاً فرانسه کشور فقیری است؟ آیا میتوان باور کرد اروپاییان قادر به رفع فقر و بیکاری نیستند با سقوط شوروی و برداشتن مرزها در اروپا، سیاستمداران اروپایی غربی علنا مهاجرین اروپای شرقی و شوروی سابق را به مهاجرین آفریقایی و آسیایی ترجیح میدهند. روزنامههای کشورهای اروپای غربی، آشکارا خواستار اخراج و یا ترغیب به بازگشت مهاجرین آسیایی و آفریقایی به کشورهای اصلی شدهاند تا به جای آنها از اروپای شرقی و مرکزی کارگر وارد کنند. این هم سرنوشت مهاجرینی که بعد از مشقت و گذراندن ۳ نسل و تغییر نسبی هویت، به جای این که دست تفقد بر سرشان کشیده شود به بازداشت و اخراج متهم میشوند.