تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۵  ، 
کد خبر : ۵۰۳۴۹

راهی دیگر پیدا کنید


جوآن کول/استاد تاریخ دانشگاه میشیگان
ترجمه: لطف‌الله میثمی
بوش بار دیگر در روز پنجشنبه 6 اکتبر 2005 در مورد «‌جنگ علیه تروریسم» ‌صحبت کرد. اما تصور می‌کنم مردم آمریکا تمام این سخنان را بارها شنیده‌اند و هنوز متقاعد نشده‌اند. اکنون زمان آن فرا رسیده است تا بخش دیگری از مجموعه مقالات پرطرفدار «‌بحث با بوش» ‌را ارائه دهیم. بوش، به شکلی «‌قابل پیش‌بینی»، ‌کار خد را پس از حوادث 11 سپتامبر آغاز کرد: «‌این روزها کشور ما شاهد چهارمین سالگرد حادثه‌ا‌ی وحشتناک بود و نقطه عطف مهمی را در تاریخ ما نظاره کرد. ما هنوز هم شهر پرافتخاری را که پوشیده از دود و خاکستر بود، ساختمان پوتومک که در آتش می‌سوخت و عابرانی که آخرین لحظات زندگی خویش را بر روی زمین به جنگ با دشمن سپری می‌کردند، به یاد داریم.
ما هنوز افرادی را که با دیدن هر جنازه‌ای روحیه خود را حفظ می‌کردند و آمریکایی‌هایی که با لباس فرم مشغول انجام وظیفه بودند به یاد داریم و ما ندایی را که در آن روز به سوی ما آمد و تا این ساعت نیز ادامه دارد به یاد می‌آوریم: ما به خاطر بشریت با این خطر مهلک مقابله خواهیم کرد. ما خسته نخواهیم شد و از پا نخواهیم نشست تا زمانی که در جنگ علیه تروریسم پیروز گردیم. حادثه 11 سپتامبر رخداد وحشتناکی بود که دل تمام آمریکایی‌ها را به درد آورد و در این حادثه حدود 3 هزار نفر کشته شدند.
دو تن از افراد نزدیک خانواده من نیز در آن روز با پنتاگون بودند. اما در این حادثه هیچ دلیلی، تکرار می‌کنم، هیچ دلیلی برای جنگ با عراق وجود نداشت.» ‌بوش سپس به سایر حملات تروریستی اشاره می‌کند (‌اکثر این حملات پس از حادثه 11 سپتامبر به وقوع پیوسته است و بنابراین در صورتی که بوش به جای درگیر شدن با بعثی‌ها در عراق از منابع واقعی خود برای جنگ با القاعده استفاده کرده بود، از لحاظ نظری این حملات قابل جلوگیری بود.) او می‌گوید: «‌برخی این اعمال شیطانی را «‌افراط‌گرایی اسلامی زیان‌آور» می‌نامند و برخی، «‌جهاد نظامی» ‌و برخی دیگر «فاشیسم اسلامی». نام آن هر چه باشد، ایدئولوژی آن با مذهب اسلامی بسیار تفاوت دارد.
این شکل از افراط‌گرایی موجب می‌شود که اسلام چهره‌ای خشن و سیاسی به خود بگیرد: استقرار یک امپراتوری که اختیار کلیه شئونات زندگی مردم در دست آن است. با توسل به تروریسم، انهدام و شورش، که منکر تمام آزادی‌های سیاسی و مذهبی مردم می‌شود. این افراطیون تفکر جهاد را به شکل ندایی برای کشتن مسیحیان و یهودیان و هندوها ـ و همچنین مسلمانانی که دارای سنت‌های دیگر هستند و آنها را بدعت‌گذار می‌نامند ـ تحریف کرده‌اند. بسیاری از این مبارزان متعلق به سازمان‌های تروریستی جهانی و بدون مرز نظیر القاعده هستند که تبلیغات گسترده‌‌ای دارند، به افراطیون محلی کمک مالی و نظامی می‌کنند و عملیات‌های وحشیانه دردناکی چون حادثه 11 سپتامبر را هدایت می‌کنند.
