تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۹  ، 
کد خبر : ۵۰۳۱۸

زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آید


مسعود بهنود / روزنامه‌نگار
استعفای هر مدیر و کارشناسی در دولت‌ها، چه دولت‌هایی که بیش از جثه خود بار برداشته‌اند و چه دولت‌هایی که بار کمی به دوش می‌کشند و از همین رو در حفظ منافع ملت و کشور چالاک‌ترند، عملی است که بیش از آنکه به کار تیتر روزنامه‌ها بیاید ارزش‌ آن دارد که مدیران فرادست را از تصمیم‌های غیر‌کارشناسی آگاه می‌کند. چنانکه بانک‌های مرکزی در همه جهان، به استقلالی که دارند، در وقتی که می‌بیند دولت تصمیم‌های نادرست می‌گیرد، چند باری به طرق مختلف هشدار می‌دهند و در مرحله آخر رئیس بانک مرکزی وقتی استعفا داد یعنی زنگ بزرگ را به صدا در آورده است.
این اتفاق نه در ایران نادر است و نه در جهان‌. مشهورترینش هم در سال ‌1352 اتفاق افتاد، وقتی بهای هر بشکه نفت در بازار جهانی فوران کرد و درآمد ایران که چند ماه قبل بالا رفته بود از نزدیک یک میلیارد دلار ناگهان به 4 میلیارد رسید. در آن زمان شاه سابق، که اختیار اقتصاد را هم مانند همه چیز دیگر در دست گرفته بود، برای دومین بار دستور به بازنگری برنامه پنج ‌ساله توسعه [برنامه پنجم] داد. در جلسه‌ای که در رامسر برپا شد رئیس وقت سازمان برنامه نظر کارشناسان را برای شاه خواند که همگی معتقد بودند این پول اضافی وارد کشور نشود که تورم‌زاست، آمدنش گره‌ای نمی‌گشاید بلکه از آن فتنه‌ها زاییده خواهد شد.
شاه که بعدها معلوم شد تازه از بیماری خود باخبر شده، عجله داشت، از این سخن به خشم آمد. با تغیر سخن دکتر مجیدی را قطع کرد و گفت من خود به تنهایی این مملکت را به اینجا رسانده‌ام و بعد از ‌این هم اگر لازم شد به تنهایی آن را اداره می‌کنم‌. هرکس جز این فکر می‌کند استعفا بدهد و برود.
خبرنگارانی که در محل بودند، بعد از جلسه افتتاحیه، در بیرون سالن کنفرانس شنیدند که یکی از معاونان سازمان برنامه- مژلومیان- قصد دارد در جلسه بعد از ظهر حاضر نشود و براساس رهنمود شاه استعفا بدهد. نخست وزیر وقت و دیگران این عمل را تند و خلاف نزاکت می‌دانستند اما مژلومیان اصرار داشت که اگر بماند خلاف نزاکت است چون که درس این کار خوانده و می‌داند عاقبت این تصمیم چیست و نمی‌خواهد در آن سهمی داشته باشد.
شاه پول نفت را به کشور آورد. همان سال انبوهی کالاهای وارداتی، بنادر ایران را به وضعیتی دچار کرد که به فیلم‌های تخیلی شبیه است. کشتی‌های باری که صف طولانی در دریا منتظر نوبت تخلیه بار در بنادری بودند که ظرفیت اسکله‌هایشان به اندازه نصف خریدها نبود. انبارها پر شده و کالاها در هوای باز، در هم و آشفته مانند کاروانسرایی صاحب مرده، افتاده بودند. جاده‌ها کشش نداشتند، کامیون برای حمل این همه بار به داخل کشور به انداز نبود. راه‌آهن که از سی‌سال قبل هیچ تحولی در آن رخ نداده بود اصلا تاب حمل این هم کالا نداشت. طرح‌های عمرانی هزار هزار بود اما هر کدام سیمان می‌خواستند که نبود.
قحطی سیمان به جایی رسید که بنا به خاطرات منتشر شده برای گرفتن حواله آن مردم به شاه و ملکه و رئیس ساواک و مقامات با نفوذ متوسل می‌شدند.
دستور واردات سیمان صادر شد اما از کدام بندر. دستور ساخت کارخانه سیمان صادر شد، برای ساخت کارخانه سیمان جاده و برق لازم بود، برای جاده و کارخانه برق، سیمان. به دستور، هوانیروز به کار افتاد و سد‌سازی می‌کرد و بتون‌ با هلی‌کوپترهای نظامی جابه‌جا می‌شد.
گاه در خیابان‌های تهران کامیون‌های بتون‌ساز با اسکورت می‌گذشتند تا حتما به مقصد برسند. راننده کامیون کم بود و فرصت تعلیم هم نبود، از پاکستان وارد شد. اما رانندگان پاکستانی جاده‌ها را نمی‌شناختند وکامیون‌های افتاده در دره‌های بین راه جنوب به مرکز از نقاط تماشایی هر جاده‌ای بود. کامیون‌های وایت که به همین منظور خریداری شده بود، آن قدر در بندر خرمشهر در انتظار راننده خمیازه کشید که انقلاب شد و جنگ فرا رسید و در فهرست غنائم صدام حسین ثبت شدند. در این زمان دیگر وایت [سفید] نبود. هیچ چیز در گذر زمان وایت نمی‌ماند.
چنان شد که اولین ترک در زمستان سال‌55 به صورت خاموشی‌های برق خود را نشان داد و وزیر نیرو که داشت قربانی می‌شد، مدارک آورد که در جلسات مختلف داد زده است که برق جزو صنایع مادر است و قبلا به فکرش باشید و بعد این همه طرح شروع کنید. متملقین در هزالی برایش نوشته بودند مادر بزرگ، اعتبار خبری نیست. چنین بود که تورم از رونق پیشی‌گرفت‌. چنین بود که برای مقابله با گرانی‌–حاصل تورم- بازرسان و جوانانی بی‌اطلاعی استخدام شدند که اصناف و بازرگانان را جریمه کنند. گرانی چاره نشد و اصناف آزرده شدند.
سال‌ها بعد، وزیران و مقامات سال‌های پنجاه، بسیار با هم‌گرد آمده و جلسه بازنگری برنامه پنجم رامسر را در سخن مرور و بازسازی کرده‌اند. آنها می‌گویند عمل بی‌جنجال معاون سازمان برنامه، بهترین روش برای هشدار بود. شنیدن یا نشنیدن هشدارها به عهده سیاست‌گران است که اگر خطا کنند مکافات آن را دریافت خواهند کرد.
اما کارشناسان چه زمانی که در بخش خصوصی مشغولند و چه زمانی که در دولت به کارند، به قاعده باید از شرف علم پاسداری کنند و برای حفظ مقام و صیانت‌ میز به اجرای تصمیمی نپردازند که آن را درست نمی‌دانند.
که گفته‌اند اگر گذشته چراغ راه آینده نباشد، زندگی چاله مهیبی است که آدمیان با سر در آن می‌افتند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات