عطاءالله مهاجرانی
شیوه پیامبر اسلام، وصف حکمت و عقلانیت به تنهایی نیست. این ستایش تنها صورت امر است. حکمت به مثابه طرح و نقشه معماری قرآن و اندیشه اسلامی به کار رفته است. اندیشیدن درباره خداوند، درباره یکتایی او، درباره پیامبر، در اینکه او هم انسانی مثل دیگران است و نه یک فرا انسان و امتیاز او این است که ظرفیت پذیرش وحی و رسالت را یافته است، اندیشیدن درباره پدیدههای طبیعی، اندیشیدن درباره تاریخ و پدیدههای اجتماعی. در این راه ابراهیم به مثابه یک نمونه و مقتدا مطرح میشود، چنانکه محمد(ص) نیز «اسوه حسنه» است. کتاب مقدس کتابی است که در طول یک دوره تاریخی هزار و پانصد ساله، دستکم توسط چهل تن نوشته شده است. از این رو به دشواری میتوان از یک سیستم یا نظام فکری تعریف شده در کتاب مقدس سخن گفت. متفکرانی که کوشیدهاند الهیات مسیحی را به عنوان یک سیستم معرفی کنند در همان گام نخست، در توضیح و تبیین «خداوند» و موقعیت او و نیز «تثلیت» با دشواری زیادی روبهرو شدهاند. حتی در همین بحث عقلانیت و حکمت که سخن اصلی پاپ است، نمیتوان تصویر واحد و یا تبیین جداگانهای را جستو جو کرد. از این رو در موارد معدودی که درباره حکمت سخن گفته شده است، مفاهیم با یکدیگر سازگار هستند. این موارد، تنها سخن از حکمت به عنوان یک مقوله است و نه نشان دادن راه و رسم حکمت در مواجهه با هستی یا خداوند و انسان و تاریخ و طبیعت.
در موارد ذیل در کتاب مقدس بحث حکمت مطرح شده است.
اول: «خوشا به حال کسی که حکمت را پیدا کند/ و شخصی که فطانت را تحصیل نماید/ زیرا که تجارت آن از تجارت نقره و محصولش از طلای خالص نیکوتر است/ از لعلها گرانبهاتر است و جمیع نفایس تو با آن برابری نتواند کرد/ (کتاب امثال سلیمان، باب سوم،14تا 16)
در این مورد قرآن و روایت اسلامی با کتاب مقدس هم سخن هستند. تعبیر قرآن مجید که حکمت «خیر کثیر» است (بقره/269). سخن امیرمومنان علی(ع) که: «الحکمه ضاله المومن(نهج البلاغه، کلمات قصار،80) و نیز «حکمت حیات دل مرده است!» (خطبه133) گویی بدون حکمت زندگی با مردگی تفاوتی ندارد.
دوم: «حکمت از همه چیزافضل است پس حکمت را تحصیل نما/ و به هر آنچه تحصیل نموده باشی فهم را تحصیل کن/ آن را محترم و تو را بلند خواهد ساخت/ و اگر او را در آغوش بکشی تو را معظم خواهد گردانید/ بر سر تو تاج زیبایی خواهد نهاد/ و افسر جلال به تو خواهد بخشید»
(امثال سلیمان، باب چهارم، آیات 8 تا 10)
سوم: «اکثریت حکمت کثرت غم است! و هر که علم را بیفزاید حزن را میافزاید» (کتاب جامعه، باب اول، آیه 18)
چهارم: «ترس خداوند ابتدای حکمت است» (مزامیر، مزمور111آیه 10)
این موارد از جمله درخشانترین آیات کتاب مقدس هستند.