سایر مبارزان در گروه‌های منطقه‌ای که اغلب به القاعده مرتبط است، یافت می‌شوند ـ شورشیان شبه نظامی و جنبش‌های جدایی‌طلبان در مناطقی نظیر سومالی، فلیپین، پاکستان، چچن، کشمیر و الجزایر. برخی نیز در کانون‌های محلی مستقر هستند و روش آنها نیز همان افراط‌گرایی اسلامی است اما به صورت مرکزی هدایت نمی‌شوند. افراط‌گرایی اسلامی بیشتر شبیه یک شبکه گسسته است که دارای شاخه‌های متعددی است که بیش از یک ارتش است و از یک فرمان واحد تبعیت می‌کند. این مبارزان که در میادین گسترده مبارزه می‌کنند، ایدئولوژی و دیدگاه مشترکی در مورد جهان ما دارند.‌» ‌
تا بدین جا تمامی این مطالب درست است، اما افراط‌گرایی اسلامی کاملاً فاقد زمینه واحد یا بخش فرعی است. گروه ابوسیاف در فیلیپین تنها یک گروه مافیایی کوچک و متشکل از 90 نفر است که زندگی خود را از طریق اخاذی سپری می‌کنند. این گروه نمی‌تواند مانند گروه دیوید کوریش که حکومت تگزاس را سرنگون کرد، دولت فلیپین را از پای درآورد. من واقعاً تصور نمی‌کنم، مارک ساگ من، تحلیلگر مبارزان تروریستی بتواند از میان افراد موجود در کشمیر کسانی را بیابد که درگیر تروریسم بین‌المللی باشند. اختلافات سیاسی بی‌شماری در کشمیر به وقوع پیوسته است، اما در آنجا دو طرف با هم درگیر هستند و هندی‌ها با تدابیر جنگی خود بسیاری از کشمیری‌ها را کشته‌اند.
سازمان ملل متحد دستور داده بود که رفراندومی در کشمیر و در مورد آینده آن برگزار شود، که از سال 1948 تاکنون هند اجازه چنین کاری را نداده است. به همین ترتیب، جمهوری چچن در یک منطقه کوهستانی و ناهموار، یک کشور قبیله‌ای مسلمان است که روس‌ها در قرن نوزدهم آن را فتح کردند و به بهانه «‌آرام کردن» ‌‌آن نسل‌کشی قرن 19 را در آنجا به راه انداختند. درخواست چچن برای داشتن استقلال بیشتر پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی با اعمال وحشیانه یلتسین پاسخ داده شده و پوتین نیز در این مورد داناتر از وی نبوده است.
چچن و کشمیر مناطقی هستند که با داشتن یک زمینه استعماری در گذشته اکنون برای کسب استقلال درگیر جنگ و خونریزی هستند و قرار دادن نام آنها در فهرست مناطقی که دارای «‌ایدئولوژی نفرت» ‌‌هستند، چیز سودمندی نصیب ما نمی‌کند. فهرستی که بوش ارائه داده بسیار فریبنده است. چچن و کشمیر مناطق دارای درگیری هستند، اما ارتش روسیه و هند در تمامی نقاط چچن و کشمیر پراکنده هستند و دولت‌های قدرتمند، آنها را به شدت تحت‌نظر دارند. در فلیپین هم یک جنبش مسلمان جدایی‌طلب وجود دارد. اما تندروترین سازمان تروریستی از افراد انگشت‌شماری تشکیل شده است.
دولت نظامی الجزایر در مبارزه خود علیه اسلام سیاسی در طول دهه گذشته پیروز شد، اما این مبارزه بهای سنگینی داشت و حدود 150 هزار نفر بر اثر آن جان خود را از دست دادند. اسلامیون دچار شکست مهلکی شدند. خب با وجود این پیروزی، چه نیازی به آمریکا وجود دارد؟ در مورد پاکستان نیز وضع به همین ترتیب است، این کشور توسط یکی از نخبگان سیاسی اداره می‌شود که در طول چنددهه گذشته بارها به وسیله دولت آمریکا وارد کار شده است. و پس از حادثه 11 سپتامبر نیز بار دیگر این اتفاق افتاد. پلیس و ارتش پاکستان در دستگیری بیش از 600 نفر از سوژه‌های بزرگ القاعده، منجمله ابوزبیده و خالد شیخ محمد با FBI و سازمان سیا همکاری کرده‌اند. واقعاً در این وضعیت چه نیازی به دولت آمریکا وجود دارد؟
«‌ما از دیدگاه‌ افراطیون مطلع هستیم، زیرا آنها آشکارا و با استفاده از فیلم‌های ویدیویی، نوارهای صوتی، نامه، اطلاعیه و سایت‌های اینترنتی، دیدگاه خود را بیان کرده‌اند. نخست، این افراطیون خواستار پایان یافتن نفوذ آمریکا و غرب در خاورمیانه هستند. زیرا ما برای برقراری دموکراسی و صلح مبارزه می‌کنیم و سد راه جاه‌طلبی‌های آنها هستیم. اسامه بن‌لادن رهبر القاعده از مسلمانان خواسته است تا «‌منابع، فرزندان و دارایی متحدان از سرزمین‌های خود» ‌‌اختصاص دهند. در طول 25 سال گذشته، روش آنها برای تحقق اهدافشان ثابت بوده است. آنها به ما ضربه می‌زنند و انتظار دارند که ما فرار کنیم.
آنها از ما می‌خواهند، حوادث دردناک بیروت در سال 1983 و موگادیشو در سال 1993 را بار دیگر تکرار کنیم ـ اما این بار در مقیاسی‌ وسیع‌تر و با عواقبی گسترده‌تر» ‌‌این درست است که بن‌لادن با ضربه زدن به آمریکا در لبنان وسومالی به این کشور برای عقب‌نشینی از این مناطق طعنه می‌زند. اما طعنه کودکانه بن‌لادن، این حقیقت را که آمریکا باید از این مناطق عقب‌نشینی کند، تغییر نمی‌دهد. تعدا کشتی‌های موجود در لبنان کیفیت حادثه سال 1983 را تغییر نمی‌دهد، (اسرائیل با ماندن در جنوب لندن مرتکب بزرگترین اشتباه خود شد و بزرگترین ضربه را بر خود وارد ساخت). بوش پدر در اعزام آمریکا به سومالی اشتباه کرد، آنها در سومالی هیچ ماموریت مشخصی نداشتند.
طعنه‌های بن‌لادن تمسخر‌آمیز‌تر از آن است که بوش به آنها توجه کند، زیرا آنها تلاش می‌کنند آمریکا را در دنیای اسلام به گردابی بیندازند که در آن افراطیون مسلمان همان کاری را که پیش از این با نیروهای شوروی در افغانستان انجام دادند، با نیروی آمریکا نیز بتواند انجام دهند. این طعنه‌ها، یک دام است. بوش نادان‌تر از آن است که از افتادن به چنین دامی باز ماند.
«‌دوم اینکه، شبکه مبارزان قصد دارد با استفاده از فضای خالی ناشی از عقب‌نشینی آمریکا کنترل کشوری را در دست گیرد وپایگاهی به وجود آورد که از آنجا حملات خود را آغاز کند و جنگ علیه دولت‌های مسلمان غیرافراطی را طرح‌ریزی نماید. در طول دهه‌های گذشته، افراطیون به طور ویژه کشورهای مصر، عربستان سعودی، پاکستان و اردن را به منظور سرنگونی احتمالی آنها هدف قرار داده‌اند.» ‌‌بله به جز این مورد، بنیانگذارن افراطی مسلمان دیگر درصدد براندازی حکومت هیچ کشوری نبوده‌اند. مانند این است که بگوییم ودرمن در اواخر دهه 60 رویای ایجاد انقلابی علیه دولت آمریکا را در سر می‌پروراند. خب چه اتفاقی افتاد؟ گروه‌های کوچک رویاهای بزرگی در سر دارند.«‌آنها یک بار، افغانستان، به هدف خود دست یافتند.» ‌
‌بله، بدین دلیل که آمریکا 5 میلیارد دلار برای آنها ارسال کرد و ارتش قوی عربستان نیز به کمک آنها شتافت و درحالی که تحصیل و سوادآموزی زنان را در صدر اهداف سیاستگزاری‌های خود قرار داده بودند وسعی در اصلاح کشور وانجام کارهای دیگر داشتند، دولت سوسیالیست افغانستان راسرنگون کردند. این رژیم، رژیمی غیرانسانی بود، اما نه به اندازه گروه مجاهدین افغان و مبارزانی که از جانب ریگان و بوش پدر مورد حمایت مالی قرار گرفته بودند و در چادرهای آموزش فعالیت‌های تروریستی آنها، بسیاری از «افغان‌های عرب» ‌مهارت ساخت بمب، تشکیل گروه و سایر تکنیک‌های تروریستی را فرا گرفتند. طالبان نسل دوم گروه مجاهدین افغان بود.