درست در نقطه مقابل، تفسیر پولس از حکمت است. گویی او اساسا از منظر دیگری مینگرد. همانگونه که ابراهیم را تنها از زوایه شریعت و اهل ختنه تحلیل میکرد، آیا در این مورد نیز نگاهی شریعتمدارانه و ضد حکمی دارد؟ «مکتوب است حکمت حکما را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم/ کجا است حکیم، کجا کاتب، کجا مباحث این دنیا، مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است/ زیرا که چون برحسب حکمت خدا جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید، خدا بدین رضا دارد که به وسیله جهالت موعظه ایمان داران را نجات بخشد چون که یهود آیتی میخواهند و یونانیان طالب حکمت هستند.»
پولس در استنتاج از این بحث ضد حکمی خود میگوید: « لکن ما به مسیح مصلوب وعظ میکنیم که یهود را از لغزش و امتها را جهالت است/ زیرا که جهالت خدا از انسان حکیمتر است و ناتوانی خدا ازمردم تواناتر.... خدا جهال جهان را بگزید تا حکما را رسوا سازد/ و خسیسان دنیا و محقران را خدا برگزید بلکه نیستیها و هستیها را باطل گرداند/ تا هیچ بشری در حضور او فخر نکند» (رساله اول پولس رسول به قرنتیان، باب اول، آیات 20 تا 30)
البته از یک بعد انگار حق با پولس است! نگاهی عمومی به آنانی که بر جهان حکومت میکنند، صرفنظر از استثناهای شاذ؛ همین است که پولس میگوید. همان که حافظ حافظانه سرود:
آسمان کشتی ارباب هنر میشکند
تکیه بر آن به که بر این بحر معلق نکنیم!
و نیز، منسوب به شاه نعمتا... ولی است که:
اسب تازی شده نالان به زیر پالان
طوق رزین همه برگردن خر میبینم
نمیخواستم در ماه مبارک، نیشی به حیوان نجیبی مثل الاغ بزنم؛ که یکی از بزرگان فرموده است براساس سنت نبوی، مسلمان حق ندارد الاغ را فریب بدهد و یا بزند.
مرادم این است، با چنین واژگانی درباره حکمت و رفتار خداوند، بیشتر به قدرتمند لجوج کینهکشی میماند که میخواهد از اهل حکمت و اندیشه انتقام بگیرد. چگونه میتوان این دوگانگی را حل کرد؟
در رساله به کولسیان، پولس به صراحت از فلسفه انتقاد کرده است: «باخبر باشید که کسی شما را نرباید به فلسفه و مکر باطل بر حسب تقلید مردم و برحسب اصول دنیوی نه برحسب مسیح/ که در وی از جهت جسم تمامی پری الوهیت ساکن است/»(باب دوم، آیات 8و9)
دستاورد اسلام و پیامبر اسلام این است که حکمت را به عنوان سنگبنای آیین خود انتخاب کرده است. حکمتی که لازم نیست به عنوان یک امر بیرونی و خارجی بر اسلام عرضه شود و اسلام را کامل کند. چنانکه پاپ این حرف بسیار شگفتانگیز را در مورد مسیحیت زد؛ منتها؛ اهانتی که نسبت به پیامبر اسلام در سخن روایت او از امپراتور بود، موجب شد این نکته سخن او که اعلام کاستی در آیین مسیحیت و نیاز به تعقل یونانی بود، مغفول بماند.
بدیهی است که بحث معماری دین اسلام بر بنیاد حکمت الهی، بحث پردامنهای است. میخواستم به عنوان یکی از دستاوردهای تازه اسلام؛ این نکته را در پاسخ به امپراتور بیتدبیر و ناکام بیزانس مطرح کنم.
و البته به حضرت پاپ بگویم، برخلاف این سخن بسیار معروف کتاب جامعه، «و زیر آفتاب هیچ تازه نیست» (باب اول، آیه 10) اسلام تازه است. حتی همان داستانهای قرآن که ممکن است در ابتدا به نظر برسد که شبیه داستانهای کتاب مقدس است آنچنان سرشار از طراوت و تازگی و لطف و درخشندگی است که قلم بر خود میشکافد و یارای نوشتن نمییابد. اشاره کردم به گوشهای از تفاوت ابراهیم قرآن با ابراهیم سفر پیدایش و عهد جدید.