«اکنون آنها در عراق مستقر شده‌اند. بن لادن گفته است: «‌تمامی جهان نظاره‌گر این جنگ و این دو دشمن است. یا پیروزی وعظمت در پیش است یا شکست و خورای.» ‌تروریست‌ها درجنگ خود علیه بشریت، عراق را به عنوان جبهه اصلی به شمار می‌آورند وما نیز باید در جنگ خود علیه تروریسم، عراق را به عنوان جبهه اصلی به شمار آوریم» ‌بن لادن در سال 1990، هنگامی که پیشنهاد داد گروه مجاهدین و افغان‌های عرب به منظور بیرون راندن صدام از کویت و سرنگون ساختن دولت سوسیالیست ملحد او، با یکدیگر متحد شوند، در عراق مستقر شد. شاه فهد در پاسخ به او گفت: «خیر».
تنها تفاوت میان آن زمان و اکنون این است که درآن زمان رژیم بعثی به اندازه کافی قدرت داشت تا در مقابل چالش‌های مختلف بنیادگرایان مسلمان ایستادگی کند، ولی اکنون بوش عراق را دچار هرج‌ومرج کرده است و این هرج‌ومرج به سود بنیادگرایان است. سرنگونی حزب بعث توسط عراق همچنین موجب بی‌اعتبار شدن ناسونالیسم‌ غیردینی عرب شده وموجب شد که بسیاری از مسلمانان سنی عراق به چنگ گروه افراطی احیاگران مذهب سنی سلفی بیفتند.
تفاوت در عدم صلاحیت و شایستگی بوش است، بن‌لادن تغییری نکرده است. اگر بوش نگران حاکمیت القاعده در عراق بود باید این کشوررا رها می‌کرد و موجب بی‌ثباتی و ناامنی آن نمی‌شد. «سوم‌اینکه، مبارزان معتقدند که با کنترل یک کشور انبوهی از مسلمانان به آنها خواهند پیوست و این مسئله آنها را قادر می‌سازد تمامی دولت‌های معتدل در منطقه را سرنگون کنند و امپراتوری اسلام افراطی را که از اسپانیا تا اندونزی گسترش می‌یابد، برپا کنند. با داشتن قدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی بیشتر، تروریست‌ها قادر خواهند بود دستورالعمل خود را پیش برند:گسترش تسلیحات کتشار جمعی، نابودی اسرائیل، تهدید اروپا، حمله به مردم آمریکا وترساندن و باج‌خواهی از دولت ما برای انزوا» ‌بله، القاعده خواستار اینها است.
اما در آمریکا جنبش هویت مسیحیات خواستار آن است تا پناهگاه مستحکم و بزرگی برای آوارگان ساخته شود تا سفید‌پوستان که مورد آزادر و اذیت قرار گرفته‌اند، از دست ستم‌های دولتی که با لحن احمقانه خود آن را دولت فدرال شرور و تحت حاکمیت عده‌ای اقلیت می‌نامند، بدانجا پناه برند. اینکه این گروه‌های فرعی و گسیخته طرح‌ها و ایده‌های بزرگی را در سر دارند، تعجب‌آورنیست و در صورتی که احتمال موفقیت آنها وجود داشته باشد، ما باید تنها نگران آنها باشیم. اما چه کسی تصور می‌کند این طرح از هم گسیخته عملی شود؟
نگاهی به دوستان آمریکا در خاورمیانه بیندازید ـ مراکش، الجزایر، تونس، مصر، اردن، تشکیلات خودگردان فلسطین، اسرائیل، عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، یمن، عمان، پاکستان و غیره و غیره. کدام یک از کشورها در آستانه سقوط توسط القاعده است؟ چرا القاعده نمی‌توانست عملیات 11 سپتامبر را از خاورمیانه طرح‌ریزی کند و باید این کار را در «‌اروپا» ‌انجام می‌داد؟ درجلسه گروه القاعده در قاهره، بیشتر جاسوسان دولت مصر حضور داشتند تا بنیادگرایان افراطی «‌ممکن است که برخی از افراد وسوسه شوند و این اهداف القاعده را به عنوان اهداف متعصبانه و افراطی کناربگذارند خب، این اهداف متعصبانه و افراطی هستند و نباید کنار بگذارند. دشمن ما کاملاً متعهد است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